جستجو
آرشیو

موانع تولید علوم انسانی در ایران امروز

در خصوص این که در حوزه علوم انسانی چرا بحث تولید علم رخ نمی دهد یا سخت تر است رخ دادن این ماجرا، چند تا زاویه متفاوت دارد که من به عنوان طرح بحث این جا خدمت دوستان عرض می کنم. حالا دیگر وظیفه خود ماهاست که این امام زاده اگر حرمتی ندارد، باید یقه متولیانش را بگیریم که خودمان هستیم، ما دانشگاهیان علوم انسانی متولی بی حرمتی این مجموعه رشته ها هستیم.

یک بخشی از این اشکالات را بحث می کنیم به خاطر این که یک مقداری زاویه دیدمان متفاوت تر بشود، ببینیم اگر قرار است که در این حوزه کار علمی بکنیم واقعاً چه مشکلاتی داریم. تا اینکه مقدمه ای بشود که این مشکلات ان شاء الله به همت شماها رفع بشود.

اولین نکته ای که بین همه حوزه های علمی در واقع در بحث تولید علم مشترک است این است که :

۱-    اصلاً هیچ تعریف درست و دقیقی از مقوله تولید علم در کشور ما وجود ندارد. این مشترک بین همه رشته هاست، و در واقع ظلم بالسویه است. یک تعریف استاندارد، یک تعریف جامع، در عین حال عملیاتی و کاربردی از تولید علم وجود ندارد. یکی کسی می گوید منظور بومی سازی علوم است، یک کسی می گوید ما باید توجه کنیم، بعد این ترجمه را منطبق کنیم، یک کسی می گوید که منظور این است که خودمان از اول بنشنیم بر مبنای نگرش دینی و فلسفی مان —- دره های معرفتی تهیه کنیم، هر کسی، چیزی می گوید هنوز در واقع به یک گفتمان مشترک و یک تفکر مشترک در این حوزه و یک مفهوم مشترک نرسیده ایم. این بین همه عرصه های علمی در واقع یکسان است. بحث بعدی این است که احساس نیاز به این مقوله هنوز وجود ندارد و جدی نیست بالاخره هر چیزی اگر نیازش را ما احساس نکنیم می رود به سمت این که هر شکلی که شده به دستش بیاوریم یا واردش بکنیم یا تولیدش بکنیم یک جور به دست بیاوریم. احساس نیاز نیست. یعنی الان جامعه ما به علم اصلاً احساس نیاز نمی کند به معنی واقعی کلمه خیلی استثنایی، خیلی محدود، ما به علم نیاز پیدا می کنیم. در حوزه علوم انسانی دیگر این فاجعه بدتر است، چون مصرف کننده علوم انسانی در واقع حکومت است، مصرف کننده بقیه اصناف علوم ممکن است بخش های خصوصی باشند، یعنی یک شرکت خصوصی می خواهد یک قطعه خاصی را طراحی کند مشغول تحقیق است، می بیند گران است از خارج نمی تواند وارد کند، مجبور می شود بیاید و این احساس نیازش را با مثلا یک متخصص، یک طراح، یک در واقع انسان اهل فن و حرفه مطرح می کند، حالا او برایش نیازش را برطرف می کند. اما حکومت که مصرف کننده در واقع تولیدات علمی علوم انسانی است در این عرصه خوشبختانه غنی، غنی است اصلاً احساس نیاز نمی کند. چه شود ؟ آیا از باب مثلا …حکومت بیاید در عرصه معترضین. مثلا می گوید ما

می خواهیم انتخابات را رایانه ای کنیم، کار دولت است آیا این کشش وجود دارد یا ندارد. بهرحال انتخاب یک عرصه ای است که بخش اعظم دست اندرکارانش نیروهای مردمی اند؛ روستاهای دور افتاده، شهرهای پرت تا تهران، حاج آقاها و حاج خانم های مسجدی اند. حالا وزارت کشور می خواهد انتخابات را رایانه ای بکند، ناظران شورای نگهبان عمدتا آدم های مثلا فرض کنید تیپ خاص مذهبی اند که ممکن است با رایانه ارتباطی نداشته باشند از آن ور مجریان همه به یک شکل. بروید یک مقدار تحقیق بکنیم ببینیم آیا مردم اعتماد دارند به این شیوه یا نه اگر ما رایانه ای بکنیم، بعد مثلا ادعای تقلب مطرح بشود، در یک شهرستانی که از این موارد زیاد است ما فراوان داریم، هر وقت انتخابات برگزار می شود، تا مدت ها کانون های بحران منطقه ای داریم در شهرستان ها، در روستاها دعوا می شود کار به آدم کشی می رسد، به خاطر این که می گویند رای تقلب شده است. حالا اگر ما چنین کاری را بکنیم، آیا در واقع فضای اجتماعی مملکت ما کشش دارد که مثلا این روستا و آن روستا ۱۲۵ تا رای نماینده آن روستا رفته بالا، نماینده این روستا تحصن کرده اند راه را بستند کار به آدم کشی رسیده است، کار به نیروی انتظامی رسیده است، کشش را دارد یا نه اصلاً چنین کاری را نمی کنند. حالا یک مثال ساده بود. خیلی از عرصه ها تصمیماتی در حوزه علوم انسانی گرفته می شود. در حوزه ای که به انسان مرتبط است. اما می گوییم خب شما پس زمینه ات را چقدر تحقیق کرده ای می گوید تحقیق نمی خواهد می شود دیگر می خواهیم انجام مشود، زور داریم انجام می شود. چه در دوران پهلوی چه در الان خیلی فرق نمی کند، اما خوشبختانه غنای ذاتی حکومت و حالا از آنجا ک دست اندرکاران مسائل علوم انسانی در کشور ما، آن جا که علوم انسانی را نیازمندند و باید هزینه بکنند، عمدتا پزشک و مهندس اند خوشبختانه، دیگر پرونده بسته است. آقای مهندس استاندارد، آقای مهندس فلان، آقای دکتر (به معنی پزشک) مسئول فلان قسمت فرهنگی، آقای مهندس مسئول صدا و سیما، آقای مهندس … که اصلاً دیگر در این زمینه می گویند ما دیگر عقل کلیم ما علوم فنی و اینها، اصلاً چه نیازی به یک جامعه شناس، یک پژوهشگر علوم اجتماعی، یک روانشناس، یک … در عرصه های سیاست که دیگر خوشبختانه این غنای ذاتی به حداکثر خودش می رسد یعین تمام آدم های بی تخصص این مملکت در عرصه های سیاست همه پروفسورند. هیچ وقت نشده است که کاری را مثلا تصمیم را حکومت بخواهد بگیرد قبلش با ده تا علوم سیاسی مشورت بکند. اولین مشکل را عرض کردم خدمتتان. هیچ تعریفی از تولید علم وجود ندارد.

۲-    این یکی در عرصه علوم انسانی خودش را نشان می دهد. عدم احساس نیاز به تولید علم. بنده نماینده مجلس بودم دو دوره نماینده مجلس بودن روابطم با وزارت خارجه خوب بوده، حالا این دوره را رای نیاوردم زشت است بیکار بمانم وزیر امور خارجه می گوید یک پست خالی در تاجیکستان هست می رود می گویم از هیچی بهتر است حالا می رویم. حالا مثلا فرض کنید سابقه روابط بین الملل علوم سیاسی در حد مثلا خواندن یادداشت های فلان روزنامه است حالا این مشکل ماست. بعد می گویند ببخشید تاجیکستان نشده اتیوپی است می گویم فرق نمی کند حالا اتیوپی در آفریقا است… این مثال واقعی است. آقا شما روابط بین الملل را بلدی؟ تحلیل دیپلماسی را بلدی؟ شما اصلاً زبان خارجی را بلدی؟  یاد می گیریم بابا چیزی نیست و برای رفع نیازشان خودشان مستغنی اند می گوید بلدیم.

۳-    نامحسوس بودن نتایج تولید علم در عرصه علوم انسانی محسوس نیست. مشت پر کن نیست. نمی شود رویش پز داد. این خیلی چیز موثری ببیند مثلا می آیم سلول بنیادی درست می کنم. همه می تواند پز دهند و بعد می گوییم سلول بنیادی به چه دردی می خورد می گوید ببین اگر قلبت درد گرفت آن موقع سلول بنیادی می گذارند بعد قلبت خوب می شود.

این خیلی خوب است که اگر تو پوستت کنده شد، سلول بنیادی می گذراند ترمیم می شود محسوس است. انرژی هسته ای، تحقیقات هسته ای محسوس شده است. گاهی وقت ها در عرصه های فنی و علوم تجربی و پزشکی و اینها محسوس است. آقا تو یک کاری کردی که درخت خرما محصولش ۳ برابر شده است می گوید چه قدر خوب بارک الله، ادامه بده ما کاری کردیم که این گوسفند شبیه سازی شده، بارک ا… . ولی در عرصه علوم انسانی یک نفر مثلا تحقیق جرم شناسی کرده است، یک پژوهشگر علوم اجتماعی آمده است رابطه معناداری بین طلاق خانواده ها و مذهبی بودن مادر خانواده پیدا کرده است که چه ارتباطی دارد. اینها نتایجش محسوس نیست، به همین خاطر استقبال هم نمی شود. تشویق هم نمی شود. تحویل هم گرفته نمی شود. شما در همین دو سه سال اخیر ببینید چقدر سلول بنیادی تشویق شدند و چقدر تحقیقات علوم انسانی تشویق شدند. چقدر در بحث هسته ای تشویق شده است، چقدر مثلا تحقیقات حوزه علوم سیاسی چون محسوس نیست، ملموس نیست، مشت پر کن نیست. حالا کسی بیاید در بحث معرفت شناسی فلسفه علم تحقیق بکند، آقا به چه درد می خورد در بحث فلسفه علم تحقیق کرده، حالا یک کتاب نوشته است، ممنون دست شما درد نکند، خداحافظ شما. چون نتایج مستقیم قابل لمس برای جامعه برای عوام مردم بدنبال ندارد، استقبال هم نمی شود تحویل هم نمی گیرند، تشویق هم نمی کنند. در حالیکه ممکن است ممکن که نه حتماً، در طول چند سال اخیر که این حرف ها باب شده است کارهایی در علوم انسانی صورت گرفته است که ارزشش و تاثیرش از مسائل هسته ای و مسائل بنیادی اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. اما هیچ کس اصلاً محل نگذاشته است. آقا در فرهنگستان علوم اسلامی قم یک عده نشسته اند دارند یک کاری می کنند، چه کار می کنند، هیچ کس نشنیده است. خب حالا ان شاءا… و بهمین خاطر است که ما می بینیم خیلی از فارغ التحصیلان یا دانشجویان علوم فنی و ریاضی، وسط کار یا آخر کار به این نتیجه می رسند اشتباه آمدیم، من از فلسفه بیشتر خوشم می آید تا مهندسی صنایع، من از تاریخ و علوم سیاسی بیشتر خوشم می آید تا نمی دانم، مثلا عمران یا الکترونیک و این حرکتی که در این چند سال زیاد شده است، گرایش فارغ التحصیلان فنی و مهندسی به علوم انسانی در مقطع کارشناسی ارشد که البته این اتفاق که می افتد آن هم یک مشکلاتی دارد. فکر نکنید خیلی حادثه مبارکی است نه حادثه ای است که دردسر ساز می شود. حالا اگر فرصتی شد دردسرهایش را می گویم. تشریفاتی است جدی نمی گیرمش. یعنی نه سرمایه های انسانیمان را به این سمت گسیل می کنیم، نه اگر مثلا فرض کنید دانشکده ای دانشگاهی ساخته شود، خب دانشگاه شما رشته هایش چیست؟ علوم انسانی! نه رشته هایش چیست؟ یعنی نگاه این است که علوم انسانی این امر زائد، تشریفاتی است، از باب اینکه نبودش بهتر از بودنش است، بودنش بهتر است از نبودش است، آنهم باشد، طفیلی است همیشه و در واقع کلّ بر بقیه است. اصل کار یک عرصه هایی اند حالا این هم در کنارش باشد. هیچ نگاه جدی بهش نمی شود. این یک مشکل اساسی است در این قضیه. یعنی نه مردم جدی اش می گیرند، نه دانشجوهای این رشته جدی اش می گیرند. نه اساتیدش جدی می گیرند، نه حکومت جدی می گیرد. اعتنایی به آن نمی شود. حالا بحث ما بیشتر مباحث ادواری و بیرونی این عرصه است.

یعنی اگر کسی بخواهد در علوم انسانی علم تولید کند اینها موانعی است که از بیرون وجود دارد بیرون از فضای آموزش و تحقیق. حالا اگر بیاییم توی خود فضای آموزش و تحقیق، در واقع موانع و مشکلات دیگری وجود دارد که حالا تیتروار به آن اشاره می کنیم.

۱-    نگرش غیر کاربردی به علوم انسانی، یعنی دانشگاهها و مراکز آموزشی و پژوهشی که در علوم انسانی کار می کنند خودشان اصلاً باور ندارند و قبول ندارند که ما قرار است اینجا کاری کنیم که مشکلات جامعه حل شود یک چنین نگاهی ندارند. وقتی که این نگاه قالب شد یعنی علوم حالت کاربردی اش را از دست می دهد. فایده زا بودنش را از دست می دهد، می شود سترون می شود نازا، می شود عقیم، می شود یک مدار بسته که من فقط مثل خودم را تولید کنم که آن هم بیاید همین جا مثل خودش را تولید کند و همین طور ما بچرخیم. به مدد پول نفت همین طور در دانشکده بچرخیم، دانشجو بشود استاد، استاد، دانشجوی بعدی را تربیت کند، بچرخیم دور هم و بعدش هیچ چی؟ این که ما به چه درد بیرون می خوریم، قرار است چه مشکلی از بیرون حل کنیم. چون ارتباط ما با واقعیت ها، حوزه پژوهش و حوزه علم را زنده نگه می دارد. آقا وقتی دارم به عنوان یک عالمی کار می کنم، بیرون می آید پیش من می گوید که (بیرون یعنی دنیای واقعیت های بیرونی، مردم، جامعه) می آید پیش من می گویند ما یک مشکل داریم آقای عالم، مشکل ما را حل کن، آقای دانشگاه، آقای پژوهشگر، خانم پژوهشگر حل کن. آن وقت من به فکر می افتم می روم بیرون و تحقیق می کنم. حالا یا می توانم مشکل را حل کنم یا یک گزاره علمی تولید می شود و مشکل حل می شود یا اگر هم به جایی نرسیدم به حداقل توی بعدی می گویم که این ۴-۳ راه را رفتم، به جایی نرسیدم، شما بیا و راه های دیگر را امتحان بکن عرصه های بعدی را برو تا بالاخره نفر دهم به نتیجه برسد. این ارتباط با بیرون و ارتباط با واقعیت، نگرش کاربردی، باعث می شود که عرصه علوم همیشه تازه و در حال در واقع تولید باشد. اما وقتی ارتباط دانشگاه، عرصه علم با بیرون قطع می شود، نتیجه اش چه می شود؟ نتیجه اش می شود سترون شدن، نازا شدن.  یکی از دلایل عقیم بودن عرصه های علوم انسانی در جامعه ما نگرش غیر کاربردی است.حالا آن که جامعه نگرش ندارد را گفتم خودمان هم چنین باوری را نداریم که قرار است این جا ادبیات بخوانم که مشکل مردم را حل کنم. قرار است تاریخ بخوانم که مشکل مردم را حل کنم. اصلاً تاریخ را با نگاه کاربردی بخوان، ادبیات و غیره و تمام رشته ها را با نگاه کاربردی بخوانم این که مساله هایی که در این خصوص در جامعه هست را بشناسم، برایش راه حل پیدا کنم این یکی از مشکلات جدی در این زمینه است.

بحث بعدی، مشکل بعدی ( این اولویت بعدی اش به این معنی نیست که این اول است و این اول اتفاق افتاده است نه اینها موازی هستند) این است که حاکمیت تفکر ترجمه محور بر دانشگاهها و مراکز آموزش علوم انسانی. اساس ترجمه است . یعنی اگر ترجمه را از شان بگیریم، هیچ چیز دیگر باقی نمی ماند. حتی کتاب های تالیفی اساتید علوم انسانی همه همه اش ترجمه است. نه چیزی از خودشان می گویند و نه جرات می کنند چنین کاری بکنند. یعنی پذیرفته اند جامعه علوم انسانی ما ، اساتید، دانشجویان، پژوهشگران، محققان که در این زمینه ما هیچ چیز برای گفتن نداریم. به تعبیر آل احمد می گوید: و ما هنرمان این است که خودمان را با دست خودمان بگذاریم زیر میکروسکوپ در عرصه علوم انسانی، به یک مستشرق بگوییم بیا از بالای میکروسکوپ نگاه بکن، ما را توصیف کن که ما کی هستیم. به همین دلیل است که هنوز که هنوز است در همین دانشکده های علوم اجتماعی کتابی که خانم جاسوس انگلیسی در مورد ایلات و عشایر نوشته است، text book  اصلی است، کتاب اصلی است، متن اصلی است، یک خانم انگلیسی که جاسوس رسمی سازمان MI6 است می آید در ایران برای جاده صاف کنی پروژه های نفتی و تسلط انگلستان بر ایران سال ها می ماند، از جمله با ایلات و عشایر زندگی می کند، یک کتاب می نویسد. کتابش هنوز هم مرجع اصلی است.

در دانشکده های الهیات ما هنوز که هنوزه دانشجوی دکترای قرآن و حدیث و فلسفه اسلامی و چه می دانم فقه و این ها باید بروند مثلا از آنسیکلو پدیای فلان واژه را بردارند، و ترجمه کنند بروند کتاب فلان مستشرق را بخوانند خیلی زور بزند دانشجوی فوق لیسانس ما در خصوص آرا و نظرات ایزوتزو ژاپنی و هانری کربن مثلا  یک قلمی بردارد. حاکمیت جدی است. اصلاً اگر کسی بخواهد در این زمینه این حاکمیت را نقض بکند دستش می اندازند، تحویلش نمی گیرند، مسخره اش می کنند. و این چون بر ذهن اساتید هم مسلط است دانشجوها در این قضیه، صف شکنی یک مقداری برایشان خرج دارد. یک دانشجویی که حاضر باشد در این زمینه خط شکنی کند، صف شکنی کند، تفکر در واقع چند ده ساله را به چالش بکشد باید پی هم چیز را به تن اش بمالد. آقا بنده به عنوان یک دانشجوی علوم انسانی دانشجوی علوم سیاسی برداشتم در خصوص سیاست در قرآن پایان نامه نوشتم، اولش هم مشخص کرده­ام که با نگرش شیعی می خواهم این کار را بکنم، می خواهم پایان نامه دکترایم نگاه شیعی به سیاست مطلوب در قرآن باشد. اولین گیری که سر پایان نامه به ما دادند این بود که چرا رفرنس انگلیسی نداری تا گفتم قرار نبود داشته باشم، اصلاً به من چه مربوط بنده خودم شیعه ام، زبان عربی هم حالی ام می شود، درس آخوندی هم خواندم، علوم سیاسی هم بلدم، می خواهم نگرش شیعه هم، نه اهل سنت به سیاست مطلوب را از قرآن استخراج کنم، انگلیسی ها این وسط چه کاره اند، به آنها چه مربوط، ربطی به آنها ندارد، (گفتند) نه پایان نامه شما از غنای علمی برخوردار نیست، گفتیم حالا ما این هستیم دیگر، ولی خب پدر آدم در می آید. دو سال با تک تک آقایان جنگیدیم که ثابت کنیم آقا علمی بودن به معنی زیر نویس انگلیسی داشتن نیست، آخر سر دیدم اینها هیچ حرف در کت اشان نمی رود. گفتم من اگر رفرنس انگلیسی بیاورم حل است. گفتند حالا یک چند تا بیاور تا یک ذره کارتان علمی بشود، برداشتیم یک ۳-۴ تا رفرنس بی ربط فرنگ زدم به یکی از رفیقانم گفتم ببین گیر دادند به پایان نامه ام، یک چند تا کتاب الکی – انگلیسی بگو من بنویسم اینجا بی ربط. به خدا همین جوری. یعنی من کار تمام شده رفته، گفتم باشه، حالا اگر گیرتان با این حل می شود من ۳ تا انگلیسی می نویسم آن جا نوشتیم آن چند تا اسم و بالاخره کارمان علمی شد من نگرشی قرآنی قرار بوده است داشته باشم، سوژه کار من قرآن بود، نگرش شیعه بوده است. حالا فرض کنید کسی بخواهد بحث روابط بین الملل بنویسید. این بدبخت دیگر باید چی بکشد، یکی بخواهد در جامعه شناسی، در روانشناسی و … این که دیگر اصلاً حق ندارد.

یک مشکل دیگری که در بحث تولیدعلم در عرصه های علوم انسانی، مشکل درونی است، حقیقتش ترس است. نداشتن خودباوری است دانشجوهای علوم انسانی ما به دلایل متفاوتی شجاع نیستند، اهل صف شکنی و خط شکنی در این عرصه نیستند، اهل شکستن باورهای پوسیده و غلط اما مقتدری که دارند به دانشکده های علوم انسانی ما حکومت می کنند نیستند.حوصله در واقع خط شکنی را ندارند. این نگاه در دانشگاههای فنی و پزشکی بیشتر است. یعنی آنها بیشتر اهل ریسک و خطر کردن اند نمی دانم چرا  ما جماعت این قدر ترسو هستیم الان که اینجا مهندس که نیست؟ هست؟ جلوی مهندس ها اقرار کردنش سخت است. این ترس خیلی جدی است. یعنی من می بینم در دانشکده های فنی سر و کله می زنم با بچه های علوم انسانی و با دانشکده های علوم پزشکی می بینم اینها خیلی جدی تر در این قضایا حاضرند باهاش روبرو شدند ، به استادانشان نه بگویند تا دانشجویان علوم انسانی. دانشجویان علوم انسانی یک مقدار زود کوتاه می آیند. اصلاً اهل جنگیدن با اساتید نیستند. این که می گویم جنگیدن باید خیلی وقت ها جنگید یعنی پافشاری مصرانه کرد به این که مثلا من می خواهم به عنوان یک ایرانی یک موضوع این جوری بردارم، می خواهم خودم هم کار کنم، رفرنس انگلیسی هم نمی خواهم داشته باشم این حالا دلایل مختلفی دارد یکی از دلایلش همان چند تا دلیل اولیه است که گفتم. این قدر تو سر علوم انسانی زدند. این قدر علوم انسانی تحقیر شده است، از هم طرف که این دانشجوی علوم انسانی شخصیتش اصلاً خرد شده است، جرات عرض اندام به خودش نمی دهد. اگر دقت کنید همه جا ریاضی ها اولند، پزشکی ها دوم، انسانی ها ته صف اند در معرفی شاگرد اول ها.

و این تحقیرها مثلا خب تو رشته ات چی است بابا من مثلا پزشکی ام. آفرین بارک ا… بارک ا… – رشته ات چی است؟ جامعه شناسی حالا چه کاره می شوی؟ من می روم معلم می شوم – معلم می شوی – بد نیست حالا درس بخوان دیگر کار بهتر هم پیدا نمی کنی. تو چه می خوانی؟ – تاریخ – تاریخ. حالا می خواهی چه کار کنی؟ آن وقت مهندس اموات.

یک بار یک دوستی داشتیم ایشان می گفت که (شهرستانی بود) دم عید بود. ما رفتیم یک آژانس بلیت بگیریم بعد می گوید ۲-۳ نفر بودیم رفتیم آن جا بلیت بگیریم، گفتیم تو رو خدا ما دانشجوییم و اینها، بعد آن خانم گفت باشد، یک کاری برایتان می کنم، (متصدی آن آژانس) گفت خب تو دانشجوی چی هستی حالا من دارم می گردم برایت بلیط پیدا کنم. گفت من مثلا دانشجوی متالوژی ام. گفت چه جالب گفت نفر دوم گفت مثلا دانشجوی مهندسی ام. گفت ما رشته امان فلسفه اسلامی است. خدایا چی بگویم. بگویم رشته ام فلسفه اسلامی است می گوید اصلاً بلیط نداریم، برو، ما را می اندازند بیرون گفتم خدایا پناه بده یک کاری می کنیم. گفت شما چی گفتم مهندسی تئولوژیم. گفت نشنیده ام تا حالا گفتم آره رشته کمیابی است. مباحث متافیزیک ما کار می کنیم. گفت باشد بلیط برایت می گیرم. این احساس عدم شجاعت یک مقدارش به همین تحقیرها بر می گردد. این قدر در این جلسات مختلفی که با بزرگان مملکت و بزرگان و مدیوم های مملکت است (چون یک عده بزرگند، یک عده مدیومند) در جاهای متفاوت، اداری و غیر اداری بود مثلا بنده یک بار به عنوان مشاور رفتم آن جا. بعد حتی با من که معلم علوم سیاسی هستم، معلم علوم انسانی ام یک برخورد هایی شده که اصلاً خدا وکیلی خیلی پوست کلفتم که تا الان … جایی در آموزش عالی ما را دعوت کردند، گفتند شورای فرهنگی است. قرار است بریا دانشجوها تصمیم فرهنگی بگیرد گفتم خیلی خوب. ما رفتیم نشستیم و گفتند آقایان خودشان را معرفی کنند. آقای دکتر فلانی دکترای مکانیک از دانشگاه یو سی ال اِ . آقای فلانی دکترای مواد و … همه اشان مهندس بودند، پیچ و مهره و آچار و برق کشی و سیم کشی و اینها. رسید به ما گفتم ما وصله ناهمرنگ این جماعتیم چه بگوییم آخر. شورای فرهنگی است. برای امور فرهنگی دانشجوها می خواهد تصمیم بگیرد اینجا یک مشت برق کش و سیم کش و چه بگوییم به اینها. دل را به دریا زدیم و گفتیم آقا بنده تنها کسی هستم که رشته ام مرتبط با این مباحث است و افتخار می کنم و شروع کردم به صحبت کردن که آقا این است و این است و این است. بعد بعضی هایشان آدم های بدی نبودند، می پرسیدند که آقا این یعنی چی ؟ بعد توضیح می دادم. یکی اشان گفت آقا این حرف ها چیست که شما می زنید گفتم خب چه کار کنیم. گفت این حرف ها را بریزید دور. اینها به درد نمی خورد یک کار عملیاتی بده گفتم خب برای امور فرهنگی دانشجوهای مملکت قرار است ما نظر بدهیم. قرار است چاره اندیشی کنیم.

 

گفت نه این حرف ها به جایی نمی رسد. گفتم ببخشید شما رشته ات چی بود من یادم نیست. گفت بنده دکترای مکانیک هستم. گفتم اصلاً این حرف ها به شما ربطی ندارد شما این جا اضافی هستی ربطی ندارد رشته تخصصی من است شما لطفا سکوت کن، گوش کن چیز یاد بگیر. خب بنده دیگر به آن شورا دعوت نشدم. و همان سیم کش ها دارند برای فرهنگ مملکت و برای فرهنگ دانشگاه تصمیم می گیرند. هر کار دوست دارند بکنند به من چه. ولی این احساس تحقیر بالاخره یک بار دوبار، صد بار. دانشجو شجاعتش از بین می رود. خود باوری اش در این زمینه از بین می رود. یکی دیگر از موانع در این زمینه تنهایی دانشجوی علوم انسانی در عرصه های تحقیقاتش است. دستش تنها است من مثال می زنم یعنی چی؟ یک دانشجویی بود گفت من می خواهم در حوزه تاریخ جنگ کار کنم. گفت بارک ا… خیلی کار خوبی است، ما در این زمینه هیچ کاری نکرده ایم. بعد گفتم فقط یک مشکل کوچولو وجود دارد گفت چی است؟ گفتم شما برای تاریخ جنگ باید اسناد و مدارک داشته باشی. اسناد و مدارک باید بروی یک جوری کانال بزنی از سپاه و ارتش و اینها بگیری دو ماه گذشت، آمد گفت که هیچ کس با ما همکاری نمی کند. اصلاً نمی دهند. همه اش طبقه بندی و محرمانه است، فوق سری است. آن یکی می خواهد در یک عرصه ای برود تحقیق کند آقا اینجوری است اسنادش سری است، می خواهد برود در یک عرصه دیگر نه نمی شود. من واقعیتش در این سال ها که استاد راهنما بودم، مشاور بودم، داور بودم، ناظر پروژه های پژوهشی بودم و حالا، یک مورد ندیدم یک جایی با یک پژوهشگر علوم انسانی مثل آدم همکاری کنند. خودم یک تحقیقی داشتم در مورد سازمان مجاهدین خلق بیش از ۶ سال طول کشید. یعنی دائم مجبور بودیم، اطلاعاتمان را به روز کنیم. دیگر آخر سر با رابطه و ضابطه و قانون و اینها رفتیم از عالیترین مقام مملکت دست خط گرفتیم که وزارت محترم اطلاعات لطفا همکاری شود. دیگر با سمبه پرزور رفتیم که به ما بدهند، آخر سر، سر ما کلاه گذاشتند نصف چیزهایی که می خواستیم به ما ندادند. تازه ما خیلی قلدری رفتیم. نمی دهند. تازه حالا خدا پدر وزارت اطلاعات را بیامرزد. یک جاهایی که اصلاً نامه ما را جواب ندادند. من مجبور شدم اول آن کتاب بنویسم که ببخشید کتاب من ناقص است چون مطالب و اطلاعات کافی دستم نبود. حالا فرض کنید یک دانشجو بخواهد در این زمینه پایان نامه بنویسد، طرف پشیمان می شود، عملاً پشیمان می شود یعنی فراوان داشتیم دانشجوی علوم انسانی خواسته در یک عرصه ای تحقیق بکند، دستش به هیچ جا بند نشده است همکاری نمی کنند. اطلاعات را دو دستی چسبیده اند. نم پس نمی دهند. معمولا این جور اطلاعات در دستگاههای دولتی است. و دانشجوی علوم انسانی تنهاست، خودش باید … به همین خاطر  ناگزیر اگر هم بخواهد علم تولید کند، اگر بخواهد تحقیقی، حرف تازه ای مجبور است خودش را سوق بدهد به سمت مباحث تئوریک که مواد خام و اطلاعات نخواهد. یا برود به سمتی که اطلاعاتش موجود باشد که اگر به سمتی رفتی که اطلاعاتش موجود بود یعنی به سمت مطالعه کتابخانه ای رفتی، به سمت مطالعه کتابخانه ای رفتن یعنی آن تحقیق تقریبا شهید می شود. این ورژن ایرانی اش و نسخه ایرانی اش خواهد بود چون شما تبدیل می شوید به یک مولفی که کتاب را قیچی می کنید و مونتاژ می کنید. محقق به کسی می­گویند که دارد می رود به سراغ مشکلات بیرونی و برایشان چاره اندیشی بکند، دیگر از توی این کتاب ها در نمی آید. این تنهایی دانشجوی علوم انسانی است.

بحث بعدی با کمال شرمندگی این است که دانشگاهها و اساتید علوم انسانی به دانشجویان این رشته ها تحقیق و پژوهشگری نمی آموزند. یعنی دانشجویان علوم انسانی محقق بار نمی آیند پژوهشگر بارنمی آیند. هارد و دیسک بار می آیند، حافظه برتر.

با کمال تاسف بسیاری از فارغ التحصیلان عالی علوم انسانی در مقطع کارشناسی ارشد و با عرض معذرت در مقطع دکترا بدیهیات تحقیق بلد نیستند، این که دارم می گویم این دیگر پیش پا افتاده ترین است شما ببینید در کتب علوم انسانی یا نشریات علوم انسانی که دارد در کشور تحقیق و چاپ می کند چند تایش شیوه نوشتن ارجاع را درست رعایت می کنند. این اصلاً به روش تحقیق مربوط نیست. یک نکته فنی ویراستاری است.

چند تایشان ارجاع را درست می نویسند؟ اصلاً ببینید ما یک شیوه استاندارد برای نوشتن ارجاع داریم یا نه. ۱۰ شیوه مختلف. یکی پاورقی می زند. یکی آخر مقاله و کتاب می زند، یکی پرانتز باز می کند. یک بل بشویی است در این زمینه. تازه حالا این یک نکته ویراستاری ساده است. این که مشاهده چیست؟  این که پرسشنامه چیست؟ این که نمی دانم فرضیه یعنی چه؟ تحقیق  در علوم انسانی عمدتا با تالیف اشتباه گرفته می شود. با استنساخ یعنی تالیف نسخ خطی و نسخ چاپی اشتباه گرفته می شود. اصلاً در دانشکده های علوم انسانی به ما مشاهده یاد نمی دهند. کشف واقعیت های بیرونی یاد نمی دهند، پرسشگری به ما یاد نمی دهند. ما بلد نیستیم پرسشگری بکنیم، برویم بیرون واقعیت ها را کشف کنیم. حالا این را بگذارید در آن پرانتزی که حضرت امام (ره) فرموده بودند مبارزه علمی برای جوانان، و زنده کردن روح جستجو و کشف واقعیت هاست. امام سال ۶۲ در پیام قطعنامه می گوید مبارزه علمی برای جوانان زنده کردن روح جستجو و کشف واقعیت هاست این را در هیچ دانشگاهی هیچ استاد روش تحقیقی، هیچ که می گویم یعنی «النادر کالمعدوم» یعنی کمتر ، خیلی استثنا و به به دانشجویانش مشاهده یاد بدهد. اصلاً دانشجویان را عملیاتی بار بیاورد. ناظری به واقعیت های بیرونی بار بیاورد. بلد نیستند دانشجوها تنها رشته علوم انسانی که کار کاربردی دارد رشته باستان شناسی است. کی گفته این جوری است؟ اصلاً این جوری نیست. همه رشته های علوم انسانی، شاید تنها رشته علوم انسانی که کار کاربردی لازم نداشته باشد، فلسفه باشد. والا بقیه اش مشاهده می خواهد، ارتباط با بیرون می خواهد. که ما نداریم روش تحقیق بلد نیستیم. یادمان نمی دهند. این از جمله مشکلات درونی است برای تولید علم در این زمینه.

یک نکته دیگر در بحث معضلات (این یکی مشترک درونی و بیرونی است.) یعنی هم درون دانشگاه است و هم بیرون خطوط قرمز مصنوعی مقدسات مصنوعی است خیلی آفت است: آقا یک موقع یک کسی به شهید مدرس گفته بود این قدر پا روی دم من نگذار گفته بود ببخشید دمت را جمع کن. من هر کجا پا می گذارم عرصه دم شماست. حالا پژوهشگر علوم انسانی یک قدم پایش را بگذارد این ور می گویند اوه خط قرمز است، هیچی نگو. یک قدم پایش را می گذارد آن ور امنیت ملی گیر کرد، هیچی نگو. می رود جلو، آقا نمی دانم به ولایت توهین کردی، می رود عقب اقتصاد مملکت ضربه خورد. رییس جمهور را تضعیف کردی؟ اصل چه کار کنم. جمع کن. مقدسات حوزه واقعی دارد. خط قرمز ما حوزه واقعی دارد. مصنوعی زیادش نکنیم. نه آقا. به امنیت ملی شما صلاح نیست فعلا این کار را بکنی. بنده چه کار کنم؟ آمار طلاق را که نمی شود اعلام کرد، خط قرمز است. آمار زنان ویژه را که نمی شود اعلام کرد چون خط قرمز است نمی دانم نقاط ضعیف سپاه را که نمی شود گفت، خط قرمز است. نمی دانم آسیب شناسی نیروهای مسلح از دیدگاه جامعه شناسی نمی شود کرد، چون به امنیت ملی برمی خورد. نمی دانم تقسیمات کشوری و آسیب های ناشی از آن، آقا نگویید مشکل قومیتی می آورد. پس من چه بگویم. تحقیق در حوزه ولایت فقیه، آقا تو با ولایت مشکل داری آقا من خفه می شوم. چه کار کنم. علوم انسانی این است دیگر اگر هیچی نگویم خب هیچی نمی گویم. ولی آخه این که نمی شود که چقدر اینها را زیاد می کنید. ببینید حضرت امام (ره) یک نکته ای را داشتند. ایشان به عنوان کسی که اگر مقدسی در این مملکت هست اگر عرض کنم یک خط قرمز دینی در این مملکت هست صدقه سر امام است، دلسوزی اش هم در همه این موارد فکر کنم تا اطلاع ثانوی از همه ما بیشتر است. ایشان می آید می گوید که روحانیت آماده باشد، نسل جوان در خصوص مسائل حکومت دینی پرسش دارد، اگر دغدغه نداشت پرسش نمی کرد. آقایان روحانی ها آماده باشید. اگر آمدند سراغتان پرسش کردند شما سعی کنید قانعشان کنید اگر قانع نشدند پدرانه برخورد کنید دوباره سعی کنید، اگر قانع نشدند پدرانه برخورد کنید، سه باره سعی کنید اگر چهار بار شما تلاش کردید پاسخ بدهید دغدغه های این بچه ها را و بچه ها قانع نشدند برای بار چهارم امام می گوید باز هم پدرانه برخورد کنید چه بیم آن است که در غیر اینصورت به دامن لیبرال ها پناهنده شوند اتفاقی که افتاد دیگر، به اسم ملی – مذهبی و چه بچه های ما را برداشتند بروند، مال خودشان کردند یکی می آید می گوید که مباحث ولایت فقیه در روزنامه مطرح شده است، می گوییم هیچ عیبی ندارد، خیلی هم خوب است شما سعی کنید عالمانه جواب بدهید. عالمانه برخورد کنید. امام اصلاً در این قضیه حساسیتی ندارد. می گوییم در روزنامه مطرح شود، شما عالمانه برخورد کن. من خوشحالم از این که این مباحث در روزنامه مطرح می شود. (عین عبارت امام است). این خطوط قرمز که بی ربط تاسیس می شود به خاطر این که به منافع بر می خورد. یعنی این که من مثلا بگویم بسمه تعالی بنده دانشجوی علوم سیاسی ام می خواهم بیایم بگویم که مثلا سپاه مدرج شدنش چه پیامدهایی داشته است. آثار درجه دار شدن درجه دار نشدن ، سردار شدن همه اشان. متاسفانه سپاه درجه کم دارد. مدرج شدن سپاه چه  آثار و پیامدهایی مثبت یا منفی داشته است یک تحقیق می خواهم بکنم به نتیجه برسم. ببینم اصلاً کسی جرات دارد چنین کاری بکند. یک بار من جایی ارشد درس می دادم در یکی از دانشگاه های ویژه هم درس می دادم یک دانشجویی گفت که من موضوع تحقیقم را برداشتم. گفتم چی برداشتی بابا. خودش هم از بچه های سپاه بود گفت که می خواهم بررسی کنم وضعیت اخلاقی
خانواده هایی را که در یکی از شهرک های خاص سپاه زندگی می کنند. دو – سه تا آیتم را بررسی کنم. گفتم بکن. هفته بعد آمد و گفت آقا من می شود موضوع را عوض کنم. عوض کن. حالا چی می خواهد باشد. گفت تاریخچه کردستان و حزب کومله. گفتم  می فهمم باشه حالا عوض کن عیب ندارد حفاظت بهش گیر داده بودند که به تو چه مربوط.

یا آخرش دیده بود وضعیت اخلاقی آن جا خیلی خوب است دیده بود نیست گفته بود نه شرمنده ام. برو تاریخچه حزب کومله را بنویس آخر هم همان را نوشت. خط قرمز خیلی زیاد است. دانشکده علوم اجتماعی برود روی معتادها و زندانی ها تحقیق کند.

بی دفاع ترین گروه های اجتماعی اند اینها. موش های آزمایشگاهی که دم دست پژوهشگران علوم اجتماعی اند، زندانی ها. روی هیچ عرصه ای دیگر حق ندارند، بخواهند بروند مجوز نمی دهند نمی شود خط قرمز است، نتیجه اش مثلا تاریخ را تکان می دهد. نه هیچی نمی شود بیخود خط قرمز تشکیل می دهند. ما می خواهیم در دریا برویم خیس هم نشویم! اگر دانشکده های علوم اجتماعی علم تولید بکنند باید خیلی از این مقدسات و خط قرمزها را فاتحه اش را بخوانیم. اگر قرار است تحقیق نتیجه اش را ما تعیین بکنیم، بفرموده باشد بقول ارتشی ها. به فرموده تیمسار محترم فرماندهی می شود، این دیگر تحقیق نیست که عین ۴ تا سرباز فشنگ برایتان تایپ می کنم، سر وقت هم تحویل می دهم. یک چیزی حاتمی کیا در دیدار با رهبری گفت (این به معنی تایید حاتمی کیا نیست) یک گوشه ای به این قضیه زد، گفت آقا به ما هم درجه بدهید، ما هم درجه داشته باشیم بتوانیم … حالا ایشان فقط در حوزه مثلا فیلم دفاع مقدس می گفت: اما بنده حرفم خیلی فراتر است. نمی خواهیم حاضر نیستیم که پیامدهای پژوهش را تحمل کنیم متاسفانه در عرصه علوم انسانی یکی دیگر از چیزهایی که در عرصه علوم انسانی مانع از تحقیق شده است، در واقع این فاصله ایست که بین علوم اسلامی و سایر عرصه های علوم انسانی وجود دارد. آمدیم این حوزه را ایزوله کردیم که آقا شما متخصص علوم اسلامی هستیم ما هم جامعه شناسی و روانشناسی. این فاصله، فاصله کشنده ای است. با این فاصله هم اگر علم تولید شود، علم سکولار تولید می شود.

بدون هیچ شک و شبهه ای اگر می خواهیم علم انسانی اما با نگرش توحیدی، با نگرش الهی داشته باشیم، دانشجوهای علوم انسانی ما باید یک معرفت نسبی از دین داشته باشند. یعنی ما نمی توانیم دانشجوی علوم انسانی داشته باشیم که دین را به طور نسبی بشناسد بعد در کارش موفق بشود. والا علمش علم سکولار می شود و این فاصله الان فاجعه است، بیداد می کند. الان دانشجوی علوم انسانی ما همان معارفی را می خواند که دانشجوی جوشکاری می خواند. در حالیکه دانشجوی علوم انسانی، معارف اسلامی ابزار کارش است. اگر می خواهد محصول علمی اش منطبق با گزاره های الهی باشد ابزار کارش است. کی می تواند ادعا کند در جامعه اسلامی، دانشجوی مسلمان مومن، تحقیق می خواهد بکند از نهج البلاغه مستغنی است، از قرآن مستغنی است، از اهل بیت مستغنی است. بله می شود علم تولید کرد سکولار می شود. علم لامذهب می شود. علم لامذهب می خواهم چه کار کنم به چه دردم می خورد. جامعه دینی درست کردم خیر سرم. حکومت دینی درست کردم می خواهم با گزاره های دینی اداره اش بکنم. این جدایی یک جدایی وحشتناکی است.

س) یک سری آسیب ها را مطرح کردید که بیشترش آسیب های بیرون است. دانشجوی علوم انسانی چه کار باید بکند؟

ج) مگه مهندسی این قدر زود می خواهی نتیجه بگیری. ما اگر مشکل را خوب توصیف کنیم و خوب بشناسیم نیمی از معالجه اتفاق افتاده است. پس مهندسی نداشته باشید که زود نتیجه بگیرید ما در بخش تعریف مشکلات و تعریف این معضل هنوز اجماع نظر نداریم. نسخه پیچیدن کار مهندس هاست، کار پزشک هاست. علوم انسانی به این زودی نسخه نمی پیچد. علوم انسانی نسخه پیچ نیست. این نگاه، نگاه مهندسی است که شما راه حلت چیست. من راه حل ندارم. خوب شد. علوم انسانی کار اصلی اش این است که مشکلات را بشناسد وقتی که مشکلات را شناساند قسمت اعظمی از معالجه در واقع اتفاق می افتد تا مرحله بعد برویم سراغ راه حل. چون آن معضلاتی که من گفتم، معضلات انسانی جامعه ما است. معضلات حکومتی معضلات دانشجویی این ها را دسته بندی کردم ولی معضلها نیست که بتوانیم در پروسه ۵ ساله حلش بکنیم. در حوزه باورهای آدم هاست. باورهای آدم ها چقدر طول می کشد، شکل بگیرد. راه حل من این است که این باورهای غلط را درست کنیم. این راه حل خوبی شد؟ باید ببینیم چگونه این باورهای غلط به وجود آمده که حالا بنشینیم برای حلش چاره اندیشی کنیم.

س) شما می گویید که متون اسلامی باید ابزار کار باشد. حالا یک چند تا نمونه بگویم به صورت عینی مثلا در دانشگاه امام صادق (ع) بچه ها آنجا یک مثل خوبی دارند می گویند بچه ها آنجا مغزشان دو تکه می شود اسلام است و یک تکه غرب است. می گوید خیلی خب این آیه و حدیثی که تو خواندی این کار بردش چه می شود. مثلا برمی گردند می گویند یعنی چی؟ خب بالاخره این خیلی جدی است ما اگر بخواهیم با همین علوم فعلی برویم سراغ این آیه و حدیث ها بالاخره این ها تناقض دارد. ریشه ها دو جا است؟

این سوال خوب جدی است آیا با مدل دانشگاه امام صادق (ع) بیاییم معارف اسلامی را یاد بدهیم . نه. در دانشگاه امام صادق (ع) اصرار داشتند یک معارف اسلامی اول همه چیز بگذارند. نتیجه اش این بود که بچه های دانشگاه امام صادق (ع) می گویند، بزرگراه چمران پل معارف اسلامی و مدیریت. نه این جوری نه . ببینید کسی که می خواهد در حوزه علوم انسانی تحقیق کند باید یک نگرش یک زاویه ای دید داشته باشد یعنی به زبان خیلی ساده بگوید که من از کدام پنجره می خواهم به دنیا نگاه کنم. حالا این دنیا می تواند دنیای فلسفه باشد، می تواند دنیای مسائل اجتماعی، مسائل روانشناسی اجتماعی، دنیای رسانه، دنیای سیاست و حکومت یا هر عرصه دیگری یعنی اصطلاحا پایگاه خودش را مشخص کند. تا پایگاه نداشته باشی تا خاستگاه نداشته باشی بدون پایگاه نمی توانی سراغ تحقیق بروی، در حالیکه تحقیق در علوم انسانی یعنی کنکاش در خصوص آدم یا آدم ها. شما قبلش باید از انسان و از جامعه، و از نسبت این ها باید تعریف دینی داشته باشی و بعنوان مسلمان بر اساس آن از این زاویه دنیا را ببینی. وقتی بنده می گویم علوم انسانی به معنی علوم اسلامی به این مضمون است که شما این نگرش حداقلی دینی را داشته باشی به ویژه خدا دین را و انسان را چه تعریف کرده است جامعه را چه تعریف کرده است چه نسبتی بین این ها برقرار است، انسان آیا مختار است؟ انسان آیا محدود است. انسان آیا آزاد است؟ این ها را باید بدانی تا حالا بر اساس این بروی در علوم انسانی تحقیق کنی. بدون این ها شما اگر بخواهی در علوم انسانی تحقیق بکنی، نمی شود.

اینها پایه و بیس کار است مثل این که شما باید ریاضیات بدانی تا علم فیزیک حالیت بشود. شما اگر ریاضیات را حذف کنی، فیزیک هیچ چی نمی فهمی، اصلاً علم فیزیک پایه اش ریاضیات است. حالا من مثال کاربردی دارم می زنم. شیمی اینجوری نیست. این قدر وابسته به ریاضی نیست، ولی فیزیک وابستگی صد در صد به ریاضیات دارد. شأن علوم اسلامی در تحقیقات علوم انسانی شأن ریاضیات است در تحقیقات فیزیکی این زاویه دید باید دینی باشد. حالا این زاویه دید را شما حتی می توانید مقلدانه به دست بیاورید. یعنی شما یک پژوهشگر علوم اجتماعی هستید، می گویید من این زاویه دید دینی را به دست می آورم مقلدانه، بر اساس آن کار تحقیقی می کنم. می دانید اگر این جدا نشود چه می شود.

ببینید شما اگر در حوزه علوم فنی و مهندسی یا پزشکی تحقیق می کنید، اشتباه بکنید چه می شود؟ یک ساختمان خراب می شود، پل می آید پایین، هواپیما سقوط می کند، جان ۱۰۰ نفر به خطر می افتد، چه می دانم داروی غلطی ساخته می شود ۲-۷ هزار نفر می میرند، این هاست دیگر. ولی اگر در حوزه علوم انسانی تحقیق بکنید و به اشتباه بروید، آن وقت چه نتایجی ایجاد می شود فکرها فاسد می شود. فساد فکری چه جوری می خواهید جلویش را بگیرید. واویلا می شود. جوامع منحرف می شود. حالا کی می خواهد جلویش را بگیرد. انحراف جوامع را چه کسی می خواهد هزینه اش را بدهد. برای اینکه ما یک تضمین یک گارانتی داشته باشیم که این خطا و اشتباه در تحقیقات را به حداقل ممکن برسانیم. چون صفر که نمی شود چون ما آدمیم ولی به حداقل برسانیم، این پایه معرفت دینی این زاویه دینی به مسائل علوم انسانی، این گارانتی را ایجاد می کند، این تضمین را به ما می دهد. حالا اگر ما می توانیم خودمان به درست می آوریم. اگر نمی توانیم مقلدانه به دست می آوریم. والا اگر نباشد آن وقت مشکل پیدا می شود. الگویی که دانشگاه امام صادق داشت الگوی موفقی حقیقتش نبود. چون آنها معارف اسلامی که بتواند پایه بشود برای علوم انسانی را خوب گزینش نکردند. اصلاً در این دانشگاه در کنار یک چیزی نزدیک به ۲ واحد صرف و نحو عرفی، ۵/۰ واحد نهج البلاغه هم تدریس نمی شد. ۵/۰ واحد، خودتان ببینید چه می شود. در مقابل یک حجم کلانی فقه، آن هم مباحث مختلف فقهی، طهارت و —-. یعنی یک چاهی موش تویش افتاده است. چند تا دربیاری پاک بشود. این برای فقها از لحاظ متد فقهی خواندنش لازم است. هر چند که موضوعش الان دیگر منتفی شده است. ولی این را می گفتند اما ما دو واحد آشنایی با سیره سیاسی اهل بیت (ع) نداشتیم. ۵/۰ واحد آشنایی با قال الصادق قال الباقر در زمینه علوم انسانی نداشتیم. نبود. فوری نتیجه نگیرید که آها اگر ما نهج البلاغه بخوانیم بعدش می توانیم محقق بشویم. منظورم این نیست ولی می خواهم بگویم آن دید معرفتی که پایه بشود برای تحقیقات قطعا مباحثی که در دانشگاه امام صادق (ع) می گفتند نبود. ما فقط ۴ واحد تفسیر آن جا بود. آن ۴ واحد تفسیر هم، تفاسیر قدیمی، تفاسیر مجمع البیان، تفاسیر فسیل شده ای بود. تفسیر جدید نبود. آن هم مثلا از آقایون یک استاد به طور اتفاقی می آمد آیاتی را انتخاب می کرد که اتفاقا مثلا آیات طلاق بود. آیات یک حکم منسوخ. این به طور بسته بندی و تلگرافی.

س)یک مشکلی که الان ما در دانشکده های علوم انسانی داریم، بچه ها می گویند که خب این علم ها که مبنایش غربی است، بعد تا فلسفه علم درست نشود، بعد این که ۲۰ سال طول می کشد. بعد الان همه بچه ها همین طور وایستادند، الان بحث ها فروید و سنت گراها و سید حسین نصر، همه افتادند در خط غرب شناسی آن هم از این نوع بشناسیم و ببینیم قضیه چیست؟ الان در شرایط موجود ما به صورت عینی مثلا روانشناسی، مثل جامعه شناسی، مثل علوم سیاسی می توانیم چه کار کنیم؟

ج) ما باید یک دوران گذار را طی کنیم. دوران گذار حالا یکی از مکانیزم هایش ممکن است غرب شناسی باشد. اما قدم اول این است که ما دینمان را بشناسیم. اگر به همان میزان که شما بروید و معرفت دینی پیدا کنید به روایت شیعی آن، به همان میزان شما می توانید علوم موجود را نقد کنید. این قدم اول است. و در واقع شما هر چقدر، پایه های معرفت دینی اتان را با توجه به متد شیعی بیاورید بالا، به همان میزان هم قدرت نقد علوم حاضر را پیدا می کنید، و همین که جرقه هایی از تولید علم دینی به ذهنتان می رسد.

 

س) متد شیعی چیست؟

ج) متد شیعی یعنی بنده به عنوان یک آدم شیعه اگر بخواهم دین را بفهمم، یا خودم باید ضوابط و استانداردها و روش هایش را بدانم یا بروم سراغ یک عالم شیعه. عالمی که بتواند نیازهای من را جواب بدهد. مجاهدین خلق این جوری می گفتند. می گفتند ما می خواهیم برویم سراغ نهج البلاغه، همین جوری خودشان بدون اینکه چیزی باشد رفتند سراغ نهج البلاغه، نتیجه اش این شد که شدند مجاهدین خلق. این وسط بدون هیچ مشکلی واسطه می خواهد. این که یا خودت به عنوان یک اسلام شناس، اسلام شناسی که یکی مثل دکتر شریعتی بچه آخوند است، ولی کم می آورد. آدم عالمی هم هست ولی می گوید من کم آوردم. آدم عالمی هم هست ولی می گوید من کم آوردم. اما مجاهدین خلق می گفتند نه ما می فهمیم و رفتند شدند مجاهدین خلق ببینید آن پیامی که امام (ره) به آقای بازرگان داده است خیلی ها سیاسی به آن نگاه می کنند. مشکل این پیام سیاسی نیست، آن پیام متدولوژی است اگر کسی عقل داشته باشد آن پیام کاملا بحث روش شناسی علوم انسانی را مطرح می کند امام (ره) می گوید مهندس بازرگان و رفیقاش خودش رفتند سراغ دین، غلط ترین گزاره ها را از دین تحویل جوانان دادند. به خاطر این که با متد شیعی سراغ دین نرفتند. متد شیعی می گوید آقا شما یا خودت باید مجتهد و فقیه بشوی، فقیه و مجتهد نه فقط فقه، اجتهاد در فهم همه دین. دین به عنوان یک مجموعه به هم پیوسته، دین به عنوان مجموعه ای از اخلاق فقه، اصول عقائد، عرفان و … همه اش با هم. یعنی دینی که امام ارائه می کند. نه دینی که ممکن است فلان فقیه ارائه کند که فقط فقه را مساوی دین می گیرد نه متد شیعی منظور این است. یک موقع است که شما می خواهید خودتان علوم اسلامی را بفهمید، باید بروید علوم اسلامی بخوانید. باید بروید مجتهد بشوید در دین نه فقط در فقه. اما یک موقع هست شما می گویید من می خواهم رسانه و ارتباطات کار کنم، می گویم خیلی خوب شما آن پایه را برو مقلدانه به دست بیاور. اصطلاحا در روش تحقیق می گویند این را مفروض کارت بگیر که شما مثلا دین را به روایت امام (ره) بشناس مقلدانه، حالا این را پایه تحقیقات خودت در عرصه رسانه بگذار. یعنی که دین را خودتان با ابزار می توانی بشناسی یا از عالم دین یا از اسلام شناسی مبرز می توانی بگیری. بدون واسطه سراغ دین نرویم.

یا خودمان کارشناسش باشیم برویم سراغ دین یا اگر خودمان کارشناس نیستیم، با واسطه می رویم سراغ دین. کارشناسی که دین را مجموعه به هم پیوسته می بیند نه فقط فقه، نه فقط عرفان، نه فقط فلسفه، همه اش غرب شناسی هم اگر یک عادت بشود، یک مد بشود به هیچ دردی نمی خورد. چون ببینید من یک مثال بزنم یک موقع من می گویم که این لیوان آب به درد من می خورد من کار به بقیه چیزها ندارم. اگر هزار تا لیوان هم روی میز باشد این لیوان به درد من می خورد، من تشنه ام می دانم که این داروی من است یک موقع است که من می گویم نه این لیوان به درد من نمی خورد، یکی از ۹۹۸ تا کم شد. یک موقع من باید بیایم ۹۹۸ تا لیوان را بگذارم کنار تا به این لیوان برسم، از روش برهان خلفی استفاده بکنم. مثلا شرق بد است این نه، غرب بد است این نه، می گویم یک کار ساده تر کن. تو بیا دینتان را بشناس، آن وقت دیگر منتقد غرب می شوی، عیب هایش را می فهمی حتی اگر غرب شناسی نخوانده باشی، کی بهتر از امام اگر کسی اهلش باشد در این مملکت غرب شناسی کرده است. نقاط ضعف غرب را به دست آورده و آن جا دست گذاشته آخ غرب را در آورده است. امام (ره) هیچ وقت مستقیم برای غرب شناسی وقت نگذاشته است، چون دین خودش را خوب شناخته است آن وقت مشت غرب پیش امام (ره) باز شده است. در حالیکه اگر می خواست فقط غرب شناسی خالی کند باید به این جا می رسید که خب غرب به درد نمی خورد، حالا هنوز ۲۵ گزینه دیگر وجود دارد. نمی خواهم نفی کنم اما می گویم از غرب شناسی کار جدی تر و مفید تر هم هست. ما خیلی وقت نداریم. یک چیزی خدمتتان عرض کنم، نه تحقیق در علوم انسانی بلکه بقیه رشته ها، اما این نکته ای که می گویم در علوم انسانی بیشتر خودش را نشان می دهد، اگر شما اهل دینداری نباشید هیچ سهمی از حکمت و بصیرت نخواهید داشت. علوم انسانی به ویژه علوم انسانی ملهم از دین سهم آدم های خوب است. آدم های بد از علم انسانی دینی نصیبی ندارند، دشت نمی کنند. یکی (این یکی جزء آن مواردی بود که فرصت نشد بگویم، تیترش را می گویم) از دلایل نازا بودن دانشگاههای علوم انسانی فقدان معنویت و رویکرد صحیح دینی است. دیندار نیست، وقتی دیندار نیست خوب جامعه را نمی فهمد. ما گزاره های قطعی داریم آیه قرآن است. می گوید که اگر کسی اهل تقوا باشد، قدرت شناخت بهش می دهیم.

اگر کسی خودش را برای خدا خالص کند سرچشمه های حکمت از قلبش بر زبانش جاری می شود. آقا جنابعالی دانشکده های علوم اجتماعی ما مثل باشگاههای عروسی، سالن های مد، موهای به هم ریخته و پسرهای عاشق پیشه و فروغ فرخ زاد و صادق هدایت و زهر مار و … خب هزار سال دیگر هم از درون چنین جنگلی علم تولید نمی شود. تعارف که نداریم که علوم انسانی اگر آن علوم انسانی توحیدی و الهی باشد باید با معنویت همراه باشد و به دست بیاوریم. چرا بزرگان ما می توانستند، چرا علامه طباطبایی می تواند، چرا آسید علی قاضی می تواند، چرا امام (ره) می تواند، چرا شیخ انصاری می تواند، چرا این ها توانستند؟ به خاطر این که اهل معنویت هم بودند. علوم انسانی بدون معنویت می شود آن علم سکولار. همین چیزهایی که در کتاب هاست، خزعبلاتی که خواندیم و می خوانیم و به هیچ دردی هم نمی خورد. انسان گرگ انسان است نمی دانم انسان شریف وحشی است و زهر مار و … این یکی رو آخر کار گذاشته بودم که باید آخر کار می گفتم.

بسیج تازه دارد می فهمد که باید چه کار کند بعد از ۶۰ سال. این خیلی کار خوبی است. وظیفه اصلی بسیج همین کارهاست. حالا هر چند دیر ولی خوب شده است که بچه ها به ذهنشان رسیده است که این کارها را بگذارند. مملکت ما هر وقت مشکلی داشته است بسیجی ها به دادش رسیده اند. جامعه علمی ما تمام این  دکاتر پزدار و  عنوان دار از تویشان باور کنید هیچ خیری بلند نمی شود. همکاران بنده هستند، خودم هم یکی اشان اگر قرار است علوم انسانی مملکت نجات پیدا کند، علوم انسانی ما الان خرمشهر در حال اشغال است، شما بسیجی ها، ببینم چه کار می کنید. این خیلی خوب است که شما متوجه شده اید که چه کار باید بکنید. این خیلی کار خوبی است. من معمولا از بسیج دانشجویی تعریف نمی کنم. توی سرش می زنم. خب یک بار هم  کار خوب می کند باید تشویقش کرد. یعنی این بچه ها فهمیده اند که باید چه کار کنند. ان شاءا… این جور کارها گسترش پیدا کند که بانی نجات علوم انسانی مملکت از تمام بندها و زنجیرها و خفت ها و خواری ها که دارد و بی حرمتی ها بسیجی های دانشکده های علوم انسانی باشند.

ان شاءا… این حرکت گسترش پیدا کند. این افتخار مثل همه افتخارات که در این مملکت هست به اسم بسیجی ها ثبت بشود.

۵پاسخ به “موانع تولید علوم انسانی در ایران امروز”

  • امین مدنی:

    یکی دیگر از موانعش هم همین «زیاد نوشتن» و «زیاد حرف زدن» استادان علوم انسانی است. آن هم برای مخاطبین مهندسی محور که به خلاصه و لب مطلب عادت دارند.
    آخر کدام کسی که سرش به تنش بیارزد می تواند وقت بگذارد همه این مطلب را بخواند؟

  • فولادوند:

    بحث علوم انسانی شاید تنها دلیل و تنها مانعش همین استبداد فکری حاکم و گوشه نشینی و با یهتر بگویم کنار زدن نخبگان واقعی باشه

    آقاب دکتر کوشکی عزیز این لینک زیر را ببینید:

    http://siasatpardaz.vcp.ir/?viewpost=9i300byf213d

  • هادی نوری:

    با سلام از نوشته بالا بسیار استفاده کردم آیا ممکن است بتوانم با استاد کوشکی به صورت تلفنی یا میل با یکدیگر ارتباط داشته باشیم یک سشری سوال دارم که نیاز به راهنمائی های ایشان دارم. متشکرم

  • علی:

    بنام رحمان
    سلام اقای دکتر از صراحت و صداقت در تحلیل شما قدردانی میکنم.
    دقیقا فقه در اساس خود کشش به مجادله در عدم پذیرش هر بینش نو و بدون مشابه را در خود دارد.
    از طرفی ماهیت نواوری بر ارایه محصولی که تا ان زمان نبوده دلالت داردودر حوزه علوم انسانی برای انچه تا ان زمان مشابه نداشته اصلا ساختار ارزشیابی وجود ندارد تا امکان تولد در این حوزه را بدهد.
    همانطور که شما مستقیم اشاره کردید محصول علوم انسانی در حوزه حاکمیت مطرح میگردد و این حوزه بسیار غیر متمرکز و چند لایه است و داشتن اختیار و جایگاه در حوزه حاکمیت کشور برای ۹۹ درصد مسولان بیشتر از مسیولیت حکم فرصت را دارد و با توجه به اینکه هنوز هیچ نطریه ویا طرح و روشی که وجهه الوهیت را در علوم انسانی بطور مقبول و شایسته وارد سازد بطوریکه حمایت و علاقه قشر حوزوی را برانگیزد و با این پشتوانه خود را معرفی کرده و متولد نماید طرح نشده ولی تا حد قانع کننده ای تدوین گشته و برای معرفی خود نیز روشهایی را طراحی کرده است تا از درهای معمول که بمنزله خودزنی در این مسیر است خود را مطرح ننماید .
    هیچکدام از نواوریهای ارایه شده تا الان توانایی و قابلیت لازم در ایجاد تمرکز در حوزه حاکمیت متناسب با خود را نداشته تا با ارتباطی مستدل و محکم با زیربنای رحمانی و ناشناخته حاکمیت همزمان مخاطب خاص خود و خود را متمایز و ممتاز نماید.
    عدم وجود دانشی مجاب کننده و فرا بشری در کل توشه علوم انسانی و اجتماعی کشور بطوریکه اولا همه تدبیر و دانش انسانی موجود را بطور قاطع منکوب ساخته و فرای توقع و تصور ولایت فقیه نشانه رحمان را با دانش وحکمت متجلی سازد موجب عدم قبول هزینه های قبول تحول و تغییر در تنها جایگاه مصون از تغییرات دوره ای کشور که ولایت فقیه است میگردد و دیگر سطوح حاکمیت که ماهیتا در تغییر و تبدیل دوره ای قرار دارد هیچ انگیزه ای در قبول نواوری ها و تغییر در روند فعلی نمیتواند داشته باشد و اغلب مواقع نطرات ایشان است که به حوزه ولایت منتقل میگردد ..لذا یافتن مسیری بی اصطحکاک و سنجیده در رساندن برخی طرحها به قضاوت حوزه ولایت فقیه کلید این مشکل است و در اینخصوص بطور کاملا جدی و حسابشده تا اینجا فکر و کار شده است …از نظر و مساعدت شما قدردان خواهم بود

  • علی:

    سلام مجدد
    اشاره به ایات صریح قران در صحبتهای شما شده که با براهین رسا و برنده این تصویر از قران و خدا را در صورت ایجاد فرصت بخواست خدا زیرو رو خواهید دید .
    موضوع همینجاست!هنوز به حکمت خدا و پیچیدگی خاص ایات که هیچ حافظ و متخصص حوزوی و مطرح در قران تصورش را هم نمیکند دانشی نبوده و انچنان زیبا و قاطع راه را برای خود و هدایتیش در لابلای کتابهای اسمانی طرح و محیا نموده که زبان قفل و دلها ذوب میگردد…تا روشن شدن ان برای خودتان اینرا موجود و حتمی فرض کنید…این هیچ ارتباطی به درایت و اجتهاد و عظمت فردی ندارد و بزرگان را هم در این مورد خاص که اثر انگشت خداست مجال و توان مناظره و مجادله مستدل با عامی بی نام نشانی که رحمت و هدایت رحمان شاملش شده بیشتر از ۴ ایه با قران نیست ..فتبارک الله احسن الخالقین

یک نظر بگذارید