جستجو
آرشیو

نقش جبهه خودی در زمینه سازی جنگ نرم- قسمت ۱

*سلطه جویی و برتری طلبی جزو طبیعت انسان

یک خصلتی در انسان وجود دارد که جزو طبیعت او است. این خصلت، سلطه جویی و برتری طلبی است. یعنی آدم ها به طور طبیعی اهل سلطه جویی و برتری طلبی هستند و علاقه دارند نسبت به دیگران دست برتر را داشته باشند. طبعا این خصیصه از انسان ها به جوامع هم منتقل می شود. برخی جوامع این سلطه را با استفاده از ابزارهای خشن بدست می آورند که به این کار به طور عام “جنگ” یا “جنگ سخت” می گویند. قدمت “جنگ سخت” به قدمت تاریخ بشر است و در آن افراد برای اینکه دیگران را تحت انقیاد خود درآورند به ابزارهای خشن متوسل می شوند.

* “ماهیت” جنگ نرم و جنگ سخت یکی است

اما گاهی این برتری طلبی با ابزارهایی غیر از ابزارهای سخت و خشن نظامی یعنی با ابزارهای اقتصادی، روانی، اعتقادی و… صورت می گیرد. این شکل از برتری جویی “جنگ نرم” نامیده می شود. “جنگ نرم” از نظر “ماهیت” با “جنگ سخت” یکی است و مهاجمین در هر دوی آن به دنبال سلطه بر طرف مقابل هستند ولی تفاوت آنها در جنس ابزارهایشان است. در “جنگ سخت” هدف کشتن و نابودی انسان ها و تسلط فیزیکی بر آنهاست ولی در “جنگ نرم” هدف این است که انسان ها رفتاری را انجام دهند که طرف سلطه جو مایل است. یعنی “مهاجم جنگ نرم” به دنبال این است که مردم آن طوریکه او دوست دارد رفتار کنند. از نظر قدمت هم این جنگ به طول تاریخ بشر است و پدیده تازه ای نیست.

*تعریف جنگ نرم و مشتقات آن

“سلطه طلبی” انسانها می تواند برای کسب منافع مادی باشد. یعنی طرف سلطه جو می خواهد برتر باشد تا منافع مادی را به خودش جذب کند، افتخاراتش را افزایش دهد، جاه طلبی خود را ارضا کند. این “سلطه طلبی” در یک صورت دیگر هم ظاهر می شود بطوریکه فرد مهاجم، تفکر خود را در جامعه و یا گروهی گسترش می دهد.

با این پیش زمینه “جنگ نرم” را می توان پیگری اهداف سلطه جویانه و برتری طلبانه با استفاده از ابزارهای غیر خشن و غیر نظامی تعریف کرد. از جمله مشتقات “جنگ نرم” عملیات روانی، جنگ روانی(جنگ روانی زیر مجموعه عملیات روانی قرار می‌گیرد)، تحریم های اقتصادی، محاصره اقتصادی و تهاجم فرهنگی است.

*سه نفری که توسط پیامبر اسلام(ص) در فتح مکه اعدام شدند

در گذشته زمانی که پیامبر اسلام(ص) مکه را فتح کردند به غیر از سه نفر همه را بخشیدند. از جمله کسانی که بخشیده شدند ابوسفیان، هند جگرخوار و وحشی، قاتل حضرت حمزه عموی پیامبر بودند اما آن سه نفری که بخشیده نشدند سه شاعری بودند که اسلام را با “شعر” خود هجو کرده بودند. آنان با شعرهای خود اسلام را با الفاظ تمسخرآمیز بر سر زبان های مردم انداختند و با ابزاری غیر از ابزارهای سخت به جنگ اسلام رفته بودند. این مثال ساده می تواند اهمیت فوق العاده “جنگ نرم” را به ما نشان دهد. در قرآن کریم هم موارد متعددی داریم که کفار پیامبر اسلام(ص) را دیوانه خطاب می کردند و یا در کل مردم، پیامبران زمان خود را با الفاظ بدی خطاب می کردند. اینها به این خاطر بود که عده ای سعی داشتند با چنین ابزارهایی فضایی را ایجاد کنند و به یاران انبیا فشار آورند تا آنها دست از موضع خود بردارند.

*تئوریزه شدن و تنوع ابزارهای جنگ نرم در دوران جدید

امروزه میزان به کارگیری “جنگ نرم” از گذشته بیشتر و همچنین ابزارها و شکل استفاده از آن نیز تئوریزه شده است. یکی از دلایل این امر را می‌توان متنوع شدن ابزارهای “جنگ نرم” دانست. امروز ما شاهد بوجود آمدن ابزارهایی برای تسلط بر ذهن مخاطب هستیم. در گذشته چنین ابزاری وجود نداشت به همین دلیل کسانی مثل قدرت‌های استعماری که به دنبال سلطه جویی بودند با ابزارهایی که در اختیار داشتند تنها می توانستند به “جسم” آدم ها مسلط شوند و آنها را با زور اسلحه وادار کنند تا رفتاری داشته باشند که قدرت های سلطه گر می خواهند. به این شکل انگلیس به زور سلاح، هند را تسخیر می کند و بیش از دو قرن مردم این کشور را وادار می کند تا نیازهای اقتصادی آنها را تامین کند.

*امروز هزینه های سلطه جویی و برتری طلبی بسیار کاهش یافته است

انگلیس بیش از نیمی از قاره آفریقا را به همین ترتیب اشغال می کند و مردم این قاره را با سلاح به بردگی می کشد و امکانات و ثروت های خدا دادی آنها را تبدیل به سرمایه کرده و برای رشد اقتصادی خود استفاده می کند اما امروز، ابزارهایی به وجود آمده که “مهاجم”می تواند بر ذهن مخاطب مسلط شود.

با این ابزارهای جدید هزینه های سلطه جویی و برتری طلبی بسیار کاهش یافته است. “جنگ سخت” بسیار هزینه بردار و در بر دارنده تلفات بسیار برای هر دو طرف است اما در “جنگ نرم” مهاجم دیگر تلفاتی نمی دهد بلکه سعی می کند بر اذهان جامعه مورد هجوم خود مسلط شود و با تغییر رفتار آنها جامعه را به نفع خود و البته بدون حضور فیزیکی تغییر دهد.

*استفاده از نیرو و امکانات یک جامعه علیه خودش

گاهی اوقات “جنگ نرم” به صورتی اتفاق می افتد که مهاجم، جامعه مورد هدف خود را با استفاده از توانایی ها و امکانات همان جامعه مورد هجوم قرار می دهد. در این حالت سربازان مهاجم، افراد خود آن جامعه هستند که علیه منافع آن و به نفع نیروی مهاجم تلاش می کنند. طبعا این امتیاز بسیار بالایی برای سلطه گر است چراکه برای رسیدن به منافع خود هیچ هزینه ای را پرداخت نمی کند. او برای این کار، بخشی از جامعه را با بخش دیگر درگیر می کند و شرایطی را بوجود می آورد که کل جامعه رفتاری را در پیش بگیرند تا بدون اینکه حتی اسمی از او برده شود، منافع آنرا تامین کند. در این صورت، مقاومت جامعه مورد تهاجم بسیار کاهش پیدا می کند در صورتیکه اگر او از ابزارهای سخت برای مقاصد خود استفاده کند همین مساله عامل همبستگی و آمادگی دفاع در جامعه مورد هجوم می شد.

*جامعه مورد تهاجم نرم گمان می کند خودش برای خودش تصمیم می گیرد

“تهاجم نرم” آنقدر نامحسوس است که ملت مورد تهاجم نه تنها ممانعت نمی کند بلکه بواسطه شرایطی که برای آن بوجود آورده شده از آن استقبال هم می کنند. در این مورد نه تنها هزینه های نیروی مهاجم به شدت کاهش پیدا می کند بلکه سرعت تهاجم، عمق تهاجم و میزان سلطه طلبی و برتری طلبی نیز افزایش می یابد. نیروی مهاجم در “جنگ نرم” با تسلط بر ذهن آدم ها، علاوه بر وادار کردن آنها به انجام کار مورد نظر خود، شرایطی را برای آنها بوجود می آورد که فرد یا جامعه مورد هجوم فکر می کند که این رفتار ناشی از تصمیم خودش است. به همین سبب نه تنها مقاومت نمی کند بلکه برای انجام این کار پافشاری هم می کند. یعنی به این شکل خود فرد یا جامعه ابزار گسترش تهاجم می شود. در روزگار ما کسانی که به دنبال برتری جویی و سلطه طلبی هستند ترجیح می دهند که به این صورت بر جهان حکومت کنند.

* تفاوت “جنگ نرم” و “نفوذ”

اما میان “جنگ نرم” و “نفوذ” تفاوت وجود دارد. تفاوت این دو نیز در این است که اگر در عالم علم، استدلالی مطرح شود، طرف یا جامعه مقابل استدلال یا برهان شما را می شنود، می بیند، فکر می کند و در نهایت تسلیم استدلال می شود. یعنی طرف مقابل تسلیم تفکر خود و منطق مشترک بین شما و خودش می شود. اینجا بحث سلطه جویی مطرح نیست. مثل زمانی که شما یک دین الهی را عرضه کنید و کسانی بپذیرند. در آن موقع هم شما و هم آن افراد تسلیم یک خدای واحد هستید. در اینجا شما ملتی را دعوت به اطاعت از خودتان نمی کنید بلکه دعوت به اطاعت از خداوند می کنید که این دعوت نه تنها منافع محور نیست بلکه همه تسلیم خدای یگانه می شوند. اما وقتی که یک ایدئولوژی بشری مانند مارکسیسم مردم را به خود دعوت می کند طبعا می خواهد بقیه انسان ها را تابع ذهن “نفر” کند. در اینجا برتری طلبی و سلطه جویی وجود دارد. یعنی زمانیکه چند نفر تفکری با منشا بشری را ارائه می کنند و بقیه را به آن فرا می خوانند و بقیه تسلیم آن تفکر می شوند در واقع تسلیم ذهن آن فردی که ایدئولوژی را ارائه داده می شوند. این برتری جویی و سلطه طلبی است اما در الگوی دینی، برتری جویی و سلطه طلبی وجود ندارد. زیرا در الگوی دینی افراد مبلغ مردم را به اطاعت از خدا دعوت می کنند نه اطاعت از خودشان.

*تبلیغ یک ایدئولوژی مادی مصداق تهاجم نرم است

در علوم انسانی هم کسی در بین کسانی که منطق مشترک دارند استدلال علمی می کند. مثلا در فلسفه چنین امکانی هست. در فلسفه کسانی هستند که نحله ای از فلسفه را پذیرفته اند. فلسفه محصول عقل یک انسان نیست بلکه محصول عقل جمعی انسان هاست. مثلا کسانی پیرو مکتب فیلسوف خاصی هستند. این ها در واقع منطق مشترکی است. در اینجا استدلال علمی می شود مانند استدلالی که در ریاضات می شود. همه کسانی که آن منطق ریاضی را پذیرفته اند، استدلال را قبول می کنند. اما زمانی است که کسی آرمان یا ایدئولوژی مطرح می کند در واقع منطق سازی یا ایده پردازی می کند. می گوید اگر آینده جهان این گونه باشد، خوب است. در این مورد دیگر استدلال علمی وجود ندارد بلکه نظریه شخصی فرد است. این فرد در واقع می خواهد برتری نظریه خودش را به دیگران اثبات کند.

*کسانیکه به آنها مدافعان جنگ نرم می گویند

حال زمانی اتفاق می افتد که کسی نمی خواهد تا شخص یا گروه دیگری بر او تسلط داشته باشد. این شخص در واقع “مدافع” در “جنگ نرم” نامیده می شود. گاهی این فرد آرمان خاصی ندارد بلکه فقط نمی خواهد زیر سلطه باشد. مثلا مردم آمریکای لاتین ممکن است بگویند که نمی خواهیم آمریکا منافع ما را استثمار کند. می خواهیم منافع مان برای خودمان باشد. یا ونزوئلا بگوید نمی خواهم نفت ما را شرکت های آمریکا ببرند. یا اکوادور بگوید نمی خواهم منافع میوه های کشورم را “یونایتد فروت” چپاول کند. پس این ها مدافع در “جنگ نرم” هستند. اما بعضی می گویند تبلیغ اسلام خود یک نوع “جنگ نرم” است در صورتی که این گونه نیست چون در آن سلطه جویی وجود ندارد. زیرا مردم دنیا به یک شخص خاص دعوت نمی شوند بلکه به خدا دعوت می شوند. که اگر غیر از این باشد می شود تهاجم” جنگ نرم” . در این دعوت مردم به پذیرفتن برتری خدا تشویق می شوند نه برتری یک شخص. در حالی که در “جنگ نرم” مهاجم می گوید باید برتری من و فکر من پذیرفته شود.

جهان غرب می گوید همه کشورها باید الگوی دموکراسی و اقتصاد سرمایه داری را بپذیرند. “فوکویاما” می گوید دموکراسی پایان تاریخ است و همه باید آن را بپذیرند. آنها می گویند بقیه باید به ایده ای که ما به آن رسیده ام تسلیم شوند. در اینجا برتری طلبی و سلطه جویی وجود دارد. به این می گویند” تهاجم”.

*ابزارهای گسترده برای استفاده در “جنگ نرم” در دوران جدید

ممکن است ابزارهای مورد استفاده در “جنگ نرم” که امروز بسیار مورد توجه قرار گرفته از همان روز اول برای سلطه جویی ایجاد نشده باشد اما سلطه جویان به مرور زمان از آنها برای پیشبرد اهداف سلطه جویانه استفاده کرده اند. مثلا روز اولی که رادیو ساخته شد، سازنده آن این وسیله را برای استفاده سلطه جویان اختراع نکرد. بلکه رادیو تنها حاصل یک پژوهش دامنه دار علمی در زمینه الکترو مغناطیس بود. اما سلطه جویان از این وسیله برای مقاصد خود سود بردند یا سینما محصول مشترک تعدادی از دانشمندان بود که البته به سرعت در اختیار مهاجمین گرفتند. رایانه هم ابزاری بود که طی چند دهه برای کارهایی خاص ساخته شد اما سلطه جویان بعدها متوجه شدند که این ابزار استعداد این را دارد که کاملا در خدمت “تهاجم نرم” قرار گیرد. به همین خاطر شبکه اینترنت را وزارت جنگ آمریکا بنیان گذاری می کند. “گوگل”، “یاهو”، “فیس بوک”، “بازی های رایانه ای” و “شبکه های ماهواره ای” از جمله ابزارهایی هستند که از آن استفاده می شود ضمن اینکه گاهی اوقات ابزارهایی هم برای این کار ساخته می شود.

۲پاسخ به “نقش جبهه خودی در زمینه سازی جنگ نرم- قسمت ۱”

  • حسین:

    سلام آقای دکتر
    خوشحالم از اینکه امثال شما هستند که هنوز به معنای واقعی ولایت فقیه رو قبول دارند و در عین حال تحت تاثیر شرایط روز نیستند و به صورت منطقی سعی در تقویت جبهه خودی دارند.نوشته شما را خواندم و لذت بردم

  • با سلام
    برای عموم مردم عالی است

یک نظر بگذارید