جستجو
آرشیو

شما با یک جهالت تاریخی- معنوی مقابله می کنید

دومین جلسه نقد و بررسی طرح ساماندهی گلزارهای شهدای سراسر کشور، با حضور دکتر کوشکی (عضو هیئت علمی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی) به کوشش کانون اندیشه ی دانشجوی مسلمان در دانشگاه امیرکبیر، برگزار شد.

وقتی شنیدم بعضی از شما از ابتدا و بعضی به تازگی به این کار پیوسته اید ، برایم عجیب بود که در این جمهوری اسلامی تعدادی از بچه های مذهبی کاری را شروع کرده اند که بعد از یک سال هنوز آن را پیگیری می کنند. این موضوع هم برای من عجیب بود، هم تحسین برانگیز. از طرف دیگر برایم عجیب بود که چرا با توجه به موضوعات اخیر هنوز دنبال این قضیه هستند. بعضی ها فکر می کردند روی اصل جمهوری اسلامی فکر کنیم ببینیم چه خبر است، ولی دیدند ظاهراً خبری نیست و هیچ اتفاقی نیفتاده، کار قبلی خود را ادامه دادند.

اینها همه جای تحسین دارد، به این خاطر که کار درست همین نمونه کار است. یعنی اگر بخواهیم کار درستی را انجام دهیم، با مقیاس های دینی خود و حتی با مقیاس های بشری، -حتی اگر ما یه مشت آدم لامذهب در کشور فنلاند باشیم و بخواهیم کار می کنیم- باز هم کار درست همین نمونه کار است. کاری که در آن پشتکار و پیوستگی وجود داشته باشد و هیچ چیزی روی آن تاثیر نداشته باشد. از این نظر اگر این کار برای گلزار شهدا فایده نداشته باشد، و اگر شهرداری این قبور متبرک را تخریب کند، برای بچه هایی که در این مدت تلاش کرده اند یک تمرین کار به سامان است. خیلی از اتفاقات و تحولات عجیب و غریب امسال رخ داده، اما دوستانی که درگیر این کار بودند با جدیت گفتند: کاری را که شروع کردیم باید به سرانجام برسانیم. این چیزیست که بین بچه های مذهبی نایاب است و به همین خاطر است که بچه های مذهبی ما، حتی آنها که اهل کار هستند و همه جا هستند، هیچ جا نیستند. متولی صد شهر خرابند ولی عرضه ی ساختن یک ده آباد را ندارند. مثلا خیلی ها احساس می کردند توی شش هفت ماهه گذشته باید به اسلام خدمت کنند یا اینکه پوز سبزها را بزنند. در صورتی که شاید بهترین کار برای زدن پوز آمریکا و یا هر آدم بد دیگر این است که هرکس کار خود را درست انجام دهد و کاری را که شروع کرده است، درست انجام دهد. وظیفه ام بود که این مطلب را بگویم و هیچ تعارفی ندارم. دوستانی که با من بوده اند می دانند که اگر کارشان گیر داشت بدون هیچ تعارفی می گفتم این کار، بیخود، اشتباه و مسخره است. از طرف دیگر چون می دانم نشانه های کار درست و به سامان رخ داده، جا دارد تشویق کنم و بگویم این کار، کار درستی است و این پشتکار و رها نکردن کار به بهانه ی اولویتهای دیگر نشانه ی این است که انشاالله اگر این دوستان کارهای خیلی بزرگتر از این و خیلی جدی تری هم متولی بشوند و با همین نگاه دنبال کنند، می توان گفت نسلی به تدریج این مملکت را به دست خواهد گرفت که تازه فهمیده کار درست یعنی چه. نسلی که قرار نیست دیگر بخواهد با یک دست هفت هندوانه بردارد؛ به این نتیجه ی درست و به این جمله ی حضرت امام رسیده است که: “هر کسی در هر جایی که هست کار خودش را درست انجام بدهد.” این یک نکته ی مهم و قابل تقدیر است. شاید به خاطر اینکه شما تلاش می کنید در این طرح، خدمتی به شهدا بکنید، این هم برکت کار شهدا بوده که خواستند در این کار محکم باشید و مسیرتان را ادامه بدهید.

عده ای می گویند شهدا که عند ربهم یرزقون هستند و در بهشتند، جسم مادی آنها چه اهمیتی دارد؟ مهم راه و فکر شهداست. مثلا اگر شهرداری بخواهد قبور شهدا را خراب کند چه اتفاقی می افتد؟ تازه شهرداری که نمی خواهد خراب کند می خواهد قشنگ و یونیفرم و مدرنیته کند.

بنیاد شهید، اکثر گلزارهای ایران را اینگونه کرده و گلزاری باقی نمانده. حتی در روستاهای پرت هم یکسان سازی کردند. عمدتاً با الگوگیری از کشورهای خارجی گفتند: اینجا را باید یک دست کنیم، چه معنایی دارد که هر قبری یک اندازه و یک فرم، تابلوی یکی بلند و دیگری کوتاه باشد و بی نظم باشد. بیاییم منظم کنیم در واقع همان یکسان سازی یا یونیفرم سازی. کاری که این آقایان می کنند بدون آنکه خودشان متوجه باشند شبیه کاری است که وهابیت عربستان می کند. یکی از دلایلی که جهان اسلام به وهابیت نقد دارد این است که میراثهای فرهنگی به جا مانده از دوران اسلام و پیامبر را خراب کردند و وقتی به سراغشان می رویم یک سری دلایل اعتقادی دارند و می گویند به این دلایل اعتقادی این آثار فرهنگی و معنوی نشانه های کفر است و باید تخریب شود. از طرف دیگر می پرسیم خوب چرا کوچه ی بنی هاشم را در کنار بقیع خراب کردید؛ می گویند: می خواستیم اینجا را تمیز و نظیف و بزرگ، درست کنیم. نمی شد که این خرابه ها را نگه داریم. یعنی نگاه آل صعودی وهابی این است که هیچ فهمی نسبت به میراث فرهنگی ندارند. می پرسیم چرا قبر پدر پیغمبر را خراب کردید؛ می گویند: خوب شرک بود. می گوییم قبول شرک است، چرا خانه ای را که پیغمبر در آن متولد شده را خراب کردید؟ می گویند: خانه خرابه به چه درد می خورد؟ به جای آن برج بزرگی ساختیم. اینکه قشنگتر است!! با استدلالی در همین حد.

اتفاقی که در اینجا می افتد به چند دلیل اتفاق احمقانه ای است: اول اینکه این آقایان میراث فرهنگی را تخریب می کنند من اصلاً کاری به متبرک و معنوی بودنش ندارم می گویم میراث فرهنگی. می خواهند خرابش کنند به این بهانه که می خواهیم چیز قشنگی بسازیم. مثلا کسی بگوید که تخت جمشید چیز بدقواره ای است میله هایش کج و معوجند، خرابش کنیم و خیلی منظم و قشنگ، با ستونهای بتنی جدید بسازیم. این حرف چقدر مضحک می تواند باشد؟ ارزش تخت جمشید به همینی است که هست. اگر بنا باشد به خاطر بی نظم بودن از اول بسازیم دیگر میراث فرهنگی نیست. بلکه میراث فرهنگی ما برای هزار سال دیگر است. دقیقا با همین استدلال مضحک تلاش می کنند که گلزار شهدا را منظم کنند. مگر آن چیزی که هست بی نظم است؟ می گویند: بلی. می گوییم تعریف شما از نظم چیست؟ می گویند یکسان بودن. این تعریف خیلی کوته بینانه ای است، نظم که همیشه به معنای یکسان بودن نیست. در مورد نظمِ پدیده ای کاملا فرهنگی- معنوی صحبت می کنیم، نظم این پدیده که نظم مکانیکی نیست. اگر در مورد پدیده های مکانیکی صحبت کنیم نظم آن ها مکانیکی است. به طور مثال کسی بخواهد چهره ی انسانها را با همین مقیاس نظم مکانیکی ارزیابی بکند، مثلا بگوید حتما چشمها باید این اندازه باشد و… این دیگر دارد ربات می سازد؛ آدم نیست. وجه تمایز انسانها این است که اندازه ی چشم و بینی آنها با هم فرق می کند و همین تنوع، فضای انسانی ایجاد می کند. قرآن می گوید شما را متفاوت آفریدیم که هویت پیدا کنید. اگر شما همه مانند ربات و یک فرم بودید مشکل هویت پیدا می کردید.

حالا ما در مورد پدیده ای صحبت میکنیم که کاملا به انسانها مرتبط است. آدمهایی که به اعتقاد ما زنده هستند و اصلا نمرده اند. یعنی گلزار شهدا به اعتقاد دینی ما صاحب دارد و صاحبانش هم زنده هستند. صاحبانش خانواده ی شهدا نیستند، بلکه در وهله ی اول خود شهدا هستند. اگر اعتقاد داریم شهدا زنده هستند و عند ربهم یرزقون، پس هر کدام از این قبرها یک صاحب و مالک دارند. اینکه ما می گوییم شهدا زنده اند، یک جمله ی نمادین نیست بلکه در قرآن آمده و باور دینی ماست. اگر قبول نداشته باشیم باید یکشنبه ها برویم کلیسا!

ما در مورد پدیده ای کاملا فرهنگی، معنوی و انسانی صحبت می کنیم. چگونه می توانیم این را با خط کشی مکانیکی بسنجیم؟ کسانی که می خواهند این کار را انجام دهند و قصد خدمت هم دارند، به این فهم نرسیده اند که، کسی مخالف این نیست که آسفالت بین قبور شهدا سنگفرش شود اما بر هم زدن این ترکیب هویتی – طبیعی، یعنی اینکه شما دارید در امری که به انسانهای زنده مربوط است دخالت می کنید. چون این کار را در عرصه های دیگر هم انجام می دهید فکر می کنید اینجا هم حق دارید انجام دهید. به طور مثال در خیلی از جاهای دنیا مثلا شهرهایی و کشورهایی مانند اتریش، وین، ایتالیا و برلین، سنگفرش هایی را می بینید که مربوط به سال ۱۵۲۳ میلادی است، یا اینکه خانه ی فلان دانشمند و شخصیت هنری یا علمی را حفظ کردند و ورود خودروها و کابل کشی برق را به این قسمت ممنوع کرده اند، آدم ها با شرایط خاصی وارد این مکانها می شوند. اجازه ندادند مدرنیته وارد این قسمتها بشود. چون حفظ این قسمتها برای آنها مهم بوده است. برای نمونه، در شهر رم نشانه هایی از قبل میلاد تا به امروز یافت می شود. بنابراین آدمی که در این شهر زندگی می کند مشکل هویت ندارد و می داند که هر روز از جلوی خانه ی میکلانژ یا قهوه خانه ای که لئوناردو داوینچی در آن قهوه می خورده، گذر می کند. و می گوید من دارم در شهری زندگی می کنم که امروزم با همه ی گذشته اش پیوند خورده، چون آنها را به عینه می بیند.

حالا اگر در تهران کسی متولد شود و بخواهیم تهران را به او نشان دهیم، کجای تهران را نشانش دهیم؟! دوستانی که الان می خواهند این کار انجام دهند، قبلا هم می گفتند سبزه میدان تهران به چه درد می خورد. آن را خراب کردند و به جایش پارکینگ درست کردند. حال اگر من بخواهم برای شما تاریخ قاجاریه را بگویم و بگویم بخشی از هویت شما آنجا بوده و در آنجا چه اتفاقی افتاده، باید پارکینگ نشانتان بدهم. یعنی یک گسست و قطع ارتباط بین شما و هویت گذشته اتفاق می-افتد.

مثالی دیگر، خیلی از شما به جنوب یا همان خرمشهر رفته اید. وقتی که به آنجا می روید چه احساسی به شما دست می دهد؟ هیچی! چون خرمشهری که از آن صحبت می شود یک شهر جدید و نوساز است. شما نگاه کنید می گویید این شهر از شهر ما هم نوسازتر است. ولی اگر خرمشهری که روی دیوار آن آثار گلوله و خون بود، حفظ می شد و شما شهری را که واقعا جنگ در آن نمایان بود، می دیدید و می گفتند که اینجا محل شهادت فلانی است. این باعث می شد که شما با گذشته ارتباط برقرار کنید. ولی الان باید بروید در یک شهر نوساز شیک که عکس شهیدی را کشیده و با تابلوی فلزی روی دیوار زده اند؛ هیچ حسی ایجاد نمی کند.

یک سفر اکتشافی به دانشکده الهیات دانشگاه تهران بروید. در راهروی ورودی گروه فرقان دست به ترور شهید مفتح زده اند. دقیقا همان جا عکس و تابلوی شهادت شهید مفتح را زده اند. “اینجا محل شهادت شهید مفتح است.” کسانی که برای اولین بار وارد این راهرو می شوند بی درنگ قفل می کنند و محیط آنها را می گیرد. همیشه محیط روی فرد تاثیر می گذارد.

اگر شخصی بگوید خانه ی کعبه را که از سنگ و ملات بوده نوسازی کنیم. پاسخ این است که کعبه که دیگر برج نیست که آن را خراب کنیم و با گرانیت بسازیم. هویت آن به همین است و همینطور حجرالاسود؛ اینها پیوند ما با تاریخ است. ما انسانها محسوس هستیم و با چشم و گوش و دست با مفاهیم و دنیا ارتباط برقرار می کنیم. به همین خاطر خداوند برای ما مفاهیم را در قالب نمادهایی ملموس کرده است. خدا همه جا هست، ولی فرموده خانه ای سیاه رنگ با این ابعاد و این متراژ؛ همه به سمتش نماز بخوانند. چرا؟ چون ما آدمها به دنبال نشانه های محسوس از مفاهیم نا محسوس هستیم. یعنی طوری خلقت شده¬ایم که اگر با مفاهیم سر و کار داشته باشیم راضی نمی شویم. و به همین خاطر است که برای ما بحث بارگاه و گنبد و قبر امام، موضوعیت دارد و فقط هم قبر یک امام نیست. کدام یک از ما حرم امام رضا (ع) را یک قبر فرض می کنیم؟ ما آنجا را یک فضای کاملا زنده ی معنوی می دانیم. می دانیم که روح امام رضا (ع) همه جا هست، زنده هم هست. اما جایی می رویم که از این طریق به صاحب آن قبه و بارگاه متصل شویم. فرض کنید که بخواهیم با همین دیدگاه با امام زاده ها برخورد کنیم. اگر این تفکر زورش برسد با حرمها هم همین کار را می کند. هیچ تفاوتی بین حرم شهدا و حرم حضرت عبدالعظیم (ع) از لحاظ مقام معنوی وجود ندارد، به تعبیر حضرت امام مزار شهدا دارالشفای آزادگان جهان خواهد بود و در آنجا شفا می گیرند. نه تنها شفای جسمی بلکه شفای روحی و معنوی.

این مسئله به علت نشناختن موقعیت است، نشناختن مفاهیم فرهنگی و میراثهای فرهنگی که جاری و زنده اند. در مواردی مثل تخت جمشید، بله صاحبان تخت جمشید واقعا امواتند. اما شهدا که اموات نیستند، بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون. به همین خاطر کاری که این آقایان می کنند در تاریخ معاصر کشورمان بارها اتفاق افتاده است. حالا هم می خواهند آثار فرهنگی، معنوی و انسانی را تخریب کنند و اتفاقا معنویتش هم به بکر بودنش است. اگر این بکر بودن را از آنها بگیریم و مصنوعی اش کنیم بخش زیادی از بار معنوی اش هم خواهد رفت.

در واقع شما با یک جهالت تاریخی-معنوی مقابله می کنید که این جهالت سوژه ی ما به آرایش گلزار شهدا شده است. شما برای اینکه گلزار شهدا خراب نشود نمی جنگید، شما دارید با یک جهالت ریشه دار تاریخی مقابله می کنید که حالا بارش بر روی دوش شما افتاده است. شما دارید با طرز تفکر غلطی مبارزه می کنید که این دفعه زورش به این رسیده، قبلا زورش به جای دیگر رسیده بود و فردا هم به جایی دیگر. این مقابله با یک تفکر غلط است، یک نگاه کاملا مکانیکی به یک مجموعه ی فرهنگی-تاریخی-معنوی خاص که به طور طبیعی شکل گرفته است.

جالب اینجاست که برخورد این آقایان با این قضیه برخورد آمرانه ای است. یعنی می خواهند نظر سنجی کنند که اگر حساسیت مردم پایین آمده، دست به تخریب بزنند. یعنی تا حالا هیچ وقت شک نکرده اند که کاری که می خواهند بکنند، کار غلطی است. از اینجا می فهمیم نگاهشان مکانیکی است. کاری که شما می کنید آگاه سازی فرهنگی و ایجاد حساسیت نسبت به این قضیه است. هم خودتان این حساسیت را درک کنید و بدانید که با یک طرز تفکر غلط مبارزه می کنید که اگر بتوانید این طرز تفکر را تصحیح کنید دیگر نتیجه اش این نخواهد شد. اهداف اصلی ما چند مورد زیر است:

۱-       مقابله با طرز تفکر غلط .

۲-       ترویج طرز تفکر صحیح، تا مسئولین نسبت به هویت گذشته و ثروت های فرهنگی حساس شوند.

۳-        مقابله ای که می کنیم هم درک در ذهن ما ایجاد می شود هم مردم آگاه شده و حساسیت در آنها زنده می شود.

۴-        نتیجه ی آخر کار. یعنی فشارهای وارده ی ما و روشنگری هایی که می کنیم تاثیر بگذارد و این کار زشت را انجام ندهند.اگر انجام ندادند شما به همه ی اهداف خود می رسید در غیر این صورت شما در کارهای ۱ تا ۳ موفق بوده اید.

۲پاسخ به “شما با یک جهالت تاریخی- معنوی مقابله می کنید”

  • یک عده اى آنچه را که بعد از انتخابات اتفاق افتاد، آن ظلمى که به مردم شد، آن ظلمى که به نظام اسلامى شد، آن هتکى که از آبروى نظام در مقابل ملتها به وسیله ى بعضى انجام گرفت، اینها همه را ندیده می گیرند، فرضاً مسئله ى فلان حادثه را، زندان کهریزک را، یا قضیه ى کوى را قضیه ى اصلى دوران بعد از انتخابات تا امروز قلمداد می کنند؛ این خودش یک ظلم دیگر است، مسئله ى اصلى، مسئله ى دیگرى است. مسئله ى اصلى این است که مردم در یک حرکت عظیمى، در یک انتخابات پرشورِ خوبِ کم نظیرى حضور پیدا کردند و این رأى بالا را توى صندوقها ریختند. هشتاد و پنج درصد شوخى است؟ این انتخابات، نظام را که در این یکى دو سال اخیر همین طور پی در پی پیشرفتهاى اقتصادى و علمى و سیاسى و امنیتى و بین المللى براى خودش کسب کرده بود، در یک مرحله ى عالى از امتیاز و آبرو قرار می دهد، بعد ناگهان مشاهده می کنیم یک حرکتى صورت می گیرد براى نابود کردن این حادثه ى افتخارآمیز! مسئله ى اصلى این است. مقام معظم رهبری
    نرم افزار چندرسانه ای این عمار ویژه انتخابات دهم

  • آقای محمدصادق کوشکی،

    ردیف کردن قبر کشته شدگان جنگ هشت ساله خمینی و صدام بد تر از دفن آن ها در دانشگاه ها نیست.

    چرا با نوسازی شهر خرمشهرمخالفت هستی ؟ فکر می کنی تا ابد باید شهر خرمشهر خرابه بماند؟

    ای نکبت حزب اللهی
    با این که اسم و آدرس وبلاگم را نوشته بودم کامنت من فرستادهم و پست نشد .
    برای نوشتن این کامنت مجبور شدم آدرس امیل خودم را بنویسم.

یک نظر بگذارید