جستجو
آرشیو

رابطه با آمریکا

یکی از ابهاماتی که معمولاً در این جور جلسات پیش می آید  این هست که تصمیم سازی در خصوص مثلاً رابطه با آمریکا در این جور جلسات گرفته نمی شود، کسی هم از بنده نوعی یا شما نظرسنجی و نظر خواهی نمی کند، برقراری چنین جلساتی چه لزومی دارد؟ حالا آنهایی که خوش بین هستند می گویند که رهبری نظام نظارت دارد و بدون اجازه ایشان کسی نمی تواند قدم از قدم بردارد پس ما خیالمان راحت است که رهبری نظام مراقب هستند و قطعاً اتفاق منفی رخ نخواهد داد.

آنهایی که ممکن است این نگاه را نداشته باشند خو اهند گفت که به هر حال آنهایی که باید و مایل هستند، تصمیمشان را خواهند گرفت و معطل موافقت و مخالفت بنده و جنابعالی باقی نخواهند ماند به همین خاطر این دو دسته برقراری چنین جلساتی یا اصلاً اظهار نظر در این حوزه را بی حاصل می دانند؛ چه آدم هایی که گفتیم به نوعی خوش بینانه وارد بحث می شوند، مثل بنی اسرائیل که به پیامبرش گفتند«اذهب انت ربک» تو و خدا بروید کارها را حل و فصل کنید و ما اینجا هستیم وقتی حل و فصل شد آنوقت ما می آئیم و استفاده می کنیم.

 می گویند آقا که هست و هوشیار و بیدار هم که هست بدون اجازه ایشان هم کسی تکان نمی خورد؛ چرا ما حرص و جوش بخوریم یا بخواهیم اظهار نظری بکنیم. مشکلی نیست انشاء ا… حل و فصل می شود. اما واقعیتش این است که صورت مسئله به این سادگی که دو طرف فکر می کنند نیست. اینکه آیا ما با جایی به نام ایالات متحده رابطه ای داشته باشیم یا نداشته باشیم، واقعاً تابع پارامترهای مختلف است که حتی چنین جلسات و چنین محافلی می تواند در آن تأثیر گذار باشد. قطعاً در این جلسه اگر به تعداد آدمهای حاضر در آن نگاه کنیم شاید منشأ اثر نباشد، اما از آن جایی که دنیای امروز یک دنیایی است که خیلی بین حضور و غیاب و بین مجاز و واقعیت فاصله نیست ممکن است یکی از شما یک وبلاگی داشته باشید یا خبرنگاری باشید که بتوانید آنچه که اینجا مطرح می شود را منعکس بکنید.

 به هر حال چنین جلساتی می تواند پارامترهایی باشد میان صدها پارامتر و عامل مؤثر دیگر که تنظیم کند تصمیم گیری در خصوص اینکه ما رابطه داشته باشیم یا نداشته باشیم و این یک باور واقع بینانه است. من مثالی عرض می کنم خدمت دوستان، در یک مقطعی از تاریخ انقلاب برخی از سیاستمداران تصمیم گرفتند که ما مباحث هسته ای مان را تعلیق کنیم و چنین تصمیمی اتخاذ شد. آن مقطع هم دو گروه وجود داشتند عده ای می گفتند که مگر می شود بدون اجازه رهبری کسی چنین کاری بکند. رهبری که راضی است ما که از رهبری داغ تر نیستیم چرا اعتراض کنیم؟ حتما با اجازه رهبری بوده  والا رهبری که ساکت نمی نشیند که چنین تصمیمی گرفته بشود. پس رهبری راضی بوده. بعضی ها می گفتند که ما اعتراض کنیم فایده اش چیست؟کسی که حرف ما را گوش نمی کند. آنهایی که می خواستند تعلیق را بپذیرند ،پذیرفتند. در آن میان جمعی بودیم که اعتراض کردیم احساس کردیم که این تصمیم با مبانی انقلاب سازگار نیست و قطعاً بنا به اعتراض ما و امثال ما است که رهبری وسعت عمل پیدا می کند تا در مورد هر حادثه ای بتوانند نظر خودش را ابراز کند و رأی خودش را به کرسی بنشاند که خب اعتراضاتی که در این زمینه شد آن قدر تأثیر گذار بود که ما دیدیم در این صحنه به نوعی ورق برگشت و تصمیم دیگری در خصوص آن ماجرا اتخاذ شد. تصمیمی که متفاوت بود و بعد متوجه شدند همه که رهبری به قضیه تعلیق راضی نبوده. اما عدم رضایت رهبری بحثی است و اینکه دست رهبری چه قدر باز باشد برای ابراز نظر و تأثیر گذاری رأی رهبری در حوادث، بحث دیگری است. یعنی آن بحث اعتراضات دانشجویی و مردمی و تداوم آن بسط یدی به رهبری بخشید که رهبری توانست به طور قاطع بگوید که ما در بحث هسته ای دیگر عقب نشینی نخواهیم کرد. اینجا هم در واقع قضیه به همان نوع برقرار است. یعنی اینگونه نیست که ما بگوییم همین که رهبری مخالف برقراری رابطه با آمریکاست در شرایط کنونی، پس دیگر نیازی به حضور ما نیست. اگر رهبری مخالف باشد حضور کسانی که هم رأی با رهبری هستند، دلائل مخالفت رهبری را می دانند و می توانند تبیین کنند به طور منطقی و عقلانی، حضور این عده و ابراز وجود این عده هست که میتواند به رهبری بسط یدی بدهد که این مخالفتش را در صحنه واقعی سیاست، مؤثر و تأثیرگذار نشان بدهد و الا اینکه ما ساکت بنشینیم و بگوییم که انشاءا… خود آقا هوشیار و بیدار است، این کفایت نمی کند. ممکن است فضا به صورتی بشود، همین طور که رهبری علیرغم میل قلبیشان و نارضایتیشان نسبت به تعلیق، تعلیق را پذیرا شد، اینجا هم چنین حادثه ای رخ دهد.

اینکه چرا انقلاب اسلامی در مسیر خود اولین مانعی را که احساس می کند مانعی است به اسم آمریکا و آمریکا نه یک دولت و نه یک کشور، بلکه نماد یک تفکر می شود. تفکری به اسم تفکر استکبار و آمریکا در غالب استکبار جهانی در ادبیات بنیانگذار انقلاب خودش را به نمایش می گذارد و شیطان بزرگ. این حاصل چند تا مطلب است که اگر  این چند تا مطلب را بدانیم  متوجه می شویم که ریشه اختلافات میان جمهوری اسلامی  و ایالات متحده اموری فراتر از مباحث رایج در روابط بین الملل است. نگاه حضرت امام به عنوان کسی که بنیانگذار انقلاب اسلامی بودند به ایالات متحده، ریشه می گیرد از یک نگاه تاریخی، عرفانی که این نگاه را حضرت امام وامدار مسیر شیعه است. یعنی در نگاه عرفان شیعی، عرفان مؤثر شیعی که ما بنیانگذارش را به نوعی حضرت امیر و سایر ائمه می دانیم، جهان صحنه یک منازعه دائمی بین حق و باطل است و حق و باطل در هر مقطعی به کسوتی در می آیند و پرچمداران حق و پرچمداران باطل در هر مقطعی در یک نمادی خودشان را به نمایش می گذارند. اگر روزی فرضاً این صحنه آرایی در مقابل ابراهیم و نمرود هست، نه اینکه جز نمرود باطل دیگری در جهان است، نه اینکه جز ابراهیم حق دیگری در جهان نیست. اما این دو تا می شوند نوک پیکان تنازع میان حق وباطل، و ادامه پیدا می کند فرعون و موسی، پیامبر و کفار مکه، پیامبر و ابو سفیان، پیامبر و ابوجهل ادامه پیدا می کند علی و معاویه ادامه پیدا می کند حسین و یزید این ادامه پیدا کردن در طول تاریخ هست. این جهان صحنه منازعه بین حق و باطل است و این حق و باطل در هر مقطعی یک پرچم دار دارند که نماد آن جبهه است، که حضرت امام در ادامه این مسیر برگرفته از عرفان شیعی، آمریکا را نماد جبهه باطل در دنیای امروز می دانستند. حالا به اشکال مختلف به این قضیه اشاره کردند. آمریکا را نماد باطل می دانستند. یعنی جایی که عصاره باطل در آنجا جمع شده است و سر منشأ همه بدی ها و مفاسدی است که در عرصه جهانی وجود دارد و به همین خاطر وقتی انقلاب اسلامی می شود نوک پیکان جبهه حق، طبیعتاً اوج منازعه اش و در گیری اش با جبهه باطل در نوک پیکان جبهه باطل خودش را نشان میدهد، که ایالت متحده آمریکا باشد و تفکری که بر این نظام حاکم است؛ و الا شخص دولتمردان و یا احیاناً مردم این کشور اصلا موضوع بحث نیستند. تفکر حاکم به نظام ایالت متحده تفکر سرمایه داری،  تفکر لیبرال و تفکری که به تعبیر حضرت امام مصداق عینی طاغوت در دنیای حاضر است.

وقتی حضرت امام در سال ۴۱ رسماً مبارزه سیاسی را آغاز کردند در سال ۴۲ به اوجی می رسد در مقطع خودش، ایشان یک جمله ای دارند که بایست خیلی روی آن دقت کنیم. ردیف می کنند آمریکا از انگلیس بدتر و انگلیس از شوروی بدتر و همه از همه بدتر همه از همه پلیدتر یعنی یک جبهه باطل وجود دارد. اما امروز سر و کار ما با آمریکاست. یعنی آن جمله را امام اینگونه تکمیل می کنند که یعنی ما یک جبهه باطلی را می شناسیم هم در آن شوروی هست هم آمریکا است هم انگلیس ولی امروز سر و کار ما با آمریکاست. ما آمریکا را نوک پیکان می دانیم. کما اینکه یک قرن قبل انگلستان نوک این پیکان باطل بوده است و وقتی می بینیم که روحانیت شیعه می آید و می خواهد مقابله کند، بخشی از بدنه روحانیت شیعه به دقت و درستی انگلستان را هدف قرار می گیرد. کسانی مثل سید جمال، مثل میرزای شیرازی، مثل میرزای شیرازی دوم، اینها همه علم مقابله با انگلستان را به عنوان سنبل و نماد باطل بر افراشته می کنند. این اولین نکته است و لازم نیست زیاد جست وجو بکنیم. آنچه که دنیای قرن حاضر مخصوصاً بعد از خاتمه جنگ سرد تا به امروز، در مقطع شروع جنگ سرد تا خاتمه آن و مخصوصاً از خاتمه جنگ سرد تا به امروز، دیگر آشکار و بدیهی شده که صحنه گردان جبهه باطل ایالات متحده است؛ و حتی در عرصه حمایت از رژیم صهیونیستی، در عرصه چیدمان یک نظم ظالمانه در عرصه جهان، می بینیم که رهبری و سرانگشتان آمریکا به خوبی شاخص و آشکار است.

دومین نکته ای که حضرت امام به عنوان محل تنازع ذکر می کنند در ادامه مسیر اول، این است که آمریکا امروز مروج تفکریست که این تفکر به نفی وحدانیت و به نفی دیانت و به نفی دینداری منجر می شود. یعنی ایالت متحده را سر پرچم دار دین زدایی در جهان می دانند و بر همین اساس پرچم دار ظلم می دانند. یعنی می گویند اگر نظام جمهوری اسلامی   یک نظام دینی است و می خواهد موضع دین باشد و منتشر کننده دین در دنیای امروز باشد، نقطه مقابلش یک نظام دیگری است که کمر همت به نفی و قلع و قمع دین از صحنه جهان بسته و حتی به دین سکولار هم رحم نمی کند. یعنی یک زمانی تصور این بود که نظام حاکم بر تمدن غرب، دین سکولار را پاس می دارد و حرمت می گذارد. در حالی که می بینیم امروز چنین هم نیست و حتی به دین حداقلی فردی سکولار هم رحم نمی شود  و مورد هجمه قرار می گیرد. یعنی عملاً تلاش بر این است و این تلاش مصداق بارز و عینی آن در غالب آنچه که در تفکر حاکم بر نظام ایالات متحده آمریکا دین زدایی حداکثری در سطح جهان است. حالا با این جزییات کاری ندارم که آیا این حرکت ها را مثلاً صهیونیستهای مسلط بر آمریکا طراحی می کنند؛ یا نه تفکر مدرنیته به اینجا می انجامد؛ اینها مباحث حاشیه ای است در این بحث ما، و اینکه نگاه حضرت امام این است که می فرمایند در آن مقطعی که بعضی می گویند که چرا شما تمرکز را روی بحث آمریکا گذاشتید؟ شوروی که سردمدار مارکسیسم است، نفی خدا است. شوروی هم که خودش یک ابرقدرت است، ظالم هم هست، حرکت های استکباری هم انجام می دهد و پرچمدار نفی خداست. چرا شما بیشترین  تمرکز را روی آمریکا قرار می دهید؟ آمریکا که مردم آن کلیسا می روند، آمریکا که رئیس جمهوران آن اهل عبادت های یکشنبه صبح اند، مسیحی اند، لا اقل موحدند، امام می فرماید: آمریکا شوروی را هم بازی داده است. نگاه امام این بود که در واقع شوروی سابق در دین زدایی از جهان موفق نخواهد شد و دیدیم که فرو پاشی اتفاق افتاد. اما امام نگران است از اینکه ایالات متحده از این امکان بر خوردار است که با استفاده از ابزارهایی که دارد چنان دین را از صحنه جهان محو کند که کمتر کسی متوجه بشود و کمتر کسی اعتراض بکند. یعنی منشی را که شوروی سابق در پیش گرفته بود منشی نبود که به سرانجام برسد. اما راه و روشی که آمریکا در پیش گرفته راه و روشی است که منجر به حذف دین، حتی دین حداقلی سکولار شود. اتفاقی که الان من مثال ساده اش را دارم می زنم، تفکرات کاوالیستی، تفکرات شیطان پرستی که منشأ آن ایالات متحده است و دارد با سرعت در جهان گسترش پیدا می کند که هیچ امر مقدسی را به جا نمی گذارد. خواستگاه آن و مروج آن و موضع آن ایالات متحده است و از آنجا است که این تفکر منحط و تفکر شیطانی محض دارد در گستره هزار هزار در جهان گسترش پیدا می کند و باشگاه مثلاً ایرانی طرفداران مرلین مونرو به عنوان یکی از مجسمه های این فساد آشکار در ایران طرفداران چند هزار تایی پیدا کرده است. این یعنی اینکه وقتی که حضرت امام به نوعی آمریکا را پرچمدار دین زدایی کلی از جهان می دانند نظام جمهوری اسلامی به عنوان مدافع دین و مروج دین و یک حکومت دینی به هیچ عنوان نمی تواند، حتی اگر خودش را هم به ندیدن و نفهمیدن بزند، او با ما کار خواهد داشت. چون ما شعار حکومت دینی می دهیم و خواهیم داد. یعنی این منازعه، منازعه ای است از جنس منازعه ماهیتی. یک زمانی است ما تصمیم می گیریم که آیا با کسی دشمن باشیم یا نه؛ اما یک زمانی است که بودن من در گرو نبود شما است و بالعکس. آن وقت دیگر نمی توانیم از در سازش سخن بگوییم و یا دشمنی انتخابی. یک موقعی است می گوییم دو تا پدیده بالاخره به گونه ای با هم کنار بیاییم. یعنی ما تصمیم می گیریم در اینکه منازعه داشته باشیم یا نداشته باشیم. اما یک موقع بودن من مساوی است با نبود شما. یعنی اگر حکومت دینی بخواهد در جهان باشد و بماند آن وقت ایالات متحده در مسیری که در پیش گرفته از همین الان شکست خورده است. چون به دنبال نفی دین در جهان است. حتی به دین حداقلی چه رسد به دینی که بخواهد سیاسی عمل کند.

 اگر جمهوری اسلامی نماد حق در جهان باشد در عرصه واقع باید یک کسی حاکم باشد یا حق یا باطل. آن وقت بعضی ها تصورشان این است که سطح منازعه و اختلاف میان نظام جمهوری اسلامی و آمریکا را شبیه اختلافاتی می دانند که ممکن است بین روسیه و آمریکا ایجاد شده باشد یا مثلا اختلافات میان بین انگلستان و فرانسه، می گویند نه بالاخره به گونه ای مصالحه بکنید، گفت و گو بکنید، حل می شود. چرا؟چون دعوا سر این است که صادرات چه کسی بیشتر است، امتیازات مرزی این بیشتر است یا آن یکی، و از این دست. اینها قابل گفت وگو است اینها قابل حل و فصل است. اما یک موقع است که جنس منازعه شما ماهیتی و هویتی است. یعنی اگر شما قائل به توحید باشید همین قائل شدن شما به توحید و همین که موحد هستی این باعث می شود که ابوسفیانی با تو دشمن شود. مگر اینکه تو دست از توحید برداری «و لن ترضی عنکم الیهود و النصاری حتی تتبع ملتهم» قرآن دیگر از این شفاف تر نمی تواند بگوید که ما بفهمیم. می فرماید: از شما راضی نمی شوند و اختلاف وجود خواهد داشت مگر اینکه از دیدگاه آنها تبعیت کنید. یعنی شما تغییر ماهیت بدهید قلب ماهیت بشوید، آنوقت امکان دارد که این اتفاق بیفتد. مثلا نظام حاکم بر مصر نظامی است  که آن سلطه جبهه باطل را پذیرفته است و به همین خاطر وقتی که اشاره ایالات متحده بر این است که غزه باید محاصره بشود، دولت مصر بدون هیچ مشکلی می آید و سخت گیرانه تر از رژیم صهیونیستی غزه را محاصره می کند و تعداد دفعاتی که رژیم صهیونیستی مرز خودش را باز کرده ۵ _۶ دفعه می شود اما تعداد دفعاتی که مصر مرز خودش را با غزه باز کرده یک بار هم نمی شود. پذیرفته است  این را. به همین خاطر وقتی که در فضای تبلیغاتی مصر تبلیغات مشخص ضد دینی می شود دولت مصر تماشاچی است. وقتی که توهین می شود به خانواده پیامبر، وقتی که کاریکاتور می شود،کاملاً ساکت و حتی فراهم کننده زمینه است. یعنی رسانه هایی که می آیند ومثلاً و در غالب پخش یک ترانه توهین آمیز به پیامبر فعالیت می کنند، دولت مصر برایشان یک زمینه ایجاد می کند و اگر کسی مخالفت کند با مخالفانش برخورد میکند. به همین خاطر مصر کشوری است که کنف حمایت آمریکا قرار دارد کمک مالی می گیرد حتی سالانه بیش از ۵ تا ۷ میلیارد دلار کمک مالی بلاعوض می گیرد و متحد محبوب آمریکا در منطقه است. اگر ما بتوانیم در چنین کسوتی دربیاییم آن وقت منازعه ما و آمریکا خاتمه پیدا خواهد کرد و الا جز این نیست. یعنی جنس آن از این نیست که بگوییم کوتاه بیاییم. یعنی یا تو باید عوض بشوی یا او. حضرت امام تمثیلی که می زند برای رابطه ما با آمریکا، تمثیلی است که ابتدایی ترین آدم ها هم متوجه می شوند از بابت اینکه حضرت امام می فرماید:منازعه بین گرگ و میش. یعنی حیات گرگ در دریدن گوسفند است. گوسفند اگر بخواهد با میش کنار بیاید از گرسنگی خواهد مرد و حیات گوسفند در نبودن گرگ است. چون با بودن گرگ حیات خودش به خطر خواهد افتاد. امام از این تمثیل استفاده می کنند تا دیگر کسی پیدا نشد که بگوید با گفتگو می شود حل کرد. یک موقع است بنده مثال گرگ و گوسفند را می زنم، شما می گویید از کم سوادیش است. اما یک موقع است یک حکیم تمثیل گرگ و گوسفند را می زند. این از باب این است که نادان ترین افراد هم متوجه شوند که جنس منازعه با گفتگو حل نمی شود. هیچ مذاکره ای نمی تواند یک چنین معجزه ای را حل بکند که بین گرگ گوسفند، بین شب و روز، وحدت برقرار می کند. اگر شب باشد، روز نیست. اگر حق باشد، باطل نیست و بالعکس. سومین زمینه ای که حضرت امام مطرح می کنند برای اینکه چرا نظام جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی با ایالات متحده و بالعکس مشکل دارند، بحث استقلال است. استقلال آنقدر مورد تأکید دین ما است و مورد تأکید حضرت امام است که زمینه ی دینداری است.

 یک جمع دانشجویی بودند، من تحقیقی در مورد اندیشه های حضرت امام به آنها ارائه کردم. چند مدت گذشت یکی از آنها آمد با احتیاط به من گفت که من به یک نتیجه ای رسیدم، می ترسم بگویم. من گفتم: بگو اشکال ندارد من گوش می کنم. گفت: ما ۶-۷ جلد از صحیفه ی نور را دقیق بررسی کردیم تحلیل محتوا کردیم و به این نتیجه رسیدیم که امام آنقدر که روی استقلال تکیه داشته (استقلال با تعریف خاص اش) روی دینداری آنقدر تأکید نداشته اند. گفتم درست است. گفت: درست است؟ گفتم: بله. گفت: یعنی چه؟ گفتم: آخر در منظر دین و در منظر امام به عنوان عالم دین تا شما مستقل نباشید نمی توانید دین را بفهمید و نمی توانید دینداری را  انتخاب کنید، مقدمه است و استقلال در منظر حضرت امام و در منظر دین ما بخشی از آن نفی سبیل است. «لن یجعل ا… للکافرین علی المومنین سبیلا»یعنی اینکه شما در هیچ عرصه فکری، فرهنگی و بعداً سیاسی و اقتصادی و امثال آن، زیر فشار برای اینکه روی تصمیمهایت تأثیری گذاشته شود،نباشی. بتوانی بدون هیچ مانعی آنچه که به آن می رسی، عملی کنی. نه فکر انحرافی تو را از مسیر منحرف کند و مانع تو بشود، نه احساساتی وارد بشود، نه تبلیغاتی وارد بشود که تو در تصمیم عقلانی خودت خدشه وارد بکنی، به همین خاطر مهمترین بعد استقلال در نگاه حضرت امام یا عالم دین استقلال فکری است. یعنی تو بتوانی مثل یک انسان بر اساس فطرتت فکر بکنی، از واقعیات مطلع شوی و بر اساس آن تصمیم بگیری. این را امام می گویند فضای استقلال و به همین خاطر این فضا مقدمه انتخاب درست است. اگر نگاه قرآنی این است که باید بین «اما شاکراً و اما کفوراً» یکی از آنها انتخاب بشود. آن وقت این انتخاب وقتی درست است که صورت می گیرد که شما مستقل باشید. یعنی شما فضای اندیشه ای زیر هیچ فشاری نباشی به هیچ صورتی شارژ نشوی. به هیچ وجه تشویق نمی شوی، تشجیع نمی شوی. خودت باشی و فطرتت. بر اساس آن به تصمیم گیری برسی. حالا این استقلال یک سطح آن است و سطح دیگر آن می آید به استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی تا بقیه مراتب آن. نگاه آمریکا به جهان نگاهی است که ماهیت سرمایه داری، همه گیری و جهان شمولی را اقتضا می کند. این بحثی نیست که بنده نوعی بخواهم مطرح کنم، نه این چیزی است که خیلی از کسانی که در دنیا روی بحث آمریکا کار کردند و به آن رسیدند.

مارکس در مانیفستش در سال ۱۸۸۳ می گوید- کارل مارکس و فردریش انگلز مانیفستی می نویسند و در آن مانیفست دیدگاه خودشان و مارکسیست را توضیح می دهند- آن مقطع حدود ۲۰۰ سال پیش این دو آدم به عنوان اینکه بررسی کردند نظام سرمایه داری را، به این نتیجه رسیدند که نظام سرمایه داری جهان شمول است، یعنی جز به جهان راضی نمی شود باید هر آنچه که در کل کره زمین است را مسخر خودش بکند و تا این اتفاق نیفتد ساکت نمی نشیند و به همین خاطر از همه گیری و جهان شمولی امپریالیسم وکاپیتالیسم صحبت می کنند. ایالات متحده مصداق این جهانگیری و جهانداری است. یعنی اینکه وقتی صحبت از نظم نوین جهانی می کند و خودش را ناظم این نظم بیان می کند و معرفی می کند این یعنی اینکه من در حدی ام که برای جهان استاندارد تهیه میکنم برای جهان زشتی و زیبایی تعیین می کنم و نرم ها و هنجارهایی را که من تعیین می کنم باید جهان به آن سمت حرکت کند که اگر کسی حرکت نکند یاغی است و با یاغی ها برخورد می شود، منزوی می شوند یاغی ها بایکوت می شوند تحریم می شوند تا اینکه در مسیر که ما تعیین میکنیم در بیایند. این آن نگاه تمامت خواهانه ای است که آمریکا به جهان دارد و هیچ نظامی هم در جهان نیست که از این نگاه مصون مانده باشد. حتی روسیه، ببینید روسیه علیرغم تمام ادعاهایی که دارد در سه قطعنامه که شورای امنیت علیه جمهوری اسلامی به منظور تحریم جمهوری اسلامی تنظیم می کند همنوا با آمریکا رأی مثبت می دهد و برای مرحله چهارم تحریم ها هم خود مدودف و پوتین اعلام آمادگی کردند که ایران باید فعالیتش را محدود بکند و ما به هر حال داریم با آمریکا به توافق می رسیم برای تحریم های مرحله چهارم. نمی تواند خارج از این ارکستر حرکت بکند. مردم انگلستان بارها مخالفتشان را با حضور نیروهایشان در افغانستان و عراق نشان دادند و تظاهرات کردند. اما هیچ نتیجه ای نداده. چرا؟ چون نخست وزیر انگلیس چه براون چه قبلی بلر، ما نمی توانیم خارج از چارچوبی که آمریکا ارائه می کند حرکت کنیم. آلمان غربی، کشورهای عضو ناتو، کانادا، نمی توانند به آمریکا بگویند ما نیروهایمان را در افغانستان نمی خواهیم بیاوریم. آوردند، دارند تلفات می دهند حتی فرانسه که داعیه دار عدم عضویت در ناتو است، او هم نیروهایش را به افغانستان آورده. علیرغم اینکه می گوید من پیرو آمریکا نیستم. آمریکا در سرحد جهان ۷۰۰ پایگاه نظامی علنی دارد و با کشورهایی هنوز رفتار زعیم معابانه دارد که ما شاید تصورش برایمان سخت باشد. حق قضاوت کنسولی یا کاپیتولاسیون بین آمریکا و ژاپن، کره جنوبی و آمریکا و حتی آلمان برقرار است. اینگونه رفتار کند با کشورهای از این دست و علی رغم اینکه توانمندیهای زیادی در تکنولوژی و اقتصاد دارند، اما در این عرصه تابع اند. وقتی که نظام جمهوری اسلامی  شعار استقلال را مطرح می کند به عنوان یک پیش فرض دینداری و دینی زندگی کردن و استقلال همه جانبه را مطرح می کند که گفتیم بخشی از این استقلال در آن آیه شریفه«لن یجعل ا… للکافرین علی المومنین سبیلا» خودش را نشان می دهد، اینجا شما اگر بخواهید مستقل باشید بلافاصله همین شعار استقلال با مانعی به نام آمریکا برخورد می کنید. یا باید دست از شعارتان بردارید و یا اینکه او باید دست از ماهیت سلطه گرانه خویش بردارد. والا شما باید دست از استقلالتان بردارید. همان گونه که ژاپن برداشته، آلمان برداشته، ایتالیا برداشته، مردم چکسلواکی گفتند: ما نمی خواهیم قربانی جنگ موشکی میان آمریکا و روسیه باشیم. چرا سپر دفاعی آمریکا در کشور ما مستقر باشد؟ آمریکا با روسیه مشکل دارد به ما چه مربوط؟ اما مسئولین چک می گویند که ما نمی توانیم به آمریکا بگوییم نه. آمریکا وقتی می خواهد سپر موشکی اش را در کشور ما دایر کند ما فقط باید بگوییم بله. در چند کشور اروپایی که سپر موشکی آمریکا ایجاد شد کسی نتوانست مخالفت کند. چاره ای به جز موافقت نداشتند. به همین خاطر شما وقتی می خواهید مستقل باشید آن وقت این استقلال یعنی به چالش کشیدن سیطره آمریکا بر جهان و قطعاً او راضی نمی شود به این حالت. چون اگر شما بخواهید استقلال داشت باشید و پافشاری بر استقلال کنید، آن وقت ملتهای دیگری هم هستند که مایل به استقلال باشند. رئیس جمهور کره جنوبی سه سال پیش از بوش در خواست کرد که لطفاً فرماندهی ارتش کره را به ما بسپارید. ما دیگر می توانیم ارتش خودمان را خودمان اداره کنیم. چون بعد از جنگ کره تا به امروز فرماندهی ارتش کره در اختیار آمریکایی هاست. بوش گفت: هنوز وقت مطرح کردن چنین صحبتهایی فرا نرسیده یعنی تا وقتی که ما اراده بکنیم فرماندهی ارتش کره با ماست. کما اینکه ژاپن سه سال است که از سوی آمریکا اجازه پیدا کرده که ارتش داشته باشد. قبلاً ژاپن ارتش نداشت، آژانس دفاعی داشت. اجازه نداشت که ارتش داشته باشد. بحث استقلال این یک حدش است. حد پایین تر از آن را من عرض می کنم. رئیس جمهور نه دور قبل آمریکا، ریچارد نیکسون یک جمله ای گفته بود جمله خیلی تعیین کننده ای است نشان می دهند که نگاه حاکم بر این نظام چه نگاهی است. نیکسون می گوید که خلیج فارس قلب تپنده جهان صنعتی است از ژاپن تا کانادا. خون مورد نیاز جهان صنعتی از این منطقه و رگهای حیاتی آن یعنی تنگه هرمز به جهان پمپاژ می شود. ما برای حفظ این قلب حاضر به انجام هر کاری هستیم. دیگر شفاف تر از این فکر نکنم کسی بتواند توسعه طلبی خودش را بگوید. می گوید قلب ما آنجاست. اسم گذاشتند روی خلیج فارس “Heart Land” قلب سرزمین. و می گوید رگهای حیاتی آن تنگه هرمز است. این را نیکسون رئیس جمهور نه دور قبل آمریکا که قبل از کارتر بود می گوید. تصور کنید در یک مقطعی حکومت پهلوی شمال خلیج فارس را در اختیار دارد و این شش کشور کوتوله از عربستان تا بحرین از لحاظ سیاسی به اندازه هیچ تقسیم بندی سیاسی جهان به رسمیت شناخته نمی شوند نه در تقسیم بندهیهای توسعه ای و نه در قطب بندیهای سیاسی، چون واقعیتی ندارند اینها را کشورهای فانتزی می دانند از باب اینکه خیلی ظاهرشان کشور است اما ماهیت کشور شدن و ماهیت کشوری و ملتی ندارند. هیچ کدامشان حتی عربستان. این شش کشور هم تکلیفشان معلوم است و خلیج فارس در چنگ اینها بود. انقلاب اسلامی باعث شد که شمال خلیج فارس یعنی کشوری که طولانی ترین مرز را با خلیج فارس تنگه هرمز و دریای عمان دارد به حالت پیوسته، آن کشورهای جنوب چنین امکاناتی را ندارند. کویت که مشخص است یک مرز ۱۰۰ کیلومتری با خلیج فارس دارد بدون عمق استراتژیک. عربستان فقط مرز با خلیج فارس دارد و دیگر هیچ. بحرین صحبتی برای گفتن ندارد. قطر هم همینطور. امارات یک مرز محدودی با خلیج فارس دارد و با تنگه هرمز ارتباطی ندارد چون آن قسمتی که خاک امارات قرار بود به تنگه هرمز متصل بشود آن قسمتش متعلق به عمان است. به خاطر اینکه امارات کشوری نباشد متصل به تنگه هرمز. عمان به دریای عمان وصل است در خلیج فارس هیچ حضوری ندارند. عراق از طریق خور عبدا… ۳۰ کیلومتر مرز غیر مشترک با خلیج فارس دارد. اما از آن طرف کشوری به نام جمهوری اسلامی  یا نه ایران، با سابقه تمدنی خیلی عمیق با عمق استراتژیک خیلی گسترده، بیش از ۱۲۰۰ کیلومتر با خلیج فارس و دریای عمان و تنگه هرمز مرز مشترک دارد. یعنی از شروع این آبراهه در دهانه اقیانوس هند تا انتهایش تنها کشوری که مرز دارد و حق کنترل دارد و جزایر آن پراکنده اند جمهوری اسلامی  است. و حالا فرض کنید که این کشور چسبیده به قلب دنیای صنعتی، شعار استقلال می دهد. باید بفهمیم این یکی از آن چندین زمینه است که به گفته نیکسون جهان صنعتی حاضر نخواهد شد به رهبری آمریکا که استقلال ایران را در حاشیه این قلب سرزمینی بپذیرد. از قبل از پیروزی انقلاب تا به امروز تلاش کرد تا چنین اتفاقی نیفتد حتی اگر جمهوری اسلامی یک کشور مثلاً زرتشتی بود، یک کشور لائیک بود اما مستقل، با حداقل استقلال سیاسی باز هم با آمریکا چالش بنیادین داشت. چون منطقه ای در نفوذ و حضور این کشور مستقل است که برای حفظ این منطقه اصلاً تشکیلاتی به نام رژیم صهیونیستی به وجود آمده. رژیم صهیونیستی ایجاد شده تا اتاقک نگهبانی جهان سرمایه داری در این منطقه حساس که قلب سرزمینی است، باشد. دنیای سرمایه داری به رهبری آمریکا برای این که این منفعت حفظ شود، این قلب حفظ شود، هزینه های نامحدودی می کنند تا اسرائیل سر پا بماند. حالا چسبیده به این قلب در حاشیه شمالی خلیج فارس، تنگه هرمز و دریای عمان یک کشوری بلند شده و می گوید می خواهم مستقل باشم. مطمئناً دشمن است و تهدید است و این دشمن و این تهدید تا وقتی که شعار استقلال می دهد، تهدید خواهد بود. مگر اینکه دست از شعار استقلال بردارد. کسانی که از مذاکره با آمریکا صحبت می کنند باید بگویند که آیا آمریکا حاضر است یک کشور مستقل، ولو مسیحی، ولو زرتشتی، ولو لائیک، ولو بت پرست را در حاشیه خلیج فارس، دریای عمان و تنگه هرمز بپذیرد یا نه؟ اگر بپذیرد که دیگر آمریکا نیست. یعنی آمریکا حاضر شده در حساس ترین منطقه جهان یک استقلال و یک ملیت را به رسمیت بشناسد و دخالت نکند در امور داخلی آن. چطور می شود مذاکره کرد؟ سر چه چیزی مذاکره کنیم؟ مگر اینکه سر استقلال مذاکره بکنیم. آن جمله ای که رهبر انقلاب سالها پیش مطرح کردند که مذاکره با آمریکا یعنی معامله. تو چه چیزی را می خواهی معامله کنی؟ اشاره به همین نکته است که یا باید ماهیتمان را عوض کنیم یا دیگر پرچمدار جبهه حق نباشیم. او که از مواضعش دست برنداشته، ثابت و استوار ایستاده. او تغییر نکرده به ما می گوید تغییر کن. می گوید: بیا پای مذاکره اختلافاتمان را حل کنیم. می گوییم جنس اختلافاتمان ماهیتی است باید عوض بشویم ما، تا ما را بپذیری تا با استانداردهای تو همسو و همسان بشویم. باید خط کش تو ما بپذیرد. اینجاست که بحث معامله پیش می آید. سوال رهبری این بود: تو که می خواهی با آمریکا مذاکره کنی می خواهی چه چیزی را معامله کنی؟ مذاکره یعنی معامله با آمریکا. این جایگاهی که عرض کردم به هیچ عنوان شوروی سابق چنین جایگاهی را نداشت. انگلستان چنین جایگاهی را ندارد. بعضی دوستان می پرسند که چرا با انگلیس رابطه داریم؟ خب داشته باشیم. ببینید حضرت امام از قطع رابطه ما و آمریکا ابراز خوشحالی می کنند، وقتی که اردیبهشت سال ۵۹ از طرف آمریکاییها قطع می شود. اما بعضی می گویند برویم سفارت شوروی را هم بگیریم و ببندیم و بزنیم و … امام می گویند: خیر نیازی نیست. حتی سفارت انگلستان را هم می فرمایند نیازی نیست. چرا؟ به خاطر اینکه آن دلایلی را که ذکر کردیم، در مورد هیچ کدام از این کشور ها صادق نیست، اما در مورد ایالات متحده صادق است. حالا اگر بیاییم جلو دلایل ساده تری در حد منافع اقتصادی را بررسی کنیم؛ اگر قرار است که مذاکره ای اتفاق بیفتد و همه صحبتهای قبل را هم نادیده بگیریم، یک سئوال پیش می آید؛ اینکه آمریکاییها از ابتدای پیروزی انقلاب تا به امروز خسارتهای مادی و مالی که به ما وارد کردند به طور مستقیم از صد میلیارد دلار و دویست میلیارد دلار افزون است. یکی از اتباع آمریکایی در لبنان کشته شده، می گویند چون جمهوری اسلامی  آن گروهی را که آن آقا را کشته ساپورت معنوی کرده پس مقصر است. به تقاص خون یک آمریکایی کشته شده در لبنان که خودشان هم می گویند غیر مستقیم ایران در کشتن او نقش داشته ۳۵۰ میلیون دلار از اموال ما برداشتند. همین الواح هخامنشی که در دانشگاه شیکاگو در آمریکا امانت بود به خسارت برداشتند. ما می گوییم اگر بخواهیم اینگونه نگاه بکنیم آنوقت چقدر از آمریکا طلبکاریم؟ ده میلیارد، صد میلیارد، تمام ثروت آمریکا کم می آید. آمریکاییها در کشتن مستقیم چند ایرانی دخالت داشتند؟ اموال بلوکه شده ما چقدر بوده؟ با بهره اش طبق نرخ خودشان چقدر بوده؟ میلیاردها دلار اموال ما بعد از سی سال با بهره اش چقدر می شود؟ یک زمانی یک شایعه ابلهانه ای مطرح شد و شایعه ابلهانه مسلماً مخاطب ابلهی را هم پیدا میکند. گفتند آمریکا می خواهد ۲۰ هواپیما به ایران بدهد، بگوید خب حساب ما صاف. گفتیم ولی اگر طبق حساب بانکهای خودشان هم حساب کنیم کل کمپانی بوئینگ را هم سندش را به اسم ما بزند، باز هم کم است. این اتفاقات مالی چگونه حل و فصل شده؟ مگر آمریکا حاضر است خسارتها را بپردازد؟ به فرض که ما مشکلات قبلی را با آمریکا نداریم. باید حسابهامان را صفر بکنیم. چطور آمریکا بر طبق معاهده الجزایر تا قران آخر خسارتهایش را از ما گرفت. از حسابهایمان کم کرد؟ گفت یک سفارت گرفتید به مساحت اینقدر، متری اینقدر، اینقدر خسارت. شیشه فلان شرکت آمریکایی را شکستید اینقدر. در دیوان بین المللی لاهه تمام خسارتهایی که در جریان انقلاب به اتباع آمریکایی خورده بود، همه اش را کسر کردند. فکر کردید اینجا مفت مرگ بر آمریکا گفتیم یا بعضی ها گفتند ما یک غنیمتی گرفتیم از آمریکا به اسم لانه جاسوسی. ولی خیر تا ریال آخرش را هم حساب کرده. ما هم می خواهیم همین رفتار را داشته باشیم. مثل خودش می خواهیم رفتار کنیم. می شود چند میلیارد دلار؟ خسارتش را نباید بدهد؟ آمریکا حاضر است بدهد؟ خیر.  اگر تمام مباحث قبلی نادیده گرفته شود. جلوتر بیاییم اگر قرار است آن مواردی را که آمریکا غیر مستقیم به ما خسارت زده حساب کنیم، فقط در جنگ عراق ما خسارتهای مالی مان بیش از هزار میلیارد دلار بوده. آمریکایی ها خودشان گفتند ما مشوق اصلی و ساپورتر اصلی عراق در این جنگ بودیم. چطور آمریکایی ها وقتی یک گروه گمنام در لبنان (گروه جهاد اسلامی ) یک نفر را کشته ما باید خسارتش را بدهیم از الواح هخامنشی. ما این کار را نکنیم؟ چرا نکنیم؟ مگر رابطه منافع دو جانبه نیست؟ مگر اینهایی که می گویند می خواهیم رابطه برقرار کنیم، دنبال این نیستندکه منافع ملی حفظ شود؟ اینها ضررهایی است که از خشونتهای آمریکا خورده ایم می خواهیم جبران کنیم. هواپیمای ایر باس و سکوهای نفتی که در خلیج فارس زدند چه می شود؟ فقط یک سکوی سلمان را که آمریکاییها اخطار دادند به ساکنین سکو که تخلیه کنید، ما سه ساعت دیگر می خواهیم اینجا را ذوب کنیم و همین کار را هم کردند. آن زمان یک میلیارد دلار قیمت آن اسکله بود. به چندین اسکله ما حمله کردند. ناوهای ما را زدند. باید خسارت بدهند. چطور آمریکاییها می آیند از هیتلر و آلمان شکست خورده خسارت می گیرند؟ ما هم می خواهیم بگیریم. چطور صهیونیستها می آیند و خسارات هولوکاست را نقدی از آلمان ۷ میلیارد دلار می گیرند؟ چرا آمریکاییها می آیند و کارخانه هایی که سالم مانده در آلمان هیتلری باز می کنند و ماشین آلات را می برند، دانشمندان آلمانی را به عنوان غنیمت می برند، ما هم می خواهیم طبق موازین خودشان خسارت بگیریم. این خسارتها تا به حال تأدیه شده که ما بخواهیم با آمریکا صاف کنیم؟ آقای اوباما و قبلی هاش احساس می کنند که در ایران مخاطب دارد حرفهایش، و متأسفانه دارد. مخاطبانش را هم خوب شناخته. یعنی به عمق حماقت مخاطبین خودش در ایران پی برده که به صراحت می گوید: بیایید گذشته ها را فراموش کنیم. خب معلوم است تو که همه خسارتهایت را گرفتی یک شرکت آمریکایی در خیابان طالقانی بوده مردم زمان انقلاب ریختند و شیشه هایش را شکستند، دیوان داوری لاهه دقیقا حساب کردند و چند هزار دلار از اموال ایران بابت خسارت شیشه کم کردند. با همان مقیاس ما هم می خواهیم خسارت بگیریم. حاضر نیستند بدهند. اوباما می گوید گذشته ها فراموش کنیم، عده ای هم در داخل همین را تکرار می کنند و می گویند منافع ملی حفظ شود و از همه اینها گذشته دشمنی هایی که آمریکا در این سی سال کرده و به خاطر این دشمنی ها ما خسارت خوردیم، اینها را چه کسی و چگونه می خواهد جبران کند؟ فقط قانون داماتو که زمان کلینتون تصویب شد، هر شرکتی را که بیش از ۴۰ میلیون دلار با ایران رابطه اقتصادی داشته باشد از طرف آمریکا مورد تحریم قرار می دهد، به خاطر این قانون ما مجبوریم جهت ارتباط با هر شرکتی در دنیا این قراردادها به سقف های ۴۰ میلیون دلاری تقسیم کنیم. باید اینقدر در دنیا شرکت های فرضی داشته باشیم تا به جای این که یک شرکت ایرانی برود با یک شرکتی قرارداد ۸۰ میلیون دلاری ببندد آن شرکت ایرانی به اضافه یک شرکت فرضی که با کلی هزینه ثبتش کردیم دو تایی می روند و با آن شرکت قرارداد  می بندند. تحریم ها کم تأثیر گذار نبوده خیلی در اقتصاد ما ضرر زده از تحریم هایی که از اول انقلاب شروع شده و تا امروز ادامه پیدا کرده. اگر قرار بر مذاکره و حفظ منافع ملی است، این خسارتها باید پرداخت شود و یادمان نرود که آمریکاییها با چه کینه و نفرتی به ما در همه جای دنیا رفتار می کنند و نگاه می کنند. به قول حضرت امام ما قاتل ۴۰۰ حاجی ایرانی را در حج خونین سال ۶۶، آمریکا می دانیم. مگر حاکمان سعودی عددی بودند که جرأت چنین جنایتی را داشته باشند. حضرت امام می گوید ما کینه مان را نگه داشتیم و انتقام خودمان را از اینها خواهیم گرفت و اول از همه از آمریکا خواهیم گرفت. تازه ظلمی که به حق ما رفته داریم دادخواهی می کنیم و گرنه ظلمی که به مسلمانان جهان رفته آنها بماند. داریم با نگاه کاملاً ایرانی به قضیه نگاه می کنیم. در حالی که به تعبیر حضرت امام ما شریک غم مظلومان جهانیم. اگر بیش از ۴۵۰ هزار نفر زن و بچه عراقی زیر چنگال آمریکاییها خرد شده اند. ما مدعی آنها هم در نگاه انقلاب اسلامی هستیم. ولی فعلاً در افق جمهوری اسلامی داریم بحث های خودمان را مطرح می کنیم و الا مردم فلسطین و لبنان و افغانستان و پاکستان را هم ما مدعی شان هستیم.  شرارت های سیستان و بلوچستان را هم مدعی هستیم. صحبت سر این است که کسانی که می خواهند رابطه شان با آمریکا یک جوری صاف شود، من  از آنها این سوال را می پرسم که شما خبر دارید که وقتی در سال ۶۶ آمریکاییها خواستند به سکوهای نفتی جمهوری اسلامی  حمله کنند سکوی رشادت و آرش و …، آن بچه های ناوگروه شهید نادر مهدوی رفتند برای حفاظت از این سکوها و چند نفر از آنها به شهادت رسیدند و چند نفر را آمریکاییها اسیر کردند. فرمانده این ناوگروه شهید مهدوی با بدن سوخته کامل دست آمریکاییها اسیر می شود. ایشان زیر شکنجه آمریکا به شهادت می رسد. وقتی جنازه اش را تحویل گرفته بودند، می گفتند: یک میخ ده سانتی از سینه این شهید ما بیرون کشیدیم. شما که می خواهید با آمریکا مذاکره کنید، آیا مادر شهید مهدوی هم راضی به این مذاکره هست و یا هزاران هزار مانند شهید مهدوی؟ این شهید این افتخار را داشته که آمریکاییها نفرتشان را از جمهوری اسلامی اینگونه نشان بدهند. یک کسی که سوختگی ۸۰ درصد دارد، دوازده ساعت در آبهای خلیج فارس با شوری بیش از ۳۰ درصد  نگه دارند و بعد این آدم را اینقدر شکنجه بدهند تا بمیرد. دو تن از بچه ها که در آن ناوگروه اسیر آمریکاییها بودند، اینگونه شهید شدند. چندین نفر از نیروهای ارتش و سپاه با درگیری مستقیم با آمریکاییها به شهادت رسیدند و حالا اگر بخواهیم شهدایمان را حساب بکنیم دیگر به جای خودش. کسی که می خواهد مذاکره کند، میخواهیم بدانیم کدام یکی از اینها را تسویه کرده است؟ اگر داری از سوی خودت می بخشی که تو حق بخشش نداری. هر وقت مادر شهید مهدوی آمریکا را بخشید هر وقت خانواده ۲۹۰ مسافر ایرباس فرمانده ناو وینسنز و رئیس جمهور آمریکا را بخشیدند، آنوقت تو هم حق داری ببخشی. تو که نمی توانی از جیب خودت ببخشی. وقتی که آمریکا تمام بدهی هایش را طبق مقررات خودشان با ما تسویه کرد آن وقت می شود از بخشش دم زد. آن وقت می شود تازه از صفر شدن حسابهای دو طرف حرف زد. وقتی خسارت همه تحریم هایی را که آمریکا ظالمانه به وارد کرده تسویه کرد آن وقت می شود از تازه حرف زد. حتی رابطه مان را ما با آمریکا قطع نکردیم. امام آذر ماه سال ۵۷ در پاریس می فرمایند که ” اگر آمریکا حاضر شود دست از رویه گذشته خود بردارد و با احترام با کشور ما و ملت ما برخورد نماید ما حاضر به بخشش گذشته ها هستیم” به همین خاطر وقتی انقلاب پیروز می شود سفارت آمریکا تعطیل نمی شود. اما سفارت آمریکا تبدیل می شود به جایی که در آن هم برای سه کودتا طراحی کردند، که سه تای آن هم اجرا شد. کودتای سازمان پارس، کودتای نقاب و کودتای نوژه، درگیری های ترکمن صحرا و بلوچستان و خوزستان و آذربایجان و جدایی طلبی کردستان را طراحی کردند، فتنه بنی صدر را طراحی کردند و … لیبرال ها را حمایت کردند. با این حال با اینکه جاسوسخانه آمریکا تصرف شد باز هم ما رابطه را قطع نکردیم. آمریکا رابطه را با ما قطع کرد. باز هم جمهوری اسلامی بر اساس آن خطی که حضرت امام گفتند که اگر رویه ات را عوض کنی ما حاضریم رابطه را داشته باشیم. اما در این سی سال حاضر نشده آخرین پیامی که آمریکاییها به ما دادند چیست؟ پیامی است که آقای اوباما داده. از موضع بالا، دارد امر می کند به ما که اینگونه رفتار کنید. می پرسیم که ببخشید شما چه کسی هستی که داری امر می کنی؟ ملت ما تصمیم گرفته فقط به خدا بگوید چشم. والا انقلاب اسلامی نمی کرد، می رفت انقلاب مارکسیستی می کرد. شما که هستی که به ما می گویی اینگونه باشید والا اگر اینگونه نباشید اینگونه می شوید؟ چه کسی به تو اوباما حق داده چون قدرت موشکی داری؟ خب ما هم خواهیم داشت. اگر به دلیل قدرت موشکی و نظامیت است که حق آمریت بر جهان پیدا کردی، ما هم انشاءا… به لطف خدا و با تلاش نیروهای متخصصمان اینقدر خواهیم داشت که بتوانیم با زبان تو با تو سخن بگوییم و صحبت کنیم. اگر برتری اعتقادی داری و به آن دلیل حق آمریت بر جهان را پیدا کردی ما می گوییم خیر. تفکر تو باطل است و حاضریم با تو بحث کنیم و یادمان باشد تعبیری حضرت امام دارند که اگر ما یک قدم عقب نشینی کنیم، آنها صد قدم جلو خواهند آمد. با کمال تأسف وقتی که رئیس جمهور ما پیام تبریک به اوباما می فرستد، من نمی فهمم ایشان با چه منطقی این کار را کرده؟ واقعاً مبارک است این حادثه؟ به چه کسی؟ به مستضعفین جهان؟ یا به مسلمین؟ به چه کسی مبارک است؟ روی کار آمدن اوباما در واقع تلاش شیطان بزرگ برای بازسازی تصویر خودش در جهان بود. اوباما بسیار خطرناکتر از بوش است. بوش چهره وحشی و واقعی آمریکا را به نمایش می گذاشت، اوباما چهره گرگی که لباس میش به تن دارد را به تصویر می کشد. تبریک می گوییم، از آنطرف هم شما ببینید چه رفتاری اتفاق می افتد؟ هیچ؛ بی محلی محض. استکبار یعنی کسی که خودش را آنقدر بالا می بیند که کسی را نمی بیند. وقتی که تو به او تبریک می گویی آنوقت چنان لذت می برد که می گوید من تو را عددی نمی بینم که بخواهم جوابت را بدهم. حتی پیام شما دریافت شد هم واصل نشد. کوچکترین نرمش، عقب نشینی دارد. یک قدم عقب نشینی صد قدم جلو آمدن آنها را دارد. اینها را فکر کنید در موردش و اگر دیدیم که رابطه با آمریکا ارزش دارد، ما قرار است چه بشویم؟ قرار است بشویم مصر دوم منطقه یا پاکستان دوم منطقه این دو کشور که متحدان مطیع و کمر بسته به خدمت دائمی آمریکا بوده و هستند پاکستان خیلی روزگار خوبی دارد؟ کدام یک از کشورهایی که خودشان را تمام قد وادار به تعظیم در برابر آمریکا کردند از روزگار خوشی برخوردارند؟ تعمق در این مباحث و پافشاری بر اینها باعث می شود کسانی که اگر خوشبینانه نگاه کنیم از باب جهالت و حماقت دم از رابطه با آمریکا می زنند، اگر هم بخواهیم واقع بینانه نگاه کنیم اهل خیانتند.

سوال: الان مسئله کسانی که شعار مرگ بر روسیه را مطرح می کنند این است که روسیه دارد ایران را چپاول می کند هر چند که مقاصد مطرح کنندگان چنین شعاری معلوم است اما چگونه باید پاسخ به بدنه دانشجویی و مردم داد و آنها را اقناع کرد؟

جواب: ما منکر شعار مرگ بر روسیه نیستیم. من خودم عرض کردم که روسیه متحد آمریکا است و اگر هیچ جرمی نداشته باشد، مهمترین جرمش این است که متحد و هم پیمان ایالت متحده است علیه جمهوری اسلامی و بهترین دلیلش هم این است که در سه قطعنامه شورای امنیت برای تحریم جمهوری اسلامی رأی محکم آری داده و در مذاکرات ۱+۵ در طرف مقابل و کنار آمریکاییها نشسته است. بنابراین ما با شعار مرگ بر روسیه کاملاً موافقیم. اما می گوییم چون که صد آمد نود هم پیش ماست. شعار مرگ بر آمریکا، مرگ بر همه نظامهای استکباری و فاسدی است که رفتار ظالمانه با جمهوری اسلامی  و با سایر ملتهای مظلوم و مستضعف جهان را دارند. در واقع شعار مرگ بر آمریکا هم دل آمریکا را می سوزاند هم دل روسیه را و …. شعار مرگ بر همه ظالمین است. چون اگر شما نوک پیکان جبهه باطل را لعن کنی، کل جبهه باطل را لعن کردی. اگر پرچمدار یک قبیله را مورد تهاجم قرار بدهی، کل آن قبیله را مورد تهاجم قرار دادی. ما روسیه را از صف آمریکا جدا نمی دانیم و خیانتهایی که شوروی سابق و روسیه امروز در حق جمهوری اسلامی کردند و هم پیمانی هایی که با آمریکا کردند را نادیده نمی گیریم، اما می خواهیم بگوییم که  با متوجه کردن نوک پیکان به سمت آمریکا تمامی اوباش و حامیان آمریکا هم مورد تهاجم قرار خواهند گرفت.

سوال: شاید از نظر شما کار احمدی نژاد درست نباشد ولی آیا دیپلماسی دنیا را قبول دارید آیا این قصد همراه کردن عموم مردم نیست با تفکر جمهوری اسلامی ؟

جواب: من عرض می کنم که قصد ایشان پیام تبریک بود و این پیام تبریک بدون جواب ماند و این یعنی تحقیر ملت ایران در عرف دیپلماسی عمومی. یعنی اگر شما ضعیفترین کشور جهان هم باشید، پیامی بدهید به رئیس یک دولت و اگر پاسخ ندهند یعنی ما شما را ندیدیم.  دیپلماسی در جهان واقعی خیلی دقیق است مثل ریاضیات است. اگر شما در یک مهمانی دیپلماتیک دعوت بشوی به عنوان نماینده یک کشور، سفیر، رئیس جمهور، وزیر خارجه و طبق پروتکل هایی که از قبل تنظیم شده مشخص است که جای شما باید کجا باشد، جای شما یک صندلی تغییر بکند و شما آن تغییر را بپذیرید و بنشینید یعنی تحقیر رسمی را پذیرا شدید. در دیپلماسی که حتی جای صندلی در موردش این همه دقت و نظم اتفاق می افتد- آنهایی که آشنا هستند می دانند- آقای احمدی نژاد پارسال یک سفری داشتند به تاجیکستان، دو روز قبل از آقای احمدی نژاد، هوجین تائو رئیس جمهور و رهبر چین آمد. جنس استقبال دقیقاً نشان داد که تاجیکستان برای چه کسی بیشتر احترام قائل است؟ یعنی تشریفات و حضوری که در فرودگاه بود و … به صورتی بود که کامل مشخص بود که اینها یک پنجم احترامی که به رئیس جمهور چین گذاشتند به آقای احمدی نژاد نگذاشتند. دیپلماسی اینقدر خط کش هایش منظم و دقیق است. وقتی که هر مقامی از ایران پیام تبریک به همتای آمریکاییش بفرستد و هیچ جوابی دریافت نکند، این یعنی اینکه ما تحقیر شدیم. حالا نیت آقای احمدی نژاد هر چه بوده است. آیا این حرکت باعث شد که آمریکاییها منفور بشوند در جهان یا ما محبوب بشویم؟ ما اسمش را می گذاریم انشاءا… سادگی.

سوال:  ما بر سر اصل ایدئولوژی مذاکره نمی کنیم، بلکه بحث بر سر مسائل اقتصادی است، بنابراین تا به حال اتفاقی بر سر ایدئولوژی ها نیفتاده است. خواهش می کنیم شما از قبل مذاکرات را پیش بینی نکنید تا ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ حرفهای شما به ظاهر زیبا است شما گفتید کشوری که تعاملات با آمریکا برقرار کرده موفق نبوده ولی چرا کشوری مثل کره و ژاپن از نظر اقتصادی موفق بوده  اند؟

جواب: بنده عرض کردم که هنوز ارتش کره اجازه ندارد فرماندهی اش را از خودش داشته باشد. اگر این چیز مناسبی است حرفی نیست. کره و ژاپن کاپیتالاسیون را در مورد آمریکاییها رعایت می کنند. الان در شهر اوکیناوا که پایگاه نیروی دریایی آمریکا در این شهر است، چیزی که خود سیستم قضایی ژاپن ثبت کرده بیش از ۶۰ مورد تعرض کردند و بعد آنها را قطعه قطعه کردند در روز روشن و شروع کردند دور اینها رقصیدن، پلیس آمد و فقط توانست دژبان پایگاه آمریکایی را صدا بکند. اگر چنین چیزی ما مد نظرمان است عیب ندارد، ولی این با شیعه بودن دیگر سازگار نیست. خب محمدرضا پهلوی مگر جرمش چه بود؟ او می گفت استقلال سیاسی مان را به آمریکا می فروشیم، ما می شویم ژاندارم آمریکا در منطقه. آمریکا به ارتش ایران دستور می دهد برای سرکوب شورشیان زفار به کشور عمان بروید. نیروهای ما در عمان کشته بشوند، ارتش ایران تلفات بدهد، امکاناتش استفاده بشود چرا چون منافع آمریکا به خطر می افتد. هیچ وقت در مقابل دستورات آمریکا نمی توانستیم بگوییم نه. خب پس برای چه انقلاب کردیم؟ امام بیشترین تأکیدش روی استقلال بوده. اگر ما دین را بفهمیم متوجه می شویم که نگاه دین این است که «و لن یجعل ا… للکافرین علی المومنین سبیلا» یا قرآن اشتباه می گوید یا ما نمی فهمیم. در مورد نکته بعدی تا الان مذاکره ای بین ما و آمریکا اتفاق نیفتاده به همین دلیل در مورد مذاکراتی که اتفاق نیفتاده بنده قضاوتی نکردم.  عرض کردم اگر بخواهد مذاکره ای بشود رهبر انقلاب گفته است که مذاکره یعنی معامله.  تو در مذاکره با آمریکا چه چیز را می خواهی معامله کنی؟ مذاکره ما نداشتیم. تنها چیزی که مشکوک به مذاکره بوده آن جلسه ۴۵ دقیقه ای بوده که آقای جلیلی داشته با طرف آمریکاییش در ژنو که آنهم از نظر ما با اینکه آقای جلیلی گفته که فقط در مورد مباحث ۱+۵ و ایران بوده هیچ چیز دیگری نبوده اما همان هم آمریکاییها از آن سوءاستفاده کردند و همان هم غلط بود. اگر قرار بود ایران با ۱+۵ مذاکره کند باید با همان ۱+۵ مذاکره می کرد، نه تک تک. حتی اگر با همه مذاکره می کرد و با آمریکاییها مذاکره نمی کرد، کاملاً درست بود و مطابق رویه انقلابی ما بود. اینکه آمریکا سه بار درخواست کرده بعد ما قبول کردیم. نه باید ۶ بار درخواست می کردند ما می گفتیم حاضر به مذاکره با همه هستیم غیر از آمریکا.  این اقتدار انقلابی بیشتر نشان داده می شد. ولی ما تا امروز خوشبختانه با آمریکاییها مذاکره رسمی نداشتیم اگر مذاکره ای داشته باشیم آن صفتهایی که گفتم در موردش صادق خواهد بود. اینکه این حرفها زیبا هست یا نیست من گفتم این حرفها را بشنوید، مآخذش را ببینید، رویش فکر کنید. قرار نیست که در اینجا زیبایی شناسی تصویر داشته باشیم که کسی بگوید این حرفها زیبا است یا زشت است. اگر حرفها درست است، خب درست است. اگر هم غلط است که غلط است. این نحوه رفتار کسانی است که چون پاسخ منطقی ندارند، اینگونه می گویند. بنده روزی با یک آقایی مناظره داشتم که خیلی شعارهای زیبا و لطیف و رمانتیک است اما …، گفتم: اما یعنی چه من شعر نگفتم که شما بگویید رمانتیک است بنده با عدد و رقم حرف زدم و گفتم: ارزش جان یک آمریکایی که غیرمستقیم توسط ایران کشته شده طبق ادعای آمریکاییها و فقط در دادگاه آمریکا بدون وکیل مدافع ایرانی ۳۵۰میلیون دلار است. ایرانی هایی که به طور مستقیم به دست آمریکاییها کشته شده اند به بیش از ۱۰۰۰ نفر می رسند. ما چقدر از آمریکا طلبکاریم؟ آیا آمریکا این پول را به ما داده است یا نداده است؟ این واقعیت است. بنده عرض کردم که اولاً اختلاف عقیدتی داریم. آمریکا سمبل باطل و استکبار و ظلم جهانی است. آمریکا مخالف استقلال ماست. اینها که قابل مذاکره نیستند که «و لن ترضی عنکم الیهود و النصاری حتی تتبع ملتهم» این را برای این خدمت دوستان تلاوت کردم، برای اینکه ما بخواهیم با آمریکا کنار بیاییم یا او باید گرگ نباشیم یا ما میش نباشیم. والا ما تا وقتی دو نیروی متضاد هستیم با هم امکان مذاکره نداریم. مثل اینکه می گویند ما فقط رابطه اقتصادی می خواهیم داشته باشیم خب در این رابطه چه کسی برنده است؟ شما سر همه کلاه می گذارید دیگر. در جریان مک فارلین آمریکاییها گرویی پیش ما داشتند. گروگانهاشان در لبنان اسیر بود. به ما گفتند شما واسطه بشوید گروگانهای ما آزاد شوند. یک عده آدم انشاءا… ساده دل قبول کردند. گفتند: شما قطعه یدکی بدهید موشک تاو بدهید ما اسیر ها را آزاد می کنیم. آنها گفتند: خیر. ما موشک تاو که بدهیم پولش را نقد می گیریم با قیمت بازار سیاه. گفتیم: قبول است. پولش را گرفتند موشک را آوردند اینجا. محموله موشک هایی بوده که تاریخ مصرفشان گذشته بود، در حالی که آمریکاییها پیش ما گرویی داشتند هنوز. یعنی موشک هایی که شلیک نمی شود را برای ما آورده بودند. بعد تو می خواهی با آمریکا رابطه اقتصادی داشته باشد انشاءا… که سرت کلاه نمی رود. شما نمی توانی قرار داد گازی با ترکمنستان تنظیم کنی سرت کلاه می رود بعد می خواهی با آمریکا رابطه اقتصادی داشته باشد که منافع جمهوری اسلامی حفظ شود؟ یک قرار داد با امارات داشتی سر گاز الان چهار سال است لنگش هستی و باید خسارتش را بدهی، هنوز نتوانستی تنظیم بکنی. در حالیکه آمریکاییها خودشان ما را تحریم اقتصادی کردند. هر شرکت خارجی بخواهد با ایران بیش از ۴۰ میلیون دلار رابطه داشته باشد آمریکاییها تحریمش می کنند. بعد آمریکا حاضر است با ما رابطه اقتصادی داشته باشد. شما می خواهید سر کدام رابطه اقتصادی با آمریکا مذاکره داشته باشی؟ تحریم هستی. الان حلقه تحریمت به جایی رسیده که بانکهای ایرانی در کشورهای ثالث و رابع آمریکا خفتشان را چسبیده. یعنی الان بانکهای ما قفل قفل هستند. بانک سپه دو سال است، قفل است، بانک ملت و تجارت قفل شده در کشورهای دور. ما در بعضی از کشورها قبلاً نقل و انتقال بانکی داشتیم الان باید در چمدان دلار بگذاریم حواله بانکی نمی توانیم ببریم، برگشتیم به عصر حجر به خاطر تحریم های آمریکا، دلار بگذاریم اینجا یا به شکل صرافی های دوره هخامنشیان، به یک صرافی در پایتخت فلان کشور بگوییم هزار دلار بده به فلان مأمور ما آنجا، که می خواهد کاری را انجام بدهد یا به حسابت در فلان بانک سوئیس پول می ریزیم، شما اسکونت آن را بردار و به شعبه ات (صرافی) فلان ایرانی می آید اسم رمز را می گوید شما پول را به او بده. آمریکا می گذارد که تو با او رابطه اقتصادی داشته باشی. هواپیمای ما در هامبورگ ۸ ساعت استند بای می ایستد، یک قطعه می خواسته آلمانی ها می گویند شما تحریم هستید برخلاف ایکائو یک قطعه برای هواپیمایی که آماده پرواز است نمی دهند بعد هم که حاضر می شوند شماره سریال قطعه را یادداشت می کنند. می گویند: رسیدید فرودگاه امام تهران همان قطعه با همان شماره سریال را  از روی هواپیما باز می کنید و برمی گردانید اگر قطعه دیگری بفرستید، ما اجازه فرود به هواپیماهایت در هامبورگ نمی دهیم. شما می خواهید با آمریکا رابطه اقتصادی داشته باشید؟ بفرمایید! در این ۳۰ سال ما نمی فهمیدیم که می شود رابطه اقتصادی داشت. آنها تحریم کردند. روی این حرفها فکر کنید.

یک پاسخ به “رابطه با آمریکا”

  • محمد بیات:

    سلام
    به امید خدا در اسفند ماه کرسی آزاد اندیشیه در دانشگاه مون برگذار خواهد شد از شما خواستارم که سوالاتی در این مورد(رابطه با آمریکا آری یا خیر؟) که هست را برایم ایمیل کنید برای مثال وضع اقتصادی که الان پیش آمده به خاطر قطع ارتباط با آمریکا است؟یا چرا با آمریکا دشمن و با بعضی از کشور های دیگر نه؟
    و از این دست سوالات
    ممنون می شوم که فقط سوالاتی که در این مورد وجود دارد را برایم بفرستید هر جندتا سوال که باشد خوشحال می شومبه امید آنکه به توان مراسم خوبی را برگذار کرد
    با تشکر

یک نظر بگذارید