جستجو
آرشیو

ساختار فرع بر تفکر بسیج است

جناب کوشکی، اگر امکان دارد در آغاز درباره‌ی جنگ نرم کنونی غرب علیه ایران و ابعاد آن کمی توضیح بفرمایید.

غرب در دوره‌ی اخیر با سه شیوه به ایران حمله می‌کند. نخستین شیوه، ترویج فرهنگ برهنگی در میان مردم است. در ایران، حجاب عامل قوام اجتماعی است. جامعه‌ی ایران خانواده‎محور است. عاملی که می‎تواند به سرعت خانواده را تحت‎الشعاع قرار دهد و سبب فروپاشی شود ترویج برهنگی است. از سوی دیگر به‌کارگیری این ابزار به ضعف ایمان و اعتقاد مردم ایران، به‎ویژه جوانان، منجر می‎شود که در صورت تداوم سستی پایه‎های حکومت دینی را در پی دارد. شیوه‌ی دوم ترویج مصرف‎گرایی است. مصرف‎گرایی باعث می‎شود نگاه اجتماعی افراد از بین برود و به جای اینکه درباره‌ی مسائل کلان اجتماعی مثل نظام جمهوری اسلامی و انقلاب و مفاهیم ارزنده‌ی دینی بیندیشند، فقط درباره‌ی خود و مصرفشان و اینکه چگونه پول مورد نیاز برای مصرف را در بیاورند فکر ‎کنند. شیوه‌ی سوم گسترش سطحی‎نگری در جامعه است ‎که جامعه را از عقلانیت و تفکر دور و دچار احساسات می‌کند. بر اثر این سطحی‌نگری جامعه در همه‌ی عرصه‎ها، چه دین و چه سیاست و رفتارهای خانوادگی، احساسی وارد عمل می‌شود. غرب با این هدف که سه راهکار یادشده در میان‎مدت نظام جمهوری اسلامی را به فروپاشی و بن‎بست خواهد رساند، تهدیدات نظامی و تحریم اقتصادی را همچون پشتیبانی برای این شیوه‎ها به کار برد. اهرم‌های اقتصادی و نظامی درواقع عاملی برای غافل ساختن مسئولان نظام از دفاع در برابر سه راهکار یادشده است. تأکید رهبر معظم انقلاب بر توجه جامعه به عقلانیت و تولید علم برای غفلت‌زدایی از جامعه است. به دلیل غفلت مسئولان نظام در این عرصه، دشمن با خیال راحت عمل می‎کند و از ما تلفات می‎گیرد. نمونه‌ی واضح آن هم احساسی عمل کردن جامعه در انتخابات ریاست‌جمهوری گذشته بود. دشمن از این رفتار احساسی جامعه در انتخابات سال ۱۳۸۸ استفاده کرد. جالب است که رهبری در همان سال به نامزدهای انتخابات و حامیانشان توصیه می‎کرد سازوکارهایی را در پیش بگیرند تا انتخابات به جای انتخابات احساسی و دوقطبی، انتخابات عقلانی و چندقطبی باشد.

صحبت بر سر این است که نهاد بسیج، که امام خمینی(ره) آن را همچون بازویی برای دفاع از انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی طراحی نمود، در این زمینه چه میتواند بکند؟

برای صحبت از نسبت بسیج با جنگ سرد باید نخست تعریف خود را از بسیج بیان کنیم. آیا بسیج یک ارگان نظامی است؟پاسخ امام خمینی، بنیان‎گذار بسیج، به این سؤال منفی است. آیا بسیج نهاد وابسته به سپاه است؟ بازهم پاسخ امام(ره) منفی است. در مقطع جنگ تحمیلی، بسیج برای دفاع از انقلاب اسلامی و اسلام به شکل نهاد نظامی وارد عمل شد و زیرمجموعه‌ی سپاه پاسداران قرار گرفت. اما این پوشش و قالبی مقطعی بود. امام خمینی بسیج را یک تفکر و فرهنگ و به تعریف دقیق‎تر یک شیوه‌ی زیستن معرفی کرد. بنا به فرمایش مقام معظم رهبری، بسیج به معنای علوی و باطنی زیستن است. همین نگرش نسبت به بسیج نشان می‌دهد که وظیفه‌ی اصلی این نهاد مقابله با تهاجماتِ جنگ نرم است؛ یعنی تهاجمات از جنس فکر و فرهنگ و ابزارهای فکری، فرهنگی و رسانه‎ای. در مقابله با جنگ نرم، از شیوه‌ی فیزیکی استفاده نمی‌شود؛ این مقابله نیز از جنس فکر و فرهنگ است و دو مرحله دارد: اول مهار آن و در مرحله‌ی بعد بازدارندگی. منظور از بازدارندگی این است ‎که شما نباید منتظر باشید دشمن تهاجم نرمش را انجام بدهد و بعد چاره‌ای برای آن بیندیشید، بلکه به حدی از اقتدار برسید که دشمن دیگر فکر تهاجم را نکند و آن را بی‎ثمر بداند. حتی در مرحله‌ی بعد از بازدارندگی شما باید به فکر ترویج تفکر خودتان باشید؛ چون ما به تهاجم نرم علیه دشمن اعتقاد نداریم، بلکه به ترویج تفکر خودمان در بین سپاه و صف دشمن اعتقاد داریم و استراتژی این مقابله با جنگ نرم در دین ما مشخص شده است. خلاصه این‌که بهترین دفاع حمله است.

بسیج یک تشکیلات نظامی منحصر در زیرمجموعه‌ی سپاه پاسداران نیست و فقط از لحاظ اداری و بودجه و امکانات به آن وابسته است. به تعبیر حضرت امام بسیج تفکر و فرهنگی است که دفتر عضویتش را همه‌ی خوبان عالم امضا کرده‎اند. وقتی که تعریف بنیان‎گذار بسیج این‎طوری باشد مشخص می‎شود که دایره‌ی آن بسیار وسیع‎تر از دایره‌ی تنگی است که ما در قالب اداری و مالی معین می‎کنیم. البته یکی از کارویژه‌های بسیج دفاع از انقلاب در مورد تهاجمات سخت است. در هشت سال دفاع مقدس هم این سازمان به خوبی از عهده‌ی این کارویژه‌ی خود برآمد. همین الان هم در خلیج فارس بسیاری از بسیجی‌ها در کار بازدارندگی از حمله‌های احتمالی ناوگان امریکا و تهاجم‌هایی از این دست انجام وظیفه می‌کنند. اما چون اصل بسیج، به تعبیر امام(ره) شیوه‌ای از تفکر و فرهنگ است، باید بیشترین حضور را در مقابله با تهاجم نرم دشمن داشته باشد.

چطور بسیج میتواند به این مهم دست پیدا کند؟

در نخستین گام باید شناختی دقیق از هویت خودش داشته باشد. اگر بسیج و بسیجی هویت دقیق خودش را نشناسد، اصلاً نمی‎تواند آن تکالیف و وظایفی را که به تعبیر امام(ره) بر دوش او نهاده شده است انجام بدهد. بسیجی‌ها باید تعریف دقیقی از خود، انقلاب اسلامی و تفکر دینی داشته باشند و به شناخت دقیقی از خود، دوستان و دشمنان ایران اسلامی برسند. در این راه نیز بسیج باید عمق فرهنگی و فکری پیدا کند. اگر مجموعه‌ی بسیج انقلاب و اهداف آن، تفکر دینی، تفکرات مقابل تفکر دینی و دوستان و دشمنان خودش را در بعد بین‎المللی و داخلی به خوبی نشناسد، اصلاً نمی‎تواند وظیفه‎اش را درست انجام بدهد. ما بارها دیده‌ایم که افرادی را که چه از لحاظ اداری و چه از لحاظ ادعای شخصی و با نیت خیر متصل به بسیج بوده، اما دشمن را مثلاً در حد فلان نامزد انتخابات ریاست جمهوری پایین ‎آورده‌‌اند. اگر کسی بخواهد این سطح از دشمن‎شناسی را داشته باشد، نه‎تنها به جایگاه بسیج خدشه وارد نموده، بلکه در زمین دشمن هم بازی کرده و جزئی از پازل دشمن شده است. بسیج باید بداند که دشمنش کمتر از رژیم صهیونیستی، امریکا و متحدان غربی‌اش و تفکر استکباری نیست. پایین آوردن سطح دشمن به نامزد انتخابات یا یک حزب سیاسی داخل کشورنشان می‎دهد که آنها در واقع خودشان را نشناخته‎اند چه رسد به آنکه دشمنانشان را بشناسند.

این رویکرد درست است، ولی در حوزه‌ی فرهنگی بسیج چه رویکردی باید داشته باشد؟

اگر کسی هویت خودش را بشناسد، افزون بر دشمن‎شناسی، در حوزه‌ی شناخت تکلیفش هم دچار خطا نمی‎شود. من به مثال سیاسی اشاره کردم، ولی منظورم این نیست که فقط در حوزه‌ی سیاسی این مسئله وجود دارد. بسیج به دنبال ترویج سبک زندگی دینی و حاکم ساختن تفکر دینی در جهان با ابزارهای فکری و فرهنگی است و با توجه به این وظیفه برای خودش چهارچوب حرکت و نقشه‌ی راه می‎چیند.

خیلی از بسیجیها این موضوع را میدانند، ولی نمیتوانند به آن عمل کنند.

این ضعف عمل از نشناختن خود ناشی می‌شود. خودشناسی بسیار مهم است. اگر کسی هویت فکری انتقادی خودش را بشناسد، هم روش پیدا خواهد کرد و هم استراتژی و تاکتیک. ممکن است ما تمام این جملات را حفظ باشیم، ولی اگر از ما بپرسند که انقلاب اسلامی چیست و اهداف آن کدام است؟ ابزارهای ترویج آن کدام‌اند؟ تفکر دینی چیست؟ ابزارهای آن کدام است و ترویج آن به چه شکلی است؟ و … نتوانیم به آن پاسخ دهیم. کسی که پاسخ این پرسش‌ها را بداند، تکلیفش را هم می‌داند و درصدد ادای آن برمی‌آید. برای مثال اگر بسیجی‌های هنرمند و هنرمندان بسیجی، قرآن را به عنوان منبع تفکر دینی به شکل عمیق‌تری می‎شناختند، تا به حال باید ده‎ها اثر سینمایی فاخر درباره‌ی معرفی قرآن تولید می‎شد. اما چون قرآن را به این شکل نشناخته‌اند، فکر می‎کنند این کار شدنی نیست.

آیا ما هنرمندانی با تفکر بسیجی نداریم تا به تولید چنین فیلم‌هایی دست زنند؟

چرا داریم، اما چون سراغ قرآن نرفته‌اند، این گونه فیلم‌ها تا به حال تولید نشده‌اند. شناختن یعنی تدبرعمیق و انتخاب سوژه. یکی از آثار هنری منبعث از قرآن مجموعه‌ی تلویزیونی یوسف پیامبر است که از جنبه‌ی تکنیکی بنابه نظر برخی، ضعف‌هایی هم داشت و اشکالاتی به آن وارد بود، اما درون‎مایه‌ای قرآنی داشت و این نقطه‌ی مثبتش به شمار می‌آمد. ۳۳ شبکه‌ا‌ی تلویزیونی پول داده‎ و این اثر را از ما خریده‎اند. ما اصلاً چنین چیزی را باور نمی‎کنیم؛ یعنی هنوز هم باور نمی‎کنیم که اثری که تنها نقطه‌ی مثبتش درون‎مایه‌ی قرآنی است و اثری متوسط شمرده می‌شود، از۳۳ شبکه با گرایش‌های مختلف پخش شود. نمونه‌ی این شبکه‌ها شبکه‌ی الجزیره در جهان عرب است که شبکه‌ای مارکسیستی است و گرایش‎های چپ دارد. این استقبال از فیلم یوسف پیامبر نشان می‎دهد که اگر ما دین را شناخته و عظمت قرآن را درک کرده بودیم؛ یعنی به بخشی از هویت‌مان پی برده بودیم، هنرمندان بسیجی پیدا می‎شدند که با درون‎مایه‎های قرآنی آثار فاخری می‎ساختند و به این شکل ما در عمل به مرز بازدارندگی می‎رسیدیم و کسی جرئت اهانت به قرآن را پیدا نمی‎کرد، بلکه جهان را با قرآن آشنا می‎کردیم. این یک مثال است. یکی از مشخصات تفکر بسیجی خودباوری است؛ یعنی بداند چه‎کسی است و خدا چه نعمت‎هایی به او داده است و احساس حقارت و خودکم‎بینی نکند؛ به تعبیر قرآن باور داشته باشیم که «و أنتم الاعلون»؛ شما برترید اگر اهل دین‌داری باشید. باور بسیجی این است. در سال‎های دفاع مقدس بسیج با همین تفکر به میدان جنگ آمد و از اینکه دشمنش، رژیم بعث عراق، با ۳۵ کشور بزرگ جهان از امریکا، چین، شوروی، تا کشورهای اروپایی متحد بود، نمی‎ترسید، بلکه با ابتکار و خلاقیت دفاع را پیش می‎برد. همان فضا در عرصه‌ی فکر و هنر و سینما باید اتفاق بیفتد. بسیج باید در این عرصه‌ها ی فرهنگی کار ایجابی بکند و منتظر نباشد که به پیامبر اهانتی بکنند و بعد آن موقع به آنها جواب بدهد. سؤال این است ‎که چرا ما تا الان درباره‌ی معرفی پیامبر چند اثر فاخر سینمایی نساخته‎ایم؟ آیا نمی‎شد یا توانایی‎اش را نداشتیم؟

به نظر می‌رسد که ساختارها در بعضی از حوزهها اجازه‌ی چنین کاری را نمیدهد یا اینکه رویکردش نظامی ـ سیاسی بوده است.

عرض کردم مسئولان ما از تهدیدات غافل بوده‎اند. حتی فیلم‎سازان و فیلم‎نامه‎نویسان متدین ما هم به این خودباوری نرسیده‎اند.

حتی در حوزه‌ی ادبیات و رمان هم این ضعف مشاهده می‌شود.

بله، مثال من درباره‌ی سینما بود که قالب بین‎المللی‎تری دارد. تعدادی از خاطرات دفاع مقدس را مترجمی امریکایی ترجمه کرده و این کتاب‌ها به شکلی بسیار محدود در امریکا چاپ و منتشر شده است. آنها در امریکا تیراژهایی چند ده‌هزارتایی پیدا کرده‎اند و فروش این آثار در امریکا از فروش همین آثار در ایران بیشتر بوده است. در ایران بیش از چند هزار اثر در زمینه‌ی دفاع مقدس منتشر شده است، اما با وجود مترجمانی که بتوانند آنها را به زبان انگلیسی ترجمه کنند تا به حال این کار انجام نشده است؛ یعنی این کار اصلاً به فکر ما نرسیده است. درامریکا «۲۷۰ درجه» احمد دهقان، «بادبادک‎باز» خالد حسینی و … در تیراژهای بالایی منتشر شدند و امریکایی‌ها از این کتاب‌ها استقبال کردند. آیا ما در نگارش آثاری شبیه به بادبادک‌باز ناتوانیم؟ خیر، ما هنوز به خودباوری نرسیده‌ایم و از هویت خودی بی‎اطلاعیم و عمق و گستردگی‎اش را نمی‎شناسیم. خودباروی حتی در بین آن‌هایی که هنرمند و بسیجی هستند مشاهده نمی‌شود.

آقای دکتر مگر بسیجی‌های ما در جنگ خودباوری نداشتند؟! آن خودباوری چرا به نسل امروز بسیجی انتقال پیدا نکرد؟

نکته‎ این است که بسیجیانی که جنگ را مدیریت کردند به شناخت کافی از هویت دینی‌شان رسیده بودند و همان شناخت و خودباوری به آنها جسارتی داد تا در برابر دنیا بایستند و از خود و اعتقاداتشان دفاع کنند. ولی نسل فعلی باید به خودش زحمت این تحول را بدهد، درحالی‌که می‎بینیم بسیجیان امروز دچار نوعی خلصه و رکود شده‎اند. زمانی که امام خمینی فرمود: ما آن‎چنان به صدام سیلی می‎زنیم که از جایش بلند نشود، هزاران هزار بسیجی به پا خاستند تا این حرف امام زمین نماند. در روزگار فعلی مقام معظم رهبری در سال ۱۳۸۰ بحث آزاداندیشی را مطرح نمود، اما پس از گذشت بیش از ده سال از آن زمان هنوز کسی به شکل جدی به آن توجه نکرده است؛ نه دانشجویان بسیجی، نه استادان بسیجی، نه متفکران و هنرمندان بسیجی. هنوز هم کسی اصلاً زحمت نکشیده است که بگوید: آقا معنی این آزاداندیشی یعنی چه؟ تفاوتش با تریبون آزاد، پرسش و پاسخ، سخنرانی در چه هست؟ سخنرانی، تریبون آزاد و پرسش و پاسخ قبلاًهم وجود داشته است و نمی‌توان آن‌ها را به اسم کرسی آزاداندیشی برگزار کرد. مهم‌ترین مشکل ما همان نداشتن شناخت است. البته هستند بسیجیانی که به این خودآگاهی و خودباوری رسیده‌اند. ما می‎بینیم یک جوان طلبه‌ی بسیجی به آن خودآگاهی می‎رسد و شخصاً و بدون اینکه از کسی حمایت شود، به خاطر اعتقاداتش، حتی بدون اینکه خبری اعلام کند، در حوزه‌ی رسانه‎های نوین وارد می‎شود و صدها جوان متفکر در مصر، لیبی و درکل جهان عرب مخاطب او می‎گردند و این بسیجی در عمل به آنها خوراک فکری می‎دهد؛ یعنی کاری را که هیچ‎کدام از سازمان‎های پرطول و عرض ما نتوانسته‎اند انجام دهند او به تنهایی انجام می‎دهد. نمی‎دانم او دوست دارد نامش را ببرم یا نه. این آقا ایرانی است و در قم با استفاده از کامپیوتر خانگی و مطالعات عمیق خودش این کار را انجام می‎دهد. او در بین جوانان مصری که برای خودشان شأن فکری ـ فرهنگی قائل هستند و چند کشور عربی دیگر، بسیج فکری راه انداخته است. این طلبه‌ی بسیجی در بین جوانان یمنی به مرجعی برای گسترش تفکر انقلاب اسلامی تبدیل شده است. او مخاطبانی دارد که سؤال‌هایشان را از طریق همین رسانه‎های نوین موجود ــ اینترنت، فیس‎بوک، توییتر و… ــ از وی می‌پرسند. این نمونه‌ی فردی بسیجی است که به خودباوری رسیده و با وجود گمنامی این‎قدر مؤثر است. او نه به دنبال شهرت است، نه پول، بلکه با اعتقادی که دارد کار خودش را می‎کند.

آنطوری شاید بیشتر هم تأثیر بگذارد؟

قطعاً بیشتر تأثیر می‎گذارد؛ چون به خاطر خدایش کار می‎کند. حالا اگر خدا مصلحت دانست، اسباب شهرت او را هم فراهم می‎کند. او خود به دنبال مشهور شدن نیست. به تعبیر امام(ع) بسیجی کسی است که نام و نشان در گمنامی یافته است. این نمونه‌ای است که نشان می‌دهد بسیجی وقتی به هویت و عمق خودش پی ببرد، چه قدرتی پیدا می‎کند. خودش مسئولیتی را که احساس می‌کند برعهده دارد انجام می‎دهد و اقدام او هم مؤثر می‎شود. او نمی‎گوید که من تنها هستم و کسی به من بودجه نمی‎دهد. کار خودش را انجام می‎دهد و تأثیر خودش را هم می‎گذارد.

غیر از خودباوری، به نظر شما بسیجی‌های امروز چه عبرتها و درسهای دیگری میتوانند از جنگ بگیرند؟

جنگ کارآمدی تفکر بسیجی را در همه‌ی عرصه‎ها نشان داد. یکی از این عرصه‌ها عرصه‌ی بسیار علمی و تکنیکی مهندسی رزمی بود. ما در جنگ با استفاده از خلاقیت و تفکر بسیجی به مرزهای نویی در این عرصه رسیدیم. عرصه‌ی دیگر طب رزمی بود. در دنیا کسی تجربه‌ی مداوای گسترده‌ی مجروحان شیمیایی را نداشت. در جنگ جهانی دوم که بزرگ‌ترین جنگ رخ‌داده پیش از جنگ تحمیلی بود، به دلیل ممنوعیت استفاده از سلاح‎های شیمیایی، از این سلاح‌ها استفاده نشد و تقریباً پزشکی که روش مداوای مجروحان شیمیایی را بداند و بتواند خدمات اورژانسی گسترده‌ای به این گروه از مجروحان بدهد وجود نداشت. بااین‌حال پزشکان بسیجی و متدین ما توانستند در دفاع مقدس و در زمانی کوتاه به این توانمندی‎ها دست پیدا کنند. توانمندی آنها در این زمینه به اندازه‌ای است که الان در قالب مقالات و کنگره‎های علمی از سراسر جهان مخاطب دارند. این‌ها تحولات سیاسی ظاهری نیستند، بلکه یک فرهنگ خیلی عمیق و جهان‎شمول‌اند. پل بعثت که بر رود اروند ساخته شد نمونه‌ی دیگری از خودباوری، جسارت و توانمندی بسیجی‌های جنگ است. چند مهندس جوان برخلاف همه‌ی قواعد حاکم بر علم مهندسی، در کمتر از یک هفته پل بعثت را روی این رود، آن هم درحالی‎که روزانه تا هشتاد مرتبه بمباران می‎شد، با حداقل ابزارها ساختند. این پل تا سال ۱۳۷۴ تخریب نشده بود. در آن سال برای فراهم کردن زمینه‌ی کشتی‌رانی در اروند، تخریب پل در دستور کار قرار گرفت و برای این منظور از یک شرکت فرانسوی کمک خواسته شد. این اصل که تخریب همیشه راحت‎تر از ساختن است درباره‌ی این پل صدق نکرد. پل بعثت زیر آتش مستقیم ساخته شد. این جسارت و خودباوری الان می‎تواند در حوزه‌ی فرهنگ اتفاق بیفتد. اما آن خودباوری نیست؛ زیرا خودباوری وقتی ایجاد می‎شود که شما خودشناسی داشته باشید و هویت خودتان را خوب بشناسید. کسانی‎که امروز مدعی تفکر و فرهنگ بسیجی هستند خودشان را دست کم می‎بینند. به همین دلیل بسیاری از آنها خیلی خوشحال می‎شوند که مثلاً یک نشریه چاپ کنند یا همایشی برپا سازند، تازه آن‎هم به شرط این‌که بتوانند از ‎جایی پول بگیرند، حال آنکه به نظر من فرهنگ و تفکر بسیجی برای ترویج و گسترش به تنها چیزی که نیاز ندارد پول است.

ببینید الان در بین نسل بسیجیان فعلی این آیه‌ی قرآن شناخته نشده است: «قل إنما عزکم بواحده أن تقوموا بالله مثنی و فرادی؛ حتی یک نفر هم بودید برای خدا قیام کنید». شرط قیام برای خدا داشتن بودجه و حمایت از سوی دولت و نظام نیست. ولی الان بیشتر بسیجیان نداشتن بودجه و امکانات را بهانه می‌کنند و به کار شایانی دست نمی‌زنند.

چگونه می‌توان به این خودشناسی رسید؟

یکی از راه‎ها شناخت درست الگوهاست. برای این کار باید تفکر علوی و فاطمی را خوب شناخت. اگر کسی مدعی بسیجی بودن است، باید انقلاب و دین را خوب بشناسد. یکی از سرپل‎هایی که ما را به شناخت آن منابع راهنمایی می‎کند مراجعه به احوال و سیره‌ی بسیجیان واقعی است. بسیجیانی که به گفته‌ی امام، نام و نشان در گمنامی یافتند. در عرصه‎های مختلف هم این بسیجی‌ها را می‌توان یافت. حاج عبدالله والی فردی بسیجی بود که در حوزه‌ی عمران فکری و فرهنگی و عمران روستایی در جنوب کشور فعالیت می‎کرد. او گمنام بود و تا قبل از وفاتش تقریباً کسی او را نمی‎شناخت. حاج عبدالله حتی از میان هم‌وطنان ارمنی‌مان هم داوطلبانی برای خدمت به محرومان مناطق جنوب کشور جذب کرد. حاج عبدالله والی فرهنگ دینی را چنان ترویج کرد که حتی تعدادی از هم‌وطنان ارمنی ما هم‌رکاب ایشان شدند و خالصانه در آن جهاد بزرگ محرومیت‎زدایی با ایشان همکاری کردند. با شناخت این‌هاست که ما می‌توانیم معنای فرهنگ بسیجی را درک کنیم. این بسیجی یکی از صدها بسیجی است که اگر ما با سیره‌ی آنها آشنا شویم و در موردش فکر کنیم، متوجه می‎شویم که چه قابلیت‎ها، امکانات و توانمندی‎های نهفته‎ای هست، اما ما از آنها بی‌خبریم. به دلیل همین بی‌خبری است که آنچه ز خود داریم ز بیگانه تمنا می‎کنیم و اگر قرار باشد کاری بکنیم، به دلیل فراهم نبودن پول، بودجه و ساختار اداری‎اش، از جایمان تکان نمی‎خوریم. البته کاری هم که به برکت پول و ساختار اداری اتفاق بیفتد آن‎قدر بی‎خاصیت می‎شود که حتی خودمان هم یقین داریم که تأثیری نخواهد داشت.

گاهی اوقات میبینیم که سازمان‌ها و دستگاه‌های فرهنگی خودشان درگیر همین مصرفگرایی می‌شوند.

بله، به دلیل اینکه نمی‎دانند. همان‌طور که گفتم خودشناسی و دشمن‎شناسی نداریم. وقتی کسی دشمن‎شناسی ندارد تاکتیک‎های دشمن را هم نمی‎شناسد و نمی‎داند مصرف‎گرایی یعنی چه. حتی ممکن است فلان اداره و نهاد فرهنگی هم خودش اسیر مصرف‎گرایی شود. این خود مصداق آفت است؛ زیرا این دستگاه به نام کارفرهنگی بودجه و امکانات بیت‎المال را در خدمت ترویج جنگ نرم دشمن، که مصرف‎گرایی است، قرار می‌دهد.

یعنی همان خودشناسی و بعد خودباوری که مقدمه‌ی تغییر می‌شود؟

بله، ببینید ما حتی تعریف غلطی از بسیج داریم و آن را از مردم جدا می‌کنیم. امام(ره) می‎فرمود: ملتی که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد. امام می‎دانست که در میان این بیست میلیون جوان، ارمنی، زرتشتی، سنی، شیعی و متدین و لاابالی هم هست، ولی تأکید می‌کرد که باید بیست میلیون جوان داشته باشد. این به معنای آن نیست که هرکس می‎خواهد بسیجی باشد باید انسان وارسته و پرهیزگاری باشد.

بنیان‎گذار بسیج می‎گفت: بسیج جایی است که انسان‎های لاابالی، بی‎توجه و کم‎بهره واردش می‎شوند، اما به همان شکل باقی نمی‌مانند، بلکه اصلاح می‎شوند و تعالی پیدا می‎کنند؛ کم‎بهره‎ها پربهره می‎شوند، بی‎بهره‎ها به بهره می‎رسند.

در واقع بسیج جایگاه انسان‎سازی است. ما چون این‌ها را نمی‎دانیم، آن‎قدر دایره‌ی بسیج را تنگ می‎کنیم که فقط عده‌ای خاص در آن قرار می‌گیرند. حاج عبدالله والی می‎گفت: اگر یک انسان باشرف و آزاده، حتی ارمنی، بخواهد به کار در عرصه‌ی محرومیت‎زدایی کمک کند، من به‎خاطر خدا آغوشم را باز می‎کنم.

در دفاع مقدس این اتفاق ‎افتاد؛ تعدادی از هم‌وطنان ارمنی ما با همین نگرش بود که به میدان‌های نبرد پا گذاشتند و مسلمان‎تر از هر مسلمانی شهید شدند. بسیجیان جنگ این افراد را در میان خود پذیرفتند و با آنها همچون برادران خود رفتار کردند. بسیج چنین نهادی است، اما ما چون این شناخت را از بسیج نداریم، تعریف‌مان از آن مغایر با تعریف امام(ره) است.

آقای دکتر پیشنهاد شما برای انسجام و تحرک اثربخش‌تر چیست ؟

مهم‌ترین تحول با تحول در فکر بسیجی‎ها اتفاق می‎افتد. اگر فکر متحول نشود، ساختارها نمی‎توانند کاری کنند. ساختارها تابع افکار هستند؛ یعنی بر افکار مسلط نیستند. بسیجی کسی است که با تفکرش ساختار جدید ایجاد می‎کند و درچارچوب‌های اصیل نظام مانند یک رزمنده انجام وظیفه می‌کند.

۲پاسخ به “ساختار فرع بر تفکر بسیج است”

  • ۴- نکته ای که نباید از آن غفلت کرد این است که توقع بیان تفصیلی همه مطالب از قرآن بیجاست، زیرا قرآن، بیان پیامبر و امامان معصوم را قرین و شرط لازم خود می داند، بنابراین نباید برای هر ریز و درشتی که در روایات می بینیم حتما حتما ریشه ای قرآنی برایش بیابیم تا حجتشان بدانیم، بله تحلیل و بررسی روایات در هر موضوعی لازم است. ناگفته نماند که به دلیل مادی بودن ما، توصیف دقیق نعمات و عذاب الهی در قیامت در قالب الفاظ ممکن نیست، یعنی بیشتر از اینها نیز توصیف بشود باز حق مطلب ادا نشده است، در قسمت عذاب الهی نیز چنین است.

  • قائم مقام بانک مرکزی صبح روز سه شنبه مورخ ۸/۱۱/۱۳۹۲ با حضور در “نخستین کنفرانس ملی توسعه مدیریت پولی و بانکی” و با تاکید بر نامگذاری سال جاری از سوی مقام معظم رهبری تحت عنوان “حماسه سیاسی، حماسه اقتصادی” عنوان کرد: خوشبختانه در آغاز سال و با حضور پرشور مردم در انتخابات، حماسه سیاسی مورد نظر معظم‌له تحقق پیدا کرد و مردم سهم خود را ادا کردند؛ اکنون نوبت مسئولان است که همه تلاش خود را در جهت تحقق حماسه اقتصادی به کار گیرند و در این مسیر گام بردارند.

یک نظر بگذارید