جستجو
آرشیو

تحول علوم، جریانی سیاسی، ایدئولوژیک و ضد سلطه

تدوین مبنای علمی و فلسفی برای تحول علوم انسانی که رهبری در دیدار اخیر خود با اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی به آن اشاره کردند، چه مفهومی دارد؟ لطفا تشریح بفرمایید.

برای تحول باید قبل از هر گامی روش تولید علم را مشخص کرده و سپس به چیستی علم پرداخت و اینکه علم چگونه تولید می شود؛ اگر به این دو سوال بنیادین پاسخ دهیم، کمک شایانی به تولید علم در همه عرصه ها کرده ایم و اگر این دو مبنا نباشد، امکان ایجاد علم به صورت مفید نخواهد بود. این حرکت اقدامی است که باید توسط اهل علم و دانشمندان انجام شود و شورای عالی انقلاب فرهنگی در این راستا باید زمینه سازی، بستر سازی و تسهیلات ایجاد کرده و همه استادان دانشگاه و دانشمندانی که این توانمندی را دارند را متمرکز کند اما خودِ شورا به عنوان نهاد اداری علمی قادر به انجام کار علمی نیست.

برخی مخالف اسلامی سازی علوم انسانی و تحول بوده و آن را ممتنع و غیرممکن می دانند، این دیدگاه را چطور می توان توجیه کرد؟

البته هر فرد نظر خاص خود را دارد و کاری نمی شود کرد، بنابراین نظر ممتنع این افراد را نمی توان برگرداند اما کسانی هستند که قائلند این کار شدنی است و آن را اثبات نیز کرده اند؛ ضمن اینکه این بحثی نیست که از دیروز شکل گرفته باشد، بلکه از دوران پیش از انقلاب و تاریخ معاصر که ما با غرب آشنا شدیم و اندیشمندان اسلامی این ضرورت را احساس کردند و به اندازه و حد خود این موضوع را پیگیری کردند، تحول علوم انسانی مطرح شد و این طور نبوده که ما همیشه مصرف کننده صرف علوم غربی باشیم و امروز تنها قرار است این روند منسجم شده و شتاب گیرد. بنابراین در خصوص تحول علوم انسانی آن طور نیست که کاری انجام نشده باشد و تازه بخواهیم این کار را شروع کنیم. همین امر نشان می دهد می توان به علوم انسانی اسلامی دست یافت.

برخی تحول علوم انسانی را جریانی سیاسی به حساب می آورند؛ آیا با این ایده موافق هستید؟

بله قاعدتا این یک جریان سیاسی است اما نه به معنای منفی؛ تحول علوم انسانی می تواند روندی سیاسی و ایدئولوژیک بوده در عین حال علمی نیز باشد. ما می خواهیم از سلطه علمی جهان غرب رها شویم و این جریان از همین منظر سیاسی است و این موضوع را هم مخفی نمی کنیم. دین اسلام به ما اجازه نمی دهد زیر سلطه دیگران باشیم. ما باید برای خود چارچوب علمی ترسیم کرده در این راستا مستقل باشیم؛ اسلام ما را به تولید علم دعوت می کند و می پذیرد که تولید کننده بوده و به سایر ملت ها کمک کنیم نه اینکه زیر بار سلطه آنها برویم و وابسته به اغیار و غرب باشیم. بنابراین تحول علوم انسانی جریانی سیاسی است که ماهیت آن علمی و رها شدن از تسلط غرب و بیگانگان است و این موضوع هم نتایج سیاسی دارد هم اعتقادی.

با توجه به اینکه شورای عالی انقلاب فرهنگی متولی اصلی بحث تحول علوم انسانی است و از سوی دیگر ما ادعا می کنیم می توانیم با استفاده از منابع غنی اسلامی که در اختیار داریم به علوم انسانی اسلامی دست یابیم، در این راستا عملکرد شورا را چطور ارزیابی می کنید؟ آیا توانسته از فرصتی که انقلاب اسلامی برای کشور به وجود آورده است از این بستر استفاده کرده و به نتایج مطلوبی دست یابد؟

شورای عالی انقلاب فرهنگی بیش از تمرکز بر وظیفه علمی خود که همان بسترسازی و فراهم کردن مقدمات است، بر وظایف اداری تمرکز کرده است که این امر در روند تحول علوم انسانی مناسب نیست. شورا باید از اندیشمندان و دانشمندان و اساتید بهره گرفته و برای آنها زمینه را فراهم کند تا بتوانند به این امر مهم بپردازند.

آیا نهادهای ذیربط و اساتید و اندیشمندان چطور می توانند به جریان تحول علوم انسانی سرعت بخشیده و آن را پیش برند؟

اگر اندیشمندان مسلمان بیش از پیش ضرورت تحول علوم انسانی را درک کنند و متوجه نیاز جامعه به علوم بومی شوند، این حرکت به تدریج سرعت گرفته و محقق می شود. بسیاری از مشکلات جامعه امروز با تحول علوم حل و رفع می شود و با همین امر می توان به نیازهای فراوانی پاسخ داد. بنابراین اساتید حوزه و دانشگاه و اندیشمندان باید این مساله را جدی گرفته و با هم اندیشی و هماهنگی، علوم انسانی رایج را تحول بخشیده و این روند را پیگیری کنند.

یک نظر بگذارید