جستجو
آرشیو

تحلیل تفکر سیاسی در سینمای ایران

توفیقی برای بنده است که در این روز مبارک، روزی که با حماسه آفرینی مردم، با حضور عاشقانه‌ی مردم و ابراز عشقِ مردم به نظام انقلاب، در ۳۵ سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی متزیّن و متبرّک شده است، در خدمت دوستان عزیز هستیم. انشاءالله به یمن و برکت این روزِ نورانی، بحث و جلسه‌ی ما هم نورانی باشد. اجازه می‌خواهم به مناسبت این روز، از شهید بزرگوار، هنرمند مستندساز شهید هادی باغبانی یاد کنم. سال پیش در چنین روزهایی، جلسه‌ای شبیه همین جلسه تشکیل گشت و بخت یار بنده شد که در معیّت این شهید بزرگوار در آن جلسه حاضر شوم. امروز که توفیق یافتم و در خدمت دوستان حاضر شدم، آن جلسه برای من تداعی شد. انشاءالله خداوند روح این شهید بزرگوار و ارواح همه شهدای اسلام، به ویژه شهدایی که غریبانه مدافع حرم آلِ الله در سوریه شدند را اجین رحمت گرداند، صلواتی تقدیم‌شان بفرمایید.

از چند زاویه می‌توان به بحث نسبت سینما و سیاست نگاه کرد؛ به ویژه با تمرکز بر نسبت سینما و سیاست در جمهوری اسلامی و در سال‌های پس از انقلاب اسلامی. دوستانی که تشریف دارند خودشان اهل پژوهش و مداقه در این مقوله هستند و بنده سعی می‌کنم سرفصل‌هایی باز کنم که بیشتر زاویه‌ی دید دوستان و حوزه‌ی پژوهش و تأمل‌شان افزایش پیدا کند. اولین مفروض و پیش‌فرضی که ما بحث را بر آن بنا می‌کنیم این است که سینما پدیده‌ای زاییده‌ی تمدن غرب بوده و جایگاه خاص و مشخصی در تمدن غرب دارد. این جایگاه بسیار فراتر از تفریح و تفنن است. و جزء لاینفکی از آن تمدن (غرب) است و ما نمی‌توانیم تمدن غرب را بدون سینما تصور کنیم. یعنی این گونه نیست که زینتی بر ساختار تمدن غرب باشد، بلکه رکن و پایه‌ای از آن است. به مین علت است که می‌بینیم با این که رقبای بسیار زیادی برای سینما مانند تلویزیون، سیستم‌های نمایش خانگی، شبکه‌های متنوع و متعدد ماهواره‌ای و شبکه‌های رایانه ای و امثالهم وجود دارند، اما با این حال از موقعیت و عظمت جایگاه سینما در تمدن غرب، کاسته نشده است. یعنی وجود ده‌ها شبکه‌ی تلویزیونی نتوانسته است از جایگاه و شأنیت سینما کم کند. وجود امکانات متعدد برای تماشای فیلم در رایانه، از شأن سینما کم نکرده و سینما جایگاه بنیادینی در تمدن غرب دارد. البته آن جایگاه را غیر از نظام غرب نمی‌توان جستجو کرد؛ یعنی به عنوان مثال در کشوری مثل کشور ما شاید حداکثر وزن سینما، یک رسانه یا یک تفنن باشد، ولی در تمدن غرب یکی از ارکان سینما رسانه بودن یا تفنن است و در واقع جزء ارکان تمدن غرب است. این مقدمه را برای این می‌گویم که وقتی نسبت سنجی بین سینما و سیاست کردیم، در جامعه خودمان و تمدن غرب بین این دو جایگاه و این نسبت، تفاوت فاحشی احساس خواهیم کرد. از ابتدا می‌خواهیم موضع بحث را مشخص کنیم که این دو نسبت متفاوت است. چرا که سینما در تمدن غرب یک رکن است. نکته‌ی دوم این است که وقتی از سینما صحبت می‌کنیم باید بدانیم که سینما تنها یک اتفاقِ هنرمندانه و خلاقانه نیست؛ هرچند سینما به هنر و خلاقیت هم نیاز دارد ولی برآیند اقتصاد، صنعت، فناوری و خلاقیت هنرمندانه است؛ یعنی ما هیچ هنری را نداریم که این گونه مثل سینما به صنعت و اقتصاد آمیخته باشد. اگر امروز عرصه‌های فنّاورانه را از سینما بگیرید، سینما دیگر جایگاهی نخواهد داشت و در کل می توان گفت که سینما زاییده‌ی فنّاوری است. به اضافه‌ی دخالت جدی اقتصاد، خلاقیت هنرمندانه به آن. وقتی از خلاقیت هنرمندانه صحبت می‌کنیم باید بدانیم که سینما برآیند همه‌ی هنرهای موجود بشری است؛ یعنی از داستان‌گویی و افسانه‌سرایی گرفته تا موسیقی و حتی حرکات موزون -که در تمدن غرب جایگاه ویژه دارد- و هنرهای تجسمی و در نهایت تئاتر و همه‌ی این‌ها در کنار هم، مولودی را به نام سینما پدید آورده است.

بحث بعدی‌ این است که وقتی از سیاست سخن می‌گوییم، به روایت‌های مختلفی که از سیاست می‌شود، توجه کنیم. در تمدن غرب سیاست را این گونه تعریف می‌کنند: تلاش برای کسب قدرت، حفظ قدرتی که به دست آمده و بسط و گستره و دامنه نفوذ قدرت. یعنی این که شما قدرت را به دست بیاورید، بتوانید آن را حفظ کنید و آن را گسترش دهید. هم نفوذ جغرافیایی را توسعه داده و هم عمق قدرت را افزایش دهید؛ به همین دلیل سیاست را با قدرت تعریف می‌کنند. یعنی صرف مقوله‌ای که در زبان لاتین به آن “پاور” گفته می‌شود، سیاست اصلا معنایی ندارد. اما آیا روایت دیگری هم از سیاست وجود دارد؟ در نگرش شیعی به سیاست، نگرشی که به روایت از حضرت امام (ره) امروزی شده و در قالب انقلاب اسلامی عرضه شده است: سیاست به معنای فراهم آوردن فضایی است که انسان‌ها در آن فضا بتوانند مسیر تکامل را با اختیار تام شناخته و انتخاب کنند. عرصه‌ها بسیار متفاوت است؛ یعنی در تمدن غرب بدون کسب قدرت یا تلاش برای کسب قدرت، نمی‌توانید از سیاست سخن بگویید، در حالی که در نگرش اسلامی، -البته در میان اهل سنت، روایت از سیاست به روایت غربی بسیار نزدیک است- و در روایت شیعی و روایت معصومین از سیاست، روایتی است که با دامنه‌ی اختیار و انتخاب آزادانه‌‌ی انسان برای مسیر تکامل گره خورده است. به همین خاطر است که ما ائمه خودمان را عباد می‌گوییم؛ آن چه که در زیارت جامعه آمده است. غیر از وجود مبارک امیر مؤمنان و امام حسن مجتبی (ع) هیچ یک از ائمه‌ی ما، در عرصه‌ی قدرتِ ظاهری، تشریف نداشتند؛ یعنی حاکم یا امیر نبودند. حتی امام رضا (ع) نیز ولایت‌عهدی را با این شرط که در هیچ کدام از عرصه‌ها دخالت نکند، می‌پذیرد. وقتی تعریف سیاست در نگاه ما متفاوت است و تفاوت بنیادین وجود دارد، در نتیجه تجلی‌ سینما نیز در کشور و جامعه‌ی ما متفاوت با تمدن غرب است. این مقدمات را برای بیان مستدل این تفاوت‌ها خدمتتان عرض کردم.

در تمدن غرب، ژانر و گونه‌ای تحت عنوان سینمای سیاسی نداریم و ژانرهای اصلی در آن ژانر وحشت، کمدی، عاطفی یا ملودرام و … است، ولی به وفور با سینمایی که سوژه و موضوع آن سیاست است روبه‌رو هستیم و به خاطر فراوانی این نمونه‌ها ما حتی با واژه‌ی سینمای سیاسی هم در مغرب زمین برمی‌خوریم؛ یعنی سینمایی که داستان، موضوع و دغدغه‌اش سیاست و تحلیل معادلات و روابط قدرت است. مثلاً ممکن است توصیفِ چیزی که در عرصه‌ی قدرت رخ داده است باشد یا حمایت و یا نقد از یک نظام سیاسی و رفتارهای آن باشد. و ادعا می‌کند که من توصیف‌کننده، منتقد و یا حامی هستم. حتی گاهی اوقات ممکن است موضوع تاریخی باشد اما محتوا به سیاست برگردد. با تعریفی که در تمدن غرب از سیاست می‌شود، ما می‌توانیم در تمام ژانرها حتی در ژانر کودک، محتوای سیاست را ببینم. بدون تردید ارکان اندیشه‌ی سیاسی غرب در تمدن مدرن تسامح و تساهل است؛ آنچه که از آن تحت عنوان لیبرالیسم اندیشه‌ای و فرهنگی یاد می‌شود. این درون‌مایه را حتی در یک انیمیشن و پویانمایی بسیار آشنا و البته طنزآلود و جذاب به نام موش و گربه یا تام و جری که ظاهراً کاری برای کودکان است، می‌بینیم. و به طور جدی شاهد آن تسامح و تساهل در درون‎مایه‌اش هستیم. در عالم واقع موش و گربه یک روز بازیشان تمام شده و معمولاً گربه برنده است اما در این داستان جذاب و طولانی (تام و جری)، می‌بینیم که آن دو گاهی تا حد مرگ با یکدیگر می‌جنگند ولی هیچ وقت یکی دیگری را حذف نمی‌کند و هیچ کدامشان هم حق یا باطل و یا خیر یا شر نیستند و جالب این جاست که این دو که ممکن است تا سر حد مرگ بجنگند در قسمتی دیگر برای مقابله با یک عنصر خارجی، با هم دوست شده و همکاری کنند. وقتی که شما و فرزند شما پای این مجموعه می‌نشیند، نکته‌ای در ذهن شما قطعی می‌شود و آن این است که حق و باطلِ قطعی‌ای وجود ندارد. براساس منافع شخصی یا به تعبیر سیاسی، منافع ملیِ حق و باطل، می‌تواند کمرنگ و پررنگ شود. یعنی حق و باطل به “منفعت” گره خورده است. یعنی روزی کاراکتر موش منفعتش ایجاد می‌کند که با کاراکتر گربه علیه کاراکتر سوم که منافع هردوی آن ها را تهدید می‌کند، متحد شود. به همین خاطر وقتی شما این مجموعه را می‌بینید و با این مجموعه تربیت می‌شوید، دقیقا در ذهن شما تأثیر خواهد گذاشت و آن وقت برای شما گفتن «مرگ بر اسرائیل» بی‌معناست و اسرائیل تا مدتی می‌تواند دشمن ما باشد و ما می‌توانیم بعدا برای مقابله با دشمن سوم، با او (اسرائیل) متحد شویم. صحبت در این مقوله بسیار است. البته بعضی مواقع هم اغراق می‌شود. آن وقت هرجایی و در هر صحنه‌ای رنگ آبی بود می‌گویند این صهیونیسم است که منظور من چنین نگاهی نیست. جوهره و درون‌مایه‌ی تساهل و تسامح به عنوان یکی از ارکان اصلی سیاست در تمدن غرب بسیاری از آثار دیده می‌شود؛ یعنی آثار می‌توانند ملودرام عشقی باشند، می‌توانند کمدی باشند، ‌اکشن و حادثه‌ای و هرچیز دیگری باشند. نسبت سیاست و سینما در تمدن غرب را به این صورت می‌بینیم که درون‌مایه‌های اندیشه‌های سیاسی غرب، در بسیاری از آثار سینمایی جاری است و البته در خیلی از مواقع هم آشکار نیست. بعضی مواقع ما توصیف سیاست را در سینما می‎بینیم. این توصیف سیاست در سینمای مغرب زمین در بسیاری از اوقات پرچم و شعاری سیاسی ندارد. به عنوان مثال در رمان «برباد رفته» که اثری سینمایی هم از آن ساخته شده است، ظاهراً یک داستان عشقی و عاطفی بین یک دختر که قهرمان داستان است و بین چند نفر که نوعی مثلث یا مربع عشقی هم ایجاد می‌شود، می‌باشد. بستر فیلم تا انتها همین روابط عاشقانه است. اما ما در این داستان تاریخ تحول فئودالیته به سرمایه و لزوم گرایش از فئودالیسم به سرمایه‌داری صنعتی را به دقت شاهدیم؛ چه در نسخه‌ی رمان و چه در نسخه‌ی سینمایی آن. یعنی بدون این که شما بدانید یا او بگوید که دارید یک اثر توصیف‌گر سینمایی در عرصه‌ی سیاست می‌بینید، این اتفاق می‌افتد. البته من و شمای بیننده اگر آمریکایی باشیم، بعد از تماشای این فیلم که خب ممکن است عواطف و احساسات ما درگیر این فیلم شود متوجه می‌شویم که چرا تمدن غرب از فئودالیست کشاورزی به سرمایه‌داری صنعتی تحول پیدا کرده است. در بعضی از آثار توصیف‌گرایانه، نقد سیاسی داریم، مثلا نقد سیاست مدرن آمریکا در قالب یک اثر کمدی است. درواقع هجویه‌ای است که کارگردان و سازنده از سیاست میلیتاریستی آمریکا دارند. مثلاً کار «تمام فلزی» که میلیتاریست آمریکا را به نقد می‌کشد یا کار «جوخه برای الیور استون» از آثار دیگری است که حامی آن هستند. تعبیر جالبی وجود دارد که در رسانه‌های ایرانی استفاده نشده و در خارج از ایران استفاده از آن استفاده می کنند و می‌گویند: سینمای امریکا متعهد است که پیشروی وزارت دفاع آمریکا باشد، یعنی وزارت دفاع آمریکا هرجا که انگشت اشاره‌اش را به عنوان یک هدف آمریکا می‌گیرد، سینمای آمریکا قبل از توپ‌خانه ها و موشک‌ها به آن سمت شلیک می‌کند که تعدادش هم در روزگار ما و این چند سال اخیر بسیار زیاد شده است. زمانی سمت‌وسوی فیلم‌های سیاسی، با نگاهِ حمایت از سیاستِ حاکم بر ایالات متحده یا تمدن غرب، به صورتی جدی به سمت اتحاد شوروی سابق و به سمت اتحاد شوروی سابق این توپخانه شلیک می‌کند. سپس اتحاد شوروی از هم می‌پاشد و دشمن جدید به نام اسلام می‌آید و در مقابله با تمدن غرب قرار می‌گیرد و به این ترتیب توپخانه‌ی سینمای آمریکا به سمتی می‌رود که به سمت اسلام شلیک کند. بدمن‌ها (آدم‌های بد) و افراد بدِ قصه‌‌های امریکا مسلمانانی می‌شوند که با کلاشینکف یا تکبیر شناخته می‌شوند. این برای انتهای دهه‌ی هشتاد میلادی است و الان از آن هم گذر کردیم و وارد فضایی می‌شویم که بدمن‌های داستان فارسی حرف می‌زنند و ایرانی‌اند. زمانی ما فقط یک مثال داشتیم و آن «بدون دخترم هرگز» بود، ولی الان تعداد این مثال‌ها اینقدر زیاد و فراوان شده است و کاملاً در مسیر تکمیل سیاست خارجی آمریکا در حوزه‌ی ایران هراسی و ایران ستیزی است و این هم یک نسخه از سینماست. این روایت‌ها را به عنوان مقدمه گفتیم که برسیم به اصل بحث که چگونگی نسبت سیاست و سینما در ایران است. از آنجا که قبل از پیروزی انقلاب سینمایی قدرتمند و اندیشمندی نداشتیم، بروز و ظهور سیاست و گزاره‌های سیاسی در سینما خیلی کمرنگ و ضعیف بود. آن چه که “سینمای ایران” یا سینمای فارسی یا “فیلم‌فارسی” گفته می‌شود، رگه‌های بسیار ضعیفی را در آن می‌بینیم. اگر بگردیم بیشتر از چند مثال ساده پیدا نمی‌کنیم. وقتی که فیلم «گاو» آقای مهرجویی ساخته می‌شود -که البته داستانش هیچ ربطی به سیاست ندارد-ساواک مدتی این فیلم را توقیف می‌کند؛ آن هم به این دلیل که می‌گوید این فیلم به صورت غیرمستقیم اصلاحات ارضی را زیر سئوال برده و به نوعی در بیننده این تردید را ایجاد می‌کند که چرا روستاهای ایران با وجود اصلاحات ارضی این قدر مخروبه است. در حالی که مطمئنا سازنده‌ی فیلم قصد نقد اصلاحات ارضی را نداشته و ساواک می‌گوید چنین شائبه‌ای وجود دارد. یا آن کارگردانان مارکسیستی که رگه‌هایی از مارکسیست در ذهنشان بود، آثاری ساختند که به نوعی و البته کمرنگ می‌خواهد منتقد فضای سیاسی موجود در ایران باشد. مثلا کاری که در عصر پهلوی توقیف شد کاری که خسرو هریتاش ساخته بود که «برهنه تا ظهر با سرعت» نام داشت. این فیلم به دو دلیل توقیف شد: یکی چون صحنه‌های منافی عفتش خیلی بیشتر از حد بود که البته عامل توقیفش این نبود و قابل اصلاح بود. اما این که یک مقدار نگرش گروه‌های مارکسیستی را داشت که قبل از انقلاب فعال بودند و می‌خواستند با تعدیل ثروت و کندن ثروت از قطب ثروتمندِ جامعه و توزیع آن بین اقشار فقیر حرکت کنند. چنین نگرشی در این فیلم خیلی کمرنگ بود. با این حال این فیلم توقیف شد و اجازه‌ی اکران پیدا نکرد. البته در تلویزیون ماجرا فرق می‌کند، ما آثار غیر سینمایی و تلویزیونی سیاسی داشتیم که حامی نگرش رژیم پهلوی بودند. بارزترین نمونه‌ی آن سریال «دایی جان ناپلئون» بود. این سریال، سریالی بود که بیگانه ستیزی در ایران را به تمسخر می‌گرفت و آن را یک نوع بیماری روانی قلمداد می‌کرد و البته چون در قالب سینما نبود من خیلی متعرض آن نمی‌شوم یا اثر دیگری که در تلویزیون ساخته شده بود «دلیران تنگستان» بود که به نوعی روحیه‌ی بیگانه ستیزی را تقویت می‌کرد (ضد انگلیسی) که آن هم در اواخر دوران حکومت پهلوی در سال ۵۲ و ۵۳ به بعد پخش شد. اما اگر بخواهیم آثار سیاسی جدی قبل از انقلاب را نام ببریم، اثر خاصی نمی‌یابیم چون تسلط سازمان اطلاعات و امنیت به قدری بسته بود که کسی اگر هم می‌خواست این کار را بکند جرأت نمی‌کرد. فارغ از این، در سینمای ایران هم کسانی که دغدغه‌های سیاسی داشته باشند هم پیدا نمی‌شد؛ شاید تعداد انگشت شماری و در حد جسته گریخته این دغدغه را داشتند. بعد از پیروزی انقلاب یکی از اتفاقاتی که رخ داد و سینمای ایران مدیون آن است و متأسفانه از این فرصت هم به خوبی استفاده نشده است، باز شدن فضای سینما در ایران و رشد آن بود. یکی از مصادیق آن آزادی‌هایی که به شکل فریاد مردم آمده بود، آزادی برای هنرمند و سینماگر ایرانی بود تا بتواند از سیاست هم در سینما سخن بگوید و بتواند نقد یا حمایت کند. ولی این اتفاق خیلی کمتر رخ داده است. اگر بخواهیم گونه‌شناسی پس از انقلاب کنیم، چند دسته آثاری را که نسبتی با سیاست پیدا کرده‌اند را می‌توانیم این گونه معرفی کنیم: یک دسته آثاری هستند که فقط سیاست نمایی کرده‌اند؛ یعنی دستمایه‌ی داستانی آنها مسائل سیاسی بوده ولی درون‌مایه‌ی آنها شان سیاسی نیست. مثل آثاری که در ابتدای انقلاب در سینما و در نقد حکومت پهلوی ساخته شد. یا مثلا آن چهره های بد داستان ممکن بود ساواکی، فئودال یا یک سناتور یا حتی درباری باشند. در دهه‌ی شصت و در سال‌های بعد از پیروزی انقلاب و سال های ۶۵ و ۶۶، هم آثاری را از این دست داریم که نویسنده و کارگردان سوژه‌ای را انتخاب می‌کردند که ممکن بود درون‌مایه‌ی داستان‌شان کمدی، حادثه‌ای یا اکشن باشد اما قصه مثلاً در مورد یک شخصیت سیاسی یا یک حادثه‌ی سیاسی می‌گذشت که این آثار، آثار محکمی نیستند و از سیاست به عنوان یک قصه استفاده می‌کنند و تعهدی به درون‌مایه‌ی سیاست و اندیشه‌ی سیاسی ندارند؛ اگر هم نقدی می‌کنند نقدشان سردستی است. مثلاً نقد این است که چرا سناتورِ وابسته به سناتور پهلوی یا فلان چهره‌ی درباری در قاچاق مواد مخدر سهیم است. یا فیلم‌هایی در ابتدای پیروزی انقلاب تا سال ۶۵ و ۶۶ با روایت داستان‌هایی که مربوط به انقلاب اسلامی بود، ساخته شده است. آثاری که به آن‌ها سیاسی‌نما می‌گوییم، این گونه است که وقتی بیننده آن را می‌بیند (بیننده‌ای که سیاست را بشناسد نه بیننده‌ی عامی) متوجه می‌شود که این فیلم، فاقدِ اندیشه و دغدغه سیاسی است؛ این به معنای بدی یا خوبیِ یک اثر نیست بلکه به این معناست که این سازنده، خواسته است که از این داستان دستمایه‌ای برای تعریف قصه بگیرد و مخاطب قصه را ببیند و کف صنعت سینما بگردد. ما در این عرصه، بعد از دهه‌ی شصت، شاهد تولد عرصه‌ی جدیدی بوده‌ایم: سینمایی با نگاه سیاسی بین‌المللی. مثل کارهای ساده‌ای که بحث رژیم صهیونیستی و مبارزان فلسطینی و لبنانی را روایت می‌کردند. مثل کاری که آقای حبیب کاوش درباره‌ی مبارزات فلسطینیانی که درون لبنان هستند ساخته بودند. یا کارهایی که در مورد افغانستان انجام شد که البته کارهای قوی‌ای نبود. در مورد عراق نیز کارهایی داشتیم. داستان در یک عرصه‌ی بین‌المللی سیاسی می‌گذرد اما درون‌مایه‌اش فاقد اندیشه است. ما از نمونه‌کارهایی که اندیشه را در آن می‌بینیم شاید اولین نمونه از ورژن سینمای بین‌المللی در جمهوری اسلامی کار مرحوم «سیف‌الله داد» باشد به نام «بازمانده». بازمانده درواقع روایت‌گر ساده‌ای از اشغال فلسطین نیست بلکه اندیشه‌ی اشغالگری را نقد می‌کند. به همین خاطر می‌بینیم که کاری که آقای کاوش ساخته در زمان خودش دیده شده و به فراموشی سپرده می‌شود و تأثیری هم نمی‌گذارد و قابل عرضه نیست. چرا چون کار اکشن است و این داستان می‌توانست هرجایی اتفاق بیفتد. حالا کارگردان و نویسنده تشخیص داده در لبنان رخ دهد و نبرد بین فلسطینی‌ها و رژیم صهیونیستی را روایت کند و داستان هم منطبق بر واقعیت نیست. در بازمانده هم داستان، داستان یک نویسنده‌ی فلسطینی است. یعنی قوت آن به آنجا و اقتباس خوب مرحوم سیف الله داد از این کار، برمی‌گردد. «بازگشت به حیفا» کار قصیم کفانی است که ترجمه شده و بعد ایشان فیلمنامه‌ی بازمانده را بر آن اساس نوشتند. این فیلم می‌تواند صد سال دیگر هم عرضه شود و پدیده‌ی اشغالگری و آن هم با توصل به قدرت و زوررا نقد کند. این از معدود کارهایی است که اندیشمندانه به حوزه‌ی سیاست نگاه می‌کند؛ یعنی به جای این که بگوید اسرائیل بد است، یا فلسطین خوب است، می‌گوید اشغالگری امر منفوری است و دلیل می‌آورد و می‌خواهد بیننده را اغنا کند که اشغالگری امری پذیرفته نیست. حالا چه سوژه‌اش فلسطین باشد چه سرزمین دیگری. یا اثری که سال پیش در جشنواره فیلم فجر عرضه شد و آن هم نگاه اندیشمندانه‌ای به مباحث سیاست بین‌الملل داشت، فیلم «خاک و مرجان» بود که آن هم ناقد اشغالگری بود. درست است داستان در افغانستان می‌گذرد، اما این اثر اگر در هر جای دنیا که بحث اشغالگری وجود داشته باشد به نمایش در بیاید، حس تنفر نسبت به اشغالگر را برمی‌انگیزاند و از این نظر قابل تأمل است که ما نمونه‌هایی را هر چند معدود داریم و این جای خوشبختی و نشان‌دهنده‌ی بلوغ تدریجی سینماگران ایرانی است که اگر می خواهند به سیاست نگاه کنند نگاهی از سر اندیشه باشد که نفوذ اثر و جاودانگی‌اش از این اندیشه‌ورزی آن است. در غیر این صورت، آثاری که صرفاً از بُعد بازیگران مطرح یا دکورها باشد، آثار و نمونه‌های خیلی متعدد و بهتری از آن‌ها در سینمای غرب موجود است که این آثار دیده نمی‌شوند. اما چنین کارهایی که نقادی سیاست بین‌الملل را آن هم با نگاه اندیشمندانه می‌کند، پایدار خواهد بود. ما قبل از انقلاب نمونه‌ای از اثر بین‌المللی که بخواهد سیاست بین‌الملل را روایت کند، نداشتیم و سینمای ایران همین را هم مدیون انقلاب اسلامی است که سینماگران ما کم‌کم دارند وارد عرصه‌ای می‌شوند که درباره‌ی سیاست بین‌الملل، آثاری اندیشمندانه بسازند. کار «۳۳ روز» تلاش کرده و حالا این که چقدر موفق شده بحث دیگری است نفس تلاش، تلاش مبارکی است.

در برخی از آثار، سیاست و فضای بین‌الملل تنها ظاهراً دستمایه‌ی آنهاست ولی سخن اصلی‌شان مباحث دیگری است. اندیشه دارند اما سیاسی نیست. «خاکستر سبز» اثر آقای حاتمی‌کیا که در بستر حوادث بوسنی و هرزگووین و اشغال سرزمین مسلمان نشین بوسنی توسط اشغالگران صرب در دهه‌ی هفتاد شمسی رخ داد و ساخته شد، در پی توصیف و نقد این اشغالگری است، اما درون‌مایه‌ی فیلم یک درون‌مایه فلسفی عرفانی است. ما در مقطعی شاهد ساخته شدن آثار سیاسی بودیم که این آثار به نوعی به جای این که اثر هنریِ سیاسی باشند، بیانیه‌های سیاسی بودند؛ یعنی در مقوله‌ی سیاست به قدری سطحی و رو مطرح می‌شد که ما از آن به عنوان یک “بیانیه” می‌توانیم یاد بکنیم. بعد از حادثه‌ی دوم خرداد و روی کار آمدن تفکری که به اصلاح‌طلبی مشهور بود، در بین سینماگران هم این نگاه مطرح می‌شود که بیایند و با ارائه‌ی شعارهای سیاسی و برداشتن پرچمی به نفع این جناح یا جناح مقابل، از موج سیاسی استفاده کنند و حتی به فروش بیشتر فکر کنند. یعنی برخی از آثار به دامنه‌ی افتضاح کشیده شده‌اند. نمونه‌اش فیلم «پارتی» کار آقای سامان مقدم یا «متولد ماه مهر» است که بیشتر به بیانیه‌ی سیاسی شباهت داشتند تا اثری که اندیشه‌ی سیاسی در آن وجود داشته باشد و بخواهد نقد کند. حتی اگر نقد نظام جمهوری اسلامی هم باشد، باید نقدی اندیشمندانه باشد. در دوران مختلفی از این آثاری که یک نوع ژورنالیسم زرد سیاسی را در سینما ایجاد کرده‌اند داشته‌ایم؛ مثلاً بعد از حوادث ۸۸، اثری توسط یک کارگردان جوان به نام «کلاهداری» ساخته شد که می‌خواست حوادث ۸۸ را روایت کند؛ اما روایت به قدری ژورنالیستی بود که هیچ توفیقی به دست نیاورد. این آثارِ شعاری، در همین جشنواره‌ی امسال هم یک نمونه خیلی کپیکالش را شاهدیم که یک بیانیه‌ی سیاسی است: فیلم «من عصبانی نیستم» و جالب اینجاست که در این اثر گاهی وقت ها شاهد هستیم که فیلمساز نمی‌تواند نفرتش را نسبت به یک کاراکتر سیاسی مخفی کند و یا این نفرت را به صورتی هنرمندانه یا هوشمندانه نشان دهد. این که یک هنرمند از یک چهره‌ی سیاسی خوشش نیاید حق اوست و نمی‌گویم چرا از آن سیاستمدار خوشت نمی‌آید اما عرض بنده این است که اگر می‌خواهی فیلمِ سیاسی بسازی در وهله‌ی اول باید اندیشه‌ی سیاسی را نقد کنی و حتی اگر آن اندیشه، اندیشه‌ی من باشد، من حامی تو خواهم بود. ولی فیلم هنرمندانه و خلاقانه خلق کن. این که یک بیانیه‌ی ژورنالیستیِ سیاسی در قالب یک اثر سینمایی است و فیلم‌ساز در حق خود ستم کرده و با دست خود برای اثر خودش تاریخ مصرف گاشته است. فیلم «من عصبانی نیستم» دو سال بعد یا حتی امسال هم بعید می‌دانم استقبالی از آن شود. چرا؟ چون در مورد شخصیت سیاسی‌ای دارد گلدرشت و از رو نقد کرده و ابراز تنفر می‌کند که چون آن شخصیت مدت‌هاست در عرصه‌ی قدرت نیست، جذابیتی برای بیننده نخواهد داشت. اشتباه نگیرید به این آثار نمی‌توان گفت سیاسی هستند. آثاری هستند که بیشتر سیاست‌زده هستند یا بیانیه‌های سیاسی هستند. من مقدمات را گفتم تا به این جمع بندی برسم؛ ما در کشورمان انقلابی را شاهد بودیم که به دست مردم مسلان ایران رقم خورد و پشتوانه‌ی این انقلاب اندیشه‌ی سیاسی اسلام است. جابه‌جایی حکومت جمهوری اسلامی با پهلوی نبود. این ظلم در حق انقلاب اسلامی است که بگویند شاه رفت و امام آمد. این خیلی نگاه کودکانه و کاریکاتوری است. در اسناد ساواک موجود است که حکومت پهلوی مدت‌ها داشت تلاش می‌کرد که برای خودش ایدئولوژی و اندیشه ایجاد کند و کمیته ای از کارشناسان را آوردند و سال‌ها نیز کار کردند که ایدئولوژی‌ای به نام ایدئولوژی شاهنشاهی بسازند ولی به نتیجه نرسیدند. اندیشه غنی اسلامی و اندیشه‌ی سیاسی اسلام و اندیشه سیاسی تشیع حامی و برگ برنده‌‌ی این نظام است. یعنی اندیشه‌ای که به وحی آسمان متصل است. اندیشه‌ای که لایتناهی است و غنای ذاتی دارد. پس اگر هنرمندان یا سینماگرانی بخواهند در این عرصه با تکیه بر این اندیشه اثر بسازند، می‌توانند تا قیامت آثار بکر خلق کنند، چون به اندیشه‌ای متصل هستند که آن اندیشه وحیانی است و آن اندیشه‌ی سیاسی اسلام است. دومین امتیاز این است که انقلاب اسلامی در ماهیت خودش درون‌مایه‌هایی در سیاست دارد که برای بشریت جذابیت دارد. اگر ما مبانی سیاست دینی را بشمریم به چه عناصری می‌رسیم؟ یک: استقلال، استقلال تفسیر آیه‌ی شریفه «ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» است. دو: عدالت‌خواهی. «انا ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط». سه: استکبارستیزی. آیات متعددی که استکبارستیزی و تفرعن را نفی می‌کند. استقامت در مسیر حق، و آیات دیگری که هستند. چون مبانی اندیشه‌ی سیاسی شیعه با فطرت انسان گره خورده است، هرجا که برای انسان‌های اهل فطرت بیان شود جذابیت خواهد داشت، خواه مسلمان باشند، خواه مسیحی و یهودی باشند و یا هر دین دیگری داشته و حتی نداشته باشند، از آن استقبال خواهند کرد. و این یعنی سینماگر ایرانی بالقوه تماشاگری در عرصه‌ی جهان دارد. کدام فیلم‌سازی می تواند این سرمایه را برای خودش فراهم کند؟ فقط حلقه‌ی گمشده این است که سینماگران ما و کسانی که در عرصه‌ی سیاست کار می‌کنند، با اندیشه‌ی سیاسی اسلام آشنایی حداقلی هم ندارند. اگر یک آشنایی حداقلی با اندیشه‌ی سیاسی اسلام داشته باشند، با استکبارستیزی از نگاه اسلام، با عدالت‌خواهی از نظر اسلام، با حق‌جویی و استقلال‌طلبی و … شناخت محدودی داشته باشند، می‌توانند اثری خلق کنند که در جهان دیده شود. لایه‌های‌ رویین این اثر می‌تواند سیاسی نباشد و تاریخ مصرف هم نداشته باشد. من در این عرصه حتی جستجو کردم که مثالی به روز بتوانم پیدا کنم که متأسفانه نشد. مثالی در سینمای ایران می‌شناسم که شاید ضعف اطلاعات بنده باشد؛ اثری که درون مایه‌اش اندیشه‌ی سیاسی اسلام و بحث عدالت‌خواهی است کار محجوری است به نام «شنا در زمستان» اثر محمد کاسبی با بازی مجید مجیدی که آن را حوزه هنری در اواخر دهه‌ی شصت و اوایل دهه هفتاد ساخته است. این اثر، عدالت‌خواهی را به عنوان یکی از مبانی اندیشه‌ی سیاسی اسلام را به گونه‌ای روایت می‌کند که اگر شما این اثر را در هر جغرافیایی ببرید و به نمایش در بیاورید، حتی اگر بیننده نداند که داستان در کدام جغرافیا می‌گذرد، با او ارتباط برقرار می‌کند. این اثر در حد خودش، از نمونه های قابل تقدیر در این زمینه است. البته فضایی که انقلاب اسلامی آن را پدید آورده است، این توقع را در ما ایجاد می‌کند که هرچه از این فیلم‌ها داشته باشیم. پتانسیلی که سینماگرِ ما به عنوان اندیشه‌ی سیاسی اسلام و شیعه دارد، هیچ سینماگری ندارد. پس چرا از آن استفاده نکنیم؟ یا اثری که یکی دو سال اخیر در حوزه‌ی استقلال و بیگانه‌ستیزی ساخته شد و البته رگه‌های ضعیف‌تری از این بیگانه‌ستیزی و استقلال‌ستیزی در آن است، کار «قلاده‌های طلاست». ظاهر کار در مورد حوادث ۸۸ است و آن قسمتش گذراست. ممکن است سالیانی بگذرد و آن حوادث فراموش شود. اما رگه‌های بیگانه‌ستیزی و استعمارستیزی در این اثر و مقابله با نفوذ استعمارگرانه‌ی انگلستان و ایالات متحده در ایران، پایدار است. علتش هم این است که در ضمیردوستانی که این آثار را ساخته‌اند، آشنایی ولو حداقلی با اندیشه‌ی سیاسی اسلام وجود داشته است. در جمع‌بندی عرائضم می‌خواهم عرض کنم که با توجه به نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی به عنوان اندیشه‌ای که برای جهان سخن قابل عرضه دارد، نیازمند سینماگرانی است که اندیشه‌ی اسلامی و اندیشه‌ی سیاسی اسلام را بشناسند، به آن متعهد باشند و برای ترویجش از هنر و از اعتقاد و جانشان مایه بگذارند. خوشبختانه ما رویش‌هایی از این دست را در جشنواره‌ی فیلم عمار دیدیم و امیدواریم که بخش‌هایی از متولیانی مثل حوزه هنری که دغدغه‌هایی از این دست دارند، اختصاصا! برای ساخت چنین آثاری بانی شوند. در مورد عرصه‌های دیگر اثرات زیادی ساخته می‌شود ولی متأسفانه کسی تا حالا متولی اصلی و جدی آثار در ذیل اندیشه‌ی سیاسی اسلام نبوده است. باید صداوسیما متولی شود که انشاءالله به این برآیند خواهند رسید. نکته‌ی بعدی این است که وقتی از اثر سیاسی با اندیشه‌ی سیاسی اسلام صحبت می‌کنیم، منظورمان این نیست که کسی تملق حاکمیت را بگوید، این خیلی برداشت غلطی است. در اندیشه‌ی سیاسی اسلام بهترین نمونه برای حمایت از یک حاکمیت، نقد روش‌مندِ آن است. امام صادق (ع) می‌فرمایند: «بهترین برادران و دوستان من کسی است که عیوب من را به من هدیه کند». اگر کسی اندیشه‌ی سیاسی اسلام و اندیشه‌ی سیاسی شیعه را ولو حداقلی بشناسد، می‌داند که اگر اثر هنرمندانه و خلاقانه‌ای بسازد و فقر و فساد و تبعیض در جمهوری اسلامی را نقد کند، بهترین خدمت را به نظام کرده است. در چنین زمانی است که عرصه به کسانی که فرصت‌طلبانه و مکارانه به نام دفاع از فقرا آثار سخیف می‌سازند، تنگ می‌شود. وقتی که نقد فقر و فساد و تبعیض آن هم با پشتوانه‌ی اندیشه سیاسی اسلام، توسط هنرمندان متعهد اتفاق نمی‌افتد، شیادی می‌آید و رابین هودیسم را ترویج می‌دهد؛ که اگر یک نفر به زور پولی را از پولداری بگیرد و آن را در بین فقرا تقسیم کند، خیلی کار خوبی کرده است. اگر رابین هود در انگلستان قهرمان است و در مورد آن ده‌ها اثر ساخته شود، مسئله‌ای نیست زیرا آن‌ها اندیشه‌ی عدالت و اندیشه‌ی شیعه را ندارند. اما ما که اندیشه‌ی عدالت گستری داریم، نباید شاهد اثاری در سینما باشیم که نسخه‌ی کارگردان سرقت مسلحانه باشد. این نکته هم لازم به تذکر بود که ما به سینمای نقاد حاکمیت نیاز داریم و نه با مبانی که از بی‌بی‌سی ارائه شود بلکه با مبانی نهج البلاغه و قرآن‌کریم. خداوند همه‌ی ما و به ویژه سینماگران و هنرمندان متدین ما را توفیق بدهد که بتوانیم آیینه‌ی صافی باشیم در انعکاس اندیشه‌ی اسلام و اندیشه‌ی سیاسی اسلام برای ایران و جهان. خداوند همه‌ی ما را موفق بگرداند به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یک پاسخ به “تحلیل تفکر سیاسی در سینمای ایران”

یک نظر بگذارید