جستجو
آرشیو

جایگاه گلزار شهدا در تبیین هویت انقلاب اسلامی

ما در طول سال هر جا می رفتیم سری هم به گلزار شهدا می زدیم و متاسفانه در اکثر نقاط این بلا بر سر آنها آمده بود؛ اما از اینکه این حرف ها در برنامه های بعدی اثر داشته باشه ناامید نیستیم. لااقل بتوانیم آخرین بازمانده دفاع مقدس یعنی گنجینه بهشت زهرا را حفظ کنیم. آن روزی که حضرت امام سال ۶۷ در پیام بازسازی شان تاکید جدی داشتند که یا همه یا بخش قابل توجهی از خرمشهر حفظ شود بدون اغراق کسی در این مملکت شعور فرهنگی نداشت که بفهمد مراد حضرت امام از اینکه حفظ شود چیست؟! آن روز که تمام آثار جنگ را به طور تعمدی از بین بردند کسی فکر نمی کرد که بعدا بنیاد حفظ آثار یا جای دیگر مجبور شود در شلمچه یک شلمچه قلابی بسازد یا چیزی که نسل بعد از شما می رود بفهمد اینجا جنگ بود.

متاسفانه ما مسائل فرهنگی که از پیچیدگی مسائل حوزه انسانی بهره مندند را با نگاه “مهندسی” می بینیم. سوژه مهندس پدیده های بیجانی است که ماده یا عنصر خطاب می شود و او وظیفه دارد در آن ماده یا عنصر تصرفی بکند و آن را به شکلی که مطلوب است تغییر بدهد. اگر سوژه یک تپه باستانی باشد نباید مهندس ها سراغش بیایند. اینجا دیگر نگاه مهندسی بهش نمی شود. اینجا هویت یک ملت است؛ شناسنامه یک ملت است با لودر سراغش نمی رویم با قلم مو گردش را می زنیم کنار. وقتی سوژه می شود “دارالشفای آزاگان” یعنی جایی که آدمها می آیند آنجا و رازو نیاز می کنند. این جا را می توانیم به امام زاده هایمان تشبیه کنیم، بدون مبالغه. امام زاده ها را نگاه مهندسی که بهشان نمی کنیم مثلا می خواهیم حرمی را بازسازی کنیم حالا به جای اینکه گنبد و بارگاه و معماری اسلامی رعایت بشود بیاییم ساختمان ۸ طبقه بالای آن بسازیم! منظوراز مهندسی این بود و الا همین که دوستان مهندس همت کردند و این جلسه را تشکیل دادند یعنی دغدغه های فرهنگی هم دارند.

اولین مشکلی که در بحث یکسان سازی گلزار شهدا و بازسازی اش و به تعبیر بنده “تخریب” اش (البته با عذر خواهی از مسولین) اتفاق افتاد حاکمیت این نگاه مهندسی است که قضایای بسیار پیچیده را ساده می کند. یعنی همان جور که به یک مقدار آجر نگاه می کند همان جور هم به گلزار شهدا نگاه می کند! مدرنیته تنوع را با نظم سازگار نمی بیند. اینجا رد پای نگرش مدرنیسم که یکی از عرصه های آن یکسان سازی (یونیفرم) است را شاهدیم. طنز قضیه این جاست که وقتی خود فرنگی ها خواستند مدرنیته را در شهرها جاری کنند این مدرنیته را در قسمت هایی که جدید ساختند لحاظ کردند. شما در نظر بگرید شهر “ونیز” را؛ بافت قدیمش هست حالا مدرنیته آمده در بافت جدیدش مکعب هایش را ساخته اما ما هر چه می گردیم در تهران هیچ نقطه ای را پیدا نمی کنیم که عمرش از ۱۵۰ سال بیشتر باشد مگر استثنا.

 

من این جمله را از حضرت امام وام می گیرم؛ ایشان فرمودند :”گلزار شهدا دارالشفای آزادگان جهان خواهد بود”. آنجا چه ویژگی دارد که دارالشفا ست؟ آیا همه قضیه این است که آنجا به دلیل دفن وجود متبرک است که چنین تاثیر معنوی دارد؟! اگر این تاثیر گذاری ها واقعی است چرا شیعه اصرار بر زیارتگاه سازی دارد و چرا ما عملکرد وهابیت را در تخریب قبور گذشتگان تایید نمی کنیم؟! آن مکان قرار است الهام بخش باشد و تاثیرات فکری-فرهنگی داشته باشد. نماد و نشانه باشد؛ سوال برانگیز باشد.

تسلط تفکرمدرن (یونیفرم سازی) بر این مکان های کاملا فرهنگی و با روح باعث می شود که فرهنگ اصلی محیط حذف شود. برای فهم چرایی آن باید یک بحث روانشناسی کنیم که چرا انسان به نماد ها و نشانه ها وبه تعبیر عرب ها، به “رموزی” وابسته است؟ پیوند ذهن انسان و نمادهای بیرونی با مفهوم فرهنگی، بحث نشانه شناسی است. چرا ستونهای روم یا بعلبک ارزش نگهداری دارند؟ چرا قرآن گفته “قل سیرو فی الارض فنظروا کیف عاقبة الذین من قبل”؟ اگر فقط بحث تئوری بود خوب کتاب می خواندیم؛ اما می گوید “ببینید”. خداوند انسان را طوری آفریده که با نشانه ها پیوند خورده؛ نشانه هایی که ما داریم در طرح یکسان سازی نابودش می کنیم.

 

این کار از جمهوری اسلامی به جاهای دیگر دنیا سرایت کرده. بروید “روضة الشهیدین” بیروت که به غلط “روضة الشهدا” گفته می شود و آرامگاه حاج مغنیه آنجاست را ببینید؛ دقیقا کپی شده از فضای بهشت زهرا است. جای بحث دارد که چرا این نگاه در جاهای دیگر گسترده شده اما در ایران غریب شده است.

بحث بعدی، بحث جامعه شناسی این قضیه است. از لحاظ جامه شناسی وضع فعلی چه دارد که باید حفظ شود؟ اینجا نمایشگاهی است از تفکرات و انگیزه ها و اعتقادات کسانی که شهید شدند یعنی بازیگران و کارگردانان اصلی قضیه ای به نام دفاع مقدس. خیلی از شهدا طرز تفکرشان، جهان بینی شان و انگیزه ها شان را در قالب یک جمله، شعر، آیه، حدیث یا بخشی از وصیت نامه شان آنجا آورده اند. خیلی از آنها خودشان گفته اند که بر سنگ مزارشان چه جمله ای نوشته شود. با این جمله می خواهد تمام ایده هایش را به مخاطب منتقل کند. و جالب این است که در این زمینه سلیقه ها کاملا متفاوت است. کسی که این ها را نگاه کند در واقع مجموعه ای از تفکرات و جهان بینی ها را می بیند و متوجه می شود کسانی که پا در این عرصه گذاشتند چگونه فکر می کردند. کسی می گفت ما می آییم برای هر ۱۶ تا شهید یک جمله از امام می نویسیم. من گفتم شما نیابتا از شهدا این کار را می کنید؟! کی گفته آن شهید مثل تو فکر می کرده است؟! خیلی از آنها دوبیتی باباطاهر را برای مطرح کردن زاویه دیدشان به دنیا ترجیح دادند. مادر شهید کسی است که بهتر از بقیه فرزندش را می شناخته ؛ او گفته می خواهم این جمله از وصیت نامه فرزندم اینجا باشد. با اجرای طرح یکسان سازی این طور به نظر می آید که شهدا هم دولتی فکر می کردند به معنی بخش نامه ای و اداره ای.

 

بحث بعد واقعیتهای اجتماعی است. پدر شهیدی وضع مالی اش خوب است؛ سنگ مرمر گذاشته. دیگری خوب نیست سنگ معمولی گذاشته. شهید بزرگواری در گلزار شهدای دزفول گفته می خواهم فقط سیمان باشد؛ صافِ صاف و این جمله را بنویسید: “پر کاهی تقدیم به آستان الهی و دیگر هیچ.” بنابراین اینجا نمایانگر تنوع مردمی است که تصمیم گرفتند در آن دفاع شرکت کنند. این واقعیت دفاع مقدس ما بود که بار اصلی اش به دوش مردم بود نه یک قشر خاص. اگر یکسان سازی کنند احساس میشود یک عده سرباز وظیفه به تعبیر اجباری رفتند و دولت هم برای همه آنها سنگ قبر یکسان گذاشته است؛ بلا تشبیه شهدای ما، دارد می شود گورستان کشته شدگان آمریکا در ویتنام.

حجله¬هایی که بالای قبر هر شهید است موزه است. هر خانواده ای به تشخیص خود چند عکس و یادگاری از شهید مثلا قرآن، پیشانی بند و یا لباسش را آنجا گذاشته است؛ به طور طبیعی موزه شهدا داریم. حالا می خواهیم اینها را از آنجایی که خود آن شهید دفن است و قرآن بالای سرش و وصیت نامه روی مزارش هست یعنی بیشترین تاثیر فرهنگی؛ برداریم ببریم در جایی از شهر و موزه شهدا بسازیم! یک یک این ویترین ها نشاندهنده سلیقه فرزند شهید، مادر یا همسرش است؛ اینکه چگونه فکر می کند. هر بار که خانواده شهید در ویترین را باز می کند ، آنرا پاک می کند و عشق بازی می کند با آن شهید؛ یعنی زنده بودن این مسیر. می رویم در بهشت زهرا دختری هست مثلا ۲۸ ساله می گوید من بعد از شهادت پدرم به دنیا آمدم. الان هم نوه شهید را آوردم و به او دستمال دادم تا ویترین بابابزرگ را پاک کند. شب های قدر، عید نوروز مردم می روند آنجا. داریم زنده ترین موزه فرهنگی دنیا را به دست خودمان نابود می کنیم. “اصل” هر چیز با “بدل” و قلابی آن خیلی فرق می کند. کجای دنیا کسی می آید اصل را نابود کند و به جای آن بدل بگذارد؟!

سوال: نمادی را به عنوان احترام به شهدا نداریم. آیا چنین ضرورتی در کشور ما هست وبا تفکر انقلابی ما چنین مسئله ای سازگار است؟

دکتر کوشکی: ما می رویم مسکو برای سرباز گمنام کنار کاخ کرملین تاج گل می دهیم؛ اگر یک نفر اینجا خواست تاج گل بدهد چه کار کنیم؟ ما خیلی جا داریم گل ببریم یک روز می بریمش سر قبر شهید فهمیده، سر قبر چمران(همان قبر سیمانی خیلی ساده چمران) می خواهد تاج گل ببرد می بریمش سر قبر … همه شهدا برای ما قهرمان اند. و اتفاقا ببریمش آنجا که اگر شما یک سرباز گمنام قهرمان دارید ما ۳۵۰۰۰ داریم. همه شان هم برای ما از سرباز بسیجی ۱۵ ساله تا فرمانه لشکرش برای ما یکی است. آوینی مشهور کنار یزدان پرست گمنام است. چرا دنیا نگاهش را به ما تحمیل کند؟ ما در دنیا نو آوری بکنیم. ما ملتی هستیم که به تک تک اینها افتخار می کنیم و از اینها زندگی کردن را یاد می گیریم، شما هم بیایید زندگی کردن را یاد بگیرید.

یک پاسخ به “جایگاه گلزار شهدا در تبیین هویت انقلاب اسلامی”

یک نظر بگذارید