جستجو
آرشیو

سبک زندگی

در دو دهه اخیر غربی ها به دنبال رواج “سبک زندگی آمریکایی” هستند. زیرا با این روش و با صرف هزینه بسیار کم می توانند افکار عمومی جهان را با اهداف خود هم راستا کند. هنگامیکه طرز تفکر دنیا تغییر پیدا کند؛ همه انسان ها در زمره شهروندان فکری آمریکا قرار می گیرند. پس دیگر از جانب هیچ کسی خطری متوجه غرب نخواهد شد. زیرا تمام دنیا منافع غرب را مانند منافع خود می دانند.

تاریخچه سبک زندگی غربی

زندگی به شیوه غربی دوران های متفاوتی داشته است. از جمله این دوره ها می توان به اشرافیت گرایی انگلیسی، روشنفکری آلمانی و رمانتیسم فرانسوی اشاره کرد. بعد از جنگ جهانی دوم نوبت به “سبک زندگی آمریکایی” که امروزه شاخص زندگی غربی است. اگر زمانی زندگی به شیوه اشرافیت گرایی انگلیسی نماد تمدن غرب بود؛ امروزه زندگی به سبک آمریکایی نماد غرب است. زندگی به سبک آمریکایی قبل از جنگ جهانی دوم شروع به فراگیری کرده است. اما بعد از جنگ جهانی دوم به سبک غالب زندگی غربی تبدیل شده است. زیرا در سال های ۱۹۸۸ و ۱۹۸۹ وزیر فرهنگ فرانسه از تهاجم فرهنگی آمریکا به فرانسه سخن می گوید. وزیر وقت فرهنگ فرانسه در سال ۱۹۸۸ گفته است که باید جلوی تهاجم آمریکا به سبک زندگی فرانسوی را گرفت. وی در ادامه خاطر نشان کرد که باید برای این کار باید یارانه های فرهنگی به بخش های فرهنگی اعطا کرد.

آمریکایی ها در حال ارائه سبک زندگی خود به جهانیان هستند. در گام اول ارائه می کنند. سپس القا و در آخر تحمیل خواهند کرد. هدف شان از اینکار غربی ساز جهان است. بعد از جنگ جهانی دوم هر اندازه که قدرت آمریکا افزایش پیدا کرد؛ این میل در آنها که سبک زندگی آمریکا باید استاندارد و الگوی جهانی باشد؛ بیشتر شد. این امر را مساوی با نماد قدرت خود ارزیابی کردند. یعنی آمریکا می گوید: اگر ما قدرتمند هستیم پس دنیا باید مثل ما زندگی کند. چون ما شیوه زندگی استاندارد را ارائه می کنیم و اگر ما الگو هستیم؛ جهان باید تابع ما باشد.

بعد از جنگ جهانی دوم هرچه قدر که به دوران معاصر نزدیک می شویم ارائه سبک زندگی از سوی آمریکا پررنگ تر می شود. به اندازه ای که سبک زندگی آمریکایی تبدیل می شود به دریچه ایی که آمریکا به روی جهانیان می گشاید. آنها اصرار دارند که این دریچه را بیشتر به روی دنیا باز کنند و آنرابیشتر گسترش دهند.از زمان ریاست جمهوری “کلینتون” گسترش سبک زندگی آمریکایی به گزینه ثابت در همه رسانه های آمریکا تبدیل شده است.

سبک زندگی آمریکایی در ظاهر یک مطالب ساده و دم دستی به نظر می رسد. مثل شیوه غذا خوردن، چیدمان منزل، لباس پوشیدن، آرایش، تفریح کردن، صحبت کردن، بازی کردن، تلفن زدن، سیگار کشیدن و تنقلات خوردن.یکی از محورهای اصلی آن هم مد است. این ها موارد بسیار عادی زندگی است به فلسفه و ایدئولوژی کاری ندارد. این سبک زندگی بخش های ساده و عمومی؛ بخش هایی را که همه می توانند در آن سهیم باشند را هدف قرار می دهد. ظاهرا اجباری نیست بلکه پیشنهاد می شود.

آمریکا چه اصراری به رواج سبک زندگی خود در دنیا را دارد؟

نکته اول اگر کسی یک سبک زندگی مشخص و معینی داشته باشد؛ خواسته یا ناخواسته طرز فکری را می پذیرد که آن سبک زندگی از آن نشئت گرفته است. به تعبیر ساده می توان گفت: یک نفر سبک زندگی را می پذیرد؛ فقط به این دلیل که یک روش زندگی است. اما وقتی این روش زندگی را قبول می کند؛ زمانی که به خودش مراجعه می کند؛ می فهد که تفکر حاکم به زندگی آمریکایی را هم پذیرفته است. کسی که سبک زندگی آمریکایی را بپذیرد به تدریج مثل یک آمریکایی فکر می کند. ایدئولوژی و نگاه آن شخص آمریکایی می شود. اما این گونه آمریکایی شدن به این معنی نیست که آن شخص از ابتدا فلسفه زندگی غرب و جهان بینی غرب را بداند.

در یک دوره ایی غربی ها در صدد ارائه تفکر فلسفی و مبانی خود به دیگر کشورها بودند و پس از آن به رفتارهای انسانی برسند. مثلا لیبرالیسم آموزش دهند تا آدم ها رفتارهای لیبرالی داشته باشند. اما این راه دشوار بود. زیرا تبین تفکر برای یک طیف گسترده و بسیار وسیع کار خیلی دشواری است و امکان پذیر هم نمی باشد. در آن صورت حتی پذیرش از سوی مردم دیگر کشورها بسیار سخت صورت می گیرد. یعنی مسیر حرکت از مبانی زندگی غربی تا رسیدن به سبک زندگی غربی بسیار دشوار است و تعداد خیلی کمی به آن می رسند. در حالیکه هدف آمریکا؛ آمریکایی شدن تمام جهان بود.

“سبک زندگی آمریکایی” میانبر غرب برای غربی سازی جهان

به این دلیل که گفته شد بسیار سخت بود از روش دیگری به نام “سبک زندگی” استفاده شد. زیرا این روش فراگیر، عامه فهم و نافذ است. آنها می خواهند از سبک زندگی به تغییر طرز تفکر برسند. کسی که طرز تفکرش تغییر پیدا کند؛ آن شخص در زمره شهروندان فکری آمریکا قرار می گیرد. پس از جانب آن شخص خطری متوجه غرب نخواهد شد. زیرا آن شخص منافع غرب را مانند منافع خود می داند. نگرش حاکم بر آمریکا می خواهد کاری کند تا جهان برای حفاظت از هنجارها و ارزش های آمریکا یکپارچه به پا خیزد. به همین دلیل به دنبال آمریکایی سازی جهان است.

اگر در یک جامعه صد نفره یک سبک زندگی مشخصی رواج پیدا کند؛ بخش قابل توجهی از آنها ناخواسته و به طور نامحسوس طرز تفکر حاکم را بدون نیاز به استدلال برای خود؛ خواهند پذیرفت. این تغییر به تدریج رخ می دهد به گونه ایی که حتی آن افراد متوجه این تغییرات در خود نشوند. اگر سبک زندگی فردی به تدریج تغییر کند؛ در اکثر موارد ذهن آن فرد هم همپای سبک زندگی تغییر پیدا می کند.

رفتارهای هر انسانی از طرز تفکر آن شخص شکل می گیرد. مثلا کسی طرز تفکر “الف” را دارد. اما رفتارهایش شبیه طرز تفکر “ب” است. رفتارهایش شبیه به “ب” است اما طرز تفکرش مانند “الف” می باشد. وقتی آن شخص اصرار داشته باشد که رفتارهای “ب” را ادامه دهد؛ در اینجا ذهنیت آن فرد هم مانند “ب” می شود. یا مثلا شخصی به دنبال پیراهنی متناسب با اندازه خود است اما گاهی یک شخص پیراهنی را پیدا می کند و سایزخود را با آن انطباق می دهد. یعنی اگر برای آن پیراهن لاغر هستید چاق شود یا برعکس تا آن پیراهن اندازه اش شود.

وقتی سبک زندگی غربی برای افراد یک اصل تلقی شود؛ این افراد هستند که باید خود را با آن شیوه تطبیق دهند یعنی آن افراد هستند که باید طرز فکر خودشان را تغییر دهند. اگر افراد طرز رفتار خود را تغییر دهند ولی طرز تفکرشان هیچ تغییری نکند؛ در عمل تفکر آن افراد عقب نشینی می کند و جای خود را به تفکر غربی می دهد. یعنی این شیوه زندگی می گوید که من طرز تفکر خاصی را در نیاز دارم. در نتیجه همانطور که رفتار و سبک زندگی افراد غربی می شود؛ ذهن آنان نیز به مرور زمان غربی می شود.

“ریگانیسم” سبک زندگی آمریکایی در دهه ۸۰ میلادی

سبک زندگی آمریکایی در دهه ۸۰ میلادی داخل آمریکا به مدل “ریگانیسم” شهرت پیدا کرد که این مدل در واقع بازگشت به ارزش های خشن و خالص سرمایه داری است. نگاه آمریکایی بسیار فرصت طلبانه تر سود انگارانه تر از نگاه فرانسوی برای شیوه زندگی است. سبک زندگی فرانسوی بیشتر لذت های ذهنی را مدنظر قرار می دهد. مثلا این شیوه زندگی بسیار علاقه مند به شعر، نقاشی و هنرهای تجسمی است. در حالیکه در الگوی آمریکایی این سبک بیشتر به دنبال لذت های ملموس و سود انگار مادی می باشد.

تاثیر مکان زندگی در طرز تفکر انسان ها

ما حدیثی داریم که در آن گفته شده است: هرکسی شبیه به گروهی شود؛ جز آن گروه است. حدیث مربوطه به این نکته اشاره دارد که وقتی مدتی فردی شبیه به گروهی زندگی کند؛ هنجارها و غالب های فکری آن گروه خواسته یا ناخواسته به سراغ آن فرد می آید. در نتیجه کم کم طرز تفکر آن شخص شبیه به آن گروه می شود. مثلا یک مسلمان مقید که در اروپا زندگی می کند را با یک مسلمانی که در یک شهر زیارتی زندگی می کند را در نظر بگیرید. هر دو مسلمان هستند و ممکن است هر دو مقلد یک مرجع تقلید باشند. اما وقتی طرز تفکر این دو را بررسی می کنیم؛ می فهمیم کسی که در اروپا زندگی می کند؛ طرز فکرش در مورد خیلی از مسایل با طرز فکر کسیکه در یک شهر مذهبی زندگی می کند؛ متفاوت است. زیرا کسیکه در اروپا زندگی می کند؛ بخشی از آداب و رسوم زندگی اش آداب و رسوم محیط است.

یکی از دستوراتی که در اسلام است؛ هجرت کردن می باشد. هجرت زمانی مطرح می شود که افراد مسلمان مجبور شوند در یک جامعه ایی شیوه زندگی آن جامعه را داشته باشند و اگر آن شیوه زندگی را نپذیرد؛ طرد می شود. تا زمانیکه آن افراد مجبور به پذیرفتن آن شیوه زندگی شوند. در این موقعیت برای آن افراد امر به هجرت شده است. یعنی جایی که سبک زندگی غیر دینی به شما تحمیل می شود نباید آنجا بمانید. کسی نمی تواند بگوید که من سبک زندگی خود را عوض می کنم اما طرز فکر خود را نگه می دارم. چون وقتی سبک زندگی تغییر کند؛ طرز فکر هم تغییر می یابد. به همین دلیل زیستن در بلاد کفر و همراهی کردن در شیوه زندگی با آنها در اسلام خیلی مورد تاکید نمی باشد بلکه هجرت مورد تاکید می باشد.

عرضه “سبک زندگی آمریکایی” برای تسلط بر دنیا

نکته مهم دیگری که مطرح می شود؛ عرضه سبک زندگی از سوی غربی ها آخرین حلقه برای تکمیل تسلط بر جهان است. در یک زمانی غربی ها فکر و فلسفه شان را عرضه می کنند. در زمانی دیگر سیاست و اقتصادشان را ارائه می دهند. اما در زمانی سبک زندگی خود را به جهانیان عرضه می کنند. سبک زندگی بسیار فراگیرتر و کارآمد تر است. زیرا تمام گروه ها و سنین جامعه را دربر می گیرد. این نگاه کلانی که غربی ها به شیوه زندگی دارند؛ در واقع شیوه زندگی را به پدیده ایی تبدیل می کند که ما به آن پدیده؛ “دین” می گوییم. اگر ما دین را چگونه زیستن کیفیت زندگی معنی می کنیم. پس یک انسان مسلمان دین را همه زندگی اش می داند و خود و زندگی اش را به طور کامل با دین منطبق می کند.

تلاش غرب برای ایجاد دین جدید

اما آمریکایی ها به دنبال تبدیل سبک زندگی خود به “آیین” یا “دین” هستند. یعنی چگونه زیستن و کیفیت زندگی را خودشان معین کنند. در چنین حالتی اگر افراد سبک زندگی آمریکایی ها را نپذیرند؛ تبدیل به عنصر مطرود جامعه می شوند. مثل کسی که مرتکب حرام شده است. همه به گونه ای به آن شخص نگاه می کنند که مجبور به پذیرفتن پشیمانی شود. توقعی را که یک انسان دین دار از دین دارد؛ غربی ها هم آن توقع را از سبک زندگی دارند. توقع دارند که آدم ها چه غربی یا شرقی همانطور خودش را به طور کامل در اختیار دین قرار می دهد؛ خودش را کاملا در اختیار این سبک زندگی قرار دهد. اجرای سبک زندگی آمریکایی را بدون چون و چرا بپذیرد و آنرا مقدس بداند. این افراد هیچ وقت در صدد تغییر این نوع سبک زندگی نباشند.

در صورتیکه تفکر خاصی از اندیشه غرب در قرن های هجده، نوزده و بیست میلادی این گونه فکر نمی کرد. تفکر غرب از دهه آخر قرن بیست این گونه فکر کردن را آغاز کرد. الان تمدن غرب به جایی رسیده که می گوید: اگر خدای شما موحدان دین (سبک زندگی) ارائه می کند؛ حالا من هم می خواهم همان کار را انجام دهم. در واقع این کار تجلی فرعونیت انسان غربی معاصر است. همانطور که فرعون ادعای خدایی می کرد؛ انسان غربی در روزگار ما هم دقیقا ادعای خدایی می کند. به این دلیل که خودش را ارزش گذار جهان می بیند و جهانیان را به پذیرش سبک زندگی آمریکایی ها دعوت می کند. تنها دعوت می کند بلکه آن دعوت را یک اجبار اجتماعی ، القا، جنگ روانی را نیز با آن همراه می کند. سعی می کند که از همه این ابزارها استفاده کند تا شیوه زندگی انسان ها تغییر کند و همه به دین غربی در آیند. دین غربی مسیحیت یا یهودیت نیست. بلکه دین غربی کیفیت و چگونه زیستن یک انسان غربی است. چگونه زیستن را خود انسان غربی به صورت دموکراتیک تعیین می کند.

این انسان غربی می گوید: اگر ادیان الهی حرام و حلال را تعیین کرده اند.  مثلا ازدواج را حلال کرده اما رابطه نامشروع راحرام دانسته اند. پس من هم (سبک زندگی آمریکایی) شیوه روابط جنسی را تایید می کنم. من می گویم همجنسبازی، رابطه نامحدود با جنس مخالف، داشتن رابطه با وجود داشتن همسر هم مجاز است. ازدواج دو همجنس را هم ثبت می کنیم. یعنی اگر خدای دین داران نظر می دهد؛ من هم یک نظر دیگری می دهم و می خواهم نظر خود را بر خدای دین داران برتری دهم. اگر خدا به پاکدامنی سفارش کرده من شهوت رانی را توصیه می کنم و این شهوت رانی را به ارزش غالب تبدیل می کنم.

تاکید غربی ها به پیروی از سبک زندگی آمریکایی به دلیل الگوی سازی خود در دیگر کشورها به عنوان الگوی چگونه زیستن است. برای ساده ترین نیازهای بشری ده ها مدل ارائه می کنند. مثلا موی سر را چگونه بزنیم، موی بدن را چگونه از بین ببریم یا چه طور آرایش کنیم. برای جزیی ترین بخش ها سبک و الگو از طریق ترویج و تبلیغ مستقیم و غیر مستقیم ارائه می دهند. مثل چه چیزی یا چگونه خوردن و چه چیز یا چگونه نوشیدن در همه اجزا.

چه کسی به غیر از دین چنین ادعایی را دارد. آن هم دینی مثل اسلام که شریعت دارد نه مانند دین مسیحیت که شریعت ندارد. در اسلام جزیی ترین رفتارهای انسانی پیش بینی شده و دستور وجود دارد. در غالب مستحبات، مباحات، مکروهات و واجبات دستور داده شده است. بخشی از زندگی وجود ندارد که در دین اسلام حکم نداشته باشد. این احکام فقهی یا اخلاقی است.

شباهت های “سبک زندگی آمریکایی” با دین اسلام

دقیقا در سبک زندگی آمریکایی مانند دین اسلام در مورد جزیی ترین مسائل زندگی صحبت شده است. مثلا در رابطه جنسی چه چیزی خوب است؛ امروز چه موردی خوب است یا فردا چه چیزی به عنوان خوب عرضه می شود یا چیزی که امروز خوب بوده ممکن است که فردا خوب نباشد. سبک زندگی آمریکایی حتی ارزش گذاری هم می کند. این کار را از طریق مد انجام می دهد. مد را در همه عرصه ها ایجاد می کند مثل مد در غذا خوردن، لباس پوشیدن، در روابط انسانی و در تفریحات.

سبک زندگی غربی انواع و اقسام دارد. از طرف دیگر که به دین اسلام نگاه می کنیم؛ متوجه می شویم که دین اسلام هم به تاکید جدی به پدیده سبک زندگی دارد. یکی از روش های جدی در تبلیغ بزرگان دین ما مانند پیامبران و ائمه تبلیغ سبک زندگی دیندارانه بود. چون اگر شیوه زندگی دیندارانه ترویج پیدا می کرد؛ تفکر دیندارانه و دینمدارانه هم گسترش پیدا می کرد. به همین دلیل ترویج سبک زندگی دینی برای پیامبران، امامان و علمای اسلام از اهمیت بالایی برخوردار بود.

استفاده معصومین از “سبک زندگی” برای ترویج دین اسلام

مثلا ائمه در بسیاری از موارد برای اینکه بخواهند کسی را مسلمان کنند از شیوه زندگی خودشان بهره می گیرند. ائمه به دنبال این نبودند که برای آن شخص کلاس اصول عقاید بگذارند یا استدلال های فلسفی انجام دهند بلکه شیوه زندگی خودشان را ارائه می کردند. آن شیوه زندگی مورد پذیرش قرار می گرفت و تعمیم پیدا می کرد. در نتیجه به دنبال آن تفکر فرد تغییر پیدا می کرد و تفکر آن شخص دینی و یا به تفکر دینی نزدیک می شد. به همین دلیل دین بسیار بر رفتارهای ما تاکید دارد. دین برای رفتارهایمان استدلال، هنجار و حد و مرز مشخص کرده است.

تاکید اسلام بر شبیه نبودن با کفار

مثلا یک نکته مهم در دین این است که به طور مثال در حوزه فقه بسیاری از دستورات را به ما می دهد و بعد اشاره می کند که به چه دلیل این دستور داده شده است. مثلا اگر آقایان موهای صورتشان را به شیوه غیر مسلمانان آرایش کنند؛ نامطلوب می باشد. بعضی می گویند مکروه و حتی بعضی گفته اند که حرام است. در این حدیثی مسوب به معصوم داریم که گفته است: صورت خود را مانند زرتشتی ها نتراشید. در قدیم زرتشتی ها ریش های خود را می تراشیدند اما سبیل خود را باقی می گذاشتند. تاکید پیامبر بر این بود که من سبیل خود را می زنم اما ریشم را باقی می گذارم.

در فقه اسلامی حوزه ای به نام تشبه به کفار داریم. در این حوزه گفته شده که هر چیزی را که باعث شود که یک مسلمان شبیه کفار زندگی کند یا به نظر بیاید؛ ممنوع است. مثلا لباس کفار را بپوشی، مانند آنها غذا بخوری و مثل آنها رفتار کنی. در مقابل دین برای جزئیات زندگی استاندارد ایجاد می کند. به همین خاطر در جزئیات مستحبات فقهی بخش هایی از زندگی تعریف شده است که اصلا در ظاهر به چشم نمی آیند. اتفاقا دین خودش را متکلف می داند که در این عرصه ها وارد شود. مثلا امام رضا می فرماید: من سر سفره ای که سبزی نباشد؛ وارد نمی شوم. معصومین اصرار داشتند که تنها غذا خوردن مکروه است. در این مورد تفکری در پس آن است زمانیکه انسان می پذیرد که تنها غذا نخورد؛ طرز فکر انسان هم تغییر پیدا می کند. انسان از خود خواهی به دیگر خواهی می رسد.

استاندارد سازی دین

همانطور که غربی ها فصول مختلف در سبک زندگی ایجاد کردند؛ دین هم همین اقدام را کرده است. به این دلیل که مبحث سبک زندگی را پذیرفته است و به طور جدی در این حوزه حرف برای گفتن دارد. دین می خواهد یک استاندارد همگنی براساس مقتضیات بومی برای همه انسان ها ارائه دهد. ادعای دین این است که می تواند استانداردی ارائه دهد که همه آدم ها بر اساس آن به رضایت برسند و خوشبختی را تجربه کنند البته با توجه به مقتضیات بومی هر انسانی که در هر گوشه از جهان زندگی می کند.

شیوه زندگی غربی همین ادعای دین را دارد. آن شیوه می گوید که می تواند فضایی را طراحی کند که در آن فضا انسان ها بتوانند به قدرت، لذت، سرمایه و ثروت حداکثر با هم دست یابند. این بحث مقدمه ای از سبک زندگی آمریکایی بود که در هر کدام از حوزه های آن می توان بیشتر بحث کرد.

۲پاسخ به “سبک زندگی”

  • داودی:

    سلام
    من دانشجوی کارشناسی ارشد ارتباطات هستم
    و برای پایان نامه ام دارم درباره موضوع سبک زندگی و اینترنت(شبکه های اجتماعی) کار میکنم . میخواستم بدونم شما در این خصوص ایده یا فکری دارید؟ با توجه به اینکه در حال حاضر رسانه ها هم سازنده سبک های زندگی جدید هستند و هم تاثیر گذار بر سبک های زندگی افراد.همچنین شبکه های اجتماعی امروزه در ایران مخصوصا در بین جوانان بسیار فراگیر و تاثیر گذار شده است. پس مستلزم کاوشی عمیق در این خصوص است

  • فاطمه:

    بسم الله الله الخالق
    با تشکر از مطلبی که فراهم آوردید.
    به نظر بنده حال خواسته یا ناخواسته این تهاجم فرهنگ و سبک صورت گرفته و متاسفانه در متن زندگی مردم رسوخ کرده و مردم ما تا حد زیادی با آن خو گرفته اند و دیگر سبک زندگی اسلامی به مضاقشان خوش نمی اید و آن را نمیپذیرند مگر با شناخت ویروس.آنها باید بدانند تحت چه جریان و سناریویی از سمت غرب قرار گرفته اند،اینگونه انها به همه آموخته هایشان از سمت غرب به صورت واکسینه شده واکنش نشان میدهند وحالت تدافعی نسبت به آن پیدا میکنند و آن موقع است که ما میتوانیم از حالت منفعلانه خارج شده و مهاجمانه ارائه سبک زندگی و مد کنیم

    و من الله التوفیق

یک نظر بگذارید