جستجو
آرشیو

سینما پدیده ای غربی است و لفظ سینمای دینی غلط است

به گزارش خبرنگار شبستان، شب گذشته نشست بررسی سینمای دینی با حضور کوروش جاهد منتقد سینما، عبدالله اسفندیاری منتقد، محمدصادق کوشکی پژوهشگر و مهرزاد دانش از منتقدان سینما در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد.

در ابتدای این نشست جاهد در تعریف خود از ارتباط بین سینما و دین گفت: سینما از مغرب زمین آمده با این حال سینما تابع جهان‌بینی است و دین هم ارتباط مستقیم با جهان‌بینی و نگرش به جهان دارد.وی ادامه داد: سینمای دینی در کشور ما تحت‌تاثیر چند فیلم و به طور مشخص “محمد رسول الله” به کارگردانی مصطفی عقاد است. تمام فیلمسازان ایران ناخودآگاه در شخصیت‌پردازی، صحنه‌پردازی و داستان‌ فیلم‌های تاریخی به این فیلم توجه دارند. این کارشناس و منتقد سینما افزود: امروز ما در دنیای عدم قطعیت‌ها زندگی می کنیم ولی دین از گزاره‌های قطعی سخن می‌گوید. باید دید هنر و سینما که محصول این دنیاست و جنبه هنری و پرسشگری نیز دارد چگونه می تواند با دین که امری مطلق است برخورد داشته باشد. در ادامه این نست محمد صادق کوشکی محقق و پژوهشگرگفت:جالبترین نکته در این بحث اینجا است که مبدا واژه سینمای دینی مشخص نیست.معلوم نیست که این واژه ابتدا چگونه ابداع شد. با این حال سینما پدیده ای اجتماعی است و ابتدا در غرب برای شکل گیری نیازهای این تمدن بوجود آمد پس وقتی سینما محصول دین نیست چگونه می‌تواند دینی باشد؟ وی سینما را محصول جامعه مدرن دانست و گفت: با این حال برخی از این ابزار مدرن استفاده کرده‌اند و به نمایش اموری چون مرگ و روح و دنیای آن جهانی و یا مفاهیم دینی پرداخته اند. همچنین عده ای هم به موضوعات تاریخی و تاریخ ادیان نگاهی داشته اند اما اینکه نام همه این موضوعات را که سینما آنها را به تصویر کشیده سینمای دینی بگذاریم به نوعی مسامحه است. به طور مثال رادیو هم به برنامه های دینی می‌پردازد و یا تلویزیون هم فیلم و سریال های تلویزیونی نشان می دهد و یا کتاب و روزنامه و دیگر مدیوم های این چنینی، اما آیا می‌توان بر آنها نام رادیوی دینی، تلویزیون دینی و یا روزنامه دینی نهاد؟  این استاد دانشگاه تهران تصریح کرد: شهید آوینی هم با لفظ سینمای دینی موافق نبود.ایشان می‌گفت سینما پدیده‌ای مدرن است و به واژه سینمای دینی با این صراحت قائل نبود. شاید بتوان از عبارتی با عنوان سینما در خدمت دین و یا منحصرا در خدمت مفاهیم اسلامی یا مسیحی استفاده کرد. یعنی سینما می‌تواند رسانه ای باشد که تعالیم و مفاهیم یک دین را به طور مستقل ترویج کند و در خدمت آن دین باشد. در ادامه این نشست مهرزاد دانش از منتقدان سینما نیز به بیان تعریف خود از سینمای دینی پرداخت و گفت: من اصلا با واژه سینمای دینی موافق نیستم و به نظرم ریشه آن به سال‌های اولیه انقلاب باز می‌گردد. در آن زمان به تناسب شرایطی که پدید آمد یک رهیافت اعتقادی ایجاد شد و دگرگونی هایی که مخصوص انقلاب هاست. در آن زمان چون سینما وجهه چندان خوبی نداشت و بیشتر با عنوان مفسده و فحشا شناخته می شد برای ایجاد فاصله بین سینمای بعد و قبل از انقلاب این واژه به تدریج ایجاد شد. تلاش شد سینمای گذشته تغییر پیدا کند و بعد تحت عنوان سینمای دینی و اسلامی نظریه پردازی هایی مطرح شد. دانش ادامه داد: در آن زمان عده ای سراغ قصه های قرآنی رفتند و سعی کردند از این طریق معادل‌سازی کنند، بعضی به فرم اندیشیدند و مخملباف هم کارهایی در این حوزه انجام داد. برخی هم به مسایل فقهی پرداختند و همه اینها نشان‌دهنده این است که دین فضای به شدت فراگیری است و نمی‌توان درباره سینمای دینی با ساخت چند معادله تئوری ساخت؛ مخصوصا دین اسلام که در جزیی‌ترین موارد زندگی ما دستورالعمل دارد. این منتقد سینما به فصل پخش‌نشده ای از سریال “مختارنامه” اشاره و بیان کرد: زمان پخش فصلی از این سریال بر سر نمایش چهره حضرت عباس حاشیه‌های زیادی به راه افتاد و عده‌ای مخالف این بودند که این قسمت نمایش پیدا کند. با اینکه سازندگان سریال پیش از این از بعضی از علمای دین پرسیده بودند و برای نمایش شخصیت حضرت عباس (ع) اجازه گرفته بودند با این حال عده ای دیگری هم از عالمان دینی نمایش آن را در زمان پخش جایز ندانستند. ما حتی در همین حد هم برای نمایش شخصیت های مقدس و دینی خود هیچ توافقی نداریم پس چگونه می توان درباره مسایل اساسی‌تر تئوری‌پردازی کرد و گفت این بخش از سینما دینی است یا خیر؟احساس دینی جوششی است که باید از درون و از طریق خود فرد برخیزد. هنر چندان دستوربردار نیست و نمی‌توان برای این احساس واژه این چنینی خلق کرد. با این حال برای فیلم هایی که نگاهی به دین داشته اند می توان از عبارت تجلی دین در سینما استفاده کرد. به نظرم واژه سینمای دینی توقع مخاطب را بالا می برد و او انتظار دارد فیلمی ببیند که از ابتدا تا انتهای آن همه پلان ها باید دینی باشد. عبدالله اسفندیاری از مسئولان حوزه فرهنگی و رییس سابق بخش معناگرای بنیاد سینمای فارابی با بیان تعریف خود از سینمای دینی گفت: در دوره ای پس از انقلاب سینمای شهودی، اشراقی، عرفانی و … هم مطرح شد و بعد در میان اینها سینمای معناگرا بیشتر غالب شد. من به همراه گروهی در زمینه نقد و بررسی فیلم های معناگرا جلساتی هم برگزار کردیم و سعی کردیم تعاریفی درباره این سینما ارائه دهیم و مسامحتا نام معناگرا برگزیده شد. وی در ادامه در تشریح سینمای معناگرا به جزییات واژه معنا اشاره و بیان کرد: معنا تنها به یک چیز توجه دارد و آن هم ذات خداوند است. سینمای معناگرا هم باید موضوعی هستی شناسانه و نگاهی رازجویانه داشته باشد و معطوف به عالم قدس باشد. به طور مثال جبر و اختیار و یا اراده انسان موضوعاتی هستی شناسانه دارند و یا یکی از بزرگترین رازهای بشری مساله روح است که سینما قرار نیست این رازها را کشف کند بلکه تنها به آنها توجه می کند. در ادامه این نشست که هیچ یک از منتقدان لفظ سینمای دینی را صحیح ندانستند، کوشکی درباره عبارت سینما در خدمت دین و شرایط آن گفت: سه شرط وجود دارد که سینما در خدمت دین محقق شود اگر در این تعریف دین را اسلام در نظر بگیریم ابتدا سینما باید در خدمت قوانین فقهی و شرعی دین اسلام باشد دوم اینکه خود فیلمساز و عوامل فیلم باید باورمند به این باورهای دینی و اخلاق دینی باشند و شرط سوم این است که اثر ساخته شده باید مبلغ و مروج ارزش های دینی باشد تا بتوان گفت در خدمت دین قرار دارد. رعایت این سه شرط به راحتی امکانپذیر نیست و زمانیکه من با مجتبی راعی در این باره حرف می زدم به من گفت اینقدر این سه شرط سخت است که نمی توان فیلمی با این شرایط ساخت.

وی اضافه کرد: اما فیلم‌هایی هستند که در آنها بعضی از گزاره های دینی مطرح می شوند مثل بیان یک امر اخلاقی و یا نکته ای بهداشتی یا پدیده هایی چون فداکاری و ایثار که درباره این فیلم ها می توان گفت اینها فیلم هایی هستند با گزاره های دینی. با این تفکیک بین سینما در خدمت دین و سینما با گزاره های دینی می توان گفت تاکنون فیلمی که در خدمت دین باشد ساخته نشده و شاید تنها بتوان مجموعه مستندهای روایت فتح را در این حوزه نام برد. باقی فیلم هایی که در این حوزه ساخته شده و فیلم های بسیار خوبی هم بوده اند مثل “طلا و مس” در ترکیب سینما با گزاره های دینی جای می گیرند. این فیلم ها در خدمت دین نیستند چون در مواردی آن شروط رعایت نشده اند. به طور مثال اگر سلحشور سریال “یوسف پیامبر” خود را یک اثر دینی بداند خود دین می گوید باید شریعت را رعایت کرد و در سریال زمانیکه حجاب بازیگر زن مطابق با آنچه که در فقه است، رعایت نمی شود یعنی آن دستورالعمل را لحاظ نکرده است. با این حال می توان گفت اثر سلحشور موجب ترویج آیات قرآن شده است. دانش نیز در ادامه با بیان اینکه گزاره های کوشکی را قبول دارد اما در مصادیق نمی تواند آنها را بپذیرد، افزود: وجه تمایز پدیده های دینی و غیر دینی وجود خداوند است. اصلی ترین گرانیگاه دین اعتقاد به خداوند است و اینکه گفته شود نظافت و یا امور اخلاقی گزاره هایی دینی هستند معنا ندارد. پیام های بهداشتی، اخلاقی و حتی انسانی دینی نیستند اما دین هم آنها را تایید کرده است.

کوشکی در واکنش به صحبت‌های دانش عنوان کرد: دین ضد انسان نیست که اگر گزاره ای را انسان خلق کرد و یا به آن توجه داشت، بگوید آن را دور بریز یا این گزاره ها غیر دینی باشند. بهداشت و یا ایثار اموری هستند که دین بر آنها تاکید کرده و اگر فیلمی در ایران و یا خارج از ایران این گزاره ها را داشته باشند همانطور که گفتم فیلمی با گزاره های دینی است حتی اگر در آن فیلم هیچ نشانی از امر قدسی نباشد. دانش نیز با ارائه مثالی بیان کرد: فیلم “بچه های آسمان” مجیدی فیلمی است که درباره فداکاری دو خواهر و برادر است و تنها سکانس پایانی این فیلم است که آن را با همان امر قدسی پیوند می زند و آن را به فیلمی که دین را در خود متجلی کرده تبدیل می کند. در سکانس پایانی پسری که نقش اول فیلم را بازی می کرد پاهایش را در حوض آب می گذارد و ماهی ها به نشانه لطف الهی بر پاهای او بوسه می زنند. اسفندیاری نیز در تایید سخنان دانش بیان کرد: این ماهی ها فلش هایی هستند که به عالم قدس و دین متصل می شوند. صرف وجود نکات اخلاقی و بهداشتی فیلم را به گزاره های دینی تبدیل نمی کند و باید این گزاره ها به عالم معنا و قدسی متصل شوند. در فیلم های غیر ایرانی هم ممکن است این عالم به شکلی ایجاد شود

۲پاسخ به “سینما پدیده ای غربی است و لفظ سینمای دینی غلط است”

  • یکی از عوامل سقوط انسان که شاید بتوان گفت خطرناک تر از سایر عوامل سقوط است، دنیاطلبی است. زرق و برق دنیا و دلبستگی به آن انسان را به سقوط عجیبی می کشاند و اگر آدمیان مواظبت لازم را ننمایند در امتحان های الهی مردود می شوند.

  • وتجدر الإشارة إلى أن موضوعات الجائزة تتغیر من عام إلى آخر، ففی مجال العلوم الأساسیة على سبیل المثال تم اختیار الکیمیاء للسنة الأولى والأحیاء للسنة الثانیة والفیزیاء للسنة الثالثة. وتم منح الجائزة لواحد (أو أکثر) من الباحثین حیث شارکوا بأعمالهم الأصلیة المبدعة المنشورة فی العشر سنوات الأخیرة فی مجال الجائزة.

یک نظر بگذارید