چگونه استعدادهای خود را کشف کنیم؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بحث انتخاب رشته، بحث تغییر رشته از مقطع لیسانس به فوق لیسانس یا حتی بحث تحصیل در یک رشته و اشتغال در یک حوزه کاری کاملاً متفاوت و غیر مرتبط؛ این­ها مواردی است که ما زیاد می­بینیم و در این زمینه سؤال­های ما خیلی زیاد است. معمولاً هم نسل جوان ما به این قضایا که می­رسند حقیقتاً در می­مانند. یعنی این چند سؤال را در مقابل خودشان می­بینند که:

یک آیا اصلاً تحصیل دانشگاهی مفید هست که ما ادامه بدهیم؟ این سؤالی است که بچه­هایی که در مقطع کارشناسی هستند عمدتاً از خودشان می­پرسند چون وقتی وارد دانشگاه می­شوند متوجه می­شوند دانشگاه اصلاً آنی نبوده که این­ها انتظارش را داشتند. عمدتاً این­جوری است و به این نتیجه می­رسند و حتی احساس می­کنند سرشان کلاه رفته و دانشگاه این­قدر ارزش کنکور دادن و زحمت کشیدن و درس خواندن را نداشت. به همین خاطر می­پرسند که آیا تحصیل در دانشگاه کار مفیدی است و می­ارزد برای آن این­قدر عمر و انرژی بگذاریم؟ آیا این رشته­ای که ما قبول شدیم  و معمولاً آن رشته­ای که قبول شده­ایم، آنی نبوده که ما دوست داشتیم و به واسطه­ی انتخاب رشته­ی کامپیوتری و نمره­ای که آوردیم و سؤالی که در کنکور اشتباه فهمیدیم، رتبه­ام یک عددی شده است و بعدش حالا ما یک رشته­ای را زدیم و یک چیزی را قبول شده­ایم. یعنی کمتر کسی را پیدا می­کنی که در رشته­ای که مورد علاقه­اش بوده، قبول شده باشد. به همین خاطر این بچه­ها این سؤال را می­پرسند که آیا در این رشته­ای که هستیم اگر ادامه تحصیل بدهیم می­ارزد؟ یا رشته­امان را عوض کنیم؟ و چون عمدتاً ناراضی­اند از کیفیت دروس، از رشته­ی خودشان ناراضی­اند، رشته­اشان ارضایشان نمی­کند، به سؤالات جدی­اشان جواب نمی­دهد، با آن رشته راحت نیستند، از آن لذت نمی­برند، حس می­کنند که باید تغییر رشته بدهند و بروند در یک دروس دیگری احساس رضایت و لذت و ارضا شدن علمی را جستجو کنند و متأسفانه از آن­جایی که اکثریت بچه­های درسخوان ما، بچه­هایی که معدل­های بالایی دارند در دوره­ی راهنمایی، به صِرف معدل بالا، راهنمایی می­شوند به رشته­ی ریاضی و فنی و بعداً علوم تجربی و عمده­ی تمایل به تغییر رشته در فارغ­التحصیلان و دانشجویان رشته­های فنی و بعداً تجربی مشاهده می­شود. من هنوز کسی را ندیدم که بخواهد از علوم انسانی به علوم فنی تغییر رشته بدهد. حتی اگر از لحاظ قانونی این کار شدنی باشد، تمایلی نیست. اما تمایل این­که دانشجوی فنی بخواهد علوم انسانی بخواند، فوق­العاده زیاد است.

* علت اصلی تمایل دانشجویان برای انتخاب رشته

این مشکل یک علت اساسی دارد، آن این است که آن فردی که مثلاً فارغ­التحصیل رشته­ی فنی است یا دانشجوی سال­های آخر دوره­ی مباحث فنی و علوم پایه است، یک ویژگی دارد. ویژگی­اش این است که تا آن لحظه در هیچ بعدی از ابعاد زندگی­اش خودش تصمیم گیر نبوده است. یعنی خیلی ساده این­طور می­شود مثال زد: عمده­ی دانشجویان فنی و علوم پایه­ی ما حتی کسانی که در رشته­های جذاب تحصیل می­کنند – برق، عمران و امثال آن­- این­ها  را جریان روزگار آورده است به این­جایی که هستند، خودشان اصلاً هیچ نقشی نداشته­اند. دیگران برای آن­ها تصمیم گرفته­اند که بروند رشته­ی ریاضی را در دبیرستان بخوانند، دیگران برای آن­ها تصمیم گرفته­اند که بروند کنکور بدهند، دیگران برای آن­ها تصمیم گرفته­اند که بروند دانشگاه و این­ها به خاطر جو موجود و فضای موجود مثل یک قطعه چوب که در رودخانه­ای قرار بگیرد، حتی رودخانه رفته، این­ها را با خودش برده، این­ها تصمیم گیر نبوده­اند. در یک جریان شناور شده­اند و این جریان آن­ها را یک جایی برده. حالا این جایی که هست ممکن است برای یک عده­ی بسیار قلیلی جای مطلوبی باشد.

 

خوب، حالا برای این­که این وضعیت را کاملاً درک کنیم چند مقدمه لازم است:

 

۱- در مقدمه­ی اول  ما یک تقسیم بندی سه­گانه­ای داریم در بحث اشتغال. این تقسیم­بندی سه­گانه در زبان­های فرنگی بیشتر دقیق است. فرقی که در زبان انگلیسی ببین job و work وجود دارد در زبان فارسی این­قدر دقیق نیست بین کار و اشتغال. این تقسیم­بندی این را می­گوید که:

دسته­ی اول آدمی است که اگر کاری را انجام دهد، برای امرار معاش فقط، برای این­که پولی بدست آورد و زندگی­اش را بچرخاند، رابطه­ی این آدم با این کار، رابطه­ی نفرت است، رابطه­ی گریز. از باب مجبوری آمده، این کار می­تواند هر چیزی باشد، حتی کار بسیار شیک و پر درآمدی باشد اما این فرد در این کار عمرفروشی می­کند. عمرش را می­گذارد و فقط پول می­گیرد. ممکن است این کار خیلی پر درآمد باشد، ممکن است این کار خیلی برای بقیه جذاب باشد، اما برای این آدم هیچ جذابیتی ندارد. چرا و چون با توانمندی­ها و اعتقاداتش سازگاری ندارد. مثلاً فرض کنید یک آدم  مسلمان توانایی خوش­نویسی دارد، اصلاً علاقه به خوش­نویسی دارد، بعد این آدم به خاطر دغدغه­ی مالی مجبور می­شود برود در ساختن یک بنای ساختمان کلیسا کارگری کند. این آدم هیچ انگیزه­ای ندارد و اصلاً مدام ساعتش را نگاه می­کند، منتظر است پایان ساعت کار بیاید، دستمزدش را بگیرد و برود. خوب این آدم همیشه می­گردد دنبال این­که از این زندان نجات پیدا کند. این کار برای این آدم زندان است. نه لذتی در آن دارد، نه ابتکاری، نه ذوقی، نه خلاقیتی. چون آن کار نه با توانایی­هایش سازگار است و نه با اعتقاداتش. این آدم در واقع دارد مرده­شویی می­کند. این آدم بی­علاقه بی­علاقه است. بی­انگیزه است.

دسته­ی دوم  - که اکثر آدم­های روزگار ما از این دسته­اند – برای جمعه می­میرند. چون جمعه روز استراحت است و از شنبه متنفرند چون شنبه روزیست که یک هفته کار پیش رویشان است. دوباره باید یک هفته محل کار و کار را تحمل کنند. کاری که اگر جای دیگر پیدا شود و با درصدی مزد بیشتر، لحظه­ای برای این کار باقی نمی­مانند.

دسته­ی سوم فضایی است که در آن فضا توانایی­های فرد با کارش یکی شوند. یعنی یک خوش­نویس، که خوش­نویسی هنرش است، و توانایی­اش در خوش­نویسی است بیاید و ازش بخواهیم خوش­نویسی کن و پول بگیر. یا مثلاً آدمی از کار صنعتی لذت می­برد، توانا­یی­اش در کار صنعتی است، خلاقیتش در حوزه­ی صنعت است بگوییم بیا یک کار صنعتی بکن و پولش را بگیر. خوب این آدم هم راحت­تر است، هم لذت می­برد و احساس می­کند که مفید واقع شده­است. به همین خاطر به کارش دلبسته­تر است و کارش کیفیت بالاتری دارد. اگر به این آدم بگوییم خیلی خوب، شما بیا یک کار دیگری بکن  -  که در آن توانمندی ندارد – و حقوق بیشتری بگیر، حاضر نیست برود. کار این آدم عمرفروشی نیست. امرار معاش هست ولی عمر فروشی نیست. این آدم چون در این کار توانمندی و استعداد دارد، به کارش علاقه­مند می­شود و خودش را نشان می­دهد، خلاقیت نشان می­دهد، ابتکار نشان می­دهد، تحول ایجاد می­کند. به همین خاطر کارش او را راضی می­کند، یعنی برایش رضایت روحی – روانی پدید می­آورد. ما شاهدیم خیلی­ها هستند در کشور ما، مثلاً مشغول صنایع دستی­اند. این کار درآمد زیادی هم ندارد ولی کارش را ترک نمی­کند. یک امرار معاش مختصر است. می­گوییم چرا؟ می­گوید: ببین، من با این کار زندگی می­کنم، از این کار لذت می­برم، در این کار خلاقیتم را نشان می­دهم، هنرم را نشان می­دهم، توانایی­هایم را نشان می­دهم. من حاضر نیستم این کار را با یک کار پر درآمد که در آن توانایی ندارم عوض کنم.

دسته­ی چهارم کسانی هستند که کارشان، معاششان، توانایی­ها و اعتقاداتشان یکی است. این­ها کسانی هستند که بهترین تفریحشان کارشان است، معنای زندگی برای آن­ها کار است، این­ها همه چیزشان کارشان است. این­ها اگر ثانیه­ای از کارشان جدا باشند، این ثانیه­ی بی­معنای زندگی­اشان است. مثل این­که ما به خوش­نویسی که مسلمان معتقدی است بگوییم بیا قرآن را خوش­نویسی کن و دستمزد بگیر. این آدم خستگی نمی­شناسد، صبح و شب نمی­شناسد. ما به یک صنعتگر مسلمان بگوییم بیا در راه تقویت دینت این کار صنعتی را انجام بده که باعث تقویت حکومت دینی باشد. یکی که توانمندی نظامی دارد بگوییم بیا و در راه اعتقاداتت بجنگ، این آدم همه­ی خلاقیت، هنر و همه چیزش را پای این کار می­گذاردو از ثانیه ثانیه­ی کار کردنش لذت می­برد. 

ولی متأسفانه در جوامع مختلف، خصوصاً ایران ما تعداد آدم­هایی که اعتقادات، توانمندی­ها، و کارشان در یک راستا است خیلی کم است و به همین خاطر آدم­هایی که از کارشان راضی باشند، خشنود باشند و احساس خوشبختی کنند کم است. این یک مقدمه است.

۲- مقدمه­ی بعدی این­که هر آدم طبیعی و نرمال یک مجموعه توانمندی­هایی دارد که یکی از آن توانایی­ها و توانمندی­ها، استعداد اصلی و محوری اوست. ما این­جوری تعریف می­کنیم که انسان در واقع مجموعه­ایست از توانایی­ها ، بعد این توانایی­ها شکل­های مختلف دارد یعنی بر اثر وراثت، بر اثر تربیت خانوادگی و بر اثر محیط و فضایی که شخصیت آدم در آن شکل می­گیرد شکل پیدا می­کند، این توانایی یک شکلی پیدا می­کند. شکلی که با توانایی افراد دیگر متفاوت است. این توانایی را که شکل خاص گرفته می­گوییم استعداد. و آدم­ها استعدادهای متفاوتی دارند و علتش هم منطقی است چون جامعه نیازهای متفاوتی دارد؛ استعدادها هم متفاوتند تا بتوانند نیازهای متفاوت و متنوع را پاسخ دهند. آدم بی­استعداد وجود ندارد. هر آدمی ذر یک عرصه­ای استعداد دارد و توانمندی اصلی­اش در آن عرصه است و در چند عرصه هم توانمندی فرعی یا حاشیه­ای دارد، اما این­گونه نیست که یک آدم بتواند در همه­ی کارها وارد شود و با موفقیت. اصلاً امکان­پذیر نیست. یعنی اگر کسی بگوید من هم نویسنده­ی خوبی هستم، هم دانشمند خوبی هستم، هم آواز­خوان خوبی هستم، هم صنعتگر خوبی هستم، هم کشاورز خوبی هستم، اصلاً امکان­پذیر نیست. هر آدمی یک استعداد محوری دارد و البته ممکن است یکی دو استعداد حاشیه­ای هم داشته باشد. وقتی می­گوییم استعداد دارد یعنی اگر در آن زمینه این آدم که استعداد دارد اگر وارد شود می­تواند با حداقل تلاش بیشترین بهره­وری را بدست آورد، بیشترین ثمره را بدست آورد. و اگر در عرصه­ای که استعداد دارد تلاش کند و زحمت بکشد اصلاً نابغه خواهد شد. گُل می­کند. در دنیا، در سطح بشریت گُل می­کند.

اما عمده­ی آدم­ها نتوانسته­اند استعدادهایشان را بشناسند، به همین خاطر در عرصه­هایی مشغولند که استعداد ندارند و به همین خاطر آدم­هایی که نابغه هستند و در کارشان شاخص هستند تعدادشان همیشه کم است. عرصه­ی خلقت خدا طوری است که همه­ی آدم­ها بتوانند نابغه شوند، اما شرطش این است که این آدم­ها استعداد­های خودشان را بشناسند و در آن عرصه قدم بگذارند و تلاش کنند تا به بیشترین میزان موفقیت دست پیدا کنند و در فرهنگ دینی، خدا فقط در حوزه­ی استعداد افراد از آن­ها تکلیف می­خواهد و نه بیشتر، یعنی خدا هر توانایی که به فرد داده در آن حوزه از فرد بازخواست می­کند نه غیر از آن. می­توانیم ببینیم که خیلی از اوقات، مخصوصاً دانشجویان مذهبی با توجه به نیازی که جامعه دارد، نیازی که نظام دارد، نیازی که انقلاب دارد، در یک کاری وراد می­شوند بدون توجه به استعداد خودشان و در آن کار زحمت هم زیادی می­کشند اما به نتیجه­ی خاصی نمی­رسند، به همین خاطر از آن کار سرخورده می­شوند. حتی اگر سرخورده هم نشوند، مقاومت هم بکنند آن کار فایده­ای نخواهد داشت. یعنی ببینید، بسیاری از بچه­های فنی هستند که وارد کارهای فرهنگی می­شوند، خیلی بودجه هزینه می­کنند، عمرشان را هزینه می­کنند، زحمت می­کشند، خواب و خوراک را به خودشان حرام می­کنند اما یا کارشان به نتیجه نمی­رسد و سرد می­شوند یا کارشان به نتیجه نمی­رسد که این­ها کماکان به کارشان ادامه می­دهند که نتیجه­ی کارشان اتلاف عمر و اتلاف منابع و اسراف است و یا این­که در مجموع یک محصولات متوسط، با کیفیت فرهنگی بدست می­آید. محصول که می­گویم اعم از محصولات فرهنگی را می­گویم. یعنی حتی کسی که تدریس می­کند را هم شامل می­شود. یعنی وقتی می­گوییم تلاش منظور همه جور تلاش است، وقتی می­گوییم محصول منظور همه جور محصول است. فقط کالا نیست. یک دانشجوی فنی می­رود مثلاً مربی تربیتی می­شود، می­رود در یک مسجدی برای بچه­ها کار تربیتی می­کند، خودش را هم می­کُشد اما کارش خروجی ندارد. به او می­گوییم چرا این کار را کردی، تو که استعداد نداشتی، می­گوید استعداد مهم نیست. نظام نیاز دارد، انقلاب نیاز دارد، اسلام نیاز دارد. می­گویم اسلام به کسی که بتواند کاری را درست انجام دهد نیاز دارد. تو این کار را نتوانستی درست انجام دهی، اسلام به تو نیاز ندارد. تو در این زمینه تکلیفی نداری. خدا در حوزه­ای از تو تکلیف می­خواهد که به تو استعداد داده است. خدا می­خواهد آدم مسلمان در هر حوزه­ای وارد شد، کار را با کیفیت انجام دهد. تو که آمدی کلی بودجه، هزینه، وقت و عمر تلف کردی و یک کار متوسط انجام دادی، کار تو به­ درد اسلام نمی­خورد، کار تو آبروی دین را می­برد. به همین خاطر این­که نظام به چی نیاز دارد به کی مربوط نیست، این­که انقلاب به چی نیاز دارد به کی مربوط نیست اما این­که هر فردی چه استعدادی دارد کاملاً به آن فرد مربوط است. این چند تا مقدمه است.

 

قدم اول هم در انتخاب رشته چه در مقطع لیسانس چه بالاتر از آن، در انتخاب شغل و بقیه­ی انتخاب­هایی که یک فرد در جامعه­ی ما انجام می­دهد این است که استعدادهای خودش را بشناسد. بدون شناخت استعداد هر تلاشی محکوم به شکست و بی­فایدگی و بی­عاقبتی است. هر تلاشی. و به همین خاطر ما متأسفانه می­بینیم خیلی تلاش در کشور ما صورت می­گیرد اما حداقل آن­ها به جواب می­رسد. چرا؟ چون تلاش­ها دارد در عرصه­هایی صورت می­گیرد که افراد در آن عرصه­ها استعداد ندارند و دارند تلاش بیهوده و بی­حاصل می­کنند. آب در هاون می­کوبند. کارشان خروجی ندارد. من تمام دوستانی را که می­خواهند تغییر رشته بدهند را درک می­کنم. چرا؟ چون رشته خیلی راضی­اشان نکرده، این­طور نیست که این بچه­ها در درس­هایشان نمره نیاورند. حتی این بچه­ها می­توانند در همان رشته­ خودشان، در امتحان کارشناسی ارشد هم قبول شوند ولی می­شوند یک مهندس متوسط به پایین. اما نکته اینجاست که چون استعداد این­ها را ندارند در نتیجه به آن علاقه­مند هم نمی­شوند. اصلاً نمی­توانند خودشان را نشان دهند لذا نمی­توانند مفید واقع شوند. احساس بی­خاصیتی و بدرد نخور بودن می­کنند و همین باعث آن می­شود که برای فرار از این مشکلات عجیب و غریب، تنها راه چاره­اشان را تغییر رشته بدانند و چون تعلقات مذهبی یا سیاسی و غیره دارند می­روند سراغ رشته­هایی خاص مثل تاریخ و فلسفه و علوم سیاسی و علوم اجتماعی  و در کنکور این رشته­ها هم می­توانند قبول شوند اما مشکل بعدی این است که این افراد چون بدون توجه به استعداد رفتند در آن رشته­ی بعدی در کارشناسی ارشد هم عمدتاً موفق نخواهند شد. باز هم با همان مشکلاتی که در مقطع لیسانس با آن­ها روبه­رو بودند، به شکلی دیگر روبه­رو می­شوند. مگر کسانی که با آگاهی و شناخت و استعداد بروند جلو که وضعیت آن­ها فرق می­کند.

قدم اول برای انتخاب رشته­ی کارشناسی ارشد، برای تغییر رشته، برای حفظ رشته، این­که اصلاً من کارشناسی ارشد بروم یا نه، این­که بروم دکتری یا نه، این­که بروم مشغول کار دولتی شوم یا کار آزاد، که اصلاً چه کار کنم. این­ها همگی بستگی دارد به این­که شما چه استعدادی داری؟ این­که چگونه وظایف شرعی­ام را انجام دهم، این­که چگونه کار کنم خدا از من راضی باشد، تکالیفم را انجام دهم، کاملاً بستگی به شناخت استعداد دارد. تصور کنید یک نفر استعداد معلمی دارد و به عنوان یک توانایی همین آدم استعداد دارد که مثلاً شیمی بخواند، با شیمی راحت است، شیمی را خوب می­فهمد، سؤالاتی که به ذهنش می­آید در حوزه علم شیمی است. همیشه ذهنش مشغول است که چگونه می­توان یک ابتکاری، خلاقیتی، تحولی در علم شیمی انجام داد. خوب این آدم اگر استعداد معلمی هم داشته باشد وظیفه­اش آن است که برود یک استاد شیمی در دانشگاه بشود و شیمی را خوب تدریس کند. ممکن است آدم بگوید استعداد تدریس ندارم اما استعداد تحقیق دارم، خوب باید یک پژوهشگر شیمی شود. ممکن است این آدم بگوید که من استعداد کار فنی دارم. می­گوییم برو صنعتگری شو که از شیمی استفاده می­کند. حالا این آقا اگر بخواهد صنعتگری شود که از شیمی استفاده کند، اصلاً لازم نیست ادامه تحصیل دهد، اگر می­خواهد محققی در در رشته­ی شیمی بشود ادامه تحصیل برایش لازم است. اگر بخواهد استاد دانشگاه بشود و شیمی را تدریس کند باز هم ادامه­ی تحصیل به فرم دیگری لازم است. یک­دفعه می­بینیم که نه، درست است این آدم لیسانس شیمی دارد ولی استعدادش ادبیات فارسی است، علوم انسانی است، علوم سیاسی است، علوم اجتماعی است، فلسفه است یا هر چیز دیگر. این آدم در هر حوزه­ای در شیمی کار کند ضرر کرده، عمرش را به باد داده است.

 

*اما استعدادمان را چگونه کشف کنیم؟

بهترین زمان کشف استعداد زمانی است که یک بچه چهار، پنج، شش ساله ، پدر و مادر دقت کنند در زندگیش و استعداد این بچه را شناسایی کنند و به تدریج او را در مسیر استعدادش قرار دهند. چون در سنین کودکی بچه خیلی مصلحت­اندیش نیست اما هر چه بزرگتر شود تأثیر محیط بیشتر می­شود و به همان میزان بچه دیگر خودش و استعدادهایش نیست بلکه القائات محیط است.

خوب حالا ممکن است بگویید که از ما گذشته. خیلی خوب هر چند زمان گذشته ولی هنوز برای شناختن استعداد خیلی دیر نشده است. خودتان باید زحمت بکشید و استعدادتان را بشناسید.

 

جمع­بندی چند راهکار متفاوت می­تواند شما را به نتیجه برساند:

 

۱-    در کودکی­هایتان تحقیق کنید و ببینید در کودکی چه کاره بودید؟ روحیه جمعی داشتید یا فردی و کناره­گیر از جمع بودید، بیشتر مدیریت می­کردید یا تابع خوبی بودید یا هیچ­کدام؟ یعنی مستقل بودید!

۲-     شما ببینید در دوره­ی راهنمایی و دبیرستان با چه درس­هایی راحت بودید، صرف نظر از این­که معلمش خوب بود یا نه یا حتی آن درس را دوست داشتید یا نه.

۳-         در دوران دانشگاه کدام درس­ها بود که ما با کمترین زحمت بهترین نتیجه را در آن درس­ها می­گرفتیم؟

۴-     دغدغه­هایی که الان دارید از چه جنس است؟ سؤال­هایی که به ذهنتان می­رسد از چه جنسی است؟ در ایام بیکاری و فراغت چه تیپ سؤال­هایی به ذهنتان می­رسد؟ سؤال­های اجتماعی، سؤال­های سیاسی، سؤال­هایی در مورد رشته­ی خودت، کدام بیشتر ذهنت را مشغول می­کند؟

 حال باید ببینی برای کدام یک از این سؤالات جواب پیدا می­کنی؟ کدام یک از این جواب را خودت نقد می­کنی؟

این سؤال­ها و سؤال­های مربوط به این چند مورد مراجعه کنید، مجموعاً پنجاه، شصت سؤال می­شود. و بعد با بررسی این جواب­ها و حذف یک سری از آن­ها، کم­کم می­توانی برسی به این­که استعدادت در چه زمینه یا زمینه­هایی است. 

۳۴۸پاسخ به “چگونه استعدادهای خود را کشف کنیم؟”

  • حسنی:

    با سلام. من دانشجوی ترم آخر ارشد حقوق بین الملل دانشگاه تربیت مدرس هستم..زمانی که برای ارشد این گرایشو انتخاب کردم فکر میکردم به این گرایش علاقه مندم ولی به مرور زمان فهمیدم رشته ای کاملا انتزاعی و غیر کاربردی است مضاف بر اینکه من عاشق وکالت بودم و بعد از ازدواج همسرم با توجه به محیط دادگاه راضی به شرکتم در ازمون وکالت نشد…الان احساس بدی دارم احساس اینکه خودمو بیشتر از ۶ سال معطل کردم و حتی الان برای کار دچار مشکل شدم چون یا محیط های کاری نا مناسب هست یا اینکه ملزم به داشتن پروانه وکالت باید باشم..الان واقعا برای دکترا دچار تردید شدم…اضافه بر اینکه من دیپلم ریاضی دارم و حفظ کردنیم خوب نبود ولی بعلت قدرت استدلال بالا و درک مفاهیم در رشته حقوق با مشکل مواجه نشدم…لطفا کمکم کنید. با تشکر

  • زانا:

    سلام آقای دکتر من دوران دبیرستان تجربی خوندم اما بعد از تغییر رشته به دلیل قبول نشدن در کنکورالان دانشگاه آزادترم چهار رشته ی معماری هستم مشکلم این که من خیلی به یادگیری علاقه دارم یادگیری همه چیز ولی نصف راه همشون رو ول کردم مثلا یه مدت رو زبان برنامه نویسی کار میکردم بعد از اون مدت روی فتوشاپوبعد از اون مدت به دنبال یادگیری رشته های برق وبعد از یه مدت دیگه در حال یادگیری مجموعه افیس بودموبعدش به یادگیری زبان انگلیسی ویا حتی ایتالیایی و ترکیه ای وحتی یه مدت ریاضی وفیزیک یعنی به اندازه ای که به دنبال این سر رشته های متفاوت میرم به دنبال رشته ی خودم نمیرم والان هم همشون رو نصفه ول کردم تا حالا نتونستم یه اموزش رو به طور کامل یادبگیرم دوس دارم علاقه ام به رشتم زیادتر بشه وکارشناسی هم بخونم ولی نمیدونم چه جوری مشکلم رو برطرف کنم خواهشا کمک کنید ممنون

  • من۱۷ سالمه استعداد فوتبال دارم ولی نمیدونم باید از کجا شروکنم تا یک فوتبالیست شوم.اگه کسی میتونه کمکم کنه.یه وقت دریق نکنه.

  • ن ۱۱سلام من ۱۱سالمه و سوم راهنماییم.جهشی خوندم.من به ریاضیات علاقه دارم و استعداد عجیبی توش دارم.شایدم تجربی نظر شما چیه؟؟؟

  • من میخوام اواز خوان بشم چیکار کنم

  • raha:

    میخاهم بازیگرشوم خیلی علاقه دارم اما نمیدانم استعدادش رادارم یا نه چکارکنم؟

  • بهار احمدی:

    من دختری هستم که در استدلا ل های منطقی استعداد خوبی دارم و راحت می توانم یک نفر را متقاعد کنم حالا نمی دونم ریاضی برم بهتر یا انسانی البته یک چیزی یادم رفت بگم این است که من اعتقاد دارم هر موضوعی استدلال منطقی است

  • MARY:

    سلام. من مدرک کارشناسی در رشته مهندسی مواد و کارشناسی ارشد در رشته بیومتریال (گرایش مشترک مواد و مهندسی پزشکی) دارم.الان به این نتیجه رسیدم اصلا به رشته ام علاقه ای ندارم. من استعداد زیادی در بیشتر زمینه های هنری دارم، طراحی، نقاشی، صنایع دستی، حتی بدون اینکه هیچ دوره و کلاسی رفته باشم مثل یک خیاط حرفه ای برای خودم لباس می دوزم. بطور کلی هر کار دستی که احتیاج به دقت و حوصله زیادی داشته باشه. در ضمن قدرت تجسم فضایی خوبی هم دارم.به این نتیجه رسیدم که شاید در رشته معماری یا شاید طراحی لباس موفق تر باشم. نمی تونم تصمیم بگیرم که کدوم رشته رو انتخاب کنم و یا بعد از اینهمه درس خوندن همون رشته خودم رو در مقطع دکترا ادامه بدم. البته از گذشته علاقه زیادی هم به عرفان داشتم.خیلی وقته که ذهنم درگیر این موضوعاته. لطفا کمکم کنید. متشکرم

  • احمدرضا غریبی:

    اگه می تونی یه رشته ی خوب وردار اگه نه درس و ول کن.

  • محسن:

    وقتی از علاقه‌های خود دور می‌شویم، شانس پیشرفت را از دست می‌دهیم. ما در زمینه کاری که به‌آن علاقه نداریم، موقعیت پیشرفت چندانی نخواهیم داشت. به‌تعبیر دیگر پیشرفت شغلی زمانی حاصل می‌شود که کار مورد علاقه خود را انجام دهیم و این اصل اول است.اما سوالی که همیشه مطرح می‌شود این است که در شرایط اقتصادی فعلی نمی‌توان به علاقه‌ها پرداخت. نمی‌توان همه چیز را ایده‌آل پیش برد. پس چه کار باید کرد؟
    ابتدا بهتر است یک حقیقت را قبول کنیم و آن عدم وجود شرایط ایده‌آل است. یعنی این طبیعت انسانی ما است که به شرایط موجود خود راضی نشویم و اتفاقا همین ویژگی است که باعث پیشرفت می‌شود. ما همیشه آرزویی داریم که در حال رسیدن به آن هستیم. به یک هدف و یا آرزو می‌رسیم و هدف و آرزوی بعدی نمایان می‌شود. بنابراین حتی در ایده‌آل‌ترین شرایط اقتصادی هم نقطه نارضایتی وجود دارد و این طبیعی است. اما در شرایط بحرانی این نارضایتی نمود چند برابر دارد.

    مورد دوم این است که وقتی هیچ شرایطی برای پرداختن به کارهای مورد علاقه وجود ندارد یا امکان حرکت به سمت علاقه‌مندی‌ها وجود ندارد بهتر است حداقل و کوچک‌ترین کاری که می‌توان در جهت علاقه‌ها انجام داد را مد نظر قرار داد. در واقع بهتر است هرگز ارتباط شما با علاقه‌ها قطع نشود حتی اگر این پرداختن به علاقه‌ها در حد خواندن کتاب یا دیدن فیلم باشد. شما در قبال خود و در قبال علاقه‌های خود مسئول هستید و این مسئولیت در زندگی خیلی‌ها گم می‌شود. وقتی شما به‌کار خود علاقه داشته‌ باشید و هر روز کاری را انجام بدهید که به شما رضایت می‌دهد، کیفیت زندگی شما در جنبه‌های مختلف خصوصی، مالی، اجتماعی و حتی فیزیکی افزایش پیدا می‌کند.
    بنابراین حتی اگر اکنون در شرایط سختی هستید، ببینید کوچکترین کاری که شما را به علاقه‌هایتان متصل می‌کند چیست؟آن کار را انجام دهید. این فعالیت مثل تمرین‌های ورزشکاری است که دوباره می‌خواهد به میادین مسابقه بازگردد. شرایط همیشه سخت نمی‌ماند. آمادگی شما کمک می‌کند تا در زمان درست فرصت مناسب را از آن خود کنید.

  • بن بست:

    با سلام. من فوق لیسانس معماری هستم.از کاردانی شروع کردم و در دانشگاه ازاد به هر راهی بود ادامه تحصیل دادم.از اول از ریاضی و فیزیک متنفر بودم ولی راه زندگیم را از روی لجبازی با شخص خاصی انتخاب کردم. تمام درسهایی که در دانشگاه داشتم را بی علاقه سپری میکردم.شایدتنها درسی که دوست داشتم طراحی معماری بود. الان با کارشناسی ارشد عرضه این را ندارم حتی کاری پیدا کنم.بیکار هستم و هر روز حسرت میخورم که چرا از اول با حرف یک بیشعور و با لجبازی خودم اینطور زندگی خودم را تباه و خاصیت کردم. درحال حاضر افسردگی شدید گرفتم.به هیچ چیز و هیچ کاری علاقه ندارم.هیچ راهنما هم ندارم که شاید بتوانم استعدادی اگر وجود دارد پیدا کنم و باقی عمرم را تباه نکنم.از شما تقاضای راهنمایی دارم.با تشکر

  • یاس:

    من دانشجوی رشته فیزیک هسته ای هستم ولی علاقه ی زیادی به علوم انسانی دارم و البته استعدادش را هم دارم مثلا در نوشتن مقاله،بحث و گفتگو های سنگین در ضمن بسیار هم سخنور خوبی هستم(البته به گفته دوستان)ولی مشکل اینجاست که به آینده و بازارکار رشته های انسانی امیدوار نیستم.
    لذا به دنبال یه راهنمایی هستم که به دنبال علاقه باشم یا به خاطر اسم قشنگ همین رشته خشک را ادامه دهم.
    من فظای کار هم در دفتر بازرگانی پدرم دارم اما میخوام خودم یه کاریو شروع کنم.
    لطفا کمکم کنید و یه خانوادرو از نگرانی در بیارید…
    یا علی.

  • ملیکا:

    من لیسانس فیزیک دارم ولی رشته ام را دوست نداشتم الان هم دارم برای کنکور ارشد مدیریت اجرایی درس مئ خونم چون آینده شغلی بهتری نسبت به فیزیک داره ولی به تازگی متوجه شدم که به این رشته هم علاقه چندانی ندارم چه کار باید بکنم؟
    لطفا کمکم کنید

  • زهرا:

    بدون در نظر گرفتن اشتباهات گذشته و زمان از دست رفته. کاری را انجام دهیم که از تکرار هر روزه آن لذت میبریم . عمر ما از زمانی آغاز میشود که از کارمان لذت ببریم . در این حالت پول به دنبال شما می آید.

  • مینا:

    سلام
    من دانشجوی ارشد شیمی آلی هستم اما نه امیدی به استخدامی دارم و نه درآمد شغل های دولتی جالبه در واقع میخوام کار آفرینی کنم با چندتا از دوستانم اما نمیدونم باید از کجا شروع کنم لطفا کمکم کنید

  • nilofar:

    سلام من رشته ی ریاضی میخونم اما به پزشکی علاقه ی شدیدی دارم…و شاید استعداد….نمیدونم
    نمیدونم در اینده قراره بعد از ۷ سال درس خوندن تو دانشگاه کدوم رشته ی تخصصی پزشکی رو انتخاب کنم؟
    helllllllllllp me…!

  • حسن زاده:

    سلام من از مشهد تماس می گیرم و دخترم در آستانه ورود به اول دبیرستان است برای انتخاب رشته دبیرستانی اش مردد شده ام چه گزینه هایی برای انتخاب رشته دبیرستان مهم است و چه اقداماتی را باید انجام دهم ؟ متشکرم

  • سارا:

    سلام من ترم چهاررشته ی علوم اجتماعیم بعدازچهارترم فهمیدم استعدادشوندارم همیشه خیلی تلاش میکنم اما نتیجهی خوبی نمیگیرم گرچه توکلاس هاخیلی فعالیت میکنم اماهیچ وقت درپایان نتیجه خوبی نمیگیرم همیشه نمراتم درحدمتوسط .وموندم که چی کارکنم گرچه تودبیرستان توبحث های علوم اجتماعی وسیاسی وروانشناسی خوب بودم والبته بدون اینکه زیادبه خودم فشاربیارم نمرات تاریخم بیست بود کمکم کنیدواقعانمیدونم چی کارکنم.

  • مهدی:

    دست شما درد نکنه

  • شیرین:

    سلام من بسیار به بازیگری علاقه دارم و همیشه دوستانم میگفتند که بازیگر خوبی میشوم اما خانواده ام میگویند که حتی یه کم هم استعداد ندارم،گیج شدم از کجا بفهمم استعداد بازیگری دارم یا نه؟ لطفا جواب بدید

  • فرزاد:

    در پاسخ به اقا مهدی باید بگم که شما بهتره اگر در اطراف خود بازیکن موفقی می شناسی ازش سوال کنی یا زندگیتامه های بزرگان فوتبال را بخوانی وببینی چطوری شروع کردن

  • محمدرضا:

    سلام بنده از کرمان مزاحم شما می شوم سوال من اینه که من الان سال چهارم هستم دوست دارم به رشته ی علوم سیاسی در دانشگاه بروم اما نمی دانم که موفق خواهم شد یا نه؟آیا اصلا رشته ی خوبی است علوم سیاسی؟چیکار کنم که در آینده(منظورم موقعیت شغلی )بتوانم مزد زحماتم را بگیرم؟

  • صادق:

    سلام
    ۲۴ سال دارم
    توی این ده سال اخیر زندگیم اولین جایی دیدم که حرف دلمو زدند
    آخه من در یکی از شهر های استان محروم زندگی میکنم هیچکس نبود که مرا راهنمایی کند
    همه حرف خودشونو میزدند.
    فقط خواستم تشکر کنم
    بعدا برای مشاوره مزاحم میشوم.

  • یه بی خبر:

    من الان سوم تجربی هستم و نمی دونم به چی علاقه دارم خیلی سردرکمم لطفا کمکم کنید درسمم خوب نیست یعنی خیلی بی هدفم وگرنی درسمو می خونم

  • فاطمه:

    من دانشجوی ترم ۲مهندسی مواد دانشگاه صنعتی اصفهان هستم با اینکه رشتما بدون اینکه بشناسمش انتخاب کردم ولی دوسش دارماما درمورد ایندش تو ذهنم پر ابهامه وخیلی ذهنم درگیره .کمکم کنید.

  • دنیا:

    من میخوام انتخاب رشته بکنم مد نظرم انسانیه اما نمیدونم چیکارکنم.لطفا کمکم کنید

  • من آیسان هستم من رشته ی بازیگری را دوست دارم خیلی ها می گن خوب نیست یه جور هایی به تصمیم دو دل هستم لظفا من را راهنمایی کنید

  • سلام من میخواستم بدونم که آدم باید چطوری استعدادش رو کشف کنه و به خوبی بتونه تر جهت همون زندگیشو درست بچرخونه؟

  • ؟؟؟!!!:

    سلام من پیش ریاضی بودم که واسه همین استعداد و این قضایا دوساله بیخیال درس شدم !! اما این دوره فقط درس میتونه کمک کنه به جایی برسی و واسه آینده پولی دستو پاکنی!! الان دوباره برگشتم به میادین دانش… اگه خدا بخواد میخوام ادامه تحصیل بدم اما دقیقا نمیدونم استعدادم در چه زمینه ایه که رشته مرتبت به استعدادمو واسه ادامه تحصیل انتخاب کنم!!! اگه کسی میتونه کمک کنه!! ممنون میشم!!!

  • omid:

    با عرض سلام خدمت شما بزرگوار
    از مظهرعالیقدر، سوالی داشتم ، اگر راههای بجز این اگه هست سوال مهمی دارم
    ،در مورد ادامه تحصیل و استعدادیابی.
    متشکرم

  • مرتضی:

    سلام. من رشتم مهندسی کامپیوتره و با اینکه ۱۰ ساله سابقه کاری دارم اصلا با کارایی که داشتم نتونستم رابطه برقرار کنم، خدایا ای کاش تو زمینه مورد علاقه خودم مشغول به کار بودم تا بنا به فرمایش امام علی (ع) بزرگترین تفریحم کارم باشه!

  • مانا:

    چرا اصلا به سوالات کسی جواب نمیدن؟؟
    پس چرا مردم انقد میپرسن؟؟

  • amir:

    سلام.م کنکور ۹۳ دولتی قبوا نشدم.رشتم تجری هست. زبان انگیسی ام خوب هست/علاقه به تدریس دارم. دوست دارم استاد دتنشکاه شم. آیا در اینده دانشکاه من رو استخدام میکنه؟

  • مریم:

    سلام اقای دکتر، مطلبتون بسیار عالی بود این روزها دغدغه فکری من همین مطلب است . ۲۶ سالمه ارشد اقتصاد دارم با اینکه در دبیرستان ریاضی خوندم و صاحب یک فرزند شش ماهه هستم. تصور میکنک تمام زحماتی که در این سالها کشیدم بی نتیجه بوده به دنبال راه حلی هستم که مابقی عمرم تلف نشود و به دنبال کار و حرفه ای بروم که واقعا علاقه دارم و از ان لذت میبرم اما واقعا نمیدونم واقعا به چه چیزی علاقه دارم از طرفی دلم نمیخواهد فرزندم هم مثل من عمرش هدر برود. اگر مطلب و توصیه دیگری در این زمینه دارید خوشحال میشوم استفاده کنم.

  • مائده:

    من دارم به کلاس هفتم میروم وکلاس بنجم را کلی شعر میگفتم . اما یک سال شعر نگفتم ومی خواهم بدانم حالا استعداد من مرده است ؟

  • مائده:

    جواب سؤالمو کی میدید؟

  • سلام جناب دکتر من علاقه ی فراوانی از کودکی به هنر پیشگی.داشتم و الان ک بزرگ شده ام راهیابی به ان را نمیدانم لطفا من را یاری دهید لطفا

  • باران:

    من علاقه ی زیادی به بازیگری دارم ولی میدانم چون دراهرزندگی میکنم نمیتوانم بازیگر شوم وخانواده ام نیزمخالف هستندولی استعدادش رادارم چی کارکنم

  • باران:

    درضمن من درمدرسه ی تیزهوشان نیز درس میخونم و امسال به کلاس هشتم میروم البته دلیل دیگه ای هم دارم

  • آزیتا:

    با سلام و خسته نباشید خدمت شما. من دانشجوی رشته مهندسی صنایع دانشگاه غیر انتفاعی هستم.چهارسال از تحصیلم میگذره ولی شش ساله درسم تموم میشه . به دلیل بی توجهی و حذف دروس که شاید دلیلش بی علاقگی به رشته ام بوده و تنبلی درس نخوندن دو سال دیگه طول میکشه .راستش من به ریاضیات و هنر و موسیقی و ورزش و زبان انگلیی و تدریس در دانشگاه خیلی علاقه دارم . هنر و موسیقی و زبان و ورزش چیزایی هست که جدای از رشته تحصیلی هم میشه بهش بپردازم و موفق باشم .روحیه من طوریه که خیلی عاشق امور خیریه و کارهای خیر و خدمت به نیازمندان هستم. از طرفی قصد دارم برای ادامه تحصیل تا مقطع دکترا به خارج از کشور برم . لطفا راهنماییم کنید . واقعا در انتخاب شغل و رشته برای ارشد و دکترا سر در گمم. نمیدونم صنایعو ادامه بدم یا رشته دیگرو . لطفا کمکم کنید.

  • آزیتا:

    من از رشته صنایع متنفر نیستم ولی عاشقش هم نیستم . تقریبا خنثی. از طرفی نگران چهار سال عمرم هستم که اگه عاشق صنایع نبودم که قطعا تلف شده . اما مشکل من اینه که خودمم نمیدونم عاشق چی هستم؟

  • negin:

    سلام باتشکر از مطالب خوبتان من ۳۶ سالمه با مدرک فوق دیپلم گرافیک علاقه به این رشته ندارم الان میخوام تغیر رشته بدم به تجربی نمیدونم چکار کنم بنطر شما میتونم

  • negin:

    خیلی احساس بیهودگی یاس ناامیدی میکنم هیچ چیز خوشحالم نمیکنه با خودم فکر میکنم چرا پیشرفت ندارم سر در گمم

  • رها121:

    سلام به همه دوستان.من هم مشکل شما رو دارم با اینکه۲۴ سالمه اما نمیدونم به چی علاقه دارم و از چی متنفرم.همه بزرگان و موفق های جهان میگن وارد کاری شو که در اون استعداد داری و بهش علاقه داری حتی اگر شکست بخوری.اگه میدونید به چیزی علاقه دارید کافیه شروع کنید از هر جایی که شد به شرطی که مطمئن باشید علاقه ای هست نه عشقی .یعنی حاضرید برای اون زمان زیادی صرف کنی بدون اینکه خسته بشی.نترس و شروع کن خود به خود راه پیدا می کنی و از موفقای اون رشته هم کمک بگیر.اما مشکله من اینه تمام زندگیم در سردرگمیه و به هیچی علاقه ندارم.دانشجو ارشد اقتصادم و بدون هیچ هدفی ادامه میدم.کمکم کنید……

  • احسان:

    با سلام و احترام
    من مهندس عمران ۳۹ ساله هستم و سالهاست در یک شرکت معتبر مشغول به کارم. دارای همسر و یک فرزند هستم و شکر خدا به لحاظ اقتصادی نیز مشکلی ندارم.
    اما بدلیل عدم علاقمندی به رشته تحصیلی ام هیچگاه از آن راضی نبودم و همچنین نتوانستم ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر بدهم. هر چه با خودم می اندیشم نمیتوانم به علاقه واقعی کنونی ام پی ببرم. یعنی هیچ کار و یا سرگرمی جانبی ندارم. به عبارتی موجودی تک بعدی، با عدم علاقه به بعد پرورش یافته ام بارآمده ام و این امر موجبات فرسایش شدید و سریع روحی مرا به همراه آورده است.
    واقعیت این است که در دوران کودکی، نوجوانی و جوانی به موسیقی علاقه فوق العاده ای داشتم. اما با توجه به مخالفت خانواده ام و استدلال ایشان مبنی بر لطمه خوردن به درس در صورت پرداختن به موسیقی ، هیچگاه نتوانستم استعدادم را در این زمینه محک بزنم.
    در سن سی سالگی به فراگیری موسیقی پرداختم اما با توجه به مشغله زیاد زندگی متاهلی و ساعات کار طولانی و …… پیشرفت چشمگیری در این زمینه نداشتم.
    هم اکنون با داشتن همه چیز در زندگی، احساس تنهایی ، کمبود و سرخوردگی میکنم که همه این موارد منتج به عدم وجودآرامش می شود. همواره احساس میکنم کارهای ناتمامی دارم که نمیدانم چیست. هر چه سعی میکنم علاقه جدیدی در خودم کشف کنم و به دنبال آن بروم و آرامش را به روح و روانم بازگردانم، کمتر می یابم و نهایتا بحران روحی ام تشدید میگردد.
    خواهشمند است اینجانب راراهنمایی فرمایید.

  • مهدی:

    این بحث شما عالیه.ودرد مبتلا به جوانان امروزی ممنون

  • هانیه کبیر:

    سلام من دانشجوی طراحی پوشاکم در درس طراحی اونجوری ک خودم دوست دارم موفق نیثستم خیلی دوس دارم طراحیم خوب بشه..ترم پیش کار با رایانه داشتیم..اما استاد خوبی نداشتیم دوس دار مکار با رایانه در طراحی لباس رو یاد بگیرم بنظر شما من میتونم استعداد داشته باشم وموفق بشم چون از اول علاقه ای به این رشته نداشتم اما الان این تنها راهه وقت ندارم برم سراغ رشته دیگه ای………..

  • ناشناس:

    سلام .خشته نباشید خواستم بهم راهنمای کنید چطور رشته مورد علاقام را پیدا کنم در صورتی که کارشناسی را فقط به خاطر نرفتن به سربازی وروزانه بود رفتم ولی الان هم سربازی رفتم هم کارشناسی دارم ودر هر دوتا برای کار لازمه هست وکاری نیست که رشته مارا بخواهد.در سال دوم با مطالع رشته که دیدم جالبه شروع کردم وسال چهارم دانشگاه آن رشته را امتحان دادم ولی به علت تعداد کم ویا میان رشته بودن کم وپرشدنس سریع بود که پس از دومرتبه ارشد امتحان دادن به نتیجه رسیدم که آن هم شاید حکمت من نیست ولی مخواهم راهنمایم کنید که در حال چطور علاقه وپیشرفت پیدا کنم ؟

یک نظر بگذارید