جستجو
آرشیو

آگاهی، عقلانیت و احساس مسئولیت

واژه‌ها گاه به جای آنکه ما را در درک مفاهیم یاری رسانند؛ با خلط شدن، سبب پیچیدگی و درآمیختن مفاهیم می‌شوند. واژه‌های «نخبه» و «خواص» نمونه‌ای از این مواردند که گاه به جای هم به کار برده می‌شوند و درنتیجه پیچیدگی مفاهیم را به دنبال می‌آورند، اما دکتر محمد صادق کوشکی، عضو هیئت علمی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی، برای هر یک از این واژه‌ها معنای متفاوتی در نظر می‌گیرد و درنتیجه نه تنها آنها را مترادف نمی‌داند، بلکه برای یکی، دایرۀ شمول بیشتری قائل می‌شود که دیگری را هم دربرمی‌گیرد. افزون بر تعریف واژگان، رسالت خواص و آسیب‌هایی که این گروه و نیز نخبگان جامعه را تهدید می‌کند از موضوع‌هایی بود که در گفت‌وگوی پیش‌رو با آقای کوشکی دربارۀ آنها صحبت شد.

جناب آقای کوشکی نخبگان چه کسانی هستند؟

براساس تعریف دینی، نخبه به کسانی گفته می‌شود که براساس آگاهی، نسبت به محیط پیرامون و جامعۀ خود احساس مسئولیت می‌کنند. این افراد فراتر از منافع فردی به منافع اجتماعی می‌اندیشند و به دنبال افزایش کیفیت زندگی، چه از نظر مالی و چه از نظر انسانی، در جامعۀ خود هستند. نخبه ممکن است گمنام، مشهور، کشاورز یا زن خانه‌داری باشد. برای نخبه بودن مهم موقعیت شغلی یا سن افراد نیست، بلکه آگاهی، رفتار عقلانی، احساس مسئولیت کردن، به دنبال افزایش کیفیت در جامعۀ خود بودن و همۀ این موارد را براساس دینی مبتنی کردن اهمیت بسیاری دارد.

آقای دکتر خواص چه کسانی هستند؟

خواص در جامعه تعریف‌های گوناگونی دارد؛ بخشی از خواص کسانی هستند که روزگاری نخبه بودند. این افراد ممکن است همچنان ویژگی‌های نخبگی را داشته یا از دست داده باشند. بخشی از خواص به دلیل به دست گرفتن مقام‌های مهم در زمرۀ این افراد قرار گرفته‌اند. بخش دیگری به دلیل داشتن اطلاعات بسیار خواص نامیده می‌شوند. افراد به دلایل متفاوتی در جرگۀ خواص وارد می‌شوند. خواص به دو دستۀ اهل حق و اهل باطل تقسیم می‌گردند. خواص اهل حق همان نخبگان هستند و خواص اهل باطل در جبهۀ باطل فعالیت می‌کنند. در این زمینه قرآن فرموده است: «کسانی که ولی آنان خداست، به سمت نور در حال حرکت هستند و کسانی که پیرو طاغوت‌اند، به سمت ظلمت حرکت می‌کنند».

آیا نخبگان همان خواص هستند؟

همۀ نخبگان در زمرۀ خواص هستند، اما همۀ خواص، نخبه نیستند؛ زیرا همان‌گونه‌که اشاره شد، برای خواص بودن به داشتن ویژگی شخصی نیازی نیست، بلکه داشتن پست و مقام کفایت می‌کند، اما برای نخبه بودن به داشتن علم، عقلانیت، تعهد و ترجیح منافع جمعی به منافع شخصی نیاز است که البته همۀ این صفات اکتسابی‌اند.

چه آسیب‌هایی نخبگان و خواص را تهدید می‌کند؟

نخستین خطری که نخبگان را تهدید می‌کند، ترجیح منافع شخصی به منافع جمعی است. اگر کسی دغدغۀ فردی برایش اولویت پیدا کند، از گروه نخبگان خارج، و به خواص اهل باطل تبدیل می‌شود. دنیاگرایی همین گونه است. طی تاریخ افراد بسیاری بوده‌اند که دچار این آسیب شدند؛ مثل فردی که وکیل چهار امام شیعه، یعنی امام هشتم، نهم، دهم و یازدهم، بود. او فردی بسیار درستکار و امین بود و همین ویژگی‌ها سبب شد این امامان به او اعتماد کنند تا جایی که به او حکم وکالت خود را دادند. اما این شخص در پیری، به دلیل طمع مال و کسب ثروت، به امام حسن عسگری‌‌(ع) خیانت کرد و همۀ پیشینۀ مثبت خود را از بین برد؛ یعنی کار را به جایی رساند که امام یازدهم به شیعیان نامه نوشت و آن شخص را از منصبی که داشت عزل کرد. امام در این نامه فرمود: «از این پس این فرد امین ما نیست، بلکه خائن به ماست. دیگر به این آدم اعتماد نکنید و کاری به او نداشته باشید.» کسی که چنان موقعیت انسانی بالایی داشت که توانسته بود امین چهار امام بزرگوار شود به دلیل طمع مال و ثروت، به روزی دچار شد که دنیا و آخرت خود را خراب، و به امام زمان خود خیانت کرد. نمونه‌های بسیاری در تاریخ وجود دارد که افراد به خاطر طمع مال یا حب مقام و به‌هرحال ترجیح دادن منافع فردی به منافع جمعی، از شمار نخبگان خارج شدند.

دومین خطر کاهش آگاهی، عقلانیت و گرایش به رفتارهای احساسی و جاهلانه است. نخبگان باید آگاهی روز‌افزونی نسبت به دین و محیط پیرامون خود داشته باشند. راکد ماندن اطلاعات مساوی است با پسرفت؛ یعنی اطلاعات کسی که روحیۀ پژوهشگری ندارد یک‌طرفه و یک‌بعدی می‌شود و به دامن جهل سقوط می‌کند.

خطر بعدی ترجیح دادن احساس بر عقلانیت است. بخشی از وجود انسان عقلانی است و بخشی احساسی. نخبه کسی است که بعد عقلانی خود را کنترل کند و احساسی نشود. در این زمینه مثالی می‌زنم؛ در دوره‌ای از حیات سیاسی «حزب‌الله» لبنان، که طی آن رژیم صهونیستی و غرب می‌کوشیدند حزب‌الله لبنان را به ورطۀ جنگ داخلی بکشانند، بخشی از مردم لبنان، که طرفدار حزب‌الله بودند، در اعتراض به پیمان «اسلو» راهپیمایی کردند. ارتش لبنان، که در آن زمان به فرمان رفیق حریری بود، به معترضان حملۀ ناگهانی کرد و سیزده، چهارده زن و کودک را کشت. این اقدام عامدانه با این هدف انجام شد که نیروی نظامی حزب‌الله، به جای نبرد با اسرائیل، به نبرد با ارتش لبنان و جناح رفیق حریری مشغول شود تا خیال اسرائیل آسوده گردد و حزب‌الله در جنگ‌های داخلی و فرسایشی از بین برود. حملۀ ارتش لبنان به معترضان، احساسات بسیاری از نیروهای حزب‌الله را برانگیخته بود، به‌گونه‌ای‌که بعضی از افراد این حزب به انتقام فکر می‌کردند. سید حسن نصرالله همان شب در دستورالعملی جدی اعلام کرد که نیروی نظامی حزب‌الله حق درگیری با ارتش را ندارد و دشمن ما کماکان رژیم صهیونیستی است. این تصمیم در اوج عقلانیت گرفته شد و هیچ گونه احساسی در آن راه نداشت. این عمل سبب شد حزب‌الله از این گردنۀ خطیر به سلامت عبور کند و در دام جنگ داخلی گرفتار نشود.

نخستین خطری که خواص را تهدید می‌کند دائمی بودن پست و مقامشان است که می‌توانند از آن استفادۀ شخصی یا جناحی کنند.

خطر بعدی برای عالمانی است که از علمشان برای مطرح کردن خود، و غرور و خود‌پسندی استفاده می‌کنند. بسته به اینکه افراد به چه دلیل جزء خواص به‌شمار می‌آیند، اگر از آن عامل به گونه‌ای مثبت و برای خدمت به خلق و حرکت در مسیر هدایت استفاده کنند، جزء اهل حق باقی می‌مانند، اما اگر از آن نقطۀ قوت استفادۀ نادرست کنند جزء خواص اهل باطل می‌شوند.

خواص چه رسالتی دارند؟

اگر این خواص نقطۀ قوت خود را در خدمت به جامعه و منافعش قرار دهند، این حرکت در بین مردم به تدریج شایع می‌شود و جامعه هم به همین سمت و سو حرکت می‌کند. همچنین سبب افزایش نقاط قوت در جامعه می‌شود، اما اگر خواص جزء اهل باطل شوند، ممکن است جامعه هم به همین سمت و سو حرکت کند. امام علی‌(ع) در این زمینه فرموده است: «مردم در هر زمانی به حاکمان خود شبیه‌ترند تا به پدران و مادران خود». این سخن الگو بودن خواص جامعه را نشان می‌دهد.

اگر خواص بد عمل کنند چه مشکلاتی برای مردم پیش می‌آید؟

تعبیر معروفی وجود دارد که اگر عالِمی فاسد شود، عالَمی را فاسد می‌کند؛ به عبارت دیگر اگر عالم از علم خود به جای کسب رضایت خداوند و در مسیر حق بودن، در مسیر اهداف شخصی و غرور بهره بگیرد، این کار مقدمه‌ای می‌شود برای بسیاری از کسانی که از این فرد یا مرام پیروی می‌کنند؛ زیرا افراد جامعه به خواص اعتماد دارند.

این نظر درست است که درک نخبگان بیشتر از مردم عادی است؟

نه الزاماً این گونه نیست؛ برای مثال در انقلاب اسلامی خواص جزء گمنام‌ترین افراد و جزء مردم عادی بودند. درواقع موتور محرک انقلاب اسلامی مردم گمنام، بی‌ادعا و حاشیه‌نشینی بودند که ویژگی‌های نخبگی داشتند. در نظر امام خمینی هم نخبه فرد مشهوری تلقی نمی‌‌شد و به همین دلیل امام می‌فرمود: «رهبر من آن بچۀ سیزده‌ساله‌ای است که به زیر تانک می‌رود» یا «شما بانوان رهبران این نهضت هستید». در نظر امام(ره) نخبگان این افراد هستند نه صاحبان پست و مقام؛ چون ویژگی‌هایی که دربارۀ نخبگان گفته شد در این افراد دیده می‌شود.

یک پاسخ به “آگاهی، عقلانیت و احساس مسئولیت”

یک نظر بگذارید