جستجو
آرشیو

“سبک زندگی معصومین” راه مقابله با عرفانهای کاذب/ معنویت “جنگ” یک تجربه موفق

یک عضو هیئت علمی دانشگاه تهران گفت: عرفان‏های کاذب و ساخته دست بشر دروغین هستند، زیرا نمی‎توانند آن نیازهای اساسی انسان را به صورت دقیق و کامل پاسخ دهند.

دکتر “محمد صادق کوشکی” عضو هیئت علمی دانشگاه تهران در مورد عرفان‏های کاذب و ساخته دست بشر به خبرنگار مهر گفت: انسان به دلیل نیاز جدی به ابعاد معنوی می‏خواهد راهی به سوی معنویت در زندگیش پیدا کند. این یک کشش فطری است و هیچ ربطی به دین و مذهب ندارد. یعنی انسان‏ها به واسطه فطرتشان به دنبال راهی به سمت معنویت هستند.

وی افزود: راه استانداردی که در این زمینه دین معرفی کرده عرفان متکی بر دیانت است. اما کسانی که به دلایلی از این عرفان شناخت ندارند و یا از دین بی‏بهره هستند به دنبال روشها‎های جایگزین هستند. به همین دلیل از گذشته تا امروز بازار عرفان‎های دروغین که همین روش دستیابی به معنویت در زندگی عادی و طبیعی است داغ بوده و هست.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران تصریح کرد: هیچ وقت شاهد کسادی این دکان‏ها نخواهیم بود. به دلیل اینکه نیاز فطری و طبیعی انسان‏ها باز شدن دریچه‎ای از معنویت بر روی زندگیشان است. آنهایی که شناخت واقعی از دین دارند طبیعتا سراغ عرفان‏های با ریشه دینی می‎‏روند. آنهایی هم که چنین امکاناتی ندارند مجبورند از هرچیز دیگری که دم دستشان می‎رسد استفاده بکنند که عرفان‏های کاذب و بشر ساخته می‎شود و به دلیل اینکه ساخته دست بشر هستند دروغین هستند زیرا نمی‎توانند آن نیازهای اساسی انسان  را به صورت دقیق و کامل پاسخ دهند.

کوشکی اذعان داشت: هیچ کدام از عرفان‏های غیرالهی نتوانسته‏اند معنویت واقعی را در زندگی بشر محقق سازند، همیشه این بازار رونق داشته و مهمترین آسیبش بازماندن خلأ معنویت برای بشر است. یعنی این عرفان‏ها تشنگی بشر را سیراب نمی‎کنند و مثل آدم تشنه‏ای می‎ماند که از اب دریا می‎آشامد ولی تشنگی‏اش رفع نمی‎شود آنقدر ادامه می‏دهد که منجر به مرگ مغزی او می‎شود.عرفان‏های کاذب به جای سیراب کردن واقعی انسان از معنویت آب شور به آنها می‎چشانند که موجب هلاکت انسان می‎‏شود.

وی راه‏های مقابله با این عرفان‏واره‏ها را معرفی عرفان دین بنیاد و الهی دانست و گفت: اگر عرفان الهی را در زندگی مردم جاری کنیم می‎توانیم عرفان رایج بر سبک زندگی معصومین‏مان را در جامعه پیاده کنیم.آن هم به عنوان بخشی از زندگی مردم نه به عنوان برنامه‏ای فوق العاده.

کوشکی یادآورشد: معصومین ما به نیاز بشر به معنویت واقف بوده و عرفان جز لاینفک زندگیشان بوده است. به همین دلیل کسی که این سبک زندگی را از معصومین بگیرد نیازی ندارد به سراغ عرفان برود زیرا این عرفان حقیقی جدای از زندگیشان نیست.

وی افزود: در جنگ رزمندگان ما این تجربه و سبک زندگی را که از معصومین گرفتند در زندگیشان جاری ساختند و به مقامات بلند درجات عرفانی دست یافتند. کسانی که به این عرفان دست یابند وآن را درک بکنند در زندگی خانوادگی در رابطه با فرزندان همسر و کار و تک تک رفتارهای بیولوژیکی آن را رعایت می‏کنند و در این زمینه‏ها موفق هستند. انسانی که به این عرفان برسد و در سبک زندگی‏اش عمل کند همه درهای مسیرهای انحرافی بر رویش مسدود خواهد شد زیرا این عرفان دقیق‎ترین و در عین حال ساده‏ترین شیوه عرفان عملی است.

کوشکی درباره اینکه آیا عرفان‏های کاذب در جامعه یک اقدام سازمادهی شده دشمنان است هم گفت: قطعا بستر و زمینه این عرفان‏ها در جامعه وجود دارد دشمن هم از هر زمینه آماده حداکثر استفاده را می‎برد یکی از این زمینه‏ها هم سازماندهی این کلاسها و جذب خلأ معنوی جوانان با این عرفان‏هاست.

۳پاسخ به ““سبک زندگی معصومین” راه مقابله با عرفانهای کاذب/ معنویت “جنگ” یک تجربه موفق”

  • مهدی:

    استاد عزیز دکتر کوشکی
    مخالفت بنده رو اینجا حمل بر بی ادبی نگذارید که اون رو به مثابه جسارت ذهن پرسشگر دانشجو بگیرید…
    این جا فقط می خوام یک مورد از الیاده یاداور بشم راجع به امر مقدس و نامقدس… دین امری رو والا می دونه و سایر امور رو دنیایی ، این امر والا مقدس است و سایر امور نامقدس، این تاریخ ادیان شناس در کتاب شمنیزم مثال هایی میاره که برخی بیمار های روانی در اقوام شمن باور با شمن شدن، خود رو درمان کردند، و به درمان سایر مردم قبیله ی خود پرداختند. خوب اینجا این شمن باوری یک امر سازگار با زندگی این مردم هست و عرفان به گونه ای جنبه ی شمن باوری پیدا می کنه و این شمن باوری یک عرفان نیا پرست گون و روح پرست رو به این مردم می ده که برای خودشون بسیار هم مناسب هست. از طرفی این فرایند قبل از اسلام بوده و هنوز هم هست. این رو می شه توی تاریخ جامع ادیان جان ناس دید که صحه گذاشته می شه.من می خوام بپرسم چه طور این نیاز عمیق بشر به عرفان فقط با عرفان اسلامی پاسخ گفته می شه؟ بشری که شرایط بیولوژیکیش بسته به زمان و مکان متفاوت است! آیا عرفان اسلامی زمان زن سالاری در کهن سنگی قدیم هم جواب نیاز های بشر رو می داد؟ و بعد عرفان اسلامی عرفان اومانیسم خرقانی هست یا عرفان مولانا؟ یا وحدت وجود شاه نعمت الله یا ابن عربی و سهروردی یا قرائت نبوی گون حضرت محمد (ص) و یا حضرت محمدی که مخالف این نظر هست؟ این عرفان اسلامی عرفان حضرت امام هست و یا عرفان مشایخ صوفیه؟ این سوال عمیقا من رو ناراحت می کنه که کدوم؟ آیا مثلا دون خوان یا اوشو یا سای بابا یا کریشنا مورتی همه شیاد هستند؟ و همه مصداق رو اشتباه پیدا کردند ؟ این بحث اینجا مطرح نمی شه که چون نیاز و درک این انسان ها بسته به شرایط مکان زمانیشون متفاوت بوده نیاز های متفاوتی داشتند و ابدا مصداق یک چیز واحد نیست؟
    این سوال رو مطرح می کنم که چرا تنها ادیان خاور میانه خدای واحد باور هستند آن هم به بعد از آخناتون در مصر ؟ چرا سایر ادیان در مسیر های دیگه ای تکامل پیدا کردند؟ مثلا شینتو یا بودیسم یا ادیان آمریکا؟ یا مثلا تائوویزم؟ من نظرم اینه که این ادیان و عرفان های منشعب شده از اون بسیار تحت تاثیر محیط بودن و این محیط بوده که به انسان ها تحمیل می کنه چه دینی و چه عرفانی و چه نیازی و چه جوابی!
    همین کتاب شاخه ی زرین که چاپ شده روح یگانه گی تکامل دینی رو مشخص می کنه و این به این دلیل هست که هرچه زمان می گذره انسان ها در جوامع مدرن از لحاظ فیزیکی و شرایط زندگی و ارتباطات به هم نزدیک تر می شوندپس نیاز های مشابه و پاسخ های مشابه پیدا می کنند… بقول مریچا الیاده که روح همه ی ادیان یکیست و اون هم تجربه ی امر مقدس هست ، که به نظر من باید یک نیاز غریزی بسیار عمیق باشه
    با تشکر
    دانشجوی سابق شما در خواجه نصیر
    مهدی

  • السللام
    ما را در نشر ارزشها یاری دهید.
    سیاست ما عین دیانت ماست.
    دیانت ما عین سیاست ما.

  • رضا:

    با سلام من یک مراجعه کننده هستم با دیدن این اشکال ین دانشجوی عزیز فقط یک نکته را می خوام به ایشون بگم و اون اینه که همیشه بین حقیقت و واقعیت با آنچه که آدم بهش می رسه شاید فرق های وجود داشته باشه . مثلا ایا شمن ها دیگه با این شفا گرفتن و کارهای خارق العاده در نقطه مطلوب و کمال انسانیت بودند.( اگرچه خودشون فکر می کردند در انتهای مسیر خوشبختبی هستند) من فکر می کنم در یک نگاه تطبیقی است که انسان تفاوت نگرش های اسلامی و موحدانه را با دیگر مکاتب بهتر درک می کنه . من با اینکه برخی از آثار نویسندگانی که نام بردید رو خوندم اما معتقدم باید در عظمت هستی وجود خالق رو دید و دریافت که نه تنها امروزه ما با این حقیقت مواجهیم بلکه تمامی انسانها در طول تاریخ مخلوقین همین خدا بودند و شناخت این خدا به نظر من نقطه نهایی عشق و عاشقی هر بشری می باشه. ممنون

یک نظر بگذارید