جستجو
آرشیو

کیسه‌ها، شقایق‌ها و شیادها

در نخستین سال‌های سال‌های بعد از جنگ (زمان سروده شدن این ابیات) باور این که کسانی پیدا شوند و با نام شهدا برای دنیای خود کیسه بدوزند بسیار سخت بود تا آن جا که بسیاری قزوه را به دلیل سرودن چنین ابیاتی به بدبینی و سیاه‌نمایی متهم کردند. اما…

وقتی می‌شنویم فلان نشریه مدعی ترویج ارزش‌های دفاع مقدس که خوانندگانش دست‌اندرکاران آن را تالی تلو شهیدان فرض می‌کنند (به دلیل کثرت و حجم ادعاها و چفیه آب کشیدن‌های این جماعت) برای تهیه مطالب هر شماره خود (در حدود ۷۰-۸۰ صفحه) بین ۱۸ تا ۱۹ میلیون تومان روی دست بیت‌المال خرج به جای گذاشته است، وقتی فلان گروه برنامه‌ساز بوسیله بند و بست با مدیر فلان شبکه سیما صدها برنامه بی‌کیفیت و سری‌دوزی را با موضوع دفاع مقدس به روی آنتن فرستاده و بابتش قیمت خون پدرش را گرفته (و آن شبکه هم ظاهراً کل دفاع مقدس را به آن گروه کنترات انحصاری داده است)، و یا هنگامی که می‌بینیم فلان نشریه و مؤسسه بنا شده به نام جنگ هشت ساله رسماً به نان‌دانی فلانی و بهمانی تبدیل شده و بانیان آن علنی و با وقاحت تمام بر سر فروش فرهنگ شهادت و نرخ آن چانه‌زنی کرده، آنگاه معنای کیسه‌دوزی شیادها با نام شقایق‌های گمنام قابل درک می‌شود.

با خود فکر کرده‌ایم چرا علی‌رغم انجام حجم بالایی از تبلیغات و کار فرهنگی با موضوع دفاع مقدس، ارزش‌ها و تفکرات رایج در نبرد هشت ساله رزمندگان اسلام علیه کفر جهانی روزبه‌روز در جامعه گمنام‌تر و ناشناخته‌تر می‌شود؟

چرا این همه گفتن و نوشتن و منتشر کردن در باب جنگ تأثیری محسوس (و حتی محدود) در جامعه بجا نگذاشته است؟ آیا گفتن از شهدا و رزمندگان و تفکرات و ارزش‌های آنها نیاز به نیت خالص و صدق در عمل ندارد؟ آیا مدعی ترویج ارزش‌های دفاع مقدس نبایستی رنگ و بوی رزمندگان و شهدا را داشته باشد؟

آیا کسانی که حکایت برخوردشان با بیت‌المال مسلمین حکایت شتران گرسنه و مراتع بهاری است این توان و لیاقت را دارند از رزمندگان و شهدایی بگویند و بنویسند که از جان می‌گذشتند و از بیت‌المال نمی‌گذشتند؟ آیا بین راوی و موضوع روایت نباید حداقل تناسب و رابطه و شباهت وجود داشته باشد؟

یک نظر بگذارید