جستجو
آرشیو

گفتگو پیرامون جنگ فقر و غنا در کلام امام خمینی(ره)

به نظر شما ، مبانی فلسفی تفکرات امام در طرح مسئله جنگ فقر و غنا چه بوده است ؟ چرا امام در آن زمان این مسئله را مطرح کردند ؟

دکترکوشکی: مبنای فلسفی نمی دانم دارد یا ندارد، چون یک پدیده ی غیر فلسفی است . یک پدیده سیاسی – اجتماعی و به نوعی حتی اقتصادی است. امام در واقع افقی را در طول تاریخ بشر از ابتدا و انتهایش در واقع می دیدند. که این افق را در بیان خیلی سادهٰ یک رویارویی دائمی حق و باطل می توانیم اسم بگذاریم. الآن ما به فرهنگ دینی هم نگاه کنیم متوجه می شویم که اهالی جبهه حق در طول تاریخ عموماً کسانی بودند که ما آنها را مستضعفین می گوییم. و در واقع طبق نظریه پایان تاریخ شیعه قرار است که اینهایی که مابه آنها مستضعفین می گوییم وارثین زمین بشوند . یعنی برنده نهایی نبرد بشریت بین حق و باطل، مستضعفین اند به تعبیر قرآن. حالا در این افق دینی و قرآنی، امام آمدند با بهره گرفتن از همین مفاهیم قرآنی برای جبهه حق و باطل مصادیق بیرونی تعیین کردند. جبهه استضعاف و استکبار، مستضعفین و مستکبرین و حالا این مستضعفین کسانی بودند که حضرت امام در واقع به عنوانی یک عالم دین تلقی شان این بود ٰ دین آمده تا مستضعفین را زنده بکند  و مستضعفین را به حقوق ازدست رفته شان برساند و جبهه استکبار و طاغوت را از زیاده طلبی هایش منع کند و سرجای خودش بنشاند. خوب طبیعی است که با چنین افقی، امام حالا برای بحث مستضعفین مصادیقی را معرفی کردند،برای نمونه ی بیرونی از جبهه حق یک مصادیقی را معرفی کردند که این هم مستضعفین اقتصادی بودند و یک کسانی که در طول سال های سال حکومتهای مختلف، تعبیری که امام داشتند شهنشاهی ۲۵۰۰ ساله در کشور ما . حالا این یک استعاره است. کسانی که در طول تاریخ  مضروبین بودند همیشه، پابرهنه گان مضروب دیکتاتورها. حالا این پابرهنه گی هم در بعد اقتصادی خودش نمود می داد و هم در بعد سیاسی و اجتماعی . کسانی که انسانیت شان نادیده گرفته شده. کسانی که اجازه داده نشده به حقوقشان دست پیدا کنند. کسانی که علیرغم همه این مشکلات در جبهه حق پافشاری کردند و برای حق فداکاری کردند. یعنی تعریف مستضعین و پابرهنه گان مضروب دیکتاتورها از نگاه امام کسانی  نیست که راضی شده اند به ظلم پذیری. بلکه کسانی است که علیرغم ظلمی که به آنها می شود همیشه در صحنه دائمی مقابله با ظالم بوده اند. حالا بر هر شکلی که امکانش راداشتند تلاش کردند با ظلم مقابله کنند. خوب در این افق امام در واقع پدیده ای به نام جنگ دائمی فقر و غنا را مطرح می کنند که آن غنا،ٰ غنای استکباری است. و آن فقر،ٰ فقر ناشی از استضعاف است. فقر ناشی از تنبلی نیست . فقر ناشی از عدم عقلانیت نیست. و آن غنا هم به معنای غنای استکباری است نه اینکه هرکسی که برخوردار باشد . حالا در این افق، حضرت امام می آیند انقلاب را انقلاب مستضعفین معرفی می کنند. آن هم مستضعفین در بعد بین المللی، انقلابی که در بعد بین المللی می خواهد مدافع حقوق مستضعفین باشد، انقلابی که مستکبرین را در یک جبه جهانی به چالس می کشاند.حالا بخشی ا این مستضعفین به تعبیر امام در واقع محرومینی هستند که در درون کشور ما و همچنین در سایر کشور ها فرقی نمی کند. کسانی هستند که از حداقل حقوق انسانی خودشان بازداشته شده اند. و اتفاقاً علیرغم همین، محرومیت باز هم به ماندن در جبهه حق پافشاری می کنند. و به همین خاطر هم هست که امام این عده را در واقع که علی رقم همه محرومیت ها و همه مشکلات هنوز حمایت می کنند از جبهه حق که در این راه حاضرند که فداکاری کنند همان ولی نعمتان اند مثل آن بخش از جامعه ما ، جامعه روستایی جامعه عشایری طبقات محروم شهری ما که مثلاً بار جنگ و انقلاب را به دوش داشتند. امام نظام را متعلق به اینها می دانستند و خادم اینها می دانستند این یک فضای کلی است که در این فضا امام اصرار دارند که جبهه حق مصداق داشته باشد که مصداقش می شود جبهه جهانی مستضعفین و مستضعفین مصداق خروجی و بیرونی اش می شود بخش محرومینی که حالا چه در بعد سیاسی از حقوق خودشان محروم مانده اند و اجازه مشارکت به آنها داده نشده.که در بعد اجتماعی در واقع نتوانستند حضوری را که در اجتماع باید داشته باشند یا آن ارج و قربی را که باید داشته باشند ، داشته باشند. که جبهه مقابل اینها می شود اشرافیت، چه در بعد اقتصادی که از حقوق خدادادی شان محروم مانده اند

چطور تا قبل از اینکه امام مطرح کنند، این مسئله به این شکل مطرح نشده است؟

دکترکوشکی: این برمی گردد به نگاه جامع امام که امام در واقع در همان حالی که به یک عالم دینی نگاه می کردند به یک نگاه تاریخی هم داشتند و مباحث دینی را نه فقط در افق فقر و اصول مصطلح و یا مثلاً حتی عرفان مصطلح و یا در تفسیر مصطلح. بلکه در یک افق تاریخی می دیدند و این افق تاریخی اتفاقاً دینی است و درون دینی است یعنی بیرون دین نیست. در واقع این نگاهی بود از آن نگاه ناب شیعی که پیامبر، حضرت امیر و سایر ائمه معصومین تأکید داشتند که ماها خودمان را جزئی یک منازعه بزرگ تاریخی بدانیم و اینکه مثلاً در ادعیه ما منعکس هست . در دعای ندبه عرض کنم که در زیارت وارث ، در زیارت امین الله که می آید سلسله انصار جبهه حق را به علم صفوت الله می رسانند یعنی آن نگاهی را که اتفاقاً ادعیه شیعه تأکید دارند به اینکه این جبهه یک جبهه ای است که به تعبیر دعای ندبه همه خوبان عالم از اول تا آخر درش بودند، از آدم و نوح تا امام زمان. و این نگاه، امام می آید در واقع آن را زنده می کند. زنده می کند یعنی اینکه جامع بشری، جامعه اسلامی و شیعی را به این حقیقت مغفول مانده ارجاع می دهد، حقیقتی که اتفاقاً جزء ذات شیعه است.

امام می فرماید که امروز جنگ ما جنگ فقر و غناست. چرا امام لفظ جنگ برای این بحث استفاده می کند چرا اصلاً جنگ؟

دکترکوشکی: ببینید این منازعه از آن نظر جنگ گفته شد که اتفاقاً جالب است که امام جای دیگر می گوید جنگ ما ، جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد. یعنی امام به بعد فیزیکال جنگ خیلی تکیه ندارد. اما امامی که می گوید جنگ فقر و غنا همان امام می گوید جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد. یعنی می خواهد تلقی رایج از جنگ را جنگ های فیزیکی  که بر سر خاک است کلاً پاک کند از ذهن مخاطب و بگوید جنگ ما یک جنگ اعتقادی است. امام بارها این واژه را به کار برده . در بسیج بزرگ اعتقادی ما می خواهند بسیج سربازان جهان اسلام را راه بیندازد. صحبت از این است که این فقر و غنا، فقر و غنای صرفاً اقتصادی نیست و امام در آن بعد خاص در آن مرحله خاص در آن مرحله خاص که بحث پذیرش قطعنامه است. و در واقع روزهای آخر سال آخر جنگ است امام می خواهند جامعه را متوجه این حقیقت کنند که درست است که ما یک جنگ فیزیکال را داریم خاتمه می دهیم اما تصور نکنیم که کار ما تمام شده . اینکه امروز جنگ ما جنگ فقر و غنا است این به معنی این نیست که دیروز نبوده است . این تأکیدی است بر اینکه ماجرا ادامه دارد و پایان گرفتن فیزیکی جنگ ما و حزب بعث عراق و جهان پشنوانه حزب بعث عراق بودند به معنی خاتمه یافتن مبارزه نیست. کما اینکه امام می گویند تا کفر باشد مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم.

چارچوبی که امام در آن جنگ فقر و غنا را را مطرح می کنند چیست؟

دکترکوشکی: امام این را می دانند که اصلا هدف از خلقت جهان این است که انسان ها در چارچوب اختیار و عقلانیت خودشان به تکامل برسند و طبق آموزه های دینی ما آدمها در این مرحله باید منازعات و مبارزات زیادی را پشت سر بگذارند و در این مبارزه پیروز شوند. مبارزه با خودشان و درونشان و مبارزه با آن موانع بیرونی که در راه تکامل وجود دارد که یکی از بزرگترین موانع بیرونی در مسیر تکامل بحث استکبار است یعنی این تعبیری که ما داریم که زندگی جز عقیده و جهاد نیست این یک تعبیر است یک توصیفی ست از این منازعه دائمی یعنی انسانی که می خواهد هدف خلقت را محقق کند و به تکامل برسد باید هم بتواند در مبارزه با درونیات خودش به پیروزی برسد و هم در مبارزه با موانع بیرونی.

اینکه امام بعد از بحث فقر و غنا، بحث استضعاف و استکبار را مطرح می کند یعنی اینها در یک چارچوب قرار دارند؟

دکترکوشکی: اینکه در این چارچوب دینی نمی شود کسی به تکامل دست پیدا کند مگر اینکه مبارزه کند که عرض کردم این مبارزه بخشی درونی ست و بخشی از آن بیرونی، این مبارزه بیرونی با کسانی ست که اجازه تکامل به انسانها نمی دهند، به کسانی ست که طاغوت شدند و مانع رشد و تکامل بشریت. حالا اینها می توانند بعد اقتصادی و اجتماعی و سیاسی را همه با هم داشته باشند، نظامهای دیکتاتوری، نظامهای شاهنشاهی، نظامهای سرمایه ای و نظامهای دمکراتیک، همه اینها می توانند باشند. امام در این چارچوب و نگرش جامع دینی این مبارزه را مطرح می کند.

طبق تعریفی که شما از استضعاف و استکبار کردید، آیا نگاه طبقاتی به این موضوع نحوه ورود مناسبی برای جنگ فقروغناست؟

دکترکوشکی: نه، عرض می کنم نگاه طبقاتی نیست. نگاه به دو نوع تفکر است،‌ تفکری که خودش را بنده خدا می داند و مطیع او و طبقه ای که خودش را برتر از این می داند که مطیع و بنده کسی باشد و خودش را محور جهان می داند.

آیا می شود این مساله را صرفا اقتصادی دانست یا می شود وجوه دیگری ( اجتماعی و فرهنگی) برایش قائل شد؟

دکترکوشکی: نه همه جانبه است، استکبار و استضعاف بیشتر از اینکه بار اقتصادی داشته باشد، بار سیاسی و اجتماعی دارد. صحبت سر این است که کسانی خودشان را محور می دانند و خود این پدیده را در مفاهیم دین، ما می گوییم استکبار و طاغوت و کسانی که مستکبر باشند و طاغوت باشند این حق را به خودشان می دهند که در زمین خدایگانی کنند و بقیه را مطیع خودشان کنند، به بقیه ظلم کنند در همه ابعاد و اجازه بروز شخصیت به دیگران ندهند و حقوق اقتصادی دیگران را در انحصار خودشان بگیرند و حقوق سیاسی آنها را به نفع خود مصادره کنند و در واقع آدمها را به ابزارهایی تبدیل کنند برای رسیدن به هدف خودشا. این نگاه، نگاه صرف اقتصادی نیست و این فقر و غنا هم بحث فقر و غنای اقتصادی فقط نیست.

با توجه به وضعیت دانشگاه های ما و وضعیت علوم انسانی( اقتصادی- اجتماعی- سیاسی) راه های ورود علمی به این موضوعات چطور می تواند باشد؟

دکترکوشکی: ما با علوم فعلی به هیچ جا نمی توانیم برسیم چون علوم فعلی اتفاقا باهدف خدمت در جهان استکبار طراحی شده اند و  مستکبرین آن را طراحی کرده اند. علم اقتصاد فعلی، علم مدیریت فعلی و .. اصلا مقوم همین دیدگاه و جبهه استکباری اند.

اصلا جایی برای مساله فقروغنا هست؟

دکترکوشکی: در علوم فعلی پدیده فقروغنا کاملا پدیده ایده آلیستی و بی ارزش است، ارزش پرداختن ندارد. اصا علمی نیست. ما باید به دنبال علومی باشیم که منطبق بر ارزشهای دینی مان راه تقویت جبهه حق و جبهه مستضعفین و فقر و در مقابله جبهه جهانی غنا، استکبار و طاغوتها نشان بدهند.

اگر امکان دارد بیشتر باز کنید که ورود علمی به این حوزه چطور می تواند باشد؟

دکترکوشکی: در حوزه سیاست آن چه که امروز ما می خوانیم توصیفاتی ست از امری طبیعی به نام ابرقدرتها و اینها را علمی می دانند در حالی که مثلا در حوزه سیاست ما باید با رویکردی دینی به سیاست از پایه و بن معانی سیاست را تغییر بدهیم و دیگر گونه تعریف کنیم. سیاست فعلی ، سیاستی ست که قدرت را پایه میداند کما اینکه علم اقتصاد فعلی،‌علمی ست که سرمایه را محور می داند، خوب، در نگاه های الهی انسان و تکامل او محور است چه در سیاست و چه در اقتصاد و چه در جامعه و انسان ذیل توحید و ذیل خداوند معنا دارد نه انسان رها شده. اگر ما همین تفاوت را نگاه کنیم متوجه می شویم که عملا علم اقتصاد،‌سیاست و روابط بین الملل و جامعه شناسی فعلی برای توضیح و تبیین همین وضع نا به هنجار فعلی بنا شدند و مستخدم وضع فعلی اند. دقیقا باید به دنبال بنا نهادن علم اقتصاد و علم سیاست و علم مدیریت و علم جامعه شناسی و علوم انسانی باشیم که از ابتدا انسان را ذیل خداوند و ذیل توحید تعریف کنند و انسان معطوف به تکامل الهی را تعریف کنند و از آنجا علم شان بنا بگذارند. آن وقت دیگر معنی اقتصاد عوض می شود، اقتصاد دیگر سود انگاری نیست،‌سیاست قدرت طلبی نیست،‌ جامعه شناسی انسان رها شده در جامعه و وانهاده به خودش نیست، مدیریت تلاش برای بهره وری ماکزیمم نیست، متفاوت می شود.

پس شما معتقدید برای ورود علمی به این مسائل باید علوم جدید تولید شود بعد وارد شویم؟

دکترکوشکی: بله،‌در فضای علوم موجود نمی شود به جایی رسید.

پس تا وقتی علوم تولید نشده باشد نمی شود وارد این مباحث شد؟

دکترکوشکی: بله آن علوم باید درست شود،‌اصلا خود درست کردن شما، کار علمی ست اینطور نیست که یکی درست کند ما برویم دنبال آن. خود ما این علوم را تولید می کنیم و از معارف دینی مان استخراج می کنیم،‌خود این می شود کار علمی.

برای جمع بندی اگر مبحثی مانده بفرمایید؟

دکترکوشکی: ببینید،‌نگاه دین این نیست که به فقرا و محرومین کمک کنیم این مسکن است. نگاه این است که خودباوری را بین محرومین و مستضعفین ایجاد کنیم تا خودشان برای رفع محرومیت قیام کنند. قرآن می کوید ما مستضعفینی را که تلاش نکردند برای رفع استضعافشون مواخذه می کنیم می گوید: چرا شما برای اینکه به استضعافتون غلبه کنید جهاد نکردید؟ چرا هجرت نکردید؟ شما هم در آتش هستید چون مستضعفینی بودید که وضع موجود را پذیرفته بودید . نگاه دین ان است که محرومین را به افقی از لحاظ تفکر برسانند که محرومین خودشان دایه دار مبارزه با استکبار و طاغوت شوند و به همین خاطر نگاه صدقه ای در دین ما جایی ندارد البته به عنوان مسکن مقطعی ما می توانیم کمک کنیم چه به فقرای سیاسی چه به فقرای اجتماعی و چه به فقرای اقتصادی اما این راهبرد نیست یک تاکتیک مقطعی و کوتاه مدت است و در واقع کرامت انسانی در دیدگاه دینی ما به گونه ای ست که می گویند تلاش کنیم ذهن مستضعفین را بارور کنیم و زنده کنیم کما اینکه خداوند پیامبرش را می فرستد که چه کند؟«هو الذی بعث فی امیین رسولا منهم آیاته و یذکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه» خدا برای انکه جامعه ی  از همه چیز محروم عربستان و بشریت را زنده کند پیامبری را برایشان می فرستد که چه کار کند؟«یتلوا علیهم آیاته …» ذهن شان را دگرگون کند. وقتی ذهن انسانهادگرگون شود می توانند هم به فقر غلبه کنند و هم به استضعاف سیاسی غلبه کنند و هم به استضعاف اجتماعی.

۲پاسخ به “گفتگو پیرامون جنگ فقر و غنا در کلام امام خمینی(ره)”

  • ...:

    “مبنای فلسفی نمی دانم دارد یا ندارد، چون یک پدیده ی غیر فلسفی است . یک پدیده سیاسی – اجتماعی و به نوعی حتی اقتصادی است.”
    آقای دکتر با سواد! این چه حرفی است که میزنید؟ مگر می شود مبنای فلسفی نداشته باشد؟ حداقل موضوع را ربط می دادید به بحت فلسفه تاریخ شیعه. ای کاش می توانستید شعارهای تان را از زندگی علمی تان کنار بگذارید تا متوجه می شدید که دو زار هم سواد علمی ندارید!
    نگوئید این علمی که منظورت هست نافع نیست که خنده ام می گیرد. چون بازهم شعار داده اید

    پناه برخدا از اساتید باسوادی که به اسم حزب الله و با تریبون نهاد مقدس مثل بسیج معروف شدند و الان می گویند در چند سال گذشته دعوت های بسیج را رد کرده اند برای سخنرانی!
    یادش بخیر در سال تحصیلی ۸۹-۹۰ سه بار برای سخنرانی به دعوت بسیج دانشجویی به شیراز آمدید!

  • محمد:

    جناب آقای دکتر تحلیل طبقاتی به حدی بی معنا است اگر مارکس هم زنده شود میپذیرد که غلط کرده است. بحث مکتب تشیع معزز استضعاف و تبعیض است نه ظلم زیرا ظلم اجتماعی بد است ظلم ادبی خوب است از حد در رفتن را ظلم می گویند ظلم به ذات خودش منفور نیست. خدا پیغمبری اینهمه تبعیض و استضعاف چگونه می پذیرند؟ اوضاع آشفته کنونی مقصر ش کیست یک کلمه است قانون و بر ابری قانونی در جمهوری اسلامی با الزامات ولایت و خبرگان………….. ریشه مفاسد ضعف قانون و قانونگذ ار است جوابگوی نیاز های فراوان مردم نیستند حالا کو پرتقال فروش !بازی گری سیاسی و توپ به در ودر وازه یکدیگر بستن با فرار قانونی مترادف است نتیجه بد اخلاقی های فراوان از صغیر تا کبیر منصور باشید

یک نظر بگذارید