جستجو
آرشیو

امام معتقد بود حساب منتقد با مخالف جداست

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران گفتگویی با دکتر محمد صادق کوشکی انجام داده و به بررسی نگرش و سیره حضرت امام نسبت به منتقدین و مخالفین حکومت پرداخته است:


آقای دکتر اجازه می‌خواهم که بحث را از اینجا شروع کنیم که در نگاه حضرت امام به هیچ عنوان یک منتقد در زمره مخالفین قرار نمی‌گرفت. آیا شما با این مسئله موافقید؟

شک نکنید که همین‌طور است. اصلا امامی که ما می‌شناسیم با آن برخوردهای مبتنی بر مبانی غنی دینی، غیر این نمی‌تواند باشد. در نظر بگیرید که یکی از عرصه‌هایی که سخت مورد توجه امام بوده این است که نظام ساخته شده توسط امام طبیعتاً دارای مخالفینی نیز هست. بسیاری از این مخالفین، مخالفینی هستند که مخالفت‌شان را به اوج رساندند. یعنی حتی حاضر شدند به صورت مسلحانه، با دشمنان نظام همکاری کنند؛ مثل گروه‌های فراوانی که در دهه اول انقلاب فعال بودند. نکته مهم موجود در این مسئله این است که  به این باور برسیم که حضرت امام چه راهبردی برای مقابله با این افراد دارند؟ و آیا برای این افراد و گروه‌ها حقوقی قائل هستند یا خیر؟ و آیا آن‌ها را به رسمیت می‌شناسند؟ کنکاش در این سوالات است که می‌تواند موضوع مفیدی برای روزگار فعلی ما باشد. ما سخت نیازمند این نگرش هستیم و می‌توانیم دقیقاً این نگرش را ملهم و برخاسته از دین نیز ببینیم. در صدر این نگاه، این مطلب قرار دارد  همان‌گونه که اشاره کردید حضرت امام حساب منتقدین، هر چند منتقدین سخت‌گیر را از حساب مخالفین جدا می‌کند. یعنی به هیچ عنوان منتقدین را در زمره مخالفین به حساب نمی‌آورد. به همین خاطر تمام کسانی که به نظام جمهوری اسلامی نقد دارند در واقع برخورد امام با آنها به مانند کسانی است که در حوزه جمهوری اسلامی قرار دارند.

آیا شما معتقدید که حضرت امام منتقدین را به دسته‌های مختلف تقسیم کرده است؟
این تقسیم‌بندی از سوی حضرت امام صورت نمی‌گیرد؛ بلکه خودم در مطالعاتم به این تقسیم‌بندی رسیدم. حضرت امام از یک نظام و منشوری منطقی و اصولی در برخورد‌ها برخوردار بودند که در حوزه پژوهش قابل بحث و بررسی است. اما به طور کلی برای بازخوانی اندیشه امام در این حوزه می‌توان گفت که حضرت امام منتقدین و مخالفین را به چند دسته تقسیم‌بندی می‌کند. به بعضی‌ها می‌گوید که نقدشان کارشناسی نیست و آن‌ها را رد می‌کند. و با نپذیرفتن نقد آن‌ها می‌گوید که نقدشان مبنای کارشناسی ندارد. بعضی از نقدها را که واقع‌بینانه نیست، می‌شناسند. یعنی ممکن است که از موضع کارشناسی باشد، اما این نقد با مقتضیات جامعه سازگار نیست و به بعضی‌ها هم تحت این عنوان پاسخ می‌دهد. در موارد زیادی هم از منتقدین در جهت تداوم حضور برای جبران خلأهایی که در واقع نسبت به آن نقد دارند، دعوت می‌کند. نکته بسیار مهم این است که هیچ کجای اندیشه امام سراغ نداریم که ایشان بحث طرد منتقدین را مطرح کرده باشند. در موضوع پذیرش قطعنامه ۵۹۸ ایشان می‌فرمایند که ممکن است بعضی‌ها بایدها و نبایدهایی را مطرح کنند که این به خودی خود زیباست. یعنی حتی در آن تاریخ اگر کسی بپرسد که چرا جنگ را امام در این تاریخ تمام نکرد و چرا الان تمام کرد؟ امام می‌فرماید این بایدها و نبایدها‌ به خودی خود هم زیباست. هیچ‌وقت آن را رد نمی‌کنند. البته به خاطر شرایط خاص امنیتی آن زمان، زمان مناسبی به پرداختن به این بایدها و نبایدها نیست. یعنی ذاتاً رد نمی‌کند. در جای دیگری حضرت امام می‌فرمایند: ما باید خوشحال باشیم از آن‌که بحث‌های مربوط به ولایت فقیه به روزنامه‌ها کشیده می‌شود. می‌دانیم که روزنامه‌ها مکان بحث کاملاً عالمانه موضوعی مثل ولایت فقیه نیست. اما ایشان از این‌که این بحث‌ها در روزنامه‌ها مطرح شوند و در اختیار عموم هم قرار بگیرند در واقع استقبال هم می‌کنند.البته در منشور رفتاری امام در این حوزه، بحث گروه‌های مخالفی که دست به اسلحه بردند جداست.
قبل از آن‌که به نحوه برخورد حضرت امام با گروه‌های مخالفی که دست به اسلحه بردند بپردازیم‌، بفرمایید آن‌هایی که رسماً مخالف نظام جمهوری اسلامی بودند، در منشور رفتاری امام با آنها چگونه برخورد می‌شد؟
قبل از پاسخ‌گویی به این سوال باید تصریح کنم که فرض امام در همه موارد این بود که همه مخالفین انسانهایی فرض می‌شوند که مخاطب دعوت دین هستند؛ یعنی حضرت امام به عنوان یک عالم دینی و سخنگوی دین در اولین گام دغدغه هدایت آن‌ها را دارد. و این زیباترین نگاهی است که یک انسان نسبت به مخالف خود می‌تواند داشته باشد. شاید یکی از بهترین منابعی که به ما کمک می‌کند که در این خصوص بتوانیم اطلاعات بهتری به دست‌ آوریم، وصیت نامه حضرت امام است. در وصیت‌نامه حضرت امام مشخصاً به چهار فراز برمی‌خوریم که آن حضرت در این چهار فراز گروه‌های مارکسیست (چپ‌گرا)، گروه‌هایی که زیر مجموعه مجاهدین خلق و امثالهم بودند، عناصری که از پایگاه‌های دینی مخالفت داشتند، کسانی که انقلاب اسلامی را با مبانی‌ای که آنها از دین داشتند سازگار نمی‌دانستند و کسانی که ایران  را به وضع سابقش می‌پسندیدند مثل سلطنت‌طلب‌ها، را مورد خطاب قرار می‌دهد، و تقریباً چهار نوع مخالف را دسته‌بندی می‌کنند. البته این مواردی که عرض می‌کنم مستقیماً در متن وصیت‌نامه حضرت امام قید نشده، بلکه می‌توان آن‌ها را احصاء کرد. به سبب اهمیت مطلب، تکرار می‌کنم که اولین نگاهی که حضرت امام به این مخالفین دارد این است که آن‌ها را انسانهایی فرض می‌کند که مخاطب دعوت دین هستند. و به همین خاطر اولین برخورد حضرت امام با تمام این گروه‌های مخالف تلاش در جهت هدایت است. از منظر امام آن‌ها کسانی هستند که بایستی هدایت شوند. اگرهم گمراه هستند، بایستی هدایت شوند. مثلاً حضرت امام در فرازی می‌فرمایند که کسانی در بین شما هستند که دستشان به خون آلوده شده، جنایت کرده‌اند، امام حتی برای این افراد هم راهکار قرار می‌دهد. می‌گوید خوب فکر کنید. پیش وجدان خودتان؛ و ببینید که آیا جنایتی که کردید شما را به آن مقصودی که می‌خواستید می‌رساند؟! آیا با این جنایت می‌شد به خلق کمک کرد. اگر به این نتیجه رسیدید که نمی‌شود بروید پیش خدا و توبه کنید! کلام امام متوجه آنهایی است که در ایران حضور ندارند. اما اینکه در حوزه اقتدار جمهوری اسلامی نیستید بروید و توبه کنید! دست از تداوم چنین رفتار تروریستی بردارید! مسیر زندگی‌تان را عوض کنید! یعنی کاملاً به دنبال بهبود شرایط و وضعیت مخالفین است. بعنوان یک رهبر دینی داعیه هدایت مخالفین را دارد. و کاملاً دلسوزانه برخورد می‌کند یعنی نشان می‌دهد که دغدغه‌مند است نسبت به هدایت حتی مخالفان خود. به هیچ عنوان بحث حذف و طرد را ندارد. امام می‌فرماید این وصیت‌نامه را قبل از مرگ من نمی‌خوانید و وقتی که این وصیت‌نامه را خواندید من دیگر در میان شما نیستم و دیگر نه من طمع قدرتی دارم و نه اینکه تاثیری به حال من دارد؛ من دارم برای خودتان می‌گویم. اگر شما رفتارتان را تغییر بدهید چیزی گیر من نمی‌آید. فقط می گوید که مسیری که حرکت می‌کنید و آن آرمانهایی که برای خودتان ترسیم کردید، سازگار نیست. امام می‌فرماید: به خلق می‌خواهید خدمت کنید این راهش نیست. می‌خواهید عدالت را اجرا کنید این راهش نیست. می‌فرماید آرمان‌هایی که خودتان می‌خواهید به آن نمی‌رسید در حقیقت شما دارید راهی جدای از راه ملت می‌روید. اولین دعوت امام این است که بیایید و توبه کنید. خداوند توبه شما را می‌پذیرد مردم هم توبه شما را می‌پذیرند. حتی اگر دستتان به خون آلوده است و می‌ترسید که مجازات بشوید، رویه‌تان را قطع کنید. توبه هم نمی‌خواهید بکنید لااقل رویه‌تان را قطع کنید که برای آخرت و دنیای شما بهتر است.
می‌خواهید بگوئید دایره حذف بسیار کوچک بود؟

اصلا جلوتر برویم دایره حذفی در نگاه امام وجود نداشت! البته اگر آن‌ها به نصیحت‌های امام گوش می‌کردند! برخورد امام با سران گروه‌هایی که خودشان را مجاهدین خلق می‌نامیدند را در نظر بگیرید؛ امام آن‌ها را بارها دعوت می‌کند که توبه کنند و به دامان ملت برگردند. این نکته بسیار مهم است و از اندیشه‌های دینی حضرت امام الهام می‌گیرد که اصلاً به دنبال بحث‌های سیاسی نیست. دعوت به هدایت و توبه می‌کند که به عنوان یک انسان برگردند و زندگی انسانی خودشان را آغاز کنند. کاربردی‌ترین برداشت این است که حضرت امام به مخالفین جمهوری اسلامی می‌گویند که علت مخالفت شما ممکن است این باشد که نواقصی در جمهوری اسلامی می‌بینید و اشکالاتی را مشاهده می‌کنید، اگر چنین است چرا نمی‌آیید کمک کنید تا با کمک همدیگر این نواقص را برطرف کنیم؟! بگذارید به گونه ای دیگر به این سوال بپردازیم: حضرت امام همواره مرزی جدی بین منتقدین و مخالفین قائل بودند. در اندیشه سیاسی امام پرورش و آموزش منتقدین و مخالفین بیشتر از برخورد و حذف جایگاه داشت. حضرت امام اعتقاد داشتند که نقد به جامعه آسیب نمی‌رساند. حتی از نقادی منتقدین و از نقد علمی آنها در جامعه حمایت می‌کرد. در اندیشه سیاسی امام بطور کلی دو شرط اساسی وجود داشت که مانع برخورد با مخالفین می‌شد.

در درجه اول وابستگی به قدرت‌های بیگانه نداشته و قصد توطئه علیه نظام را هم نداشته باشند؛ اگر کسی به بیگانگان متصل نبود می‌توانست فعالیت کند. حتی صدها نفر از منافقین که اقدام نظامی و مسلحانه علیه نظام انجام داده بودند هم مشمول رافت امام شده بودند و برای آن‌ها فرصتی برای هدایت‌شان فراهم شد. با این نگاه که آن‌ها هم سرمایه‌های این کشور هستند؛ تعبیر امام این است که ما می‌خواهیم آنها هدایت بشوند. امام به عنوان یک عالم دین دغدغه‌اش هدایت افراد است. دغدغه ایشان حکومت به هر قیمت نیست؛ بلکه این دغدغه را دارد که در قِبَل حکومت حتی‌الامکان مخالفین بتوانند هدایت شوند و به دامن ملت برگردند. این دغدغه فراتر از دغدغه‌های یک سیاستمدار است. امام نه به عنوان یک سیاستمدار، بلکه به عنوان کسی که می خواهد مظهر رافت دینی باشد، به موضوع مخالفین نگاه می‌کرد. یعنی این‌که حتی امام برای مخالفین خودش هم رحمت و هدایت طلب می‌کرد.
این نگاه امام یعنی این‌که شماها هم سرمایه‌های این کشور هستید…؟!

دقیقاً منظورم همین است. امام آن‌ها را جزء سرمایه‌های این نظام و مملکت به حساب می‌آورند. از همه آن‌ها دعوت می‌کنند که بیایید کمک کنید با هم مشکلات را حل کنیم. مگر نمی‌گویید که اشکال وجود دارد. من به عنوان مسئول نظام می‌گویم بیایید و کمک کنید و رفع اشکال نمایید. این نگاه دایره حذف و طرد را چقدر به حداقل ممکن می‌رساند. یعنی می‌گوید من کسی را حذف نمی‌کنم. اگر کسی خودش خودش را حذف کرد و نمی‌خواهد باشد به خودش مربوط است. اما من از کسی که سلاح برداشته و یا رفتار تئوریک در جهت براندازی نظام انجام می‌دهد می‌گوییم اولاً مسیرت غلط است. توبه کن و برگرد. دوماً اصلاً بیا و مشارکت کن. مگر نمی‌گویی نقص داریم، جمهوری اسلامی نقص دارد بیا و کمک کن که رفع نقص صورت گیرد. این نگاه را شما مقایسه کنید با نگاه حداقلی و بیمار گونه که متاسفانه وجود دارد. نگاهی انطباقی با آموزه‌های دینی ندارد چقدر بین ما شایعه است و با عقلانیت توحیدی و دینی ما هم هیچ نسبتی ندارد. زمینه بازگشت آن‌ها فراهم بود. اگر آن‌ها می‌خواستند در ساختن نظام مشارکت کنند امکانش فراهم بود. این نگاه یعنی این‌که ما آدم‌های مخالف را تبدیل کنیم به مشارکت کنندگان در رفع نقص نظام. تا وقتی کسی خودش خودش را از خط نظام حذف نکرده و خودش خودش را خط نزده، حضرت امام اصرار دارد که نظام کسی را خط نزند. رهبران گروه‌هایی مانند مجاهدین خلق سال ۱۳۵۰ که همه این‌ها را تایید می‌کردند، امام حاضر به تایید این گروه‌ها نشده‌اند. یعنی اولین کسی که به ماهیت این گروه‌ها پی برد حضرت امام است؛ چرا که آثار آن‌ها را مطالعه کرد. سال ۱۳۵۹- ۱۳۵۸ این گروه‌ها می‌گویند که ما باید ایده‌های‌مان را با امام مطرح کنیم. وقت می‌گیرند و مفصل با امام دیدار می‌کنند. حضرت هم می‌گویند هر چه قدر زمان نیاز دارید مسائل خودتان را مطرح کنید، زمان در اختیار آن‌ها می‌گذارند. خیلی از دوستان، شاگردان و اطرافیان حضرت امام می‌گویند که این‌ها که معلوم هست چه کسانی هستند نیازی نیست که با آن‌ها ملاقات داشته باشید. اما حضرت امام می‌فرمایند من می‌خواستم با این‌ها اتمام حجت کنم. خواستم که وقت داده باشم. با این‌که خود امام زودتر از همه به ماهیت آن‌ها پی برد اما با این حال پای صحبت‌های آن‌ها نشست و گوش داد. امام مخالف اصلی خودش را استکبار می‌داند. تعبیراتی که امام دارند، جهان استکبار، عالم استکبار، دنیای کفر و شرک، شیطان بزرگ؛ رژیم صهیونیستی این‌ها را دشمن و مخالف اصلی نظام می‌دانند. سعی می‌کنند که به جای این‌که دشمنی را به شخص، گروه، جناح و یا حتی کشوری خاص نسبت بدهند این مخالفت را مفهوم‌سازی  می کنند. یعنی می‌گویند که ما با ملت آمریکا یا با کشور آمریکا و یا حتی با فلان رئیس جمهور آمریکا دشمنی و مشکلی نداریم. در واقع مخالفت ما با مفاهیمی است که غلط می‌دانیم. به همین دلیل مخالفت با مفاهیم قبل از آن‌که بخواهد در حوزه جنگ فیزیکی مطرح شود، در حوزه نبرد اندیشه‌ای و فکری مطرح می‌شود. اینجا است که امام می‌فرماید سلاح تبلیغات برنده‌ترین سلاح است. چون در نظر امام جنگ یک راه ناگزیر انتهایی است، نه گام اول؛ انتخاب اول نظام جنگ نیست. امام در برخورد با حکومت پهلوی در ۱۹ بهمن سال ۱۳۵۷ اجازه حرکت مسلحانه را به هیچ گروهی ندادند. چون این روش را روش وافی به مقصود نمی‌دانند.
در نظر بگیریم که در برخی موارد نیز منشور رفتاری امام با مخالف  پاسخگوی نیازهای امنیتی و … کشور نبود؛ بالطبع برخوردهای حذفی خود سر و خود جوش از سوی حکومت و یا افراد صورت می‌گرفت؛ چون دیگر دوره آزمون و خطا هم گذشته بود؛ مثلا در باره گروه‌هایی که دست به اسلحه برده بودند، برخورد امام در این گونه موارد چگونه بود؟!
گروه‌های چپ‌گرایی که آن موقع تضاد اعتقادی با مبانی جمهوری اسلامی و اندیشه‌های حضرت امام  داشتند و در حوزه مارکسیسم قرار داشتند، آن‌هایی که دقیقاً در نقطه مقابل و مخالف مبانی نظام قرار دارند امام در مورد آن‌ها می‌فرمایند به شرطی که توطئه نکنند و به شرطی که در خدمت قدرت‌های بیگانه نباشند، پایگاه بومی ایرانی بودن‌شان را حفظ کنند، این‌ها محدودیت فعالیت ندارند. با این‌که از نظر اعتقادی با ما مخالف هستند. تا وقتی که این مخالفت منجر به نقض انتظام اجتماعی نشود ما با این‌ها هیچ برخوردی نخواهیم داشت. خیلی معنی دارد. حزب توده کسی است که رسماً مارکسیست است. اصلاً نظام جمهوری اسلامی، اسلام و امام را قبول ندارد و رد می‌کند اما می‌بینیم که این گروه در دوره رهبری حضرت امام و جمهوری اسلامی قدرت‌مند است اجازه فعالیت تا سال ۱۳۶۱ را هم دارد؛ مجلات آن‌ها با اجازه رسمی منتشر می‌شود. چاپخانه دارد. فصلنامه، روزنامه و هفته‌نامه چاپ می‌کند. در مورد برخورد با این گروه‌ها باید تصریح کنم که اساساً در اندیشه سیاسی شیعه امنیت جان و مال افراد مطرح است. اگر کسانی مخالفت‌شان به حدی برسد که موجب آسیب به جان و مال و نوامیس مردم شوند در واقع این مخالفین راه بی بازگشتی را انتخاب کردند. عالِم دینی وظیفه دارد در برابر جان و مال مردم از مردم حمایت کند. در مورد این گروه‌ها هم حتی در بدترین شرایط هم امام هدایت و راهنمایی آن‌ها را خواستار بود. مگر کسانی که مرتکب قتل شده بودند که بحث‌شان جداست. یعنی با این‌که امام خط قرمزش بر اساس اندیشه سیاسی شیعه، امنیت جامعه بود، ولی گروه‌های برانداز که قیام مسلحانه کردند و امنیت جامعه را هم به خطر انداختند حتی اگر در میان آن‌ها هم می‌شد افرادی را هدایت کرد، قائل به هدایت آن‌ها بودند. اما وقتی امنیت جامعه به خطر می‌افتاد، و مخالفین از خط قرمزها عبور می‌کردند دیگر به خاطر مردم نمی‌شد از آن‌ها چشم‌پوشی کرد. بالطبع کسانی هم بودند که معارض فکری نظام بودند، ولی وابستگی به بیگانگان نداشتند، امام نه تنها با این افراد کاری نداشتند، بلکه رفتار امام بسیار حکیمانه بود. به نظر من این وجهه حکومت و اندیشه امام نیازمند بررسی و تحقیق بسیار بیشتری است.

۹پاسخ به “امام معتقد بود حساب منتقد با مخالف جداست”

  • قبل از پاسخ به این سوال باید توضیح نسبتا بلندی در این باره بدهم.بحثی که در مورد فرقه صوفیه مطرح می شود بحث در این است که صوفیه با یک ترفندی می ایند حضرت امام را به خودشان منصوب می کنند و معتقد هستند که حضرت امام مدافع آنها بوده و بلکه خود ایشان نیز صوفی بوده اند.

  • این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.

  • نام و نام خانوادگی: حسن تاتار – تاریخ: ۱۲ دی ۸۸ – ۰۰:۰۰:۰۰ سلام علیکم بنده در کتابی خواندم که داماد امام حسین ع (همسر حضرت زینب س )قبل از حرکت آن حضرت در مکه تا حدود یکصدقدم به دنبال قافله حضرت امام حسین ع میرود ودرخواست مینماید که به کوفه نرود ولی امام حسین ع میگوید که دیشب پیامبر ص را درخواب میبیند وایشان میفرماید که در هر صورت به کوفه برود وآن حضرت چنین میکند ومی دانسته که این حادثه اتفاق می افتد.

  • در بین سالهاى ۱۳۵۰ـ۱۳۵۳ درسهاى تفسیر و ایدئولوژى آیت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «میرزا جعفر» مشهد مقدس تشکیل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بویژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به این سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصیل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ایشان از شور و حال دیگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثیر و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقیقت و مبارزه را از محضر ایشان مى آموختند، با عزیمت به شهرهاى دور و نزدیکِ ایران، افکار مردم را با آن حقایق نورانى آشنا و زمینه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. این فعالیـّت ها موجب شد که در دى ماه ۱۳۵۳ ساواک بى رحمانه به خانه آیت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ایشان را دستگیر و بسیارى از یادداشت ها و نوشته هایشان را ضبط کنند. این ششمین و سخت ترین بازداشت ایشان بود و تا پاییز ۱۳۵۴ در زندان کمیته مشترک شهربانى زندان بودند. در این مدت در سلولى با سخت ترین شرایط نگه داشته شدند. سختى هایى که ایشان در این بازداشت تحمّل کردند، به تعبیر خودشان «فقط براى آنان که آن شرایط را دیده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقیقى و انقلابى ادامه داشت. البته دیگر امکان تشکیل کلاسهاى سابق را به ایشان ندادند.

  • این مرجع عالیقدر شیعه در ادامه سخنانشان تأکید کردند: در این روزگار کاری کنید که مورد عنایت امام زمان علیه السلام واقع شوید اما این راه دارد. یک راه این است که به هر قدر می توانید قرآن بخوانید و اگر نمی توانید ، سوره ی توحید بخوانید و به امام زمان هدیه کنید. راه دیگر توسل است.

  • ۲. از مسئولین کشور که با رای همین مردم به سر کار آمدند و از امام زمان(عج) دم میزنند میخواهم تا در مرحله ی عمل عشق خود به امام زمان را ثابت کنند. . خواستار محاکمه ی این شرور پست شوند.

  • لذا بیشترین نقلی که در مورد امام زمان (عج) ذکر شده، بر این مبناست که «یمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً»، زمین را پر از عدل‏ و داد کند، چنان که پر از ظلم و جور شده باشد، «جرج جرداق» یک لبنانی مسیحی است، در کتاب «صوت العدالة الانسانیه» که در مورد امیرالمومنین نگاشته است، در مورد علی ابن ابی طالب می‌گوید: «قتل فی محرابه لشدّه عدله»، او در محرابش به شدّت عدلش کشته شد، جرداق مسیحی در این کتاب می‌گوید: علی(ع) به دست یهود و نصارا شهید نشد، بلکه او را شیعیانش شهید کردند. (در تاریخ، اهل کوفه شیعیان علی و اهل شام، «شیعیان معاویه» نامیده می‌شدند)، او در پاسخ به این سوال که چرا باید شیعیان علی قاتل او باشند، می‌گوید: زیرا او بسیار عادل بود و عدلش برای پیروانش قابل تحمل نبود، به میدان آمدن عدالت بسیاری از افراد را متضرر می‌سازد.

  • این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.

  • خطاب من به شما و تمام کسانی که هنوز و هنوز است به نسبت به این قصه (قطعنامه) سوال دارید، اگرچه که بخشی از آن در فتنه ۸۸ پاسخ داده شد، که چه کسانی در خوراندن زهر(تحمیل پذیرش قطعنامه به حضرت امام خمینی ره) نقش داشتند.

یک نظر بگذارید