جستجو
آرشیو

از قایق تا کشتی

پایگاه خبری انصارحزب الله: از آنجا که معاون سینمایی وزارت ارشاد فرموده‌اند:«معترضین به نمایش فیلم‌های فاسد خودشان فیلمنامه بیاورند ما نخوانده به آنها مجوز بدهیم» لذا طرح فیلمنامه «از قایق تا کشتی» به شرح زیر جهت تصویب منتشر می‌شود! مرد است و قولش!

در ابتدای فیلم جمله وزیر ارشاد (آقای حسینی) در جشنواره سی‌ام فیلم فجر روی پرده می‌آید که: « ما می‌خواهیم قایق سینما را به کشتی تبدیل کنیم!» و سپس فیلم آغاز می‌شود!

وزیر ارشاد در حالی که یک قایق زنگ زده را به ماشینش بکسل کرده جلوی وزارت ارشاد توقف می‌کند و چند لحظه بعد یک تریلی سر می‌رسد و مقداری تیر و تخته کنار قایق خالی می‌کند!

شمقدری که از پنجره اتاقش ناظر این صحنه است دستش را به پیشانی می‌کوبد و با تلفن همراه با کسی تماس می‌گیرد و می‌گوید:« جناب مهندس، قربان خاک پای مبارکت شوم!وزیر داره یه کارایی می‌کنه!گفته می‌خواد قایق سینمارو بکنه کشتی! دستم به دامنت! جون مکتب ایرانی یه کاری بکن!»

وزیر آستینها را بالا زده و با اره و تیشه و میخ و چکش گرم کشتی‌سازی است!شمقدری و سجادپور هم به ناچار مشغول کارند! از قیافه‌هایشان بی‌میلی و نارضایتی می‌بارد! خزایی هم توی دست و پا می‌پلکد و گاه گاه به وزیر میخ می‌رساند!

خبر همه جا پیچیده و برخی اهالی سینما باعجله خود را به بهارستان می‌رسانند تا شاهد صحنه کشتی‌سازی وزیر ارشاد باشند! اولین زوجی که می‌رسند مهسا (بازیگر مشهور سینما) و دوست‌پسرش نیما (منتقد معروف) هستند که دست در دست هم به مقابل وزارت ارشاد می‌رسند!

مهسا با دیدن قیافه‌های خسته و عرق کرده وزیر، معاون سینمایی و سجاد‌پور پقی زیر خنده می‌‌زند و بلند می‌گوید:وا!! و سیگارش را پکی می‌زند و به لب نیما می‌گذارد! از آن طرف همایون (تهیه کننده قدیمی سینما) و نگین (از جمله دخترهای تازه بازیگر شده) بازو در بازو مقابل وزارت ارشاد می‌رسند و با قهقهه به شمقدری می‌گوید: جواد! معلومه چی‌کار می‌کنی؟ بی‌خیالش بابا! کشتی چیه؟ قایق کدومه؟ دو روز دنیارو حروم نکن! حالش رو ببر!

شمقدری ارهّ را کنار می‌گذارد و با آستین عرقش را پاک می‌کند و با اشاره به نگین می‌گوید:دخترخانمتونه! ندیدمشون!

همایون تنه‌ای به نگین می‌زند و با خنده جواب می‌دهد: نه بابا! کشف تازمه! ستاره آینده سینمای ایران! نگین جونه!

غروب آن روز حسینی، شمقدری و سجادپور که از کشتی‌سازی خسته شده‌اند در یک قهوه‌خانه با یک دلال آشنا می‌شوند که به آنها قول می‌دهد ظرف کمتر از یک هفته کار کشتی را تمام کند. شمقدری که هنوز از ماجرای کشتی‌سازی وزیر ارشاد شاکی است در مصاحبه‌ای اعلام می‌کند که وزیر ارشاد باید درگیر مباحث کلان شود و نباید درگیر مسائلی از این دست بشود!

از آن طرف وزیر ارشاد هم در یک نشست خبری اعلام می‌کند کلان‌ترین کار وزارت ارشاد تبدیل قایق سینما به کشتی است و من به هر قیمتی شده حتی صدور پروانه ساخت برای فیلم‌هایی مثل گشت ارشاد و خصوصی، این قایق را به کشتی تبدیل خواهم کرد.

چند روز بعد وزیر ارشاد و شمقدری همدیگر را به صورت اتفاقی در راهروهای وزارتخانه می‌بینند ( هر دو از دستشویی بیرون آمده‌اند!) و شمقدری به حسینی توضیح می‌دهد که کلان‌ترین مساله وزارت ارشاد، (تبدیل قایق سینما به کشتی نیست بلکه پیدا کردن راهی برای به آب انداختن آن کشتی است! چون که از میدان بهارستان تا نزدیک‌ترین آب راه ۵۰۰ کیلومتر راه است!

در این هنگام همایون که با نگین زندگی خصوصی دارد و با هم دوستند، با چاقو به دلاّل که در حال جور کردن کارگر و عمله برای اتمام کار کشتی است حمله می‌کند و در یک کافه و پس از خوردن دیزی او را می‌کشد!

از آن طرف هم مهسا (همان بازیگر معروف سینما) با خوردن چند قرص خودکشی می‌کند چون فهمیده که نیما (دوست پسرش) با نگین (ستاره جدید سینما) زندگی خصوصی دارد و کار به سقط جنین کشیده است! حسینی که از پیچیدگی ماجرا دچار سرگیجه شده از دفترش درخواست می‌کند تا برایش فیلم سرگیجه هیچکاک را بیاورند تا شاید با تماشای آن مساله سینمای ایران را حل وفصل کند!

اما از آن طرف شمقدری که از طرف مهندس (که یک مقام مهم سیاسی است!) مرتب زیر فشار است، از مهسا و نگین و نیما و همایون دفاع می‌کند و به آخرین فیلمی که توسط همایون تولید شده پروانه نمایش می‌دهد!

سجادپور هم با یک دختر خبرنگار مصاحبه می‌کند و رسما اعلام می‌کند که هیچ مشکلی نیست و همه چیز درست و قانونی است! در پایان فیلم می‌بینیم که ماموران زحمتکش شهرداری که همگی نارنجی‌پوشند به دنبال اعتراضات پی در پی ساکنین محل به مقابل وزارت ارشاد مراجعه می‌کنند و در حالی که وزیر ارشاد مشغول تماشای فیلم سرگیجه هیچکاک است و شمقدری هم با تلفن همراه با مهندس صحبت می‌کند، همه تیر و تخته‌ها و قایق شکسته را بار کامیون زباله کرده و در افق بهارستان به سمت غروب حرکت می‌کنند و فیلم با نمایش نمایی از غروب میدان بهارستان تمام می‌شود!

یک پاسخ به “از قایق تا کشتی”

  • چرا دولت احمدی نژاد به فیلم اروتیک «زندگی خصوصی» مجوز داد؟

    همین اول کار باید بگویم که این مطلب یک نقد فیلم نیست، فقط محدود به پیدا کردن پاسخی برای سئوال بالاست، برای این موضوع که چرا دولت احمدی نژاد به فیلم زندگی خصوصی مجوز داد؟ به این هم که چه شد و چرا فیلم از اکران نوروزی خارج شد کاری ندارم. زندگی خصوصی معجونی است از چند فیلم معروف مثل شوکران، دعوت، تیک و… و ملغمه ای است شلخته از زندگی اکبر گنجی، عطاء ا… مهاجرانی و با ارائه کدهایی درباره آدم هایی مثل شریعتمداری، صفارهرندی و مشایی! کارگردان فیلم هم حسین فرح بخش همان تهیه کننده معروف فیلم های سخیف گیشه ای است، فیلم درباره یک بچه حزب اللهی سابق است به نام ابراهیم، که در جوانی چنان داغ بوده که روی پیشانی زنان بدحجاب پونز فرو می کرده، بعد رزمنده می شود و پس از جنگ می شود جزو مسئولان رده بالا و چون سرش از خوان نعمت نظام بی کلاه می ماند و … می شود یک روزنامه نگار منتقد که صد البته در چارچوب نظام هم عمل می کند. این روزنامه نگار که شمایل یک اصلاح طلب را دارد گاهی در مقابل حسین شریعتمداری فیلم (که اسم دیگری دارد) خطابه های جالبی دارد و حتی بد و بیراه نثار صفار هرندی جانشین مدیرمسئول کیهان و وزیر سابق ارشاد دولت می کند، اما هم او که منتقد است هم حسین شریعتمداری که مدافع نظام است رفیق مشترک یک سرمایه دار کراواتی و … هستند، همان سرمایه داری که زمینه آشنایی دختری دلربا که تازه از لندن!! آمده را با ابراهیم ایجاد می کند. همان دختری که ابراهیم یک شبه چنان با او صمیمی می شود که سر از خانه اش در می آورد و در حالی که زن و بچه هم دارد، خودش خطبه ای با دخترک جاری می کند و بعد از کلی عشوه و مقدمات … صبح شاد و شنگول در منزل او از خواب بیدار می شود. تکلیف اصولگرایان سنتی فیلم که مشخص است، آدم هایی دگم که چون حفظ نظام را لازم می دانند هر کاری انجام می دهند و دچار فهمی کج از مفاهیم اسلام و انقلاب هستند. اما اصلاح طلبان یا بهتر بگویم اصلاح طلب نماهای فیلم هم آدم هایی هستند که اگر ساز مخالف می زنند به خاطر مردم و … نیست بلکه چون کنار گود مانده اند نقد می کنند و سهم می خواهند. آدم هایی که راحت وسوسه می شوند و دین را به شکلی که باب میل شان و مطابق یا نیازهای سخیف شان باشد تغییر می دهند و هر بار از یک طرف بام می افتند. کدهای فیلم همه اشتباه است، نه حسین شریعتمداری این طوری است نه روزنامه های کشور و نه قاطبه ریزشی های بسیج و سپاه. مضمون اروتیک فیلم غالب است تا جنبه سیاسی آن و ژست هایی هم که گرفته اولاً به آدمی مثل فرح بخش با آن سابقه بازاری نمی آید و ثانیاً چیزی نیست جز ابزاری برای جلب توجه برادران ممیزی در دولت احمدی نژاد. جنبه سیاسی فیلم یک پیام واضح دارد: در بین این دو جریان موجود در کشور که امتحان خود را پس داده اند به یک جریان سومی برای خدمت به مردم و احیای ارزش ها نیاز است. یعنی همان جریانی که امروز احمدی نژاد و طیف او به راه انداخته اند و بعد از کلی افتضاح سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی و فرهنگی بین مردم پایگاهی ندارد. برای آن که همه مخاطبان حتی کند ذهن ترین آن ها این پیام فیلم را بگیرند بخش عمده ای از شعارهای مشایی و احمدی نژاد در بین دیالوگ یک سردار نیروی انتظامی و یک فرمانده دفاع مقدس که حالا جوشکار شده و هر دو از اول با افراط و تفریط مخالف بوده اند به صورت واضح و نخ نما گنجانده شده، آن جایی که سعید نیک پور فرمانده سابق ابراهیم در کنار عکس محمود کاوه می ایستد و دیالوگ هایی با این مضمون دارد که: «مسیر انقلاب وقتی دچار مشکل شد که ظاهر احکام را چسبیدیم و اخلاق را فراموش کردیم. با هلی کوپتر دنبال جمع کردن دیش ماهواره افتادیم و همه مشکلات کشور رو در چند تا لاخ موی دخترا دیدیم.» بعد هم برای این که مقداری هم این طرف ماجرا را بزند می گوید: «ابراهیم شنیدم تو روزنامه ات نوشتی امام حسن عسگری اصلاً پسری نداشته!» که اشاره ای به ماجرای اکبر گنجی! جالب است یک تراشکار و این همه افاضات! مسئولان فرهنگی دولت احمدی نژاد حاضرند یک خانواده ایرانی در سینما تصاویر مهیا شدن یک زوج برای همبستر شدن را در سینما ببینند تا در کنار این جذابیت کاذب برای خودشان و تفکرات شان مشروعیت ایجاد کنند و این فیلم سندی است تاریخی درباره تفکرات این دولت و اهداف شان که چون نازل است هر ابزاری را توجیه می کند. این فیلم به دلایلی که همه می دانید اکران نشد و من مانده ام با دو ابهام بزرگ: ۱- مهم اکران نشدن فیلم نیست، آن کسانی که در تریبون نماز جمعه و… به این فیلم اعتراض کردند باید با تفکری که پشت سر چنین آثاری خوابیده مبارزه کنند. ۲- من مانده ام اگر به سیاق گذشته و صرفاً به خاطر اعتمادی که به مجوز وزارت ارشاد یک دولت اسلامی!! داشتم با اعضای خانواده مثل خواهرزاده و… در جشنواره یا اکران نوروزی، به تماشای این فیلم می رفتم چه توضیحی باید برای یک نوجوان ۱۴ ساله ارائه می کردم که با لبخند مرد فیلم مواجه شده که بچه را خوابانده و به همسرش که در کادر نیست و احتمالاً … پوزخند … می زند داشته باشم! چگونه باید برایش رفع و رجوع می کردم که مفهوم ازدواج موقت، پیشگیری از بچه دار و… چیست و چرا لامپ اتاق خواب مرد و همسر موقتش بعد از هر لبخند و دلبری دو جانبه خاموش می شود و صبح فردایش هر دو خوشحال هستند و… این چند خط فقط بخشی از این افتضاح فرهنگی بود که با عرض پوزش و شرمندگی تاحدودی امکان توضیح آن وجود داشت، متاسفم برای آدم هایی که برای چند اسکناس بیشتر ساحت هنر را چنین لکه دار می کنند و برای کسانی که …

    وبلاگ بانگ رحیل http://bange-rahil.blogfa.com/

یک نظر بگذارید