جستجو
آرشیو

افق انقلاب اسلامی ایران تمدن سازی است

نظریه های مختلفی در مورد انقلاب در دنیا وجود دارد. می خواهیم در مورد این نظرات صحبت کنیم و جایگاه انقلاب اسلامی را در میان نظریات انقلاب ها تبیین کنیم.

اگر بخواهیم انقلاب را به شکل رسمی اش مطرح کنیم و از انقلاب های مهم دنیا نام ببریم، میت وانیم انقلاب چین، روسیه یا انقلاب فرانسه را نام بیاوریم. حتی انقلاب هایی مانند انقلاب الجزیره که کاملاً استعمار ستیز و رهایی بخش است یا انقلاب آرام گاندی علیه انگلستان، یا حرکت های استعمار ستیزی که در پاکستان به رهبری محمدعلی جناح اتفاق افتاد جزو تحولات انقلابی دنیا محسوب می شوند.

با این حال اگر بخواهیم از گذشته صحبت کنیم، همیشه در مقاطعی شاهد بودیم که بخشی از انسان ها از وضع موجود ابراز نارضایتی می کردند و به دنبال تغییر وضع موجود بودند، این بحثی به قدمت تاریخ بشر دارد. مثلاً بردگان در رم باستان علیه بی عدالتی های موجود نظام بردگی به رهبری اسپارتاکوس شورش می کنند، ولی هیچ جایگزینی برای بهتر ساختن امور ندارند. در واقع یک شورش بر آمده از خشم است که در نهایت سرکوب می شود.

از آن طرف ما شاهد هستیم با ظهور انبیاء در بین اقوام تحولاتی رخ می دهد که جنسش نارضایتی از وضع موجود نیست، حرکت به سمت افق مطلوب است؛ مثل تحولاتی که در قوم بنی ا سرائیل بعد از ظهور حضرت موسی کلیم ا لله رخ می دهد و امثالهم. حال اگر بخواهیم نمونه کامل یک انقلاب، به معنای دگرگونی همه جانبه بشری را مثال بزنیم، باید از حرکت پیامبر اسلام در جهان آن روز و بعداً در دنیای بعد از آن نام ببریم. در واقع حرکت پیامبر(ص) برای ما نمادیست از دگرگونی همه جانبه در ریشه ها و اعتقادات مخاطبش و اعتقاد ما این است که ائمّه معصومین(ع) ادامه دهندگان و مدیریت کننده این تحول هستند.

در تاریخ ایران هم حرکت های ظلم ستیزانه قابل توجهی وجود دارد. در زمان تسلط امویان و عباسیان بر ایران، حرکت های مختلفی داشتیم که علیه تسلّط این حکومت ها در ایران شکل گرفت که بعضی ریشه در ایران باستان داشت و بعضی ریشه در تعالیم دینی. مثلاً نهضت شعوبیه در ایران در اعتراض به ظلم و ستمی بود که خلفای اموی و عباسی روا می داشتند، یا نهضت سربداران که رسماً برای تغییر الگوی سیاسی، تغییر حکومت مغولان و برپایی حکومت بر گرفته از دین تلاش می کرد. جالب اینجاست که وقتی در جهان اسلام جستجو می کنیم، می بینیم، عمده حرکت های تحول خواهانه، ظلم ستیز و حتی اصلاح طلبانه رویکردهای شیعی دارند. ما در جهان اهل سنت نمونه جدی از حرکت های تحول خواهانه، انقلابی و حتی اصلاح طلبانه نمی بینیم. این مسئله هم به نگرش سیاسی شعیه و اهل سنت بر می گردد. نگرش سیاسی اهل سنت نگرشی ا ست کنسرواتیو، محافظه کار و در عین حال پراگماتیسم، عمل گرا و به شدت رئالیست منطبق با واقعیت های موجود و حتی تن سپردن به واقعیت های موجود؛ در حالیکه افق شیعه یک افق کاملاً آرمانگراست.

در واقع افق شیعه، رنگ و بویی حماسی دارد… به این دلیل حماسی می شود که آرمانگراست، یعنی افق مطلوب دارد و به دنبال تغییر وضع موجود و در واقع ساختن وضعیت مطلوب است.

اگر اشتباه نکنم شهید مطهری بحث های مفصلی پیرامون تفاوت شیعه و سنی و در واقع روحانیت شیعه و سنی دارد…

اگر منابع اندیشه سیاسی اهل سنت و منابع اندیشه سیاسی شیعه را مطالعه کنیم، تفاوت میان این دو را در خواهیم یافت یا اگر نمونه های تاریخی را بررسی کنیم باز هم متوجه این مسئله می شویم. مثلاً عاشورا تیپیکالت رین الگوی یک قیام تحول خواهانه و اصلاح طلبانه است و دقیقاً افق هایی که باید اصلاح شود و حتی آن بخش از جامعه که باید تحول پیدا کند در این نهضت مشخص می شود. جالب است که این حرکت در میان برخی اندیشمندان اهل سنت محکوم است.

مثلاً اندیشمندی مانند امام محمدغزالی که چهره مطرحی ا ست، حرکت عاشورا را محکوم می کند و به یزیدبن معاویه حق می دهد که نهضت حسین بن علی(ع) را سرکوب کرده است. با این حال میپ ذیرد که حسین بن علی(ع) چهره مثبتی است و یزید بن معاویه چهرها ی منفی؛ یا حتی ابن خلدون، پدر جامعه شناسی جدید، اندیشمند مسلمان قرن نهم، ساکن شمال آفریقا(تونس)، شخصاً در کتاب مشهور خود در مقدمه ا ی بر کتابش از یزید حمایت می کند. اینها را به این دلیل عنوان می کنم که تفاوت دو نگاه روشن شود.

در روزگار فعلی ما و در جهان معاصر روایت های مختلفی از انقلاب ها داشتیم که وجه مشترک همه شان نارضایتی از وضع موجود است. بعضی از این حرکت ها آمدند و افق مطلوبی به اسم مارکسیسم درست کردند، جامعه بی طبقه و کارگری که می توان انقلاب های مارکسیستی را در آن طبقه بندی کرد؛ مثل انقلاب شوروی، انقلاب چین و انقلاب هایی که به انحاء مختلف در جهان شکل گرفت. در این میان می توانیم از انقلاب کوبا، انقلاب ناکام چگوارا در آمریکای لاتین و یا انقلاب های اغماری که در کشورهای بلوک شرق سابق شاهدش بودیم، نام ببریم که گاهی چاشنی ضداستعماری پیدا می کرد، مثل حرکت هایی که در آفریقا با محوریت تفکر مارکسیسم، اما با ماهیت عدالت خواهانه و رهایی بخش در مقابله با استعمار اروپا اتفاق افتاد. بعضی از انقلاب ها این ماهیت را دارند،

بعضی از انقلاب ها ماهیت لیبرال دارند، یعنی در درون جامعه به دنبال تحول هستند و افق مطلوب را در جامعه ترسیم می کنند؛ مثل انقلاب لیبرالیستی فرانسه که بنیان های فکری مدرن را در فرانسه و سپس اروپای آن زمان حاکم می کند؛ یعنی انقلابی است که بی شک از اندیشه های فلسفی نشأت گرفته است و در آن مقطع، سیاست، اقتصاد و حتی فرهنگ را تحت الشعاع قرار می دهد، نظام مدرن لیبرال از درون آن انقلاب متولد می شود و به تدریج انقلاب های موجود در این دو دسته جای می گیرند. یعنی یا انقلاب هایی بودند با گرایش های چپ، ظلم ستیز، عدالتخواهانه و رهایی بخش…

مارکسیستی بودند یا لیبرالی بودند، مثل انقلاب ویتنام که در واقع انقلاب سیاسی نیست، مقاومت مسلحانه در مقابل اشغالگران آمریکایی است، یا انقلابی که در کوبا رخ داد تغییر یک نظام سیاسی طرفدار آمریکا و به روی کار آمدن نظام سیاسی شوروی با مرام مارکسیستی و تلاش برای بسط عدالت و ارزش هایی از این دست یا مثل آن حرکت ناکامی که چگوارا در آمریکایی لاتین سعی می کند رهبری کند که ناکام می ماند.

این فضای موجود بود در جهانی که از آن صحبت می کنیم یعنی دنیای معاصر، قرن بیستم و جالب است که در این فضا انقلاب اسلامی ایران که رخ می دهد که شبیه هیچکدام از این انقلاب ها نیست.

آیا به همین دلیل است که انقلاب اسلامی را یک پدیده منحصر به فرد در جهان می دانند؟

بله، به این دلایل: انقلاب اسلامی حرکتی است که افقش تمدن سازی است، یعنی به دنبال این است که با استفاده و انتخاب آگاهانه مردم، وضع نامطلوب فعلی را تغییر دهد و زمینه را برای تمدن سازی، آنهم تمدّن بر مبنای دین فراهم کند. از این نظر اولین بار است که ما پس از پیامبر(ص) میب ینیم، افقی از تشکیل یک تمدن دینی به وجود می آید. یعنی امام می گوید سقوط نظام پهلوی، پیروزی نیست ما فقط گام نخست را برداشتیم، ایشان در سال ۱۳۵۸ در توضیح اینکه می خواهند چه کنند و در کجا قرار داریم؟ می فرمایند: دایم نگویید حکومت اسلامی، حکومت ما هنوز اسلامی نشده است ما می خواهیم یک حکومت اسلامی و یک تمدن دینی برپا کنیم و در جاهای مختلف این تعبیر را دارند.

این بستر پدیده زنده و مانایی است. ما شاهد این هستیم که در آن زمان هدف از زندگی، تعریف زندگی، شکل مطلوب زندگی با گفته های امام فرق می کند. در روزگاری که جهان غرب با استفاده از ابزارهای خود استاندارد رفاه را مساوی خوشبختی و هدف زندگی تعریف کرده و راه رسیدن به رفاه را کسب ثروت و سرمایه بیان کرده و این گفتمان مسلط شده، امام می آیدافق زندگی را تغییرمی دهد و معنای تمام این مفاهیم را عوض می کند که اتفاّقاً الگوهای این زندگی و چهره های موفق این زندگی شهدا هستند… در این میان نخبگان جامعه که چنین مفاهیمی را تبیین می کردند چه نقشی در انقلاب داشتند؟

بخشی از عوامل ممتاز کننده را گفتیم و این که این انقلاب کاملاً مردمی است. انقلاب های دیگر نخبگی بودند یعنی یک نخبه موتور محرک انقلاب می شد و توده های مردم صرفاً پیاده نظام ها و سربازهای آن انقلاب بودند؛ در حالیکه انقلاب اسلامی نخبه و توده ندارد. در انقلاب اسلامی تمام کسانی که در جریان انقلاب حضور دارند، مشارکت دارند و تأثیرگذارند، نخبه هستند. اینکه می گویم همه نخبه هستند امام برایش کد دارد. امام می گوید: شما جانبازان رهبران این نهضت هستید. جای دیگر می فرماید: شما زنان و مردان رهبران این نهضت هستید؛ یا اینکه: رهبر نهضت ما آن کودک دوازده سالها ی است که… . اینها هیچکدام مبالغه نیست، اینها ارایه یک تصویر جدید از حرکتی است که در آن، تمام اقشار جامعه باید نخبه باشند. امام حرکت انقلاب را تکلیف محور انجام می دهد، کسی که تکلیف اجتماعی ا ش را تشخیص می دهد، احساس و عمل می کند، نخبه است. نخبه کیست؟ کسی که در بستر عمومی جامعه برخلاف بقیه که مشغول خور و خواب و خشم و شهوت هستند، می آید احساس تکلیف می کند. توانایی های خود را می شناسد به خود ایمان می آورد، خودباوری پیدا می کند و تلاش می کند برای تأثیرگذاری، برای بهتر شدن زندگی. امام خمینی(ره) بر اساس تحول شیعی و برگرفته از الگوی پیامبر(ص) و حضرت امیر(ع)، طوری حرکت خود را ترسیم کردند که چهره های شاخص این تحول روحانی، کاسب، بازاری، دانشجو، کشاورز، راننده، باربربازار، کم سواد، باسواد، پیر، جوان و… بودند. به همین خاطر امام با جدیت اعلام می کند: انقلاب ما شخص محور نیست، فکر محور است. امام می گوید: اگر باهنر و رجائی نیستند خدا که هست. با رفتن یک خدمتگزار کوچک، خللی در اراده آهنین ملت به وجود نمی آید. ایشان در وصیت نامه شان می نویسد: با قلبی مطمئن و ضمیری شاد می روم. اصلاً نگران پشت سرم نیستم. وقتی انقلاب تکلیف محور است یعنی هر کس تلاش می کند، تکلیف خود را انجام دهد. آدمی که تکلیف خود را انجام می دهد نخبه است. چرا؟ چون نسبت به محیط احساس تکلیف می کند که تأثیرگذار باشد. الگو دارد چون کسی که الگو ندارد نمی تواند تأثیر بگذارد.

به نظر امام مشارکت سیاسی و مشارکت اجتماعی حق نیست، تکلیف است. وقتی می گوید هر شهروند مکلّف است در این انقلاب به شکلی که می تواند مشارکت داشته باشد و به هر شکلی که توانمندی دارد به آن کمک کند، نگاه، نگاه رشد جامعه است. اینجا نگاه، نگاه این است که افراد بفهمند، قانع شوند، اقناع شوند، تصمیم سازی کنند، اراده کنند و حرکت کنند تا حرکت تداوم داشته باشد. این حرکت رو به رشد جامعه است و امام اصرار دارد که انقلاب مردمی و فراگیر است و همه اقشار در آن شرکت دارند. سرعت و کیفیت آن با مردم تنظیم می شود. طراح، رهبری است که آن ویژگی را به عنوان ولّی فقیه دارد که در واقع افقه از بقیه فقها و اعدل از آنهاست. یعنی دین شناست ر و مسئله شناست ر است.

برای همین است که مثلاً ما می بینیم مارکسیست ها و کمونیست ها سال ها کتاب برای انقلاب می نویسند، اما این انقلاب به فساد می رسد، توده های مردم به فساد می رسند امّا امام هیچوقت برای انقلاب کتاب ننوشت و هیچگاه دین را ابزار پیروزی معرفی نکرد، دین هدف پیروزی بود.

امام برای انقلاب کتاب ننوشت، امّا هزاران هزار اعلامیه از سوی ایشان، شاگردان ایشان وحتی مردم عادی در کشور توزیع شد. برای امام این مهم بود که تفکر اسلامی شیعی یا به تعبیری اسلام ناب در جامعه فراگیر شود. امام لازم باشد می نویسد، لازم باشد سخنرانی می کند، لازم باشد نوار ضبط می کند. به او می گویند شما برو. هیچکس و هیچ کشوری هم به امام ویزا نمی دهد. امام می گوید اگر هیچ کشوری به من ویزا ندهد من یک کشتی کرایه می کنم، می روم در آب های آزاد و آنجا حرف های خود را می زنم. یعنی اینکه من ایمان دارم، شناخت دارم، می دانم چه می کنم و چه می خواهم. من دیدگاهم را عرضه می کنم حالا به هر میزان که مردم با این دیدگاه ارتباط برقرار کنند و اغنا شوند و در خدمتش قرار بگیرند، رشد بیشتری خواهیم داشت.

در این بحث ها گفتید که انقلاب ما تنها انقلابی است که به صورت چریکی انجام نشد و مسلّحانه نبود…

امام فقط روز ۲۰ بهمن اولین دستور را برای ورود مسلّحانه می دهند. آن هم

در حدّ دفاع از همافران نیروی هوایی با این مضمون که برای دفاع از برادران خودتان. یعنی یک چیز محدود و موردی. امام اجازه تخریب نمی دهند، اجازه آتش زدن اموال عمومی را نمی دهند. نهی می کنند. چرا؟ چون امام می گویند ما می خواهیم تمدّن سازی کنیم.

می خواستم این را بگویم که در این تفکری که در انقلاب است فرهنگ جنگ مسلحانه باشهادت چه جایگاهی دارد، با توجه به اینکه عملا ایثار وحکومت راه فراگیری نیست و مردم فقط در صحنه حضور دارند…

جالب اینجاست که در فرهنگ امام بر اساس همان اندیشه سیاسی و دینی تشیع، شهادت مساوی کشته شدن نیست. یک مثال از آن شهادت، کشته شدن و مرگ سرخ است. فرهنگ ایثار و شهادت در افق حضرت امام به این معنی ا ست که افراد به چنان درک عمیقی از دین برسند که حاضر باشند برای رشد انسانیت، رشد جامعه، رشد خود از همه موانع موجود عبور کنند و از همه تعلّقات بگذرند. حالا اگر این فرد کشته شود یا به مرگ طبیعی از بین برود هیچ اهمیتی ندارد. چهره بارز این تفکر خود حضرت امام است؛ ایشان با اینکه با مرگ مسلّحانه از دنیا نرفت و ظاهر مرگش بر اثر یک بیماری بود؛ امّا آیا کسی هست که امام خمینی(ره) را به آن معنایی که خود امام ترسیم می کند شهید نداند؟

شهید به چه معنا؟

گفتیم یک نخبه ممتاز کسی است که حاضر است از تعلّقاتش بگذرد؛ آن هم برای انجام تلکیفی که در قبال خداوند و وجدان خود و انسانیت دارد که وجدان خود و انسانیت در راستای تکلیفی ا ست که فرد در قبال خداوند احساس می کند. با چنین نگاهی مرگ و مرگ سرخ موضوعیت ندارد، کیفیت زیستن مهم است. شهید کسی نیست که خوب می میرد شهید کسی است که خوب زندگی می کند و طبیعتاً چون خوب زندگی می کند مرگش هم ارزشمند می شود. شهید کسی است که زندگی خوب را انتخاب می کند، حال این زندگی خوب عرضش مهم است، طولش مهم نیست. ممکن است چند ثانیه باشد. ممکن است هشتاد سال باشد. ببینید حرّ زندگی خوب را انتخاب می کند طول زندگی خوب حرّ چقدر است؟ ربع ساعت، عرضش چقدر است؟ طول تاریخ. چون حرّ خوب زندگی کردن و درست زندگی کردن را انتخاب می کند آن ظرفیت را پیدا می کند که شهید کربلا هم باشد. چون وهب مسیحی تازه مسلمان، که کلاً یک هفتهنیست مسلمان شده امّا طول زندگیا ش یک هفته و عرضش به قدر طول تاریخ بشریت است.

در افق امام، تعابیری که از شهید وجود دارد تعبیر خاصی است. ایشان بیان می کنند که شهدا در قهقهه مستانه خود عندربهم یرزقونند. این نگاه یک نگاه هدفگرایانه سیاسی نیست. امام می فرماید کسانی که فکر می کنند شهدای ما شهید شدند تا خرمشهر آزاد شود کوته بین هستند، شهید کسی است که اعتلای انسانیت، اعتلای تکامل بشر برایش مهم است و چون این برایش مهم است خود به تکامل می رسد. این تکامل به تعبیر حضرت امام عند ربهم یرزقون شدن است. أحیا شدن است. تا ابد زنده ماندن است. تا ابد منبع تأثیر بودن است. چرا به تعبیر امام مزار شهدا دارالشفای آزادگان جهان می شود؟

برسر تربت حافظ گذری همت خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد شد

حالا امام می گوید نه زیارتگاه نیست، دارالشفاست. یعنی شهید آنقدر زنده است، آنقدر خوب زندگی می کند و آنقدر کیفیت دارد که این زندگی در طول تاریخ جاری می شود. بل أحیاء عند ربهم یرزقون تا کی؟ تا همیشه. برای چه کسی؟ برای آدم هایی که بعد از شهدا جویای زندگی خوب هستند. یعنی می شوند زندگی همیشه جاری.

تعریفت ان از زندگی خوب چیست؟ تلاش انسان برای کامل شدن در یک افق مشخص دینی. چون آدم ها همه دوست دارند کامل شوند. حتی آدم هایی که سرهم کلاه می گذارند، آدم هایی که با هم جنگ می کنند، دنبال تکامل هستند؛ راهشان اشتباه است اما فکر می کنند اگر صاحب جهان شوند کامل هستند. جنگ به راه می ا ندازند تا کامل شوند. یکی فکر می کند اگر صاحب پول های دنیا شود کامل می شود. یکی فکر می کند اگر صاحب شهرت شود کامل است، اما روایت دینی، تکامل را تعریف می کند. در این روایت شهید کسی است که تکامل را برای همه می خواهد و برای اینکه این تکامل اتفاق بیفتد حاضر است از تمام تعلّقاتش بگذرد. شهید دقیقاً می داند که هدف خداوند، به تکامل رسیدن انسان است. شهید کسی است که مجری پروژه تکامل است. یک مقدار به دوران معاصر برسیم. اینکه فرهنگ ایثار و فرهنگ شهادت را شاید به صورت گلوله خوردن در جنگ تجربه کردیم و بعد از آن نتوانیم تجربه کنیم. در این روزگار چطور می توان به این امر دست یافت.

امام خمینی(ره) روایتی از شهادت دارد با این مضمون: اینکه کسی که بیایدو از آبروی خود برای تکامل بشریت بگذرد شهید است. همینطور که کسی از جسم و جان خود یا از خانواده ا ش می گذرد شهید است، کسی هم که برای تلاش در مسیر احیای جامعه و احیای ارزش های اسلامی و الهی از آبروی خود بگذرد و تهمت ها را به جان بخرد شهید است. منتهی شهیدی که به جای آسیب جسمش، روح و روانش آسیب میب یند.

در این دنیایی که ما تجربها ش می کنیم. فرهنگ ایثار و شهادت به عنوان قدرت بازدارنده در برابر تهدیدات چه جایگاهی دارد؟ چقدر می تواند برای ما مفید باشد و کارکرد داشته باشد؟

شهادت یک امر درونی ا ست. یک امر کیفی است. گفتیم شهادت خوب زندگی کردن است، خوب مردن نیست. کسی که خوب زندگی می کند قاعدتاً خوب هم خواهد مرد. فقط خوب مردن نیست. حالا که شهادت به این معناست؛ اگر بخواهیم در روزگار فعلی زندگی خوب و با کیفیّتی داشته باشیم، باید این فرهنگ را بشناسیم و گسترش دهیم. هم ما، هم نهادهای مسؤل، هم دولت، هم رسانه ها. وقتی می گوییم شهادت یعنی خوب زندگی کردن، دقیقاً کیفیت زندگی همه ابعاد زندگی را در بر می گیرد. کسی که زندگی خوب داشته باشد، زندگی ا ش مولّد می شود. علم تولید می کند، فناوری تولید می کند و نفر زبده تربیت می کند. وقتی ملتی به تعبیر شهید بهشتی به کمال نترسیدن از مرگ می رسد، قدرتمند می شود. این ملت جسارت دارد حرکتی را انجام دهد که هیچ دولتی انجام نمی دهد. کسی که به کمال نترسیدن از مرگ رسیده باشد آنوقت هیچ مانعی را برای رشد و کمال خود احساس نمی کند. حالا از نقد حاکمیت داخلی شروع می کند تا نقد حاکمیت جهان بیرون و در این مسیر مانع، سد و خللی ایجاد نمی کند. جامعه ا ی که شهادت را به این معنی به معنای کیفیت زندگی فهمیده باشد مصداق این آیه قرآن می شود که الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزلوا علیهم الملائکه.

اینها مشمول رحمت خداوند می شوند و خداوند به ایشان می گوید: الا تحزنوا. غصّه نخورید هیچ حزنی برای شما نیست. هیچ اندوهی نیست. الا تخافوا تحزنوا. می گوید آنهایی که چنین شدند نخواهند ترسید. نه اینکه نترسید نمی ترسید. اینها غصّه دار نمی شوند. احساس ضعف نمی کنند. طبیعتاً ملّتی که زاینده است و احساس ضعف نمی کند، می تواند از خود در مقابل هرمشکلی دفاع کند. می تواند مشکلش را حل کند. حالا این مشکل تهاجم بیگانه است؟ محاصره اقتصادی است؟ حل می کند. چرا؟ چون به کمال نترسیدن از مرگ رسیده. نگاهش به دنیا نگاه تکلیف محور است و این آدم در مکتبش جان داده و حاضر است جانش را بدهد.

فرمان چیست؟ تلکیفی که خداوند معین کرده را انجام دهد. این آدم البته شهادت طلب است امّا شهادت طلبی در گفتمان این آدم انجام تکلیف است، نه مردن. حالا این تکلیف ممکن است روزی بر مردن هم قرار بگیرد، ممکن است روزی بر زنده ماندن و مبارزه کردن بینجامد. به این دلیل که هر کسی به امام می گوید دعا کن من شهید شوم، امام نمی گوید ان شاءالله شهید شوی، می گوید دعا می کنم: ان شاءالله پیروز و موفق شوی. یعنی بتوانی تکلیف خود را انجام دهی.

از شما سپاسگزارم

۳پاسخ به “افق انقلاب اسلامی ایران تمدن سازی است”

  • علی:

    باسلام وتشکرقابل اسفاده بوداجرکم عندالله

  • مجتبی:

    خوب بود استفاده کردم.

  • مهدی:

    سلام جناب استاد خیلی عالی بود واقعا”حرف جدید” یعنی این! اما شروع سخن بسیار اندیشمندانه ونظرسازانه تر بود. بنظرم اگر مسیر اول را ادامه می دادید و مطالب بعدی را که در مورد شهادت فرمودید در ساختار دیگری دنبال می کردید بسیار مفید تر می شد . در بخش اول عطشی را ایجاد کردید و سیراب نشدیم .خیلی جای حرف داشت

یک نظر بگذارید