جستجو
آرشیو

گفتگو با نویسنده کتاب تبار ترور درباره آینده منافقین در عراق

جدی شدن مسئله اخراج گروهک منافقین از عراق و تخلیه پادگان اشرف از بقایای عناصر سازمان مجاهدین خلق، اتحادیه اروپا در اقدامی نام این گروه را از لیست سازمانهای تروریستی خود خارج کرد. چنین اقدامی دست کشورهای غربی را در دادن خدمات و همکاری با این سازمان بازمی گذارد. به دنبال این ماجرا اظهار نظرهای مختلفی در مخالفت و تحلیل این ماجرا صورت گرفت که در عجیب ترین این سخنان سیدمحمدخاتمی رئیس جمهور سابق، علت این اقدام را به عملکرد داخلی جمهوری اسلامی و دولت نهم نسبت و ثبت اسم این گروه در لیست مزبور را ثمره تلاش های دولت خویش دانست. دکتر محمدصادق کوشکی از اساتید دانشگاه و محققین تاریخ معاصر انقلاب اسلامی و نویسنده کتاب تبار ترور در پاسخ به سوالات خبرنگار سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی، علت این اقدام را اعلام آمادگی سازمان جهت همکاری صددرصد با اروپا و آمریکا و نیاز غرب برای بهره برداری از این گروهک در راستای منافع خویش دانست. وی عملکرد دولتها را در این زمینه کم تأثیر خواند.

آقای دکتر کوشکی با سلام؛ از اینکه وقتتان را در اختیار سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی قرار دادید از شما متشکریم.

با توجه به فعالیت‌های اخیر سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در راستای روشن شدن ماهیت فعالیت‌های این سازمان، کارنامه این گروهک را از بدو تأسیس تا پیروزی انقلاب اسلامی چگونه تحلیل می‌کنید؟

واقعیت‌ها و اسناد تاریخی و بررسی حوادث تاریخی نشان می‌دهد که سازمان مجاهدین خلق (منافقین) هیچ‌گاه وزنه‌ای جدی به عنوان مخالف شاه به حساب نمی‌آمدند، بلکه همیشه سعی می‌کردند با مبالغه و بزرگ‌نمایی خودشان را یکی از وزنه‌های مخالف شاه قلمداد کنند. سازمان مجاهدین خلق در سال‌های قبل از انقلاب مهم‌ترین کاری که توانست انجام دهد، ترور چند نفر از نیروهای نظامی، ارتشی و پاسبان و چند انفجار عادی بود. کل کارنامه اینها در حد چهل تا چهل و پنج عملیات ترور و انفجار بود. جالب این است که کشته شدگان اعضا سازمان و دستگیر شدگان آنها، چندین برابر کشته‌ شده‌های نیروی امنیتی شاه و طرفدار سلطنت بود. منتهی سازمان از این امکان برخوردار بود که بتواند به خاطر ایدئولوژی فرصت طلبانه و قدرت طلبانه‌ای که داشت خودش را چنان مطرح کند و کارهای نکرده را چنان به نام خودش ثبت نماید و آنقدر مبالغه و تبلیغات نماید که به عنوان یکی از گروه‌های مخالف شاه قلمداد شود؛ اما واقعاً وزنه‌ای جدی نبودند. مهم‌تر آنکه سازمان مجاهدین خلق قبل از پیروزی انقلاب با تفکر مارکسیسم لنینیسم در سال ۱۳۵۵ رسماً اعلام می‌کند که مبارزه باید تعطیل شود و مبارزه مسلحانه با شاه اشتباه است، چون هنوز فضای تاریخی آماده نشده است و تعطیلی مبازه را رسماً اعلام می‌کند وحتی مرکزیت سازمان مجاهدین خلق ـ مارکسیسم لنینیسم ـ به خارج از کشور منتقل شده و تمام می‌شود. آن بخشی هم از سازمان مانند رجوی و موسی خیابانی در زندان بودند، عملاً هیچ تأثیری نداشتند. اما سازمان سعی کرد خودش را از آنچه بود و آنچه کرد، بیشتر نشان دهد.

موضع سازمان در مورد انقلاب اسلامی چگونه بود و چرا با اینکه در ظاهر خودشان را با نهضت مردم همراه می‌دانستند، اما نتوانستند با موج عظیم ایجاد شده همراه شوند؟

سازمان مجاهدین خلق از ابتدا تفکری داشت که این تفکر با تفکرات انقلاب اسلامی کاملاً مغایر بود. تفکر مجاهدین خلق جابجایی رأس هرم قدرت و حذف امپریالیسم و استبداد بود و اینکه خودشان آلترناتیو به جای حکومت وقت جایگزین شوند. این ماکزیمم آرمان‌های مجاهدین خلق بود.

این دیدگاه، دیدگاهی بود که به دین به عنوان ابزار نگاه می‌کرد، به هیچ عنوان به روحانیت اعتقادی نداشت و حتی قبل از مارکسیست شدن رسمی سازمان مارکسیسم را به عنوان تفکر مبارزه پذیرفته بود. یعنی از کتاب‌های ایدئولوژیک سازمان از سال ۱۳۴۷ رگه‌های پررنگ مارکسیسم و مائوویسم قابل مشاهده بود. به همین خاطر سازمان این امکان که بتواند با مردم ارتباط برقرار کند، مردم را به خود جلب نماید و بسیج توده انجام دهد، را نداشت. روشن‌فکران و دانشجویان را مخاطب خودش قرار داده بود و با ماسک مذهبی و حرکت‌های منافقانه توانست یک سری نیرو و امکانات از بخش مذهبی جامعه به خود جلب نماید؛ اما وقتی نیروهای مذهبی متوجه شدند که سازمان منافقانه عمل کرده و پایه مارکسیستی دارد، از سازمان کنار کشیدند . و حتی بحث فتاوای مجتهدینی که در زندان بود، پیش آمد و بحث اینکه نمی‌شود با سازمان همکاری کرد و حتی کسانی که از اعضاء سازمان مارکسیست شده‌اند، نجس وکافر هستند.

بحث بر سر این است که سازمان توان بسیج توده‌ای را نداشت و چون توده‌های مردم در آن مقطع تاریخی کاملاً با نگرش دینی امکان بسیج‌شان وجود داشت آن هم از طرف روحانیت، در حالیکه سازمان نه نگرش دینی داشت و نه روحانیت را قبول داشت؛ به همین خاطر نمی‌توانست موجب بسیج سیاسی مردم شود و یا بر توده‌ها تأثیر عمیق داشته باشد.

پس از برملا شدن چهره نفاق از سازمان مجاهدین خلق و طرد شدن آنها و اینکه آنها پی برده بودند دیگر در کشور جایگاهی ندارند، تصمیم به ترک کشور گرفتند. در حالی که کشورهای مخالف انقلاب اسلامی از این گروهک حمایت می‌کردند، چرا عراق به آنها پایگاه نظامی داد؟

بعد از اینکه سازمان در بین سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۱ وارد فاز نظامی و تروریست خود شد و دست به تروریسم کور زد و اتفاقاً نتوانست به نتیجه مطلوب دلخواهش برسد، ناگزیر بخشی از سازمان به خارج از کشور منتقل شد و مرکزیت سازمان و بخشی از نیروهای وفادار آنها تصمیم گرفتند از کشور خارج شوند. اولین جایی که رفتند فرانسه بود.

سال ۱۳۶۰ وقتی رجوی فرار می‌کند وارد پاریس محله اوروسوا می‌شود. البته بخشی از اعضای سازمان در کردستان عراق مستقر بودند و همراه گروهک‌های کومله دمکرات عملیات‌هایی علیه جمهوری اسلامی و شهروندان غرب کشور انجام می‌دادند و بر می‌گشتند و سازمان عملاً یک فرستنده در عراق داشت و دیگر هیچ.

اما از سال ۱۳۶۵ به بعد رسماً سازمان به عنوان بخشی از ارتش حزب بعث وارد عراق می‌شود و اعلام تشکیل ارتش آزادی بخش می‌کند و از عراق امکانات ، سلاح ، پول و اجازه می‌گیرد تا در مقطعی که اتفاقاً عراق هم نیاز به ستون پنجم دارد، در عراق بماند. یعنی هم رژیم بعث عراق نیاز به یک عده نیروی خائن ایرانی دارد که با او کار کند و هم اینکه به هرحال ایران مجلس اعلاء انقلاب اسلامی و سپاه ۹ بدر را در عراق داشت؛ اما عراق دستش خالی بود. عراق خیلی دوست داشت همانطور که ایران از سپاه ۹ بدر استفاده می‌کند او نیز در مقابله با جمهوری اسلامی از نیروهای ایرانی استفاده نماید.

ماندن نیروهای سازمان در فرانسه باعث شد که سازمانی که شعار «تنها ره رهایی جنگ مسلحانه است» را سر می‌داد و سلاح را فقط ابزار فعالیت مجاهد می‌دانست، با این سوال مواجه شود که این سازمان در پاریس چه می‌کند!؟ قاعدتاً همکاری با رژیم بعث عراق الگو و آلترناتیوی بود که مرکزیت سازمان در پیش گرفت که بتواند از امکانات رژیم بعث استفاده کرده و با خیال خودشان به جمهوری اسلامی ضربه بزند و خودشان را به عنوان آلترناتیو در ایران پس از جمهوری اسلامی مطرح بکنند . با چنین خیالی سازمان مجاهدین خلق به عراق وارد شدند. از سال ۱۳۶۵ همکاری نظامی‌شان را با عراق شروع کردند. در عملیات چلچراغ که موجب تصرف مهران از سوی رژیم بعث گردید، شرکت کردند. عملیات فروغ جاویدان را پس اعلام آتش‌بس انجام دادند که به عملیات مرصاد مشهور شد؛ ولی فروغ جاویدان منافقین در مرصاد رزمندگان اسلام گرفتار شد.

بعد از آن سازمان مجاهدین خلق با این شعار همراه شدند که می‌خواهیم ایران را آزاد کنیم. در فروغ جاویدان نتوانستند و شکست خوردند و نیروهایشان مضمحل شد، اما اینها به عنوان بخشی از نیروهای ارتش بعث باقی ماندند جالب این جاست که پس از حمله عراق به کویت، نیروهای سازمان در عملیات مروارید در سرکوبی کردهای شورشی ضد نظام بعث شرکت می‌کنند و فجایع زیادی را هم مرتکب می‌شوند. حتی در انتفاضه شعبانیه ۱۹۹۰ به عنوان بخشی از ارتش بعث حضور داشتند.

استدلال کلی مرکزیت مجاهدین خلق این بود که می‌خواهیم با مستقر شدن در کنار مرز وطن، وطن را آزاد کنیم.

گروهک منافقین همیشه در عرصه بین‌الملل به دنبال کسب مشروعیت و مظلوم نمایی بوده‌اند و حتی در این خصوص وکلایی را نیز استخدام کردند؛ اما آنچه مهم است این بود که حتی وکلای آنها نیز به صراحت به مجاهدین خلق گفته‌اند: در صورتی که می‌خواهند به عنوان یکی از گروه‌های مخالف جمهوری اسلامی رشد کرده و مقبولیت پیدا کنند، باید بدون هیچ قید و شرطی تروریسم را به عنوان راهی برای کسب اهداف سیاسی کنار گذاشته و مبارزه مسلحانه را نفی کنند و این در حالی است که منافقین مبارزه مسلحانه را «شرف» و «ناموس» خود می‌دانند آیا ممکن است با شرایط کنونی، سازمان در مورد نحوه فعالیت‌های خود تجدید نظر کند و پا روی به اصطلاح شرف و ناموس خود بگذارد؟

سازمان از بدو تأسیس و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، خودش را با سلاح مطرح کرد و خودش را رزمنده و مجاهد به معنی کسی که اهل سلاح به دست گرفتن است، معرفی کرد ، بعد از انقلاب هم در همین فاز ماند. نکته این جاست که کشورهای اروپایی در مقطعی که رژیم بعث تجاوز خودش را به جمهوری اسلامی انجام داد و ایران نیز سرگرم دفاع از خود بود، همه جانبه از منافقین حمایت می‌کردند و منافقین هیچ مشکلی در خصوص تردد به اروپا و استفاده از امکانات تبلیغات اروپایی‌ها نداشتند و جالب است که هیچ گاه در طول سال‌های جنگ تحمیلی به عنوان تروریست مطرح نشدند بلکه از حمایت همه جانبه اروپایی‌ها برخوردار بودند. بخش زیادی از تسلیحات و امکانات سازمان مجاهدین خلق و ارتش آزادی بخش آنها را کشورهای اروپایی تأمین می‌کردند. دست سازمان در اروپا برای کارهای تبلیغاتی، سیاسی، انجام همایش‌ها و … باز بود. سازمان به طور رسمی آمار ترورهای خود را می‌داد. مثلاً رجوی گزارش می‌داد ما شش هزار شهروند ایرانی را کشتیم و رسماً اعلام می‌کند از این شش هزار نفر ۸۰۰ نفر روحانی و پاسدار بودند و بقیه مردم عادی بودند، هیچ واهمه ای هم ندارد و هیچ کس هم به عنوان تروریست محکومش نمی‌کند. اما در مقطعی که سازمان مجاهدین خلق به عنوان یگانی از ارتش عراق قرار گرفت خصوصاً بعد از حمله صدام به کویت، در واقع عراق فایده خودش را از دست داد و برای غربی‌ها دیگر استفاده‌ای نداشت و حتی به نوعی مزاحم هم تلقی می‌شد و چون سازمان مجاهدین خلق جزیی از بدنه ارتش عراق شده بود به تدریج کشورهای اروپایی شروع به فشار آوردن هم به این گروهک و هم به دولت بعث کردند تا اینکه این گروهک را در لیست سیاه تروریستی قرار دادند، بعد از شکست صدام هنوز آمریکایی‌ها این احساس را داشتند، که برای فشار بر جمهوری اسلامی از سازمان استفاده کنند. از یک مقطعی از سال۲۰۰۳ میلادی و فروپاشی کامل صدام و بحث هسته‌ای ایران نیروهای منافقین تمام کارهای تبلیغاتی و جاسوسی ماجرای هسته‌ای ایران را بر عهده گرفتند. اتحادیه اروپا به این نتیجه رسید که می‌تواند از سازمان مجاهدین خلق که نیروهای آماده‌ و اتفاقا دچار سر در گمی و بلاتکلیفی بودند چون در عراق گرفتار شده بودند و از طرف دیگر نمی‌توانستند آن شعارهای قبلی‌شان را در عراق بدهند، غربی‌ها به این نتیجه رسیدند که اگر مجاهین خلق را در خدمت خودشان قرار بدهند می‌توانند از طریق آنها فشارهای سیاسی، تبلیغاتی و روانی بر جمهوری اسلامی وارد کنند به همین دلیل در یک اقدام هماهنگ کشورهای اروپایی تصمیم گرفتند که سازمان مجاهدین خلق را از لیست سیاه در بیاورند تا اعضای این گروهک بتوانند آزادانه در اروپا در غالب NG0،‌ تشکل‌های سیاسی و … فعالیت کنند و از این طریق فشار سیاسی و تبلیغاتی بر جمهوری اسلامی وارد کنند و برای جمهوری اسلامی مسأله ساز شوند. به همین خاطر می‌بینیم در مقطع اخیر در یک اقدام هماهنگ اتحادیه اروپا تصمیم می‌گیرد که نام سازمان را که فعلاً بی‌کار شده و بخش زیادی از نیروهایش تحلیل رفته و مرکزیت آن در محاق نابودی قرار گرفته و خود مسعود رجوی که نزدیک چهار سال است که اصلاً نیست و هیچ کس هم او را ندیده و احتمال مردنش زیاد است و حداقل اگر نمرده، مخفی شده است و مریم همه کاره سازمان است؛ را از لیست‌ تروریست‌ها حذف نماید . سازمانی که اعضای آن در اروپا پراکنده شده و عده معدودی در عراق مانده‌اند. افراد ناامیدی که هیچ امیدی به آینده ندارند، اردوگاه اشرف نیز از طرف عراق در حال بسته شدن است. در چنین شرایطی کشورهای غربی به این نتیجه رسیدند که بتوانند فشارهای تبلیغاتی، سیاسی و فرهنگی بر جمهوری اسلامی وارد کنند. به همین خاطر سازمان را همانطور که خودشان به خاطر نافرمانی سازمان و همراهی آن با حزب بعث در مقطعی که حزب بعث مخالف منافع غربی‌ها حرکت می‌کرد، این سازمان را در لیست ترورویسم قرار دادند، همانطور خیلی ساده از لیست تروریست‌ها بیرون کشیدند که بتوانند در غالب NG0، شخصیت‌های حقیقی یا حقوقی در سطح اروپا علیه جمهوری اسلامی استفاده کنند.

با توجه به موضع‌ اخیر دولت عراق درباره این سازمان و سخنان رییس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق که حضور سازمان مجاهدین خلق را در عراق بر خلاف قطعنامه‌های ۶۷۸، ۱۳۶۸، ۱۳۷۳، ۱۶۱۸ شورای امنیت سازمان ملل و همچنین حق حاکمیت ملی عراق و حقوق بین‌الملل دانسته است و از طرفی از تاریخ ۱/۱/۲۰۰۹ مسؤولیت پادگان اشرف ـ محل استقرار اعضای سازمان مجاهدین خلق ـ به دولت عراق واگذار شده است و دولت عراق نیز صراحتاً اعلام کرده است که اعضای سازمان باید به ایران برگردند یا خاک عراق را به سوی کشوری ثالث ترک کنند، موضع دولت آمریکا در قبال آینده سازمان چگونه خواهد بود؟

آمریکا تصمیم به خروج نیروهایش از عراق گرفته است. عملاً تصمیم نهایی در خصوص باقی مانده اعضای گروهک نفاق بر عهده عراقی‌هاست. چون آمریکایی‌ها وقتی که عراق را تصرف کردند، سراغ گروهک منافقین رفتند و بخش بدرد بخور نیروهای منافقین را شناسایی کرده و در اختیار سرویس اطلاعاتی خودشان قرار دادند، آن بخش از سازمان که قابل استفاده در سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا بود از سازمان کنده شد و الان در اختیار سرویس‌های جاسوسی آنها قرار دارد. افرادی مثل رضا جعفرزاده و امثالهم. آن چیزی که الان مانده تفاله‌های اعضای گروهک منافقین هستند که نه راه پیش و نه راه پس دارند. حتی امکان جاسوسی و خوش خدمتی از این مسیر برای اروپایی‌ها نداشتند که حالا غربی‌ها بخواهند برای‌شان چاره‌اندیشی کنند. بخشی از اعضای سازمان در سال‌های گذشته پناهندگی گرفتند و عراق را ترک کردند و کسانی که ماندند عملاً واخورده‌های سازمان هستند که یک عده افراد میانسال هستند که هیچ امیدی به هیچ جا ندارند و روز می‌گذرانند که فردا چه اتفاقی رخ می‌دهد. به همین خاطر آمریکا که در حال عقب‌نشینی از عراق هست، فعلاً کاری به کار این بخش از بقایای سازمان که نزدیک هزار نفر هستند ندارد.

دولت عراق هم که می‌خواهد اینها را اخراج نماید و دیگر نمی‌تواند حضور اعضای سازمان را در خاک خود تحمل نماید چرا که سازمان منافقین در طول حکومت بعث ضربات جبران ناپذیری به مردم عراق زدند. به ویژه شیعیان و اکراد که جزو شاکیان اصلی و مخالفان جدی این گروهک هستند. منافقین در انتفاضه شعبانیه عراق در ۱۹۹۱ بخش بسیار وفادار ارتش بعث بودند.

و البته از طرف دیگر مردم عراق نیز به دولت عراق این اجازه را نمی‌دهند که اینها در عراق باشند چون بر خلاف حاکمیت ملی عراق است.

ممکن است اعضای باقی مانده سازمان به سرزمین های اشغالی و رژیم صهیونیستی پناهنده شوند؟

نخیر ! اصلاً ، بخشی از افراد سازمان که افراد توان‌مندی بودند قبلا توسط سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی اروپا و آمریکا جذب شده‌اند یعنی در طول سال‌های ۲۰۰۴ـ ۲۰۰۳ جذب شده‌اند و نه الان، افرادی که مانده‌اند واخورده‌هایی هستند که به هیچ دردی نمی‌خورند. افراد میانسال و بی‌انگیزه‌ای که تمام جوانی، امید و آرزویشان را در طول بیست سال برای سازمانی خرج کرده‌اند که امروز چیزی از او باقی نمانده است. لذا نمی‌توانند تهدیدی باشند به همین دلیل است که جمهوری اسلامی به خاطر آن ویژه‌گی‌های اخلاقی‌ ـ دینی‌اش راحت پذیرفته که اینها برگردند و زندگی سالمی را در پناه جمهوری اسلامی بگذرانند.

با توجه به موضع صریح دولت عراق در خصوص اخراج منافقین از خاک عراق و اینکه سابقاً نیز افرادی از سازمان بریده و پشیمان شده بودند پس از مراجعه به کشور مورد رأفت اسلامی قرار گرفته و الان در حال زندگی در کشور هستند آیا ممکن است برگشت افراد باقی مانده سازمان نیز باعث شود تا ایران به افراد جا و مکان داده و آنها بتوانند مانند یک شهروند ایرانی زندگی خود را از سر بگیرند؟

 

وقتی که عراق از سوی آمریکا اشغال شد در طول چند مورد برگشت نزدیک به هزار نفر از این افراد بازگشتند و صلیب سرخ جهانی حمایت کرده و سراغ خانواده‌هایشان رفته و زندگی‌شان را از سر گرفتند. هیچ مشکلی هم ندارند تمام این جزییات را صلیب سرخ جهانی ثبت کرده است. بقیه‌شان هم اگر برگردند و اگر جزو جنایتکاران حرفه‌ای نباشند، جمهوری اسلامی به آنها امان‌نامه می‌دهد و می‌توانند مثل بقیه دوستانشان زندگی دیگری را شروع کنند.

با توجه به مواضع متناقض سازمان‌های بین‌المللی همانند آنچه در رفتار دادگاه‌های انگلیس و اتحادیه اروپا مشاهده شد، آینده این سازمان چگونه است، آیا می‌توان گفت این گروهک تروریستی آخرین نفس‌های خودش را می‌کشد؟

بله! سازمان تقریباً مرده است اما اتحادیه اروپا و غربی‌ها و حتی آمریکایی‌ها به دنبال این بودند که بتوانند از بقایای این سازمان گروه‌های NG0 و گروه‌های کوچک سیاسی و تبلیغی در سراسر اروپا و آمریکا علیه جمهوری اسلامی درست کنند و از اینها استفاده تبلیغاتی نمایند. سازمان مجاهدین خلق به تاریخ پیوست، اما این بار غربی‌ها می‌خواهند با اسامی جدید و نه با اسم «سازمان مجاهدین خلق» بلکه با اسامی دیگر مثلاً اسم دهن پرکن «شورای ملی مقاومت» یا حتی به اسم گروه‌های طرفدار دمکراسی، حقوق زنان، حقوق اقلیت‌های قومی و مذهبی خوراک تبلیغاتی برای رسانه‌های جهانی پیدا کنند و الا سازمان کاملاً مرده است و عملاً پدیده‌ای شده که به تاریخ پیوسته و نقطه سیاهی در تاریخ کشور ما شده است.

به عنوان آخرین سوال، نظر شما نسبت به اظهار نظر آقای خاتمی در مسئولیت دادن ضمنی این اتفاق به عملکرد جمهوری اسلامی ایران و دولت نهم چیست؟

در یک جمله باید گفت که ثبت نام این گروه در لیست گروه های تروریستی و خروج نام آن ربطی به دولتها نداشته است. زمانی که سازمان مجاهدین به عنوان یکی از ارکان حزب بعث و عناصر مقوم حکومت صدام در عراق درآمده بود، اتحادیه اروپا این گروه را در ردیف گروه های تروریستی شناسایی کرد. بازداشت مریم رجوی نیز یکی از نتایج این مسئله بود. حضور پرسروصدا و تبلیغاتی عناصر گروهک منافقین در سفرهای رئیس جمهور سابق به اروپا با همکاری و آزادی عمل اعطایی همین دولتهایی بود که این گروه را تروریستی قلمداد کرده بودند. به همین ترتیب بعد ازجنگ عراق همان طور که اشاره شد عناصر برجسته و به دردخور سازمان جذب شدند. اعلام آمادگی کامل سازمان جهت همکاری با اروپا و آمریکا، باعث شد برای بازشدن دست این کشورها جهت استفاده و بهره گیری از این گروهک نام آنها را از لیست سازمانهای تروریستی خارج کنند. اینها تلاش دارند با استفاده از این گروه تحت عناوین گروه های مردم نهاد یک اهرم فشار بر جمهوری اسلامی باقی بگذارند.

 

آقای دکتر از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید، متشکریم.

یک نظر بگذارید