جستجو
آرشیو

جوانان، جلوی فرصت سوزی را بگیرند

به نظر شما مولفه های دهه چهارم انقلاب اسلامی چیست ؟

 اگر بگوییم که امروز در آستانه دهه چهارم انقلاب در جای مطلوبی هستیم، من می گویم که نیستیم. ما که در انقلاب می خواستیم  طعم آزادی و معنویت و عدالت را به دنیا بچشانیم نه تنها مردم جهان را بلکه حتی جوانان نسل چهارم انقلاب را با انقلاب آشنا نکردیم، و حتی پیام انقلاب  در داخل جامعه انقلابی خوب منتقل نشده است و چه برسد به اینکه به جهان منتقل شود. ما حتی نتوانستیم تصویر مطلوبی از دین به جوانانمان ارائه دهیم چه برسد به اینکه بخواهیم در برابر جوانان جهان احساس مسئولیت کنیم؟

 غفلت کردیم و اسیر دنیا شدیم واتفاقی که نباید بیفتد افتاده ؛ البته هستند جوانانی که خودشان تلاش می کنند، با انقلاب و با دین آشنا شوند و به طور کلی  گرایش به دین داری بین جوان های ما زیاد است ولی ما و مراجع دینی ما و حکومت ما نتوانستند در مقایسه با نیازهای های موجود پاسخگو باشند. وعملاً خیلی از این اشتیاق ها و آرزومندی های جوانان  بعد از یک مدتی سرد می شود و خدای ناکرده به سوی پاسخ های انحرافی می رود. و این سوال  مطرح می شود که چرا اینقدر فرقه ها و نحله های ساختگی و شیادانه در حوزه معنویت زیاد شده؟ اگر شیادی های معنوی در کشور ما زیاد شده است به خاطر این است که تشنگی به فهم دین و فهم ارزش های انقلاب زیاد است، دستگاه های فرهنگی نتوانستند نیازهای موجود را پاسخ دهند. اصلاً ما سیاست فرهنگی در این مورد نداریم وهر کدام از دستگاه های فرهنگی  برای خودشان در گوشه ای ساز جداگانه ای می زنند و به جای آشنایی نسل جدید، با انقلاب اسلامی و دین، باعث غفلت آوری می شوند! به همین خاطروضع جوان های ما خیلی مطلوب نیست. برای پی بردن به این موضوع خیلی لازم نیست راه دوری برویم. درهمین کوچه ها و بازارهای ما هزاران و هزاران جوان هستند که برای رفتن به استادیوم دست و پا می زنند ، آنها را ما  تربیت کردیم و تازه این ها خوب هایشان هستند وباید بپذیریم که مصرف مواد مخدر در کشور ما چند برابر شده و جوان های ما مصرف کننده آن هستند و باید بپذیریم که جوان های ما قرص های روان گردان مصرف می کنند  و روز به روز هم این مصرف زیادتر  می شود و باید بپذیریم که لهو و لعب ویژگی جوان های خوب ماست و تازه دلخوش هستیم که جوان های خوب ما می روند سراغ لهو و لعب و حتی حکومت برای این کار انرژی می گذارد و باید بپذیریم که بدیهی ترین ارزش های دینی حتی در بین جوان های دینی ما ناشناخته است .

 بله، جوان امروز تشنه معنویت  هست ولی تشنگی خود را چگونه رفع می کند؟ با صداو سیمای ما و با حوزه علمیه ما و دانشگاه ما؛ ومگر غیر از این است که وقتی این جوان های ما وارد دانشگاه می شوند باورهای مذهبی شان اُفت می کند. این تعبیر من نیست، این تعبیر آقای مصباح یزدی است. چرا علمای ما از این که جوانان ما به دانشگاه بیایند و اُفت مذهبی داشته باشند ناراحتند؟ و چرا حوزه های ما در این قضیه نتوانستند خوب عمل کنند که جوانان ما دچار افت نشوند؟ و الان ما چند مبلغ خوب داریم؟ برای یک جمعیت حداقل پانزده میلیون نفری جوان، چند تا مبلغ خوب که بتوانند دین را با بیان قانع کننده عرضه کنند، داریم؟ واگر داریم اینها کجایند؟

رسانه ملی ما چقدر دین را می شناسد؟ و چقدر انقلاب را می شناسد؟ و مطبوعات ما چطور؟ اگر بخواهیم امروز را واقع بینانه ببینیم این است، و تعارفی هم نداریم. اگر ما در این سی سال یک ستاد منسجم در مورد فرهنگ داشتیم و توصیه هایی که امام ومقام معظم رهبری داشتند جدی می گرفتیم و احساس می کردیم که انسان دیندار قبل از اقتصاد و قبل از هر چیز دیگری باید فرهنگ دینی داشته باشد، آن وقت هم مشکلات معیشتی و اقتصادی مان تا حدودی حل شده بود به واسطه اینکه، کسی که اولویت اولش فرهنگ دینی باشد خیلی از مشکلات معیشتی اش هم به برکت آن فرهنگ دینی حل می شود و هم اینکه الان جوان های ما (نسل سوم و چهارم انقلاب) در مسیر درستی قرار گرفته بودند و اگر ما از فرصت هایمان درست استفاده کرده بودیم نسل سوم و چهارم ما آهنگ جهانگیری فکری و فرهنگی می کردند و ما امروز مبلغ به دنیا اعزام می کردیم تا بتوانند مردم را با دین آشنا کنند، تا بتوانند زمینه سازی برای ظهور را انجام بدهند، چرا که  گوشه گوشه دنیا پراست از آدم هایی که تشنه معرفت هستند و الان معنویت های دروغی و خرافی آنها را به طور کاذب سیراب می کند. ما بودیم که می توانستیم این کار را بکنیم، اگر فرهنگ دینی اولویت اول ما بود و موقعیت خودمان را جدی می گرفتیم، می توانستیم به آرمان های انقلاب دست یابیم، اما فعلاً اینطوری نیست.

 من این را میخواهم بگویم که برای تغییر این وضع توانش را داریم، امکانش را داریم، تشنگی معرفتی اش در بین جوانان وجود دارد اما این وسط یک چیزی کم است، ما آدم این ماجرا نبودیم ما جدی نگرفتیم. دقیقاً می خواهم تشبیه بکنم به بعد از فوت پیامبر(صلی الله علیه و آله). همه شرایط آماده بود برای دین اسلام با بهترین کیفیتش با جانشینی امیر مومنان، برود و جهان را آباد بکند اما خود مردم فرصتشان را از دست دادند در نتیجه جانشین پیامبرشان تنها ماند به معنای واقعی کلام و عملاً دلخوش شدند به غنیمت هایی که از این طرف و آن طرف می رسید. اسیر دنیا شدند و هم و غمشان شد اقتصاد اقتصاد اقتصاد. هر چند در اقتصاد به جایی نرسیدند و طبیعتاً کار به جایی رسید که احساس کردند معاویه می تواند خلیفه رسول الله باشد. بخش هایی از این وضعیت  با امروز ما شباهت دارد از این نظر که خیلی از ارزش های انقلاب را رها کردیم. کار به جایی می رسد که مثلاً الان اگر تشییع جنازه ای اتفاق بیفتد خیلی از جوانان می آیند، و می گویند می خواهیم درمورد شهداء چیزی بدانیم اما چه کسی می تواند درباره شهداء به این بچه ها توضیح قانع کننده ای بدهد؟ چقدر توانستیم جوانان را با مفهوم شهادت آشنا کنیم، توضیح بدهیم که جنگ چه بوده؟ تکلیف دینی در جنگ چه بوده؟ این کارها را نکردیم.  الان خیلی از بچه های شهداء حتی از آنچه که پدرانشان کرده اند خبر ندارند . من فکر می کنم که اگر جوانان،  منتظرما  (نسل اول و دوم  انقلاب) بمانند، سرشان بی کلاه می ماند. ما خیلی فرصت سوزی کردیم، دین را وارونه نشان دادیم، انقلاب را کج نشان دادیم، با رفتارهای غلط خودمان الگوهای نابجایی از زندگی دینی و انقلابی ارائه دادیم. شاید بهترین راه برای جوان نسل سوم و چهارم انقلاب این باشد که خودشان همت کنند – با تشکل های خودجوش یا همکاری تشکل های دولت ساخته تلاش کنند-  و این کم کاری ما را با پرکاری خودشان پر کنند. فکر می کنم که این استعداد را داشته باشند تا بتوانند دوباره پرچم داری ظهور را بدست بگیرند. نمونه های خوبی را دیده ام از بچه هایی نسل سومی و چهارمی که سعی کردند با رجوع به سیره و اندیشه های امام  چهارچوب فکری مناسبی برای شناخت دین و انقلاب اسلامی و ارزشهای انقلاب ترسیم کنند، هرچند که تعدادشان کم است اما در این مسائل تعداد، زیاد ملاک نیست . شاید بهترین راه برای اینکه بقیه فرصت ها از دست نرود و ما آن فرصت تاریخی را برای زمینه ساز شدن ظهور ایجاد کنیم، این باشد که نسل چهارم خودش در قالب همین تشکل های دوستانه، هیئت های دوستانه و هیئت های محلی، دانشگاهی، مدرسه ای خودشان برای بدست آوردن معرفت ها و عمیق تر کردن این فرهنگ ها و ارزش های دینی در ذهن خودشان تلاش بکنند تا انشاء الله مرحله بعد این باورها و این اعتقادات در ذهنشان جا بگیرد و تبدیل به عمل بشود. عملی که زمینه ساز ظهور باشد.

یک نظر بگذارید