جستجو
آرشیو

فرهنگ شهادت طلبی و بلوغ فکری انتفاضه

سوال) انتفاضه ریشه در چه مقوله ای دارد و چرا اصولا این اصطلاح در جهان عرب و مبارزات فلسطینی مطرح شده است؟

جواب) انتفاضه یک حرکت سیاسی نیست، انتفاضه یک حرکت اجتماعی هم نیست، یک تحول فکری است. یعنی اگر بگوییم انتفاضه قیام مردم فلسطین علیه رژیم صهیونیستی است، بی راه نگفته ایم؛ چون تا قبل از دهه ۸۰ میلادی گروه های فلسطینی چندین بار دست به قیام و مبارزه با دشمن زده بودند. همان طور که می دانید انتفاضه رسماً از سال ۱۹۸۶ به بعد شروع شد و قبل از آن هم مردم فلسطین چندین بار علیه استعمار انگلیس به رهبری عزالدین قسام قیام کرده بودند. بعد از قیام عزالدین قسام یعنی بعد از سال ۱۹۴۸ نبرد کرامه به وجود می آید که آن هم موفقیت چندانی برای مقاومت فلسطینی ها محسوب نمی شود. به هر حال غرض از این مقدمه، گفتن این مسئله است که انتفاضه جنس دیگری از مقاومت را در خود دارد. انتفاضه یک تحول فکری و فرهنگی است که در میان بخش هایی از جامعه فلسطینی اتفاق افتاده است.

بهتر است برای شناخت انتفاضه کمی به عقب برگردیم؛ یعنی به سال ۱۹۷۹ ؛ زمانی که هنوز انقلاب اسلامی ایران پیروز نشده و امام در پاریس و تبعید هستند، ضمن اینکه در ابتدای نهضت جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی(ره) بحث اسراییل و فلسطین را به طور جدی مطرح می کردند. آن زمان فتحی شقاقی دانشجوی فلسطینی آواره ای بود که در دانشگاه قاهره درس پزشکی می خواند. ایشان نسبت به صحبت های امام که در پاریس مطرح شد، کنجکاو می شود، تحقیق می کند و با اندیشه های امام آشنا می شود. او در دی ماه ۱۳۵۷ کتابی می نویسد با عنوان »خمینی راه حل بحران فلسطین است «. این کتاب با وجود اینکه نویسنده اش پزشک است به سرعت نایاب شده و ۵ نوبت چاپ می خورد. در چاپ ششم دولت مصر جلوی آن را می گیرد و شهید فتحی شقاقی را بازداشت می کند. این شهید بعداً بنیانگذار جنبش جهاد اسلامی فلسطین می شود. پس ریشه این انتفاضه به چنین تاریخی بر می گردد که در واقع حاکمیت اندیشه سیاسی اسلام ناب، اندیشه سیاسی تشیع بر زندگی بخشی از مردم فلسطین حاکم می شود. نماد این مسئله در حرکت سال ۱۹۸۶ است، یعنی زمانی که تحول فکری مثل چشمها ی بزرگ، منبع عظیم آب زیرزمینی را یکجا بروز می دهد. در واقع انتفاضه حاصل یک تحول فکری است که در میان مردم فلسطین اتفاق افتاد و در غالب حرکت های فراگیر و جدی علیه اشغالگران فلسطین بروز پید ا کرد. این معنی دقیق انتفاضه است. اگر بخواهیم شروع انتفاضه را از سال ۱۹۸۶ بگیریم، اشتباه کرده ایم، چراکه ریشه های این جریان خیلی پیشتر شکل گرفته بود و تنها در این سال است که بروز پیدا می کند؛ در واقع باید گفت ریشه ها و آبشخورهای فکری این جریان به زمان وقوع انقلاب اسلامی ایران بر می گردد.

سوال) الگوی انتفاضه چیست و چه جایگاهی در میان مبانی جهاد اسلامی دارد.

جواب) انتفاضه با استفاده از الگوهای اسلامی، برد خود را کشتن دشمن، کاهش تلفات خودی، به راه انداختن تظاهرات یا عقب نشینی دشمن از خاک فلسطین نمی داند؛ بلکه براساس الگوی انقلاب اسلامی مردان و زنانی که انتفاضه را پذیرفتند اولین هدف شان کسب رضایت خداوند و انجام تکلیف شرعی شان بود. وقتی زندگینامه بسیاری از شهدای بزرگوار انتفاضه را می خوانیم، اکثراً بیان می کنند: هدف ما کسب رضایت خداوند است و چون خداوند از مبارزه با اشغالگران قدس راضی است، ما وارد این مبارزه می شویم؛ چون خداوند به ما تکلیف کرده از سرزمین مقدس قدس و مسجدالاقصی دفاع کنیم جهاد می کنیم. چنین دیدگاه هایی نشان می دهد، انگیزه های مبارزه فراتر از انگیزه های ملی و قومی است؛ در واقع انگیزه هایی کاملاً الهی در پشت آن نهفته و بر ذهن مردم فلسطین حاکم شده است. نتیجه حاکمیت این انگیزه ها این است که مردم دوباره شهادت، زندگی با کیفیت و زندگی با عزت را تجربه می کنند و با باورهای دینی شان تطبیق می دهند.

سوال) ایثار و شهادت در میان تفکرات مبارزاتی مسلمانان فلسطینی چه جایگاهی دارد؟

جواب) عزت، شهادت است. زندگی با عزت شهادت است. هر چند که پایانش مرگ باشد، این زندگی باعزت ملاکی برای عموم مردم می شود و ملت، به کمال نترسیدن از مرگ می رسد. یک بچه جلوی تانک اسراییلی می آید، سنگ پرت می کند و جالب اینکه این تانک است که باید عقب نشینی کند. جنگیدن در تاریخ بشر بوده، کشتن و کشته شدن هم در تاریخ بشر بوده، اما کشته شدنی که مبتنی بر ارزش های دینی و اعتقادی باشد، کم بوده است.

در جنگ جهانی دوم خلبان های ژاپنی سوار بر هواپیماهای یکبار مصرف پر از بنزینی می شدند تا خود را به کشتی های امریکایی بکوبند. اگر بگوییم امروز فلسطینی ها هم در عملیات شهادت طلبانه خود همین کار را می کنند، شهادت را زیر سوال برده ایم. شهادت این نیست، شهادت مردن نیست، کیفیت زندگی، خوب زیستن و با عزت زیستن است. شهادت، خداپسندانه زندگی کردن است. انتفاضه با الهام از الگوی انقلاب اسلامی و الگوی عاشورا همین تفکر را رواج می دهد.

شهید فتحی شقاقی در یکی از سخنرانی هایش خطاب به حضرت سیدالشهدا این جمله را می گوید: خون های پاک شما راه امروز ما را روشن ساخته است. این ادعای گزافه ای نیست. مبالغه نیست، انتفاضه یعنی تزریق حیات حسینی به مردم فلسطین.

شهید فتحی شقاقی، خودش بنیانگذار جنبش جهاد اسلامی است. او می گوید: ما راه مان از شما روشن شده. این جمله را در مورد اهل بیت رسول الله، حمزه سیدالشهدا و کسانی که در این بین به شهادت رسیدند، می گوید. انتفاضه این است. به خاطر همین کیفیت زیستن است که قیام مردم فلسطین از اغلب قیام های دنیا ممتاز می شود و الا قبل از آن فلسطینی های زیادی با اندیشه مارکسیستی برای مقابله با رژیم صهیونیستی کشته شدند؛ اما آنها شهدای انتفاضه نیستند، جنگ جویانی بودند که در راه دفاع از وطن شان کشته شدند؛ اسمش را هر چه می شود گذاشت، اما شهید نیستند.

سوال) چرا در مبارزات مردم فلسطین بحث عملیات شهادت طلبانه مطرح شده و جایگاه مادران شهادت طلب در این میان کجاست. جالب اینکه کشورهای غربی از این حرکت مردم فلسطین به عنوان عملیات انتحاری یاد می کنند؟

جواب) یکی از دانشجویانم از من سوال کرد: در مقاومت مردم فلسطین، عملیات استشهادی با انتحاری چه فرقی می کند، هر دو بر آمده از اعتقاد وطن پرستی و دفاع از ارزش هاست، چطور می شود که یکی شهادت است و دیگری هلاک کردن خود؟ در جواب این سوال گفتم: عملیات شهادت طلبانه یعنی اینکه انسان مسلمان، مؤمن و مکلف، زندگی خود و هر چه دارد را وقف تکلیفش کند و هر هزینه ای هم لازم باشد برای آن پرداخت کند. لازم باشد آبرویش را هزینه کند، لازم باشد مالش را هزینه کند، لازم باشد جانش را هزینه کند، بچه اش را هزینه کند یا عشقش را هزینه کند. این آمادگی برای هزینه دادن، شهادت است و عملیات شهادت طلبانه عملیاتی در این مسیر است که با بسیاری از فعالیت های چریکی جنگجویان فرق می کند. یک جنگجو می کشد و کشته می شود؛ اما شهادت کیفیت زندگی است. به همین دلیل است که می بینم؛ این حرکت در بین مردم فراگیر می شود.

سوال) عملیات های زنان شهادت طلب از چه زمانی آغاز شد؟

جواب) در جریان انتفاضه که منجر به فراگیری عملیات شهادت طلبانه شد، در آغاز جوان ها وارد میدان شدند و چون ماهیت کار هم نظامی بود، جوان های مرد شروع کننده بودند. در همان زمان نظرات بسیاری در مورد این حرکت ها وجود داشت. مسلمان های مؤمن به دلایل متفاوتی موافق این حرکت نبودند، با حضور زن ها در جریان این عملیات ها مخالفت ها بیشتر شد. از شروع انتفاضه تا مقطع انتفاضه دوم یعنی انتفاضه مسجدالاقصی تعداد شهدای زن مسلمان در فلسطین خیلی انگشت شمار و محدود بود. آن ها اغلب شهدایی بودند که در بمباران ها یا در قتل عام ها، جان به جان آفرین تسلیم می کردند.

انتفاضه دوم مسجدالاقصی، در واقع مرحله دوم ظهور آن تحول فکری است که پیش از این بدان اشاره کردیم. در اینجا مردم فلسطین یک گام پیشتر می گذارند و به سمت این می روند که با استفاده از توانمندی های خودشان و با استعانت از آنچه که دارند، یعنی فکر، نیرو، اسلحه و هر چه که هست مشکلات شان را حل کنند و مانعی به نام صهیونیسم را از پیش پای بشریت بردارند. نه از پیش پای خودشان، بلکه از پیش پای بشریت. صهیونیستی که آمده، ارزش های انسانی را نابود کند، ارزش هایی مثل برابری انسان ها را تبدیل به نژادپرستی کند، انسان مسلمان فلسطینی تصمیم می گیرد جلوی تمام اینها بایستد و با حرکتش جلوی این حرکت ضد بشری را بگیرد.

نگاه فرد فلسطینی کاملا جهانی ا ست. هدفش انجام وظیفه شرعی است، به همین خاطر کاری که رزمندگان شهادت طلب جهاد اسلامی فلسطین و بقیه گروه ها با افق انجام تکلیف، انجام می دهند معنا پیدا می کند و آن چنان فراگیر می شود که دختران فلسطین هم با سنین مختلف در آن سهیم می شوند. در این راه شهیدان بزرگواری داریم. شهید بزرگواری داریم به نام شهید »زینب ابوسالم « که در هجده سالگی به شهادت می رسد و این چشمه جوشان را به شکل دیگری مطرح می کند. چرا؟ چون کاملتر شده است.

شهید »وفاء ادریس « اولین زن شهادت طلب فلسطینی است که در یک عملیات شهادت طلبانه در خیابان »یافا « لرزه بر اندام رژیم صهیونیستی می اندازد. او در عملیاتش، یک صهیونیست را هلاک و ۹۰ تن دیگر از آنان را به شدت زخمی کرد.

شهید دیگری داریم به نام »دارین ابوعیشه ۲۴ « ساله، مجری عملیات شهادت طلبانه در پاسگاه »مکابیم « واقع در بین »قدس « و »تلآ ویو « که در این عملیات، دو نظامی صهیونیستی به شدت زخمی شدند. جالب اینکه او دانشجوی دانشگاه »النجاح « واقع در شهر نابلس بود.

شهید »عندلیب طقاطقه « را با ۲۳ سال سن داریم که با اجرای عملیات شهادت طلبانه در بازار »محنی یهودا « در قدس غربی شهید شد و ۶ صهیونیست را هلاک و ۶۰ تن از آنان را زخمی کرد.

خلاصه جریان انتفاضه پر است از زنان شهادت طلبی که با پشت پا زدن به تمام تعلقات دنیوی به راهی قدم گذاشتند که انتهای آن زندگی جاویدان است. ما در این مرحله از مبارزه می بینیم، ملت فلسطین به کمال نترسیدن از مرگ رسیده است. اگر انتفاضه اول را انقلاب سنگ نام گذاشته بودند، اینجا دیگر انقلاب سنگ نیست، انقلاب شهادت طلبانه است. در این راه شهادت طلبانی برای انجام وظیفه آماده اند هر تعلقی را زیر پا بگذارند، حتی اگر جسم و جان باشد. این تحول مهمی است که موجب می شود ضربه سنگینی به پیکره رژیم صهیونیستی وارد شود و الاّ اسراییل قبلاً کشته داده بود، اما زمانی که زن فلسطینی به خود بمب می بندد و پایگاه نظامی اسراییل را منفجر می کند، اسراییل احساس خطر می کند و مشروعیتش زیر سوال می رود.

سوال) چه اتفاقی می افتد که فراتر از زنان شهادت طلب مادران شهادت طلب هم وارد عرصه می شوند؟

جواب) در این مرحله از مبارزات فلسطینی، باز یک گام جلوتر می رویم. در این گام، رهایی از تعلقات، در زن فلسطینی خود را نشان می دهد و بعد در مادر فلسطینی که دیگر اوج رهایی از تعلقات است، بروز می کند. شما می بینید یک مادر جوان که زندگی اش مطابق میلش است، محور عشق خانواده است، همسرش را دوست دارد، بچه هایش را دوست دارد، زندگی اش را دوست دارد و با چنگ و دندان از این زندگی دفاع می کند، می آید و تمام این عشق ها را در مقابل یک عشق اساسی دیگر ناچیز و کوچک می بیند، اینجاست که انتفاضه به بلوغ فکری خود می رسد.

«ریم صالح الریاشی» مادر دو فرزند و کانون عشق خانواده در یک عملیات شهادت طلبانه شرکت می کند و دنیا را از این حرکت خود متأثر می کند. مادر جوان فلسطینی، سمبل عشق و تعلّق است، تعلّق به بچه ها، تعلّق به آینده بچه ها، عروس و داماد شدن بچه ها، تعلّق به دیدن نوه ها، تعلّق به زندگی خوب داشتن و با شوهرش از مواهب دنیوی لذت بردن. جالب اینکه همه جنبه های زندگی، این امکان را برایش به وجود آورده است و به طور رسمی تکلیفی برای مبارزه ندارد، امّا احساس تکلیف می کند. چرا؟ چون به بلوغ رسیده. یعنی آنقدر بزرگ شده که خود را مکلّف می ببند. به همین خاطر، این شهید بزرگوار که مادر دو بچة ۱,۵ و ۳ ساله است، می آید وصیت نامه اش را قرائت می کند و پا به عملیات شهادت طلبانه می گذارد.

روز چهارشنبه ۱۴ ژانویه ۲۰۰۴ میلادی یادآور خاطره مادر شهادت طلب فلسطین »ریم صالح الریاشی « است که به هنگام شهادت تنها ۲۲ سال داشت. او اولین مادری است که با شهادتش، همسر و دو فرزندش را تنها گذاشت. «صالح» پدر «ریم » نماینده یکی از شرکت های باطری سازی خودروهای آلمانی بود و اوضاع مالی مناسبی داشت. دخترش هم در دوران تحصیل به انجمن اسلامی دانشجویی مقاومت اسلامی فلسطین(حماس) پیوست. ریم برای خواستگارانش شروط عجیبی گذاشته بود. « زیاد عواد» جوان ۲۸ سالهای بود که شروط مذهبی ریم را پذیرفت و پس از مدتی آن دو با هم ازدواج کردند. ازدواج ریم و به دنیا آوردن دو فرزند برای او مانعی نبود تا در راستای عملیات گردان های قسام به سمت شهادت گام بردارد. انتخاب وی برای اجرای این عملیات استشهادی کار آسانی نبود. ریم در صبح روز عملیات (در گذرگاه بیت حانون که دژی نظامی در یک منطقه نظامی کاملاً بسته به شمار می آید) یک کمربند انفجاری به خود بست و با پای پیاده به سوی هدف راه افتاد. موقع عبور او از دستگاه بازرسی الکترونیکی، دستگاه از وجود فلزات در زیر لباسش خبر داد و او نیز ادعا کرد که پلاتین در پایش قرار داده است. به هر حال سربازها او را برای بازرسی به اتاق ویژه ۲۹ بردند و در همین لحظه دکمه انفجار را فشار داد و چهار صهیونیست را کشته و ۱۰ نفر را زخمی کرد.

وقتی که وصیت نامه این بزرگوار را می شنویم، متوجه می شویم او سراسر آگاهی است. می داند چه می خواهد، می داند چه می کند و می داند چرا اینکار را می کند. اصلاً تقلید و تحریک احساساتی در آن نمی بینیم. وصیت نامه ای که ایشان قرائت می کند، آگاهی محض است. می داند چه می خواهد، چه می کند و جمله مشهور ایشان که می فرماید: «خدا می داند که چقدر بچه هایم را دوست دارم، امّا شهادت را بیشتر دوست دارم » آدم را متأثر می کند.

این شهادت فقط مردن نیست، این آدم زندگی خوبی دارد، امّا می خواهد زندگی اش کیفیت دیگری پیدا کند، به همین خاطر در وصیتنامه به شوهرش می گوید: بچه های من پیش تو امانت هستند، باید آنها را تربیت دینی کنی. نکته مهم اینجاست که در حال شهادت نگران تربیت دینی بچه هایش هم هست. می گوید: امانت می سپارم امانت چیزی است که روزی باید پس بگیرم، به همین خاطر ممکن است بعضی ها فکر کنند این شهادت ها از سر استیصال و خودکشی شرعی است؛ نه اتفاقاً در اوج امید به زندگی است.معنای زندگی است.

ما در این واقعه می بینیم برای او اهمیتی ندارد که به شهادت می رسد یا نمی رسد، اهمیتی ندارد که لطمه ای به دشمن وارد می شود یا نمی شود؛ او اینها را بحث های حاشیه ای می داند. او به اوج بلوغ رسیده است. تا حدی که این مادر، از ۱۷ سالگی تا ۲۲ سالگی بیش از پنج سال برای انجام عملیات شهادت طلبانه دنبال کسب اجازه بود. این شهید بزرگوار می گوید: من با این عشق ازدواج کردم، با این عشق بچه دار شدم، با این عشق بچه هایم را بزرگ کردم.

با کدام عشق؟ عشق به شهادت. آیا شهادت یعنی مردن؟ یعنی همه این کارها را کرده تا بمیرد؟

نه مردن نیست، خوب زندگی کردن است و خوب زندگی کردن را برای همه مردم و برای همه بشریت می خواهد. می خواهد با اسراییل مبارزه کند، چون اسراییل را دشمن بشریت می داند؛ دشمن رشد و تکامل انسان می داند. این یک تحولی است که خود بیشترین ترس و وحشت را در اردوگاه صهیونیسم ایجاد می کند و جالب اینجاست که این تحول دامنه اش به اروپا هم می رسد. یعنی در چند کشور اروپائی مثلاً دانمارک یا در فنلاند دانشجوهای مسیحی می آیند مراسمی برای این شهید بزرگوار می گیرند و جالب اینکه در بخشی از دانشگاه که محل موزه بوده به یاد ایشان حوضچه ای ساخته می شود و قایقی مزین به تصویر این بزرگوار در این دریاچه مصنوعی رها و شمع روشن می کنند.

اتفاقاً سفیر رژیم صهیونیستی می آید از نمایشگاه باز دید می کند، بدون اطلاع از موضوع نمایشگاه و این تصویر را که می بیند بسیار برآشفته می شود و نمایشگاه را ترک می کند و روابط دو کشور در آستانه تیرگی قرار می گیرد. این یعنی قدرت؛ یعنی تحول. این تحول به قدری عظیم است که حتی ترکش هایش روابط رژیم صهیونیستی و کشورهای اروپائی را تحت تأثیر قرار می دهد و معلمی می شود برای سایر شهادت طلبان لبنانی. انتفاضه دوم معنای واقعی شهادت را برای مردم زنده می کند، به همین خاطر قدرت ایجاد می کند. یعنی همین فلسطینی که از ترس مرگ حاضر به تن دادن به هر خفّتی بود، مرگ را تبدیل به سلاحی می کند تا دشمن به زانو در بیاید. آنچه رژیم صهیونیستی را به زانو درآورد، موشک های حماس نیست، موشک های جهاد اسلامی نیست، بیش از ۱۵۰۰ شهید بزرگواری است که حلقوم رژیم صهیونیستی را فشرده اند و اسراییل را وادار به تسلیم کرده اند.

به همین دلیل می بینیم جنس پیروزی نظامی نیست، فرهنگ است؛ اینکه فرهنگ شهادت، فلسطینی ها را قدرتمند می کند، بر دشمن تأثیر منفی می گذارد به حداکثر ضعف می رساند.

رژیم صهیونیستی اسلحه دارد، امکانات دارد، توانمندی دارد، با این حال اکنون مجبور شده بخشی از سرزمین های اشغالی را پس بدهد.

با این تفاسیر باید گفت: شهادت مرگ نیست، شهید کسی است که »بل أحیاء عند ربهم یرزقون « است. ما نمی خواهیم بگوییم، بعد از شهادت، دوباره زنده می شویم. می خواهیم بگوییم؛ شهادت یک شیوه زیستن است؛ عزّتمندانه زیستن است. نهایتش چه می شود؟ شهید از ۱۷ سالگی تا ۲۲ سالگی پنج سال تلاش می کند برای عملیات شهادت طلبانه. با شوق این کار ازدواج می کند و بچه دار می شود. این زندگی است، مرگ نیست. مرگ یعنی تمام شدن و نیستی. توجه کنید، می گوید: به شوق این کار زندگی کردم، با عشق این کار، بچه هایم را بزرگ کردم. او زندگی، شوهر و بچه هایش را عاشقانه دوست دارد و تأکید می کند: اسراییلی ها نمی توانند درمقابل این شکل و این سلاح بایستند.

برای همین است که در برابر ملتی که به بلوغ و رشد ذهنی و عقلی رسیده، دیگر هیچ سلاحی کارگر نیست. در واقع شهادت مصداق بلوغ ذهنی و عقلی ملتی است که می خواهد با دشمن مقابله کند، حقّش را بگیرد، با نژادپرستی مقابله کند و آفتی را از بین ببرد که این آفت بشریت را نشانه گرفته است. به همین خاطر در اوج نبود امکانات، وسیله ای را می سازد که دشمن را به زانو در می آورد. این وسیله شهادت است.

یک پاسخ به “فرهنگ شهادت طلبی و بلوغ فکری انتفاضه”

یک نظر بگذارید