جستجو
آرشیو

تحلیلی بر زمینه ها و علل شکل گیری حوادث بعد از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری

مقدمه

حوادث پس از انتخابات دهمین  ریاست جمهوری در نوع خود در تاریخ سی ساله نظام جمهوری اسلامی کم نظیر بود و شاید آن را بتوان از تلخ ترین و پرهزینه ترین تحولات پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز محسوب کرد. ویژگی اصلی این مجموعه حوادث که موجب برجسته تر و در عین حال زیان بارتر شدن آن شده، رخ داد آن در فردای با شکوه ترین انتخابات ریاست جمهوری در طول تاریخ انقلاب اسلامی است! انتخاباتی که به خودی خود می توانست تا مدت ها منشأ اقتدار و ثبات جمهوری اسلامی در سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی باشد! بدون شک پرداختن عالمانه و محققانه به زمینه ها و علل حوادثی که با انتخاباتی چنین کم نظیر را به حوادث نا خوشایند و هزینه ساز پس از آن پیوند داد بهترین روش در مسیر پیش گیری از تکرار چنین حوادثی خواهد بود، هم چنان که مداوای این زخم و عفونت برآمده بر پیکره انقلاب و نظام اسلامی نیز با شناخت دقیق عوامل شکل گیری این زخم امکان پذیر نخواهد بود و بازگشت آرامش و حاکمیت عقلانیت و آگاهی بر اذهان و اتمسفر فکری جامعه از جمله شروط اساسی رویارویی مؤثر و کم هزینه با چنین چالش ها و معظلاتی خواهد بود. چالش ها و معظلاتی که از آن به درستی  به فتنه تعبیر شده است.

  • عوامل و زمینه های شکل گیری حوادث و رخدادهای پس از انتخابات

بدون تردید پدیده های اجتماعی بواسطه ابعاد انسانی آن از چنان پیچیدگی هایی بر خوردارند  که انتساب آنها به یک علت و محدودسازی زمینه های شکل گیری آن ها به یک مورد نشان از خامی  تحلیل و کوتاهی سطح آن دارد و معمولأ چنین تحلیل هایی از جانب کسانی صورت می گیرد که از شناخت انسان (جامعه!) و عمق و پیچیدگی های  ذهنی و رفتاری او عاجزند و یا  تلاش  می کنند در مسیر القاء یک تفکر یا ذهنیت به جامعه تفکری مکانیکی و تک بعدی را ترویج بلیغ کنند. در این راستا و به منظور شناخت هر چه دقیق تر زمینه ها و علل شکل گیری رخدادهای  نا خوشایند پس از انتخابات خرداد ۸۸ زمینه ها و علل پدید آمدن این حوادث را می توان در چهار حوزه مرتبط دسته بندی نمود. حوزه هایی که هر یک به عنوان یک ضلع وارد عمل شده و در مجموع مربع حوادث پس از انتخابات را  صورت بندی نمودند! این زمینه ها و عوامل عبارتند از:

۱- دخالت قدرت های فرا منطقه ای

محوریت شعار استقلال و بیگانه ستیزی در انقلاب اسلامی و تلاش در مسیر مقابله با جریان جهانی استکبار که ظلم و تباهی همه جانبه برای بشریت را به ارمغان آورده باعث شد که قدرتمندان و بانیان ظلم و تباهی بین المللی که خود را  ناظلمان جهان در قرن بیستم و “جهان اول” خطاب می کردند از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی (و حتی قبل از آن!) به دشمنی جدی و همه جانبه با تفکر انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران بپردازند! شدت این دشمنی و کینه از آن جا ناشی می شد که انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران با دعوت به استقلال و آزادی نه تنها به نفی وابستگی و بردگی  جامعه ایرانی نظر داشت بلکه زمینه ساز بر هم خوردن نظام بین المللی سلطه و استعمار نیز به شمار می آمد! کوتاه شدن دست ابر قدرت ها از منافع  سرشار سلطه بر ایران (به عنوان تأ ثیر گذارترین کشور در غرب آسیا و خاورمیانه) و در مقابل حاکمیت تفکر استقلال طلب انقلاب اسلامی بر یکی از مهم ترین عرصه های تولید و توزیع انرژی و مواد خام در سطح جهان (خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان) که استراتژیست های بین المللی آن را قلب سرزمینی (Hart land )     نام نهاده اند موجب شد تا از فردای پیروزی  انقلاب اسلامی تفکر حذف و براندازی آن در اذهان قدرت های بین المللی شکل پیدا کنند! ترتیب دادن سه کودتا، بر پایی فتنه تجزیه طلبی و حمایت از آن در جهار گوشه مرزهای ایران، حمایت از موج فرا گیر تروریسم علیه نظام و شهروندان بیگناه جمهوری اسلامی (در قالب فتنه منافقین و گروهک ها)، بر پایی جنگ هشت ساله و حمایت از طرف متجاوز (رژیم بعث عراق)، مخالفت جدی با رشد ایران در عرصه های علمی و فن آوری، طراحی تهاجم و شبیخون همه جانبه فرهنگی علیه نظام اسلامی و ارزش های حاکم بر جامعه ایرانی و در نهایت طراحی و هدایت یک موج قوی رسانه ای در طول سی سال گذشته از جمله اقدامات سلطه گران بین المللی در مسیر تضعیف و نابودی انقلاب و جمهوری اسلامی به شمار می آید ( که بسیاری از این ارزش ها هم چنان ادامه دارد). تلاش جدی رسانه ای تبلیغاتی در جهت کمرنگ شدن حضور مردم در انتخابات ها(بویژه انتخابات اخیر) و در مرحله بعد به چالش کشیدن آن و نتایج حاصله از آن و دامن زدن به نا آرامی، آشوب تنش در کشور (پس از خاتمه انتخابات) شکل دهنده یک ضلع مربع حوادث پس از انتخابات است! ( در همین خصوص راه اندازی سریع بخش فارسی تلویزیون BBC در آستانه انتخابات قابل تأمل جدی است!) این دشمنی و نفرت لحظه به لحظه جریان داشته و خواهد داشت (چرا که بانیان آن از آن به حفاظت از منافع ملی خود یاد می کنند) و از هر فرصتی برای تضعیف، لطمه زدن و در صورت امکان براندازی نظام و تفکر انقلاب اسلامی بهره خواهد برد (اعزام ده ها گروه تروریستی از مرزهای غربی کشور جهت تخریب، انفجار و بر هم زدن امنیت و آرامش قبل، حین انتخابات از سوی اشغالگران عراق یک نمونه و نمایش ساده از این دشمنی دائمی است).

۲- حرکت های براندازانه داخلی

بخشی از نیروهای انقلاب و مدیران نظام پس از خاتمه دهه اول به یک بازنگری فکری اساسی در مبانی ذهنی خود دست زده و به تدریج و به واسطه آشنایی با تفکرات و اندیشه های لیبرال و سکولار مغرب زمین دست از اندیشه دینی و نظام اسلامی کشیده و راه دیگری در پیش گرفتند. این نیروها بواسطه ضعف در مبانی فکری و کمبود آگاهی های عمیق دینی، ناکارآمدی های نظام اسلامی را (که خود از مدیران آن به شمار می رفتند) ناشی از ناتوانی دین در اداره جامعه ارزیابی کرده و به تدریج و با مطالعه افکار و اندیشه های حاکم بر تمدن غرب شیفته آن شده و به نفی حکومت دینی و اندیشه سیاسی اسلام به عنوان یک تفکر سیاسی- حکومتی پرداختند. پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ این نیروها از فرصت به وجود آمده بهره برده و با استفاده از امکانات حکومتی و مدیریتی- تسلط بر قوای مجریه و مقننه) به ترویج اندیشه های خود در سطح جامعه و بویژه عرصه های روشنفکری (مانند دانشگاه، حوزه، اهالی مطبوعات و رسانه ها،هنرمندان و…) پرداختند. ساماندهی تشکل هایی مانند جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و فعالیت جدی فکری، تئوریک و تبلیغاتی آن ها در محورهای تضعیف و نفی ولایت فقیه و حکومت دینی سر انجام به جبهه گیری علنی این عده با نظام اسلامی منجر شد تا آن جا که رسمأ و بارها در بیانیه ها و قطعنامه های پایانی نشست های حزبی خود بر ضرورت  تغییر قانون اساسی در مسیر حذف اسلامیت نظام تأکید کرده و حتی الگوی مطلوب حکومتی خود را نیز سوسیال دموکراسی تعیین کردند. این گروه با در پیش گرفتن خط حضور در انتخابات با هدف تلاش در جهت احیای مجدد قدرت خود و تسلط بر ارکان جامعه به منظور تحقق ایده اساسی خود (حذف حکومت دینی) وارد عرصه رقابت های انتخاباتی شده و در ابتدا ازنامزدی سید محمد خاتمی سخن به میان آوردند. با کنار کشیدن آقای خاتمی و نامزدی مهندس موسوی (و علیرغم اختلافات جدی میان این گروه و تفکرات موسوی) این عده در یک انتخاب ناگزیر به حمایت از موسوی پرداختند چرا که تصور می کردند درصورت پیروزی وی از این فرصت برخوردار خواهند بود تا با استفاده از تنهایی موسوی خود را به عنوان حامیان و همراهان او وارد عرصه قدرت اجرایی کرده  وعملأ قدرت را در دست بگیرند ودر یک نگاه حداقلی ریاست جمهوری مهندس موسوی امکان بیشتری جهت تداوم حیات و فعالیت های آن ها فراهم می آورد (در مقایسه با ریاست احمدی نژاد). این گروه با افق تضعیف نظام اسلامی و رخنه مجدد در ارکان قدرت  وارد فضای انتخابات شده و عملأ نبض فعالیت های انتخاباتی مهندس موسوی را در دست گرفته و امکانات و هواداران خود بیشترین بهره را در مسیر پیروزی مهندس موسوی و تضعیف رقیب جدی او (احمدی نژاد) در فضای قبل از انتخابات و دامن زدن به آشوب ها و تنش ها در فضای پس از انتخابات بردند. هدف اصلی این گروه از حضور جدی در طراحی و اجرای تنش ها و آشوب های پس از انتخابات تضعیف نظام اسلامی و تخریب هجمه آن  در عرصه بین المللی و داخلی با هدف زیر فشار قرار دادن آن ارزیابی می شود. این گروه ضلع دوم مربع حوادث پس از انتخابات را تشکیل دادند. لازم به تذکر است بخشی از جریان موسوم به کارگزاران نیز با این گروه همنوا شده و در جریان انتخابات به عنوان بخشی از ضلع دوم به ایفای نقش پرداختند (اظهار نظر سخنگوی کارگزاران در پاییز ۱۳۸۷ مبنی بر ناکارآمدی دین در اداره جامعه و منحصر دانستن وظایف آن در حوزه آخرت نمادی از همراهی فکری بخشی از کار گزاران با جریان مشارکت و سازمان مجاهدین به شمار می آید).

۳- جریان فاقد بصیرت، واحساسی و ساده لوح  داخلی

بدون شک حضور و فعالیت در حوزه سیاست نیازمند عقلایت و آگاهی بالایی است در غیر این صورت فعالیت سیاسی نه تنها منجر به وصول به اهداف نخواهد شد بلکه ثمره چنین تلاشی به حساب دشمنان و مخالفان واریز خواهد شد چرا که سیاست عرصه رقابت سخت و شدید بر سر کسب منافع محدود است. میر حسین موسوی و حلقه اصلی حامیان او علیرغم اعتقاد به مبانی نظام و باورهای ضد استکباری، ضد صهیونیستی و عدالت خواهانه بواسطه عدم بصیرت، ساده لوحی و برخوردار عاری از عقلانیت و احساسی  با مقوله انتخابات و مبارزات قبل و حوادث  پس از آن نه تنها به اهداف خود دست نیافتند بلکه ناخواسته به ابزار دست جریان برانداز داخلی و دشمنان خارجی نظام تبدیل شده و در عوض تأمین اهداف خود (که اهدافی مطلوب و در مسیر اهداف نظام و انقلاب به شمار می آمد) به ابزار تأمین اهداف بیگانه و دشمنان داخلی نظام دینی بدل شده و با پافشاری بر خط احساس و دوری از مسیر عقلانیت و بصیرت عملأ در خط دشمن قرار گرفته و در برابر نظام به صف آرایی پرداختند. عملکرد آقای مهدی کروبی و برخی از حامیان او نیز در همین جریان قرار می گیرد. این جریان ضلع سوم مربع حوادث پس از انتخابات را شکل داده اند.

۴- سوء تدبیر و رفتار احساسی بخشی از بدنه نظا م

ضلع چهارم مربع شکل دهنده به حوادث پس از انتخابات را باید در درون بدنه نظام جستجو کرد. عملکرد بخشی از حامیان آقای احمدی نژاد و برخی از مشاوران و همراهان حلقه اول ایشان در عمل مربع حوادث پس از انتخابات را کامل کرد. این جریان با مطلق انگاری و انحصارگرایی خط نظام و رهبری آن را منحصر به احمدی نژاد و حامیان او دانسته و رقبای او را به ضدیت با ولایت و نظام متهم ساختند و محور فعالیت های انتخاباتی خود را بر هزینه کردن از ولایت در مسیر برد نامزد مطلوب خود قرار داده و در این مسیر با جریان برانداز داخلی همنوا شدند! (فرمانده کل سپاه در سخنان مهم خود در خصوص انتخابات و حوادث پس از آن چنین گفته اند: سازمان مجاهدین و مشارکت معتقد بودند باید سعی کنیم احمدی نژاد را نامزد مطلوب رهبری در انتخابات وانمود کنیم تا در صورت شکست او، ولایت فقیه را شکست خورده معرفی کنیم!).

رفتارهای احساسی و غیر عقلانی این جریان حین انتخابات و تداوم این رفتارها در روزهای پس از انتخابات بهانه هایی را جهت سوء استفاده در اختیار دشمنان خارجی و داخلی نظام قرار داد و عملاً مکمل رفتارها و عملکردهای اضلاع سه گانه مربع فوق الذکر گردید. خطای مهم این جریان آن گاه به چشم می آید که موضع گیری های آن را با خط مشخص رهبری نظام در خصوص انتخابات مقایسه کنیم. مقام رهبری به طور مکرر بر صلاحیت تمامی نامزذهای چهار گانه تأکید نموده و حضور حداکثری و مشارکت آگاهانه در انتخابات را مد نظر و مطالبه اساسی خویش از جامعه قرار داده و از تمامی نامزدها و حامیان آن ها خواستند تا در جریان رقابت ها صرفاً به معرفی نامزد مطلوب خویش و برنامه های  آن ها پرداخته و از هر گونه حرکت تخریبی علیه سایر نامزدها جدأ خودداری کنند. جریانات حامی مهندس موسوی (با آرایش براندازان داخلی و همراهان احساسی و فاقد بصیرت ایشان) در مقطع انتخابات با نادیده گرفتن دستورالعمل ها وتوصیه های رهبری نظام حرکت های تخریبی خود علیه رقیب را آغاز کرده و شدت بخشیدند و جریان رقیب (احمدی نژاد و بخشی از حامیان او) نیز به همین مسیر غلط گام نهاده و بر خلاف خواسته مؤکد رهبری نظام و قانون انتخابات حرکت های تخریبی علیه جناح رقیب را به گونه ای بر حجم ساماندهی کردند. این حرکت که به موازات حرکت های جناح میر حسین موسوی و در یک مسابقه مخرب به صورت لحظه به لحظه شدت می گرفت و در جریان مناظرات تلویزیونی به اوج خود رسید فضای جامعه را به شدت احساسی و دو قطبی ساخته و همان گونه که اشاره رفت حامیان سایر نامزدها را به ضدیت با ولایت متهم ساخت (حال آن که در واقعیت افراد با دلایل  و گرایش های متفاوت به نامزدهای مختلف علاقمند شده و به عنوان مثال بسیاری از چهره های شاخص جناح موسوم به اصول گرا مانند غفوری فرد، سید رضا اکرمی، مهندس باهنر و…از حامیان و رای دهندگان به موسوی بوده اند!) تبدیل فضای قبل و حین انتخابات به یک فضای دو قطبی سنگین از جمله عوامل مؤثر بر آشوب ها و تنش های پس از انتخابات به شمار می آید.

تذکر: برخی مایلند که در جریان حوادث قبل و پس از انتخابات نقش ویژه ای برای آقای هاشمی رفسنجانی قایل شده و ایشان را یکی از عوامل اساسی آشوب ها و تنش ها عنوان کنند! حال آن که ایشان در فضای قبل از انتخابات به عنوان یکی از حامیان میر حسین موسوی وارد عمل شده بود (که این امر به خودی خود عیب و ایرادی محسوب نمی شود) و علیرغم اختلافات جدی با نگرش موسوی به مسایل اقتصادی و سیاسی (به واسطه عمق اختلافات با احمدی نژاد) در جناح حامیان او قرار گرفته بود. برخی از فرزندان ایشان از حامیان پر و پا قرص موسوی به شمار آمده و در حرکت های تخریبی علیه احمدی نژاد شریک شدند. اما حرکت های احساسی و تخریبی حامیان احمدی نژاد و مطرح ساختن هاشمی به عنوان رقیب و حتی مخالف اصلی احمدی نژاد از سوی حامیان (و حتی خود احمدی نژاد)  و صف بندی های تند مناظرات باعث ورود احساسی و خالی از عقلانیت هاشمی رفسنجانی (که در طول سال ها قبل و پس از انقلاب به کیاست و دوراندیشی معروف بود!) به عرصه انتخابات و نگارش نامه تند از سوی او به رهبری نظام گردید! (حال آن که آقای هاشمی بیش از هر فرد دیگری به این امر واقف بود که بدون تأییدات و حمایت های رهبری از کمترین اقبالی جهت تداوم حیات سیاسی برخوردار نبود) این خطای فاحش از آن جا که از سوی یک شخصیت بسیار مطرح و منسوب به رهبری نظام به واسطه ریاست مجمع تشخیص مصلحت و امامت موقت جمعه تهران  صورت پذیرفته و در روزهای پس از انتخابات نیز تداوم یافت تا آن جا که موجب شد برخی به این تحلیل روی آورند که هاشمی رفسنجانی عامل اصلی اغتشاشات و تنش های پس از انتخابات بوده است!

صورت بندی حوادث پس از انتخابات

با استفاده از برهان خلف می توان به صورت بندی حوادث بعد از انتخابات دست پیدا کرد. اگر تمامی جامعه و جریانات سیاسی به دستورالعمل رهبری نظام در خصوص انتخابات (صلاحیت هر چهار نامزد و تبلیغات در چهار چوب اخلاق اسلامی و قوانین نظام) پایبندی (حتی نسبی!) نشان می دادند آن گاه تلاش دائمی دشمنان خارجی و براندازان داخلی در مسیر تبدیل انتخابات به بستر شورش ها و نا آرامی ها ی گسترده بدون شک با شکست روبرو می شد! ( با توجه به این فرض که دشمنان خارجی و براندازان داخلی در یک توافق نا نوشته به دنبال تضعیف و در نهایت اضمحلال و سر نگونی نظام جمهوری اسلامی و با استحاله آن بوده و خواهند بود!) از سوی دیگر اگر حتی جناح حامی احمدی نژادبه فرامین رهبری نظام و قانون و اخلاق اسلامی پایبند بوده، و وارد رقابت غلط و فرسایشی تخریب نمی شدند باز هم تنش ها وآشوب ها از عمق چندانی برخوردار نمی شد (چرا که تنش و  آشوب در یک جامعه دو قطبی و احساسی شکل می گیرد و نه در یک جامعه  مرکب از قطبی عقلانی و آرام و قانونمند و قطبی احساسی و قانون شکن!) در این میان نقش آقای احمدی نژاد و حامیان ایشان قابل تأمل تر است! چرا که از ایشان به عنوان ریاست جمهوری وقت و مسئول  امنیت  کشور و یک چهره مورد اعتماد رهبری نظام و مؤمن توقع می رفت که با مهار حرکت های احساسی و تخریبی برخی از حامیان خود عملاً بهانه را از دست رقبا خارج ساخته و زمینه را جهت طراحی و اجرای تنش ها و شورش ها نا مساعد می ساختند! (به عنوان نمونه بر پایی جشن پیروزی در روز ۲۴ خرداد ۸۸ و استفاده از تعابیری مانند خرافاتی جهت توصیف گرایش حامیان موسوی به رنگ سبز!).

طبیعی است سه ضلع از مربع آشوب ها (دشمنان خارجی، براندازان داخلی و ساده لوحی موسوی، کروبی و حلقه اصلی حامیان ایشان) شکل گرفته و تدبیر و دور اندیشی احمدی نزاد و حامیان ایشان می توانست خنثی کننده و یا تقلیل دهنده شدت حوادث پس از انتخابات باشد! بدیهی است این تحلیل به هیچ عنوان به دنبال کمرنگ  ساختن جای پای آشکار دشمنان خارجی (مانند دخالت های صریح رهبران برخی کشورهای غربی و حمایت آن ها از شورش ها و آشوب های  پس از انتخابات و یا نقش پر رنگ رسانه های بیگانه مانند BBC یا VOA  در طراحی و رهبری (آشوب ها) و نیروهای برانداز  داخلی (جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب و بخشی از کارگزاران سازندگی) جریان پس از انتخابات نیست بلکه به دنبال این واقعیت است که جبهه خودی و حامیان نظام و انقلاب  چگونه می توانستند از وقوع چنین حوادثی پیشگیری کرده و در آینده با عقلانیت و تدبیر با طراحی های دشمنان داخلی و خارجی انقلاب و نظام اسلامی مواجهه شده و مقابله نمایند! (و حتی کوچکترین فرصت و زمینه دشمنی را از مخالفان نظام و انقلاب سلب کنند!)

نتایج:

۱-       دشمنی جدی و دائمی مخالفان خارجی و براندازان داخلی نه یک توهم بلکه یک حقیقت انکار ناپذیر است که بایستی از سوی نیروهای وفادار به نظام جدی گرفته شده و برای خنثی سازی و مقابله با آن رصد دائمی و طراحی دفاعی متناسب صورت پذیرد.

۲-       نبود عقلانیت و بصیرت و فعالیت سیاسی در فضای احساسی و خالی از آگاهی بهترین فرصت ها را جهت دشمنان داخلی و خارجی نظام جمهوری اسلامی فراهم آورده و خواهد آورد. همچنین است حاکمیت عقلانیت و بصیرت بر فضای جامعه بویژه فعالان سیاسی معتقد به نظام و انقلاب که می تواند ضمن خنثی سازی طراحی های دشمنان خارجی و داخلی انقلاب و نظام ، زمینه رشد همه جانبه و افزایش اقتدار آن را فراهم آورد.

۳-       دانشگاه ها به عنوان ارکان اساسی حفظ استقلال جامعه و کشور (به فرمایش حضرت امام) و کانون های تولید علم و ترویج معنویت در جامعه (از منظر رهبر انقلاب) می توانند و باید مرکز تولید و ترویج نگرش آگاهانه و عاقلانه در سطح جامعه (اعم از مردم و نخبگان سیاسی) قرار گرفته و خود در مسیر حرکت توأم با عقلانیت و بصیرت در تمامی عرصه های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و…پیشگام باشند!

یک نظر بگذارید