جستجو
آرشیو

آوینی همان عنصری است که در عصر انقلاب اسلامی کم داریم

اگر کمی تاریخ علم و تاریخ بشر را نگاه کنیم از خیلی از حوادث سر در نمی‌آوریم. اما می‌خواهم بگویم که مگر چند نفر آدم حسابی که حرفی برای گفتن داشته‌اند در تاریخ بشر این بلا سرشان نیامده است. قطعا این مطلوب نیست اما طبیعی است و اتفاقاً این یک نشانه است. می‌بینیم که آقای آوینی را هم متحجر می‌زند و هم روشنفکر. یادم نمی‌رود که در سال ۷۰ جشنواره ای که در خیابان حجاب برگزار شد که آقای آوینی آن جا سخنرانی کرد و همه او  را هو کردند.

من داشتم وارد سالن می‌شدم (آوینی آن موقع مشهور نبود اما من چون به فرض، حزب‌اللهی بودم ، می‌دانستم که ایشان روایت فتحی است) دیدم که جماعت با فحش‌های خیلی رکیک بیرون می‌آیند و فضا، فضای صددرصد روشنفکری است و ایشان [آوینی] آنجا ایستاده است و دارد صحبت می‌کند و بت‌ذهنی جماعت را می‌شکند و آنها با عصبانیت خارج می‌شوند. این که چرا فردی را هم جماعت روشنفکر فحش می‌دهند و هم جماعتی که ممکن است متحجر باشد و یا حتی مذهبی جای تأمل دارد.

اگر کسی نقد داشته باشد، هیچ عیبی ندارد ولی این آدم همه جوره دشمن داشته است و نه فقط منتقد. یک وقت کسی نقد می‌کند، این دوست است اما کسی فحش می‌دهد و زیر آب زنی می‌کند و این مسئله خودش شاخصی است که این آدم حرف تازه‌ای داشته است .

مثلا درباره ملاصدرا این‌گونه بوده است و حتی نمونه نزدیک‌تر، درباره آقای طباطبایی یا امام (ره) چنین فضایی وجود داشته است و این نشان می‌دهد که این آدم‌ها که نوآوری دارند و چه در غرب و چه در شرق حرفی برای گرفتن دارند همه جا مورد طعنه و کنایه بودند. روزگار بعدها درک می‌کند که این آدم‌ها چه هستند و این بعدها اثر خودش را می‌گذارد ولی در دوران معاصر خودشان دل خوشی از آدم‌ها نداشتند و نکته‌ دوم این که طبیعی است آدم‌هایی که حرف نو و تازه‌ای دارند، مورد سواستفاده قرار می‌گیرند. پدیده‌ای به نام امام حسین (ع) چون مقدس است، همه می‌خواهند از آن سواستفاده کنند. ممکن است یک نفر از آوینی استفاده ابزاری کند. (این مطلبی را که می‌خواهم بگویم، از بابتش خجالت می‌کشم)

یک ابلهی در جایی نوشته بود که “مشایی، آوینی دوران است “. توجه کنید که اگر این آوینی پدیده‌ای بود که نشود چیزی را به او چسباند که براین کار سعی نمی‌کردند. پس این یعنی که خود این آدم ارزشی دارد و هنوز ارزشمند و مقدس است. گرچه خود این نیست اما نکته اینجاست که معمولاً از چیزهای خوب سواستفاده می‌شود. مثلاً پزشک جعلی داریم. این موردی که گفتم مثال بود اما اگر ایشان مثلاً زنده بود (البته به تعبیری ایشان از همه ما زند‌ه‌تر است) و حیات دنیوی داشت قطعاً اگر دوباره این حرف‌ها را می‌زد، فحش می‌خورد .

ضرورت تفکر و حرف نو زدن فحش خوردن است. از پیامبران و ائمه و صلحا که بهتر نداشتیم و اینها از همه طرف فحش خورده‌اند. یعنی هم جاهل متنسک به آنها فحش داده‌است، هم متحجر و هم روشنفکرها .

اما در بحث تأثیرگذاری او نمی گویم برویم بشماریم که آوینی روی چند نفر تأثیر گذاشته است چون واقعیت این است که این آدم هنوز هم گمنام است.

درست است که عکسش را به درودیوار می‌زنند و درست است که نانش را شاید بعضی‌ها بخورند اما اتفاقاً هنوز حقیقت وجودی این آدم ناشناخته مانده است و این گمنامی کماکان جریان دارد ؛ چون “تفکر ” هنوز درمملکت ما گمنام است (تفکر به معنی اعم آن ، نه به تعبیر فلسفی) آن شاخصه‌‌ای که انسان را از حیوان متمایز می‌کند و آن ناطقیت هنوز گمنام است. کما اینکه هنوز خود امام(ره) که بالا دست آوینی است، گمنام است.

از امام (ره) سواستفاده می‌کنند، عکسش را همه جا می‌زنند و برایش مراسم می‌گیرند اما واقعیت این است که هنوز کسی نمی‌داند این آدم‌ چه گفته‌ است. اتفاقاً موارد تأثیرگذاری‌هایی که از آوینی بیان می شود عموماً سطحی است. یعنی مثلا بیاییم بگوییم این آدم در سینما اینقدر تأثیر گذاشته است . چه آن را پوزیتیویستی بسنجیم و چه کیفی (که امکان آن نیست)، این آدم را وقتی که هنوز نشناخته‌ایم چگونه می‌خواهیم اندازه‌اش بگیریم.

اینکه هر فردی از ظن خودش یار آوینی هم شود، خیلی طبیعی است. بلاتشبیه، در مورد مارکس (علیه لعنه) دو هزار برداشت آمده است. و هرکسی گفته که مارکس چنین گفته و خیلی وقت‌ها اجماع نظر هم ایجاد نشده است و این طبیعی است .یعنی آدم‌های متفکری که وزنی داشته باشند، تفسیرهای متفاوتی از آنها شده است.

این خصیصه را هم به این حساب نگذارید که همه سوء استفاده‌چی هستند بلکه برخی افراد سطح فهمشان همین است. ممکن است من نتوانم درک کنم که آوینی چرا نویسنده “هیچکاک همیشه استاد ” هم هست، آوینی، خاکی پوش و شلمچه‌ای و بسیجی هم هست. این بد نیست اما آن بخش را حذف می‌کنم چون نمی فهمم نه اینکه با او عناد دارم.

اما نکته‌‌ای که الان باید سؤال ما باشد، این است که آوینی به چه دردی می‌خورد؛ منظورم سود نیست. بالاخره این آدم اگر به درد ما نخورد و به روی دردی از دردهای این جامعه و بشریت مرحم نگذارد پس مثل خیلی‌های دیگر، باید بگوییم خدا رحمتش کند.

بنده به عنوان کسی که در درس و دانشگاه هستم آمده‌ام کتاب “توسعه و تحقیق مکتبی در رابطه با مبانی تمدن غرب ” را در برخی از کلاس‌های دانشگاه برای بعضی از بچه‌ها به عنوان کتاب درسی، تدریس کردم و از آن بازخورد گرفته‌ام. این باز خورد به من می‌گوید که نسل جوان مملکت خیلی به چنین آدمی نیازمند است.

نمی‌خواهم بگویم آوینی چقدر تأسیس کرد. بلکه می‌خواهم بگویم، آوینی مؤسس بوده است. اینها دو تا مطلب است. یک موقع یکی ادعا می کند که آوینی “انقلاب ” را تئوریزه کرد. نخیر، چنین چیزی درست نیست. چون نه نتوانش را داشته نه ادعایی داشته و قرار هم نبوده که ایشان یک تنه بار تئوریزه کردن انقلاب را به دوش بگیرد.

اما اینکه در این مسیر قدم اول را برداشته و در این مسیر قدم زده است، به آن معتقدم و این نیاز امروز جامعه ماست. ممکن است کسی سبک سینمایی ایشان را نپسندد و یا افرادی تمام حرف‌های فلسفی ایشان را رد کنند اما یک چیزی نباید مغفول بماند و لازمش داریم و این است که این آدم، یک “انسان انقلاب اسلامی ” بود. “انسان انقلاب اسلامی “، کسی است که می‌آید یقه کیارستمی را وسط سالن سینمای تالار اندیشه می‌گیرد و داد می‌ز‌ند سر او که “خدا لعنتت کند این چیه که ساخته‌ای “(البته کیارستمی در آن جلسه حضور نداشت) و همین آدمی مقاله فلسفی هم می‌نویسد، فیلم هم می‌سازد و “هیچکاک همیشه استاد ” را هم منتشر می کند.

ما “انسان انقلاب اسلامی ” کم داریم. خود حضرت امام خمینی (ره) چون در مقام مؤسس اصلی است خیلی برای جوان نمی‌تواند الگو باشد. باید چندتا آدابتور بگذارم تا به او برسم. امروز ادعا می‌کنیم عصر انقلاب اسلامی است ولی “انسان انقلاب اسلامی ” کم داریم.

این آدم هنرش این است که “انسان انقلاب اسلامی ” است ؛ یعنی انسان مطلوب انقلاب اسلامی است. انسانی که هم غیرت حزب الهی دارد و صبر هم نمی کند که فردا برود نقد بنویسد ، باید همین الان وسط جمع روشنفکری یقه‌اش را بگیریم و بگویم خدا لعنتت کند که به فاطمه زهرا(س) توهین کردی.

اصلاً شاید آنجا کیارستمی نخواسته توهین کند، من نمی‌دانم. توی کله‌ کیارستمی هم که نبودم اما این آدم اصرار داشته به این جماعتی که خجالت می‌کشند از گفتن نام “فاطمه زهرا (س) ” نشان دهد که باید این طوری بود. او هم غیرت انقلابی دارد و هم در آن سمینار “سینمای پس از انقلاب ” خونسردانه مقاله‌اش را می‌خواند و بت‌های روشن فکری را می‌شکند؛ هم “هیچکاک همیشه استاد ” را می‌نویسد و با اصرار اعلام هم می کند که من خودم مسئولیتش را می‌پذیرم و فحش هابش را هم می خورم.

این “انسان انقلاب اسلامی “، انسانی است که هم نفی کننده‌ است، هم اثبات‌کننده، هم تخریب کننده‌ است و هم سازنده و هم مؤسس .این آدم اگر برویم سراغش باید از این منظر باشد تا به دردمان بخورد. هر تفکر بشری باید انسان مطلوب خودش را ارائه کند و آوینی انسان مطلوب انقلاب اسلامی است.

انسانی در حال شدن و در حال تکامل؛ شاید ایشان اگر زنده بود و زندگی به عنوان حیات مادی داشت حتی بعضی از کتاب های خودش را نقد کرده بود و این نشانه رشد است. به سراغ این نوع فضا برویم نه به عنوان کسی که مرثیه‌خوان دفاع مقدس بوده است و ۲۰ فروردین مرثیه اش را بخوانیم و بعد تمام. نیاز امروز و فردای انقلاب اسلامی یک چنین آدمی است. آدمی که هرکس می‌تواند یکی از ابعاد او را دوست داشته باشد.

یکی فقط هنر وی را دوست داشته باشد چون اهل سینماست و به بعد فلسفی او تعلقی نداشته باشد، و یا عدالت‌خواهی این آدم در “خان گزیده‌ها ” و اینکه با غیظ با خان گزیده‌ها همدلی می‌کند یعنی آدم عدالت‌طلبی است و همین آدم عدالت‌طلب آدمی‌ رمانتیک است.

من حتی می‌خواهم بگویم که چون این آدم ها زیاد نیستند، مجبوریم از آن ها الگوهای خانوادگی هم برداریم؛ برای مثال من از همسر ایشان (زمانی که هنوز حوصله حرف زدن داشت) شنیدم که گفت، “سجاد تازه تنها بیرون رفتن را یاد گرفته بود؛ [مرتضی] گفت بیا بریم راه رفتن سجاد را توی خیابان تماشا کنیم ببینیم چه می کند ” و این یک شیوه تربیتی برای من پدر است و من از او کپی برداری کردم برای خودم. از آنجایی که انسان های مانند آوینی زیاد نیستند و در حال حاضر انقلاب اسلامی به این نوع انسان ها نیاز دارد ناچاریم در این حوزه ها هم به ایشان رجوع کنیم.

شناخت او برای این به درد می‌خورد که این نوع انسان ها به طور طبیعی تکثیر شوند نه با کپی‌کاری؛ دستگاه شبیه‌سازی نیست یعنی بگویم این فرد خودش تلاش کرده است و فضای قبل از انقلاب را طی کرده، خودش دیده، متأثر شده، تصمیم گرفته،‌اراده کرده و یک انسان جدیدی شده است و این انسان جدید هرچه گذشته پخته‌تر شده است. بعضی از حرف هایش را نقض کرده بعضی از آنها را اضافه کرده و بعضی‌هایش را کم کرده است.

ما این انسان را نیاز داریم. هم با غیرت انقلابی اش، هم با “وزیر مختار ” ارشادش، هم با نقد فلسفی اش و هم با تمام هستی اش. به عنوان کسی که ادعا می‌کنم رفتم و او را شناختم، آن تعداد آثار فعلی، خودباروی، شناخت صنایع و عملگرایی به این معنی که در حوزه بیرونی محصول داشته باشد، اینها به شدت مورد نیاز روزگار ما است.

اما صحبتی که دوستمان آقای ابک درباره شهادت آوینی مطرح کردند، اگر درباره یک شخص مطرح شود خوب است، اینکه این انسان نسبتش با شهادت چگونه بوده است و شاید به نوعی یک بحث فلسفی ـ شناختی خوبی باشد اما به نظر من اولویت پرداختن به آوینی این است که جامعه امروز ما می‌خواهد از این انسان چه به دست آورد؟ و آیا او می‌تواند خدمتی به انسان و جامعه بشریت کند یا نه.

به نظر بنده می تواند خدمت بکند. از این منظر به سراغش برویم و آن وقت شاید نتیجه این باشد که بنده اشتباه کرده باشم ، ایرادی هم ندارد. حالا خدمت کردن به این معنا نیست که همه مشکلات را حل کرده باشد، شاید فقط یک گام بتواند برای خدمت به بشر بردارد. باید سراغ همان یک قدم برویم آن را برای استفاده به بشریت عرضه کنیم. به انسان ایرانی عرضه کنیم تا از آن استفاده کند.

۳پاسخ به “آوینی همان عنصری است که در عصر انقلاب اسلامی کم داریم”

یک نظر بگذارید