جستجو
آرشیو

زنگ ها برای اسراییل به صدا درآمده است!!

مهم­ترین چالش­های رژیم در عرصه داخلی از دیدگاه شما چیست؟

اولین مشکلی که رژیم صهیونیستی با آن مواجه است مشکل هویت و بحران هویت است. اتفاقی که در رژیم صهیونیستی افتاد خلق یک کشور و یک ملت بود. اگر کشور را پدیده­ای مرکب از یک جمعیت، یک جغرافیا و یک حاکمیت بدانیم، پی خواهیم برد که کشورسازی کار خیلی سختی است و ملت­سازی از آن هم سخت­تر. رژیم صهیونیستی و کسانی که آن را ایجاد کردند هر دو این کارها را با هم انجام دادند.

. یک موقعی یک ملتی به معنی واقعی وجود دارد، اما آن­ها در پی ایجاد یک ملت جدید بودند. ملت­سازی یک فرایند بسیار پیچیده­ی تاریخی است. اگر ما یک جزیره را فرض کنیم و از چهار گوشه­ی دنیا یک سری آدم را ببریم آن­جا و یک حکومت هم تعیین کنیم، این از لحاظ حقوقی یک کشور محسوب می­شود. اما مهم­ترین رکن یک کشور که ملت است پدیدار نگشته است. چون ما این­ها را به­زور آورده­ایم یا مثلاً با وعده آوردیم در حالی­که ملت یعنی آدم­هایی که به دلایل عمدتاً فرهنگی با هم پیوند خورده­اند.

یعنی باید از یک پیشینه و انگیزه تاریخی برخوردار باشد؟

نه حتی می­توانند این انگیزه­ها جدید باشند، مثلاً در مورد ایلات متحده اتفاقی که افتاده چیست؟ یک هویتی به نام هویت آمریکایی به تدریج شکل گرفت و هر کس هم که رفته آن­جا آمده که آن هویت را بپذیرد. یعنی مهاجران از چهار گوشه دنیا بدون هیچ ارتباطی با هم از چین، ژاپن و تایلند گرفته تا آمریکای لاتین و آفریقا رفتند در سرزمینی به نام آمریکا. اما از اول یک هویت آمریکایی تعریف شد. این­که جرج واشنگتن اعلامیه استقلال می­دهد، این قدم اول هویت سازی آمریکاست. به تدریج هر کس که وارد می­شود این هویت را می­پذیرد و به همین خاطر فرهنگی به نام فرهنگ آمریکایی داریم که هیچ شباهتی به فرهنگ کسانی که آن را پدید آورده­اند، ندارد. اما این فرهنگ در یک پروسه و فرایند ۴۰۰ ساله ایجاد شده است، به تدریج این هویت شکل گرفته و الان این هویت وجود دارد. درست یا غلط، خوب یا بد آن را کار نداریم. اما درباره رژیم صهیونیستی بحث ملت­سازی و هویت­سازی خیلی سریع، با عجله و شتابزده اتفاق افتاد. یعنی واقعاً آدم­هایی از همه دنیا با زور، تطمیع، ترس از مرگ، طمع زندگی بهتر آورده شدند در سرزمینی که آن سرزمین را نمی­شناختند. علاقه­ای هم به آن نداشتند این آدم­ها همدیگر را نمی­شناختند و این آدم­ها به خاطر ترس از مرگ یا دستیابی به زندگی بهتر در کنار هم قرار گرفته­اند و شدند ملت اسراییل. در حالی که چنین چیزی هم هنوز وجود ندارد یعنی الان در رژیم صهیونیستی بحران هویت اصلی­ترین نقطه ضعف این رژیم است.

مسئله بعدی پدید آمدن تبعیض نژادی در جامعه یهود در اسراییل است. یعنی بین خود یهودیان هم نژادپرستی وجود دارد. ما شاهدیم که تاکنون یک نفر از یهودیان شرقی به ریاست جمهوری یا نخست وزیری نرسیده­اند. قدرت هیچ­گاه در دستشان نبوده است. همیشه این اروپایی­تبارها بوده­اند که برای دیگران تصمیم­سازی و اعمال قدرت کرده­اند. یهودیان شرقی همواره در مشاغل خیلی پایین و مانند درجات پایین ارشد نگه­داشته شده­اند. خوب طبیعی است که جامعه­ای که می­گوید یکی هستم در حالی که رسماً دوتاست! یعنی یا شرقی است یا غربی است، این یک ملت نیست. درون خود این­ها باز نیروهای واگرا خیلی زیادند یهودیان، غربی یا آمریکایی­اند یا روس­تبارند یا مجارند یا لهستانی یا آلمانی­اند یا اتریشی­اند و … و این­ها خیلی­هاشان وابستگی­هایشان به سرزمین­های مادری­شان که بعضی از آن­ها هزار سال اجدادشان در آن­جا زندگی کرده­اند، خیلی بیشتر از سرزمینی است که در آن سکونت می­کنند. تاریخی که به آن افتخار می­کرده، هنرمند مورد علاقه­اش، موسیقی که گوش می­داده و همه آن چیزهایی که به او هویت می­داده متفاوت است. آن­چه این­ها را به هم پیوند داده مذهب یهود می­باشد. اما آیین یهود نمی­تواند از هویت مثلاً ۱۰۰۰ ساله آلمانی­اش جدا کند. حالا این آدم ۳۰ ساله که آمده در یک سرزمینی که اصلاً نمی­شناسد، ارتباطی هم با آن سرزمین نداشته در کنار آدم­هایی قرار گرفته که آن­ها را هم نمی­شناخته خوب این چرا باید احساس کند که با آن­ها یک ملت است. چه چیزی این­ها را به هم پیوند داده است.

آیا برداشت همه­ی این­ها از دین یهود یکی است؟

نه این­طور نیست. رژیم صهیونیستی با این­که می­گوید مبنای تشکیل من ارض موعود یهودی است ولی کشور لائیکی است و نظام سیاسی رژیم صهیونستی رژیم لائیک است. مذهب عامل پیوند مردم است اما اصلاً مذهب به رسمیت شناخته نشده!! رفتارهای مذهبی وجود دارد. مثلاً شنبه­ها تعطیل است، از اسامی مذهبی استفاده می­شود. خاخام­ها از قدرت بالایی برخوردارند مثلاً در اسراییل همه باید به سربازی بروند هیچ کس معاف نیست چه مرد و چه زن به هیچ عنوان نمی­توانند سربازی نروند تنها کسانی که از سربازی معاف هستند خاخام­های مذهبی هستند. جالب این­جاست که اصلاً شریعت یهود جدی گرفته نمی­شود، یعنی به یک تعریف مذهب عامل پیوند انسان­ها قرار بوده باشد اما این نظام، نظام لائیک است و رهبران اسراییل در طول این شصت سال هیچ­کدامشان مبادی آداب شریعت یهود نبوده­اند. همه آدم­هایی اروپایی بودند که خیلی­هایشان گرایش چپ داشتند به نوعی شبه مارکسیست و مارکسیست بودند به همین خاطر جامعه­ی اسراییل نمی­داند می­خواهد یک جامعه مذهبی باشد یا نباشد. اگر مذهبی می­خواهد باشد پس چرا لائیک است، اگر لائیک است پس چرا با شعائر مذهبی این همه آدم گوناگون را از ۴ گوشه دنیا جمع کرده و آورده است. این بحران هویت است و این بحران را رژیم صهیونیستی نتوانسته حل کند. و در فاصله ۵۰- ۶۰ سال نمی­توان ملت­سازی کرد . ملت­سازی یک فرایند طبیعی است که اگر در مسیر خودش قرار بگیرد حداقل ۲۰۰- ۳۰۰ سال طول می­کشد.

شاید یکی از نشانه­هایش این باشد که هنوز نتوانستند یک قانون اساسی مورد اجماع همه­ی اسراییلی­ها نوشته شود؟

اصلاً قانون اساسی بنویسند، با قانون اساسی مشکل حل نمی­شود. یک گام قبل از قانون اساسی پدیده­ای به نام ملت اسراییل وجود ندارد. علت چیست؟ در جنگ سی و سه روزه نزدیک به ۶۰۰ هزار نفر از اسراییل مهاجرت کردند یعنی گفتند ما آمده­ایم این­جا برای زندگی بهتر، حالا که نمی­شود برمی­گردیم. برای این­ها اسراییل حکم یک مسافرخانه را دارد نه کشوری که حاضر باشند به خاطرش جان خود را از دست بدهند. اگر رژیم صهیونیستی حول مذهب توسعه می­یافت و طبق مذهب رفتار می­کرد می­توانست ظرف مدت ۱۰۰ سال ملت­سازی کند. اما مشکل این است که مقامات رژیم صهیونیستی و ایدئولوگ­هایش نمی­دانند باید مذهبی باشند یا نباید باشند. اغلب آن­ها آدم­های سکولار و لائیکی هستند، به نوعی مذهب ستیزند و تنها چیزی که آن­ها را پیوند می­دهد آیین یهود است. به همین خاطر ما شاهد هستیم که فلان مقام رژیم صهیونیستی هم در فساد اخلاقی نخبه است، هم در گذاشتن کلاه ویژه­­ی یهودیان و رفتن کنار دیوار ندبه و مناجات کردن. شریعت یهود، شریعت بسیار سخت­گیری است مثلاً پیرامون مسائل جنسی بسیار سخت­گیر و مبادی آداب است، حتی همین شریعت یهود تحریف شده.  اما با این حال می­بینیم اسراییل درباره مسائل اخلاقی یکی از ولنگارترین کشورهای دنیاست و عیاش­خانه­ها و فاحشه­خانه­ها یکی از منابع اصلی درآمد این کشور است. اسراییل تبدیل شده به دومین پایانه­ی قاچاق بردگان جنسی جهان، که عمدتاً از اوکراین، اروپای شرقی، مولداوی، رومانی، این­ها قاچاق می­شوند. اگر شریعت یهود ملاک است نباید چنین باشد، اگر شریعت یهود ملاک نیست این آدم­های عجیب و غریب و هفت رنگ را از تمام دنیا چرا با این شعارها گرد آوردند. اسراییل یک واژه مذهبی است که از القاب حضرت یعقوب است. اسم کشورشان را مثلاً اسم نیای حضرت موسی(ع) گذاشتند کسی که نسبشان را به او می­رسانند و اعتقاد دارند یهودی­ها از اعقاب اسباط دوازده­گانه حضرت یعقوب هستند. خوب این­ها که رفتارهایشان مطابق تعالیم حضرت یعقوب و اسحاق و ابراهیم که نیست. ده فرمان موسی (ع) را که رعایت نمی­کنند. این بحران هویت اسراییل است و هیچ­وقت نمی­تواند به هویت­سازی برسد و این بزرگترین مشکل اسراییل است.

وضعیت اجتماعی اسراییل را چگونه ارزیابی می­کنید؟

جامعه­ی اسراییل جامعه­ای است که از نظر اخلاق و خانواده به مرز فروپاشی رسیده است و همین ادامه­­ی حیات این رژیم را با مخاطراتی مواجه کرده است.

الان کیان خانواده در رژیم صهیونیستی به شدت زیر سوال است، بحران اجتماعی و اخلاقی در آن بیداد می­کند، در جنگ ۳۳ روزه غیرنظامیان ۱۰۰ نفر هم کشته ندادند، اما بیش از نیم میلیون نفر از این کشور فرار کردند. احساس تعلقی نسبت به خانواده و خاک وجود ندارد، فقط به جان خودش فکر می­کند، این یعنی اسراییل با بحران­های عمیق اجتماعی مواجه است.

از لحاظ جمعیتی رژیم صهیونیستی به این نتیجه رسیده که اگر بخواهد روند فعلی در درازمدت حفظ شود، در ترکیب جمعیتی از اعراب ساکن نوار غزه و رود اردن شکست می­خورد، به همین دلیل با اعطای امتیازاتی به خانواده­ها و زوج­های درون اسراییل آن­ها را به بچه­دار شدن و افزایش موالید تشویق می­کنند.

اما کاهش شدید امنیت روانی برای زندگی از یکسو و فروپاشی اخلاقی و نظام خانواده از سوی دیگر طرح­های رژیم صهیونیستی برای افزایش جمعیت بومی را تاکنون با شکست مواجه کرده است.

ورای این شکست، یک طنز تلخ برای رژیم صهیونیستی وجود دارد که هر کس دستش به دهانش می­رسد، می­رود آمریکا یا اروپا زندگی می­کند.

یعنی اگر ثروتمند شود می­گوید دلیلی برای زندگی در اسراییل ندارم، لااقل بازنشستگی­ام را می­روم آمریکا که امنیت وجود دارد. چرا من باید در جایی زندگی کنم که امنیت در آن شکننده است؟ یعنی ساکنان اسراییل می­دانند که دارند در یک دیوار شیشه­ای زندگی می­کنند و هر لحظه امکان دارد این دیوار شیشه­ای شکسته شود.

آمار جدیدی هم که منتشر شده گویای همین است که نخبگان اسراییلی به راحتی مهاجرت می­کنند، به چه دلیلی بمانند در جایی که امنیت نیست و هر لحظه امکان دارد بمب زیر پایشان منفجر شود؟

نقش انتفاضه و مبارزه مسلحانه را در تشدید این وضعیت چگونه می­بینید؟

یک زمانی درون اسراییل مرز خطر وجود داشت به معنای آن­که ساکنان تل­آویو و خیلی از شهرک­نشین­های یافا، حبیب، ایلات هیچ خطری را احساس نمی­کردند.اما الان هم در بندر ایلات ما شاهد بمب­گذاری هستیم، هم در حیفا و هم در بیت­المقدس شرقی، باریکه­ی تابا، تل­آویو ما شاهد عملیات­های ضد اسراییلی هستیم یعنی در چهار گوشه­ی امن این کشور دیگر خبری از امنیت نیست.

خب، یک شهروند عادی اسراییلی بتواند خارج شود چرا مهاجرت نکند؟ بندر ایلات سال­ها آرام بوده و تا به حال یک موشک میان خود ندیده است اما به یک­باره انفجار رخ می­دهد و بسیاری کشته می­شوند.

تضمینی نیست که این بمب فردا جای دیگر منفجر نشود، فلسطینی می­آید با بلدوزر اتوبوس اسراییلی را نابود می­کند، الان هر اسراییلی از کنار هر بلدوزر که رد می­شود احساس ترس می­کند.

حزب­الله آن­قدر که از ترس اسراییلی­ها سود برد، از موشک­هایش سود نبرد!

موشک­های حزب­الله قبل از این­که جان ساکنان فلسطین اشغالی را نشانه بگیرند، امنبت نداشته­ی اسراییل را به چالش کشیده­اند.

موشک­های گروه­های فلسطینی تاکنون ۲۰ نفر را هم نتوانسته­اند بکشند، اما امنیت خاطر تمام اسراییلی­ها را از بین برده­اند، اسراییل بیش از آن­چه ما فکر می­کینم پوشالی و توخالی است.

این­ها را موسسات تحقیقاتی بین­المللی به طور مشخص بررسی کرده­اند و مستندات آن­ها موجود است.

اقتصاد اسراییل نتوانسته یک اقتصاد خودکفایی باشد یعنی به شدت وابسته به کمک­های غرب است خصوصاً آمریکایی­ها، اگر حمایت آمریکا و کشورهای غربی از اسراییل برداشته شود این رژیم یک روز هم نمی­تواند دوام بیاورد. از سوی دیگر دچار از هم گسیختگی اجتماعی است. سرزمین­های اشغالی طوری هستند که ترکیب ناهمگونی دارند ما شاهد مردم مهاجری از ۴ گوشه جهان هستیم بعضی ۲ نسل است که در اسراییل زندگی می­کنند و بعضی­ها ۲۰ سال است که به اسراییل آمده­اند. بعضی­ها عرب­هایی هستند که پاسپورت اسراییل دارند همان عرب­های ۱۹۴۸ هستند که در مناطق مختلف فلسطین اشغالی پراکنده هستند. از آن طرف هم به هر حال بیش از ۲ میلیون نفر عرب ساکن در نوار غزه و کرانه باختری رود اردن هستند.

این­ها واقعیت­هایی هستند که رژیم صهیونیستی نمی­تواند حذفشان کند. این را بگذارید در کنار یک میلیون عربی که تابع دولت اسراییل هستند اما خود را عرب می­دانند.

بخش دیگری از مردم هم به محض بروز هر حادثه از اسراییل خارج می­شوند، چون پاسپورت کشور مادری­اشان در جیب­اشان است و این­ها با هم هم­خوانی ندارد.

بلاخره اسراییل نمی­تواند بیش از ۲ میلیون عرب ساکن غزه و کرانه یاختری را دور بریزد، نادیده هم نمی­توان گرفت. آیا این­ها را بکشد؟ آیا دولت خودگردان را به رسمیت بشناسد؟ آیا این­ها را به عنوان کشور مستقل فلسطینی به رسمیت بشناسد؟ آیا به این­ها شناسنامه اسراییلی بدهد که خود مشکل بزرگتری می­شود.

بحث این­که رژیم صهیونیستی در خاورمیانه به کمک زور ایستاده است و ظاهراً بر همین منوال هم می­خواهد ادامه دهد یعنی هیچ­کدام از ملت­هایی که در مجاورت این سرزمین هستند دل خوشی ندارند، نه ملت مصر، نه ملت سوریه، اردن، لبنان، هیچ­کدام از این رژیم راضی نیستند. کسانی که در کشورهای دورتری هم هستند، مانند کشورهای حاشیه­ی خلیج فارس، حتی ترکیه هم ملت­هایشان اسراییل را نمی­پذیرد.

تأثیر ساختار سیاسی اسراییل در پدید آمدن چالش­های داخلی را چگونه ارزیابی می­کنید؟

رزیم صهیونیستی در درون به خاطر به کار بردن دموکراسی پارلمانی با رقابت­های شدید قدرت­طلبانه سیاسی مواجه است. احزاب مختلف از یک­سو و نژادپرستی که بین یهودیان غربی و شرقی وجود دارد از سوی دیگر. قدرت عمدتاً در اختیار اروپایی ­تبارهاست، این اروپایی­تبارها خودشان لایه­بندی می­شوند، احزاب مختلف پدید می­آیند مانند حزب کار، لیکود، کادیما و … در اسراییل احزابی هستند که به شدت بنیادگرا بوده و به فقه یهود پای­بندند و زمانی که بر سر کار آمدند در دهه­ی هشتاد برای اولین بار در دنیا اتوبوس­های مردانه و زنانه را از هم جدا کردند، آموزش­های خیلی خاص مذهبی به کودکان دادند.

اصلاً تولد حزبی به نام کادیما، محصول رقابت­های وحشتناکی بود که در حزب لیکود رخ داد، به طوری که این حزب دیگر گنجایش نداشت. بنابراین شارون حزب کادیما را تأسیس کرد. این نام حزبی باعث می­شود که دولت­ها آسیب­پذیر باشند.

بخشی از این­ها مشکلاتی است که در همه­ی نظام­های انتخاباتی رخ می­دهد اما یک جایی مثل آلمان چون دارای گذشته است، به خاطر رقابت­های سیاسی از هم گسیخته نمی­شود. چرا؟ چون یک استحکامی دارد. امام رژیم صهیونیستی چون فاقد آن استحکام است، دچار اختلالاتی می­شود.

مثلاً ما شاهدیم که برای به دست آوردن قدرت جریانات سیاسی حاضرند منافع ملی را نادیده بگیرند. یک مقام اسراییل مانند وزیر راه علیه جمهوری اسلامی سخنرانی می­کند و تهدید می­کند، چرا؟ چون می­خواهد در تبلیغات سیاسی از آن استفاده کند و همه می­آیند آن را محکوم می­کنند و می­گویند ما نمی­خواهیم با جمهوری اسلامی بجنگیم.

ببینید برای بحث رقابت می­آید و منافع ملی­اشان را زیر پا می­گذارد، خیلی از رقبای اولمرت از شکست اسراییل در جنگ ۳۳ روزه خوشحال شدند! چون می­شد سر اولمرت را زیر آب کرد و رقبای درون حزبی و خارج از حزب بودند، مثلاً در انگلستان، ما شاهد چنین چیزی نیستیم که مثلاً ۵ تا حزب انگلیسی از شکست در افغانستان خوشحال شوند و به این قیمت سر رقیب را زیر آب کنند، اما در اسراییل چنین رقابت­های کشنده­ای وجود دارد.

 

بعضی­ها معتقدند روند قدرت گرفتن جریانات افراطی در فلسطین مانند حماس به به روی کار آمدن جریانات افراطی در اسراییل منجر شده است و در نتیجه ضرر آن­ها برای فلسطینی­ها بیشتر شده است.

حماس یک جریان افراطی نیست، حماس خیلی معتدل و میانه­رو است. از آن طرف افراطی­گری در رژیم صهیونیستی هم خریدار ندارد.

هر چند پایه­گذاری این رژیم با افراطی­گری گروه­های شبه­ ­نظامی صهیونیستی بوده و گروه­های کشتار فاشیستی شکل گرفت. اما دوران افراطی­گری گذشته و این گروه­ها و احزاب در اسراییل مشتری ندارند و اغلب هم در کنست ۲ یا ۳ کرسی دارند. و برای به کرسی نشاندن حرف خودشان مثلاً می­روند رابین را ترور می­کنند. خب این­ها اگر می­توانستند قدرت بگیرند،از طریق سیاسی این کار را می­کردند و نیازی به کشتن و ترور نبود.

افراطی­گری باید ریشه­ی مذهبی داشته باشد، در اسراییل مردم مذهبی آمارشان به ۲۰ درصد هم نمی­رسد. اکثراً آدم­های لائیکی هستند.  

در این چند ماهه شاهد تحرکات جدیدی در عرصه بین­الملل توسط اسراییل هستیم که شاید طرح نوینی را تداعی کند، یک بخش از آن برمی­گردد به ایجاد پیمان­های جدید مانند اتحادیه­ی مدیترانه­ای که سارکوزی بر آن اصرار دارد که در همسایگی اتحادیه­ی اروپا شکل بگیرد، از سوی دیگر ما شاهد برقراری صلح میان حزب­الله و اسراییل و مبادله­ی­ اسرا هستیم، سوری­ها هم مذاکراتی را با واسطه­­­ی ترکیه با اسراییل آغاز کرده است، به نظر شما اسراییل و حامیانش برای آینده چه طرحی را در نظر دارند؟

نه این­ها ربطی به هم ندارند. اصلاً یک سازمان آلمانی این مبادله را انجام داده و این به معنای به رسمیت شناختن نیست. جالب است که چرا بچه­های حزب­الله مستقیماً وارد مبادله و مذاکره نشدند. آن­ها می­خواستند اعلام کنند که ما اسراییل را به رسمیت نمی­شناسیم. به هیچ عنوان بحث سازش و صلح نیست. از لحاظ حقوقی هم کاری که بچه­های حزب­الله می­کنند به معنی به رسمیت نپذیرفتن رژیم صهیونیستی است. چرا؟ چون تمام مذاکراتشان برای تبادل اسرا از طریق صلیب سرخ صورت گرفت و با واسطه. حتی توافق آتش­بس که حماس با رژیم صهیونیستی برقرار می­کنند باز هم از کانال مصر است. یعنی ما شاهد گفت­­وگوی مستقیمی بین دولت حماس و رژیم صهیونیستی نیستیم. بحث اتحادیه­­ی مدیترانه یک آرزوی فرانسوی است که فرانسوی­ها سعی کردند از این طریق سیاست گذشته­ی خودشان را و این­که به هر حال ابرقدرت بودند را زنده بکنند. این جزو خواسته­های فرانسوی­ها است و اسراییل از آن سهمی نمی­برد. و اصلاً هم فکر نمی­کنم این خواب محقق شود. و آن­قدر واگرایی بین این چهل کشور حاشیه­ی دریای مدیترانه است که احتمال این­که آن­ها در یک کنفرانسی دور هم جمع بشوند و با هم به یک توافقی برسند خیلی احتمال ضعیفی است. بالفرض هم که محقق بشود این­ها همه­اش جار و جنجال تبلیغاتی برای بازگشت قدرت به فرانسه است. تا این­که از این جریان آبی به آسیاب صهیونیست­ها برسد. از آن طرف رژیم صهیونیستی دارد با چنگ و دندان برای آینده­اشان تلاش می­کند، دارد پیمان مشترکی با ترکیه منعقد می­کند. می­خواهد به هر قیمت با سوریه صلح بکند. می­خواهد با کشورهای خلیج فارس به توافق برسد و رسماً رابطه برقرار کند. می­خواهد محور خاورمیانه بزرگ باشد. این­ها آرزوهای اسراییلی­هاست و دارند به شدت هم تلاش می­کنند. اما آرزوهای اسراییلی­ها یک بحث است و واقعیت­های این منطقه یک بحث دیگر. یعنی واقعاً مردم ترکیه علاقه­ای به اسراییل ندارند. من نمی­خواهم بگویم شیفته­ی آزادی فلسطین­اند. نه ولی به نوعی خودشان را مسلمان و دارای روحیه­ی اسلامی می­دانند و هیچ احساس نزدیکی با رژیم صهیونیستی نمی­کنند. سوریه در یک ترس دائمی از اسراییل به سر می­برد و حتی اردن و مصر هم هیچ­وقت احساس امنیت در مقابل رژیم صهیونیستی نمی­کنند. هر چند کاملاً در مقابل این رژیم تسلیم شده­اند. اردن و مصر به نوعی حافظ منافع اسراییل به حساب می­آیند. اما عملکرد این رژیم به گونه­ای بوده است که پادشاه اردن و حسنی مبارک به هیچ وجه احساس امنیت در مقابل آن­ها نمی­کنند. سوریه خود هم در یک ترس دائمی است و حتی اگر صلح هم بکند تازه تبدیل می­شود به یک اردن دوم، به همین خاطر در این منطقه کسی به اسراییل اطمینان واقعی ندارد. حتی اگر هم سرسپرده باشند باز هم می­ترسند و با احساس رابطه­­ی حسن همجواری زندگی نمی­کنند. این­ها واقعیت­هایی است که هر چه­قدر رژیم صهیونیستی تلاش کند بپوشاند نمی­تواند. اما اصلاً کم­کاری نمی­کنند و تلاش می­کنند.

 

بعضی­ها معتقدند سوریه برای بازپس­گیری ارتفاعات جولان حاضر می­شود روابط استراتژیکش را با ایران محدود بکند. به نظر شما اگر یک چنین اتفاقی بیفتد در بلندمدت چه آسیبی به منافع جمهوری اسلامی ایران زده می­شود؟

نکته­ی شماره­ی یک این­که حتی اگر سوریه در درازمدت به یک صلح کامل با رژیم صهیونیستی دست پیدا کند تازه می­شود یک اردن، اردنی که هنوز مردمش از رژیم صهیونیستی متنفرند و حاکمیتش هم از رژیم صهیونیستی می­ترسد. نکته­ی شماره­ی دو این­که اگر سوریه با  رژیم صهیونیستی به توافق برسد خیلی بعید به نظر می­رسد که رژیم صهیونیستی جولان را پس بدهد. جناح­هایی از رژیم اسراییل دوست دارند یک چنین کاری را بکنند. اما این مسئله مخالف هم زیاد دارد یعنی اگر قرار بود جولان پس داده بشود پس چرا اشغال شد. پروسه­ی مذاکرات را رژیم صهیونیستی باز می­کنند. چون دوست دارد سوریه آن­ها را به رسمیت بشناسد اما الآن دارد به سرعت در جولان شهرک­سازی می­کند، پس این شهرک­سازی­ها چه معنی دارد؟! این یک ماجرا، ماجرای بعدی این­که سوریه برای پس گرفتن جولان خودش قدرتی ندارد، حامی هم ندارد. مجبور است از اهرم حزب­الله و جمهوری اسلامی استفاده کند تا جولان را پس بگیرد. پس اگر بخواهد جولان را پس بگیرد نیازمند این دو اهرم فشار است و آن­قدر که سوریه محتاج حزب­الله و ایران است، ایران و حزب­الله محتاج سوریه نیستند. اگر بخواهد رابطه­اش با آن­ها حفظ شود دیگر اهرمی نخواهد داشت.

 

پس بعید می­دانید اتفاق بیفتد؟

نه، ممکن است اتفاق بیفتد اما سوری­ها ضرر می­کنند به همان دلیلی که گفتم.

 

نقش تحولات آینده­ی بین­المللی مثل روی کار آمدن اوباما را چه­قد روی تحولات خاورمیانه مؤثر می­دانید؟

سیاست امریکا هیچ­وقت به طور کلان تغییر نداشته است. احزاب مختلفی که در آمریکا رفت و آمد می­کنند، فقط تاکتیک­ها را تغییر می­دهند، استراتژی­ها هیچ­وقت تغییر نمی­کنند. حمایت از رژیم صهیونیستی یک استراتژی در ایلات متحده از ۱۹۴۸ تا امروز بوده است و ثانیه­ای هم از این استراتژی ضعیف نشده، اما گاهی تاکتیک­ها تغییر می­کند. اصلاً مکانیزم قدرت در ایالات متحده به گونه­ای است که جز از کانال رژیم صهیونیستی و حمایت لابی­های صهیونیستی امکان ورود به کاخ سفید وجود ندارد، به همین خاطر تفاوتی نمی­کند.

 

یعنی ما نمی­توانیم شاهد اتفاقاتی شبیه دوران کلینتون و فراتر از آن باشیم؟

تاکتیک­ها فرق می­کند، یعنی ممکن است زمانی که دموکرات­ها قدرت را در دست گرفتند برای حمایت از اسراییل از تاکتیک نرمش استفاده کنند و وقتی که جناح جنگ­طلب ایالات متحده یعنی جمهوری­خواهان قدرت را در دست گرفتند از تاکتیک خشونت برای حمایت از اسراییل استفاده کنند. پیمان اسلو و پیمان مادرید هر دو در زمان کلینتون منعقد شدند. اگر دقیق نگاه کنید می­بینید که مهم­ترین پیمان­هایی که منافع اسراییل را تأمین می­کنند زمانی بسته شدند که دموکرات­ها سرکار بودنده­اند. همین نشان می­دهد که تاکتیک­های آن­ها متفاوت است.  

بعضی اعتقاد دارند که یک تفکری دارد شکل می­گیرد که در آن مسئله­ی زمین در قرن آینده برای صهیونیست­ها اهمیت نخواهد داشت. به دنبال یک نوع احاطه­ی اقتصادی در منطقه هستند. به این صورت که می­گویند ما از نظر نژادی با عرب­ها یکی هستیم، هر دو از نژاد سامی هستیم ، از لحاظ اقتصادی هم ما مکمل یکدیگر هستیم. به این صورت که تکنولوژی برتر از آن اسراییل است و نیروی کار، بازار مصرف و سرمایه­گذاری از آن عرب­هاست. این چه­قدر می­تواند تحقق پیدا کند که ما شاهد یک خاورمیانه­ی اقتصادی به رهبری اسراییل باشیم؟

این جزء آرزوهای رژیم صهیونیستی است و برای این­که این آرزو محقق بشود خیلی زمینه می­خواهد. ولی از یک طرف این واقعیت وجود دارد که حوزه­ی جهانی فرهنگ در اختیار رژیم صهیونیستی است، آن هم در عرصه­ی بین­المللی یعنی در عرصه­ی سینما حرف اول را رژیم صهیونیستی می­زند، در زمینه­ی موسیقی، در زمینه­ی مطبوعات این رژیم صهیونیستی است که تعیین کننده است. در عرصه­ی اقتصاد هم می­توانند تعیین کننده باشند. همان­طور که خیلی از شرکت­های بزرگ چندملیتی جهان الآن صهیونیستی هستند. از شرکت­های نفتی تا شرکت­های رایانه­ای تا کمپانی­های متنوع. این تسلط بر عرصه­ی فرهنگ، اقتصاد و سیاست­های جهانی در حقیقت از یک نگاه امپریالیستی از ۲۰۰- ۳۰۰ سال پیش توسط صهیونیست­ها اعمال شده و هنوز هم اعمال می­شود. اما این­که بگوییم موجودیتی به نام دولت اسراییل بتواند ابزار این تسلط شود خیلی خوش­بینانه است، اما این­که این تسلط از طریق اسراییل ایجاد شود تفکر خامی است.

مجموعاً سیاست جمهوری اسلامی در قبال اسراییل خصوصاً در این چند سال اخیر را چگونه می­بینید؟

ما یک اصلی داریم که هویت بخش جمهوری اسلامی است و آن نابودی رژیم صهیونیستی است. چون رژیم صهیونیستی اگر نابود شود نظام سلطه­ی جهانی نابود خواهد شد. در هر مقطع تاریخ حق و باطل، ما یک نماد حق داشتیم، یک نماد باطل. امروز نماد باطل رژیم صهیونیستی است. یعنی اگر یک روز فرعون بود، یک روز نمرود، یک روز ابوسفیان و روز دیگر یزید، امروز نماد باطل رژیم صهیونیستی است. و شعار نابودی رژیم صهیونیستی در واقع شعار نابودی فرعون­ها، معاویه­ها، یزیدها و شعار نابودی قطب باطل تاریخ بشری است. این اصل کلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی و انقلاب است. و یکی از محورهای هویتی انقلاب اسلامی است. اما خوب متأسفانه ما این اصل را خیلی جدی نگرفتیم. الآن سی سال از انقلاب اسلامی می­گذرد و ما نتوانستیم حضور فرهنگی و اقتصادی صهیونیست­ها را در ایران محدود و یا ممنوع کنیم، به واسطه­ی غفلت، جهالت، بی­توجهی و تنبلی. ما قانونی داریم مصوب مجلس شورای اسلامی، اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۹٫ طبق این قانون دولت و وزیران وظیفه دارند که هر رابطه­ی تجاری منجر به منفعت اقتصادی یک شرکت “حامی” رژیم صهیونیستی – نه صرفاً اسراییلی – در ایران را ممنوع کند. الآن ببینید، این خیلی عجیب است که هم اکنون انواع و اقسام شرکت­های صهیونیستی دارند در ایران فعالیت می­کنند. شما می­توانید در تهران آگهی­های تبلیغاتی بنگاه ساعت و جواهرفروشی را ببینید که مالکش یک خانم یهودی – آمریکایی است که به شدت حامی صهیونیست­هاست. و به این خانم حامی صهیونیست مجوز داده شده است تا فعالیت انتخاباتی کند. در حوزه­ی فرهنگی هم همین وضعیت حاکم است. چرا نباید در نمایشگاه کتاب به مناسبت شصتمین سالگرد اشغال فلسطین یک جایزه­ی نمادین به پرکارترین ناشر و یا نویسنده­­ای که علیه اسراییل کار کرده است داده شود. اسراییلی­ها دشمنی­اشان با جمهوری اسلامی را کاملاً جدی گرفته­اند و اصلاً محور تداوم حیاتشان دشمنی با جمهوری اسلامی و هر آن­چه به انقلاب اسلامی برمی­گردد است. رسماً وزارت­خانه تأسیس کرده­اند که علیه جمهوری اسلامی کار کنند. الآن یک ستاد نظامی دارند که این ستاد مخصوص مقابله با ایران در حال فعالیت است. خیلی خوب، ما چه کار کرده­ایم؟؟ اصل سیاست خارجی با مقابله با اسراییل است اما تاکتیک مناسب نداریم. اگر ما قبول داریم که اسراییل دشمن است و باید نابودش کنیم – چون او خودبه­خود نابود نمی­شود –  این به تاکتیک­های مناسب در حوزه­های گوناگون نیازمند است.

منبع: هفته نامه همت

یک نظر بگذارید